آقای شاهزاده! شنیده ام که در هئیت گروهی به نام “ایران یاران” با کسانی دیدار داشته اید که داعیه حکومت خود مختار در ایران را دارند. هرچند چنین گفتگوهایی تازگی ندارد اما تکرار این دیدارها من را واداشت تا دلنوشته ای را در قالب نامه ای سرگشاده به جناب آقای رضا پهلوی عرضه بدارم.

 

کسانی که اندکی سواد و ادبیات سیاسی می دانند می فهمند که در ایران، تلاش برای ایجاد حکومت خود مختار یعنی چه.

 

 بنده پادشاهی خواه نیستم. یک زنم. زنی که برای زن بودنش می جنگد و برای ایرانی می جنگد که هزاران دشمن دارد. از همه مردمم هم دفاع می کنم. از همه قومیت ها و نژادها و زبان ها. همه را ” یک ایران” می دانم.

 

تاریخ را هم در حد علاقه و نیازم خوانده ام. آنقدر از خواندن آن فهمیده شده ام که هرکجا نام حکومت خودمختار را بشنوم، ذهنم را پرواز دهم و بر بام تاریخ بنشانم و اتفاقات تلخ تجزیه طلب ها را به نظاره بنشینم.

 

آقای شاهزاده! هیچ چیز به اندازه بریدن یک خاک از یک سرزمین، دل هم وطنانش را نمی سوزاند. یعنی تکه ای از وجود یک بدن را بدهند دست کسی دیگر که اصلا غریبه است. ایران نیز این گونه است. سرزمینی با تاریخی مملو از خوشی ها و ناخوشی ها. سرزمینی به وسعت یک امپراطوری عظیم.

 

می شود رجوع کرد و نقشه های گذشته اش را دید و حیرت کرد.اما اکنون چه؟

 

 ایرانِ کبیر از 220 سال قبل به این سو، اسیر دست کسانی شد که برای سلطنت حتی حاضر بودند بخشی از ایران را بفروشند. جرمی حتی بالاتر از نسل کشی. یک روز با قرارد داد گلستان، یک روز به نام حکومت خودمختار.

 

چرا من این ها را به شما یادآور می شوم؟ چون می خواهم به یادتان بیاورم اگر الگوی شما رضا خان و محمدرضا شاه است حق ندارید خلاف آنچه را که آنها عمل کرده اند، عمل کنید.

 

آقای شاهزاده! ایرانی در دوران سلطنت رضاشاه دوباره سرش را بالاگرفت. چون می دید در دوران 16 سال حکومت او خاکی از ایران جدا نشد.

 

وحتی محمدرضا هم. می خواهم شما را ببرم به سال 1324، در دوران سلطنت پدر جوانتان که وارد دومین دهه از زندگی خود شده بود، فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری حکومت خودمختار آذربایجان، با نام رسمی حکومت ملی آذربایجان، به پایتختی تبریز را بنیان نهاد.

روس های کثیف می خواستند با پشتیبانی از این حکومت خودمختار، ایران را تجزیه کنند اما اگر ورود ارتش شاهنشاهی ایران نبود ایران بزرگ اکنون کوچک تر می شد.

 

جلوتر برویم. در همان بحبوحه نیز جمهوری مهاباد به کمک شوروی و با رهبری قاضی محمد اعلام موجودیت کرد.

 

قاضی محمد رهبر حزب دموکرات کردستان بود که هدفش را در قالب فعالیت های حزبی جدایی بخشی از خاک ایران دنبال می کرد.

 

اما  پدرتان با تجزیه طلبان چه کرد؟  فریب نام خودمختاری را نخورد. در گام اول با دیپلماسی هوشمند و مذاکره با روسها، توانست پشتیبانی فکری و عملی آنها را از تجزیه طلبان قطع کند؛ آنگاه با اعزام ارتش به مناطق جدایی طلب غرب ایران توانست با سرکوب تجزیه طلبان ، مناطق کُردنشین آذربایجان را به آغوش ایران برگرداند. شیرین است نه؟

 

اما این پایان کار نبود. پدر جوانتان با شجاعت تمام تجزیه طلبان را در میدان مرکزی شهر مهاباد به دار آویخت. تا دیگر هیچ کسی حتی به فکرش هم خطور نکند که ایران را شقه کند.این اتفاق به قیمت به دل گرفتن کینه خاندان پهلوی توسط گروههای سیاسی کُرد آن روز تمام شد. اما چه باک!

