این شعر را  به تاریخ ۸ جوزای سال ۱۳۹۳ در کابل نوشته کرده ام اما تا هنوز در هیچ سایت یا روزنامه ای نشر داده نشده است.  امسال به مناسبت ۸ مارچ روز جهانی زن، شعر را منتشر می‌کنم.

حمیدالله بامیک 

این نوشته را من فقط به تمام مردانی ثروتمند جهان تقدیم می کنم!!!!  


ببین!! 

من امروز فقط از تو ۱۰۰ افغانی برای تبدیل کشف‌های کهنه ام خواستم 

ولی تو با غرور گفتی 

ندارم! 

نه تنها اینکه من را پول ندادی 

در عوض حرف‌های تازه اما نیشدارت را  

بدون اندکی فکری 

به  حال این پیره زن  

که روزی آرزوی دیدن مال و جمالت را  

به قیمت نثار جان شیرینش خریدار بود 

تو ای نامرد! 

 نثار این زن سال خورده کردی. 

فراموش کرده ای نامرد! 

که روزی من، با همین دستان ترکیده و لرزانم 

لباس متعفن و کثیفت را  

به روزی چندین بار می کدم تبدیل 

ولی هرگز نگفتم “اوف”  

خدا لعنت کند تو را 

نکن کثیف لباست را ازین بیشتر 

برای اینکه لباس متعفن و کثیفت 

برایم خوشبوتر از عطر شاهان بود 

چرا که آرزو داشتم 

شاید روزی 

همین آدم برایم عطر شاهان را کند هدیه  

و 

برای دستان پیر و لرزانم 

 عصای بخرد تا که 

 کنم تکیه به آن هردم. 

فراموش کرده ای نامرد! 

برای زنده ماندنت  

هزاران کوچه و پس کوچه های شهر را  

هر روز می کدم طی 

هزاران طعنه ها را می شینیدم 

از آدم های که مثل سگ ولگرد 

برای یافتن چیزی 

به چارو اطراف شهر این سو و آن سو  

سرگردان پرسه می زدند. 

فراموش کرده ای نامرد! 

چه روزها وشبهای که من گرسنه خوابیدم 

کنار تو 

تو هردم می زدی جیغ 

من هردم می تپیدم مثل ماهی 

برای اینکه تو آرام خوابی  

ز سرتا پای تورا 

بدون زره ای “اوفی” 

 لیسیدم. 

فراموش کرده ای نامرد! 

برای سالهای سال 

لباس کهنه پوشیدم 

به در شوق و ذوقم قفل بستم 

که تا تو آنچه را خواهی به آن رسی 

بدون حس هیچ کاستی و کمبودی. 

برای اینکه تو پیش سیال و رفقایت سربلند باشی 

من بسی سالها که با سری خمیده زندگی کردم 

ولی امروز ۱۰۰ افغانی ۱۰۰ افغانی ز تو خواستم 

برای تبدیل کشفهای کهنه ام 

ندادی 

 تو ای نامرد! 

خیر است 

دعایم این خواهد بود 

که دایم سر بلند باشی. 

 

 

حمیدالله بامیک  

دانشجوی ماستری رهبری آموزشی و تحلیل پالیسی  

دانشگاه مسیوری کلمیبا 

ایالات متحده آمریکا 

۸ جوزای ۱۳۹۳

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)