در اپوزیسیون، دو گروه هستند که درست در جهت عکس هم حرکت میکنند. یکی سلطنت طلبانی که از رضاپهلوی  فاصله میگیرند یا به او پشت میکنند و دیگر جمهوریخواهانی که به وی میپیوندند! منظره را که نگاه میکنید، یاد عکسهایی میافتید که در شب جمعه از خیابان پهلوی میگرفتند: سیل ماشین، در دو طرف سربالایی و در جهت عکس، پشت سر هم، در حال حرکت است ـ چراغهای قرمز یک طرف و چراغهای سفید طرف دیگر.

واقعاً این پدیدۀ عجیب را چگونه میتوان توضیح داد؟ چطور میشود که یک شخصیت سیاسی، به طور منظم گروهی را که قرار است از بابت تاریخی به وی وابسته باشند، دفع کند و در عین حال، دسته ای را که اصولاً قرار نیست با وی قرابت سیاسی داشته باشند، به سوی خویش جذب نماید؟

شاید اگر به سن رانندگانی که در دو جهت سیر میکنند، نگاه کنیم، معنای حرکت قدری روشنتر شود.

آنهایی که از پهلوی جدا میشوند، بیشتر طرفداران قدیمی و بعضاً سن و سال دار پادشاهی هستند که از ابتدای انقلاب، بسیار در راه بازگرداندن این نهاد به ایران کوشا بوده اند، حال با بازده کم یا زیاد. چیزی که بوده، جز در این راه گام نزده اند. سرخوردگی اینها، از موضعگیری پهلوی به سود فدرالیسم شروع شد. حفظ تمامیت ارضی که یکی از پایه های اصلی گفتار پهلوی طلب در ایران بود، به این ترتیب به شدت خدشه دار گشت و این برای خوگرفتگان به گفتار قدیمی و دلبستگان به تمامیت ارضی، قابل تحمل نبود. عوامل سیاسی دیگری هم به کار آمد، مثل ابراز نزدیکی بیش از حد به اسرائیل و عربستان که همه به پس راندن قدیمیها کمک کرد. شاید نوع رفتار وارث سلطنت هم روز به روز کمتر مورد پسندشان واقع شد. رفتاری که متأثر از آداب سیاسی مغرب زمین، نوعی نزدیکی هرچند کاذب با طرفداران را تداعی میکرد، نوعی خودمانی شدن بی دنباله. بالاخره اینها دربار پهلوی را به یاد دارند… اینها کلاً به تجربه سرخورده شده اند.

در سوی دیگر جاده، رانندگان جوان هستند. تقریباً همه بعد از انقلاب زاده شده اند و اگر چیزی از دوران قبل از آن بدانند، بیشتر از ویدئو های یوتوب و مستندهای قلابی شبکۀ من و تو به دست آمده تا خواندن کتاب و تحقیق و پرس و جوی درست. به عبارت صریح، در باب تاریخ معاصر ایران، مطلقاً بیسوادند و به جای این سوادی که ندارند، چند اعتقاد جزمی دارند که قرار است در میدان سیاست راهنمایشان باشد و البته مقداری طلبکاری نابجا از نسل قبلی که شما چرا انقلاب کردید… نسل «جوانان خشمگین» ما هم اینطوری از آب درآمده: طلبکار، بیسواد و ظاهراً معتقد به اینکه برای بهروزی ایران، به جای رفتن به جلو، به گذشته باید بازگشت. این نسل نه تجربه ای از شوکت درباری گذشته دارد، چون آنرا ندیده و نه از استبداد وقیح و جانگزای دوران پهلوی. زیرا از یک مشت تصویر تبلیغاتی مبتذل تغذیه میکند. از طرف دیگر، سیاست رضا پهلوی، بخصوص سیاست خارجی، هر چه باشد به مذاقش سازگار است، چون در آن واروی سیاست خارجی نظام اسلامی را میبیند که بحق از آن متنفر است. طرز سلوک خودمانی و کمابیش اینترنتی ـ آمریکایی وارث تاج و تخت هم برایش مطبوع است، چون در همه جا به آن خو گرفته و طبیعیش میشمرد. در جمع، از سر بی تجربگی شیفته گشته است.

این حرکت دوسویه ای را که شاهدیم، خبر از تغییری در ماهیت گزینۀ استبدادی پهلوی نمیدهد. نوعی پوست انداختن آن است. چون جوهر این استبداد تغییر نکرده است، ولی سبکش کاملاً عوض شده و به اقتضای زمان، مشتریان جدیدی پیدا کرده که با آن همراهی میکنند. مشتریانی که صف بسته اند تا در برابر هر حرکت به سوی دمکراسی، عرض اندام بکنند ـ با اندامی به نهایت نحیف.

 

۴ مارس ۲۰۱۹

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)