 

تاریخ را به یادتان آوردم تا بدانید نشست و برخاست با گروههای سیاسی مخالف حکومت اسلامی که با علم کردن نام فدرالیسم قصد تجزیه ایران را دارند به قمیت از دست رفتن اعتبارتان تمام می شود. اعتباری که از رضاخان و محمدرضا به ارث برده اید.

 

توصیه ای دوستانه می کنم که با بایکوت کردن این گروهها و اشخاص ، مگذارتان یادتان چون یاد شاهان قاجار با خیانت همراه شود!

 

آقای شاهزاده! توصیه من به شما هیچ جهت سیاسی ندارد. من یک جمهوری خواه لیبرالم و برای آرمانم می جنگم و حکومت پادشاهی را – صرف نظر از این که چه خاندانی سلطنت کند- برای ایران آینده، درست و لازم نمی بینم. اما مگر برای نجات ایران، باید محدود به یک حزب و گروه بود؟

 

خوب می دانم، کسانی که شما با آنها در دفتر کار آقای نوری زاده دیدار کردید ( عبدالله مهتدی و مصطفی هجری) خواهان حمایت شما برای احقاق حقوق ملیت های ایرانی هستند. چقدر این حرف زیباست.

 

کدام ایرانی باشرف و با غیرت است که به دنبال این حقوق نباشد؟ اما خوب می دانید این ها تجزیه طلبی را در لفافه می گویند. غایت اندیشه آنها خودمختاری نیست؛ تجزیه است.

 

مگر یکی از آنها ( جمال پورکریم) به صراحت نگفت «فدرالیزم و خودمختاری سرکاری است و راه به جایی نخواهد برد» و تلویحا گفت که گروههای کُرد همان اول باید بروند سر اصل ماجرا. یعنی استقلال کردستان.

 

مگر شعار ابتدایی حزب دموکرات کردستان ایران از روز نخست «خودمختاری برای کردستان» نبود که پس از چندین دهه از فعالیتهایش، شعار خود را به «فدرالیسم برای ایران» تغییر داد؟

 

آقای شاهزاده! این شما نیستید که به تجزیه طلبان نیاز دارید؛ بلکه آنهایند که به شما و اعتبارتان نیاز دارند. این شما هستید که باید برای دیدارشان شرط بگذارید که ابتدا باید صراحتا اعلام کنند که قصد تجزیه ایران یا به قول خودشان تشکیل حکومت خودمختار یا فدرالیسم را ندارند؛ آنگاه می توانند برای مذاکره و گفتگو پشت یک میز بنشینند.

 

آقای شاهزاده! بدانید و به این باور برسید که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بدون حضور این گروهها نه تنها امکان پذیر است که حتی سرعت موفقیت در مبارزه را هم تشدید می کند.از کجا معلوم که عوامل رژیم اسلامی می خواهند با نزدیک کردن چهره ها و گروههای تجزیه طلب- یا به قول خودشان خودمختار – به شما برای تخریب اعتبار نه تنها شما، بلکه سایر چهره ها و جریان های مخالف حکومت اسلامی، استفاده کنند؟

 

ایران، آبرو و بزرگی اش را از شما بدست نمی آورد. بلکه این شمائید که از اعتبار ایران بزرگ، اعتبار کسب می کنید. نشست هایتان با تجزیه طلب ها اعتبارتان را می زداید. به آنان اعتماد نکنید.

 

آقای شاهزاده! حرف آخرم این است که من زنی هستم که به دلیل فعالیت های سیاسی ام ناچارم به اسم مستعار در فضای مجازی فعالیت کنم. با این همه “پیه همه چیز را به تنم مالیده ام”.  برایم حفظ تمامیت ارضی ایران بیش از همه مسائل اولویت دارد. با کسانی دست دوستی می دهم که بخواهند جمهوری اسلامی را بدون ابزار تجزیه سرنگون کنند. و با هر شخصی که بخواهد حتی در کنار تجزیه طلبان فقط حضور فیزیکی داشته باشد نیز مخالفت می کنم.

 

به توصیه های خیرخواهانه ام خوب فکر کنید.

با درود

 

 

رها جنیدی؛ دانشجوی دکترای علوم اجتماعی

28/12/1397

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)