سخنی با حامیان نظام – ۱ – مقدمه

هواداران عزیز نظام مقدس جاری
احتراماً چند بلکه بسیار سوال دارم از خدمت شما که امیدوارم جوابی در خور بیابند تا خاطر سوال کننده و بلکه سوال کنندگان اندکی آرام گیرد و شما هم به وظیفه انقلابی و وجدانی خود عمل کرده باشید.

من هم احتمالا مثل بسیاری از شما یک شهروند ایرانی ام که در این مملکت در کنار شما زیر سایه این نظام زندگی میکنم. ما در کنار هم هشتاد میلیون نفریم. اغلب ما حداقل در یکی از زمینه های سنت و رسوم و فرهنگ و مذهب اشتراکاتی داریم. شخصا بنده مثل کثیری از شما ایران را دوست دارم، انقلاب را حرکتی رو به جلو میدانم و ملت و مذهب ایرانیان را عزیز میخواهم. ولی فارغ از من و شما بسیاری شهروند دیگر در این مملکت نفس میکشند و روز را به شب میرسانند و جایی دیگر در این ارض واسع خدا ندارند. هشتاد میلیونیم و یک نظام مقتدر مسلط که نه تنها راهنمای ماست که خود را خدمتگزار مردم میداند. من و شما هم از آن حمایت میکنیم و دست دعا داریم. ولی هستند بسیاری همچون من با انبانی از پرسش که چرا در فرعیات و اصلیات وقتی میشود بهتر باشیم و مفیدتر عمل کنیم گاهی عقب مانده ایم و مشکلاتی داریم. من به سهم خودم میخواهم تعدادی از این سوالات را با شما در میان بگذارم تا در این گفتگو حق از ناحق متمایز شود و عده ای قانع شوند و عده ای ثواب برند.
 
سخنم در این گفتگو با شما عزیزانی است که همچو من در مجموع حامی نظام و عاشق ایرانید ولی نه نفع مادی از این حمایت میبرید نه وابستگی خاصی مانع از جریان حق بر زبانتان میشود. از ناراستی ها رنج میبرید و در پی اعتلای این کشور و ملت زحمتکش نجیبید.
 
برای مقدمه سوالاتم این است: آیا به نظر شما هر شخص ایرانی یک شهروند ایران با حقوق برابر با دیگران است؟ اگر آری مبنای این برابری چیست؟ قانون اساسی؟ شرع؟ وجدان؟ شرافت انسان؟ اگر با اینها موافقید ما مبنای گفتگو را پیدا کرده ایم و از این پس با رجوع به همینها میتوانیم سر سوالاتمان صحبت کنیم.

سخنی با حامیان نظام – ۲ – سیاست داخلی

برای یادآوری: سوالاتی در ذهن من و شاید دیگران میچرخد که از افرادی همچون خود امید جواب دارم. کسانی که حامی نظام و انقلابند و دلشان برای این ملت و مملکت میتپد و رهروی حقیقتند و مقام و مستمری محدورشان نکرده است. از شما فقط وقتتان و وجدانتان را طلب میکنم.
 
عزیزان، ما آمده ایم انقلاب کرده ایم که چه؟ یک دلیل از برای آزادی. الان پس از ۴۰ سال در کجا هستیم؟ به آزادی بپردازیم فعلا. ما گفتیم که شاه خفقان ایجاد کرد. شکنجه میکرد و تاب مخالفت نداشت. الان هم مدعی هستیم که آزادی بیان کامل داریم و هر کسی جز این بگوید یا ادعا کند تحف فشار حرفی زده دروغ گفته. بسیار خب. ما مگر چهل سال قبل نگفتیم به کدامین منطق پدران ما پنجاه سال پیش از این برای امروز ما تصمیم گرفته اند؟ چرا امروز از هر صحبت رفراندوم و رای مردم فرار میکنیم؟ مگر نگفتیم تظاهرات میلیونی تاسوعا یعنی مردم شاه را نمیخواهند؟ با تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ چطور برخورد کردیم جز تحقیر و توهین و کوچک شماری مردمی که با سکوت فریاد میزدند؟ همه را منتسب کردیم به دشمن و فریب خورده و نادان و مغرض دانستیم. مردم ر در خیابان به خون نشاندیم تا کسی را نظرکرده امام زمان بنامیم و بر مصدر حفظ کنیم که دو سال بعد انحرافی و زبانش را هرز خواندیم. امروز کارگر و معلم و کامیوندار که از گرسنگی به تنگ آمده اند را هم با همان چوب میرانیم و تبانی و اجتماع و تبلیغ علیه نظام را مدام مثل نقل و نبات به همه میچسبانیم. یک سری را میگیریم در بند که جاسوسی کرده اند و یکسال در انفرادی نگه میداریم تا به زور اعتراف کنند و پرونده درست شود. اگر مدرک داریم که قانون گفته در ۲۴ ساعت باید تفهیم اتهام شود و از وکیل و دسترسی به دادخواست برخوردار شود. اگر نداریم و با این فشار از هر کسی طلب اعتراف داریم که قانون اساسی شکنجه را ممنوع کرده است. اگر این هم شکنجه نیست ستار بهشتی و کهریزک را که دیگر نیمتوان انکار کرد. قانون در این مملکت برای چیست؟ قانون اساسی مگر نباید اساس اداره مملکت باشد؟ اصل ۴۴ را برداشتیم کاملا بر خلاف متن و روحش وارونه کردیم و ثروت ملی متعلق به تک تک مردم را به گروهی خواص سپردیم. جرم سیاسی را اصلا تعریف نکرده ایم بعد از چهل سال. این قانون اساسی برای چه کسی نوشته شده است پس؟ چرا قانون برای هکه به یکسان اجرا نیمشود؟ چرا حمله به سفارت حداکثر اخلال در نظم عمومی است و مرتکبان با تذکر آزاد میشوند یا ترور محاربه نیست و مرتکبش با حبسی سبک آزاد میشود و ترفیع میگیرد ولی شرکت در راهپیمایی سکوت به عنوان اخلال در ترافیک حبس طولانی دارد. یک نوشته در نشریه دانشجویی اقدام علیه امنیت ملی است. قانون برای کیست؟ خودی ها همه از قانون مستثنی اند و فقط غیر خودی ها را باید به داغ و درفش به محبس برد و حد زد؟ طوسی و کریمی و فارسی در تجاوز و تیراندازی و قتل دیگران مجازند و مابقی مردم خیر؟ قالیباف اگر جرمی کرده چرا روحانی به گفته خودش در شورای امنیت ملی جلوی پرونده اش را گرفته؟ رییس جمهور مملکت و نه یک خبرنگار بی نام) در مجلس (و نه یک سایت بی نشان) برادر رییسان دو قوه را به رشوه متهم میکند ولی حتی پرونده ای هم تشکیل نمیشود. قانون را با هزار رفت و برگشت تصویب مکنیم بعد برایش حکم استثنا میگیریم چرا که به بعضی خوش نیامده است. بعد چطور از مردم انتظار داریم قانون را اجرا کنند؟ کولبران را به چه جرمی میکشیم؟ قاچاق و حمل غیرقانونی کالا؟ مجازات با جرم سازگاری دارد؟ حرکت غیرقانونی جوابش بی قانونی است؟ شلیک به قصد کشت چه توجیهی دارد؟ یکی را به جرم ادعای خدایی و دیگری را به توهین به حضرت یونس اعدام میکنیم ولی دادستان مشهد اختیار خود را یک بند انگشت از خدا کمتر میداند و آزاد است. مردم را آزاد میخوانیم بعد تمام وبسایتها و اپ هایی که مجرای بیان هستند را بسته ایم. بعد خنده دار اینکه تمام صدر و ذیل حکومتیان در همان سایتها حساب کاربری دارند و افاضه میکنند. بعد میگوییم برای مردم استفاده از فیلترشکن غیرقانونی است و برای ما نیست (یا اصلا برای ما فیلتر نیست که بدتر) چون نیت ما پاک است. یعنی هفتاد و نه میلیون مردم ناپاکند و ما و اعوان و انصارمان پاکیم. این توهین به شعور یک ملت نیست؟ همان ملتی که در انقلاب و جنگ خون دادند تا ما در خانه های غصبی احساس آرامش کنیم. مگر هر چیز عمومی و ملی و دولتی از جمله گلیه درآمدهای دولت و مناصب حکومتی و منابع طبیعی و عیره متعلق به تک تک هشتاد میلیون مردم ایران نیست که عده ای خودشان را از تخم و نژاد برتر میدانند و گویا مملکت را به ارث برده اند و از امتیازها و ثروت بادآورده تنها به صرف ارتباط سببی و نسبی برخوردارند؟ مگر انقلاب نکردیم که امتیازهای موروثی را براندازیم و عدالت اجرا کنیم؟ مگر مرتب نمیگوییم عدالت نشاندن محق در جای حق است؟ یکی ۳۷ پست و مقام مختلف دارد و یکی با تحصیل و زحمت و کارایی بیکار است. این احقاق حق است؟ این مردمسالاری که از آن دم میزنیم مگر جز امکان تعویض زمانبند حاکمانی است که کردار درستی نداشته اند؟ چرا بعضی چهل سال است از این شغل حکومتی به آن منصب دولتی چرخ میزنند و بازنشستگی ندارند؟ این چند هزار خانواده ای که مملکت را میچرخانند پس چه فرقی دارند با هزار فامیل زمان شاه؟  آزادی ای که برایش انقلاب کردیم آزادی مردم بود در اداره مملکت و بیان افکارشان. قدر این مردم را بدانیم که به نیم بندی از این آزادی هم قانعند. 

سخنی با حامیان نظام -۳ – سیاست خارجی

برای یادآوری: سوالاتی در ذهن من و شاید دیگران میچرخد که از افرادی همچون خود امید جواب دارم. کسانی که حامی نظام و انقلابند و دلشان برای این ملت و مملکت میتپد و رهروی حقیقتند و مقام و مستمری محدورشان نکرده است. از شما فقط وقتتان و وجدانتان را طلب میکنم.

عزیزان، استقلال حرف نخست انقلاب ما بود. امریکا بر ما سلطه داشت که بیرونش کردیم و مستقل شدیم. حالا پس از ۴۰ سال انصافا مستقلیم ولی استقلال دقیقا به چه معنی است؟‌اگر امریکا نیروی نظامی داشت در ایران که خب حالا هم روسیه از پایگاه نوژه استفاده میکند. اگر امریکا برای ما خط مشی تعیین میکرد الان که روسیه به ما امر میکند پس از آن همه شهید و هزینه باید سوریه را ترک کنیم. ما امریکا را به درستی از دخالت در کشورهای دیگر نهی کردیم و امروز خودمان در سوریه نیرو داریم. این به درخواست دولت سوریه بود؟ یمن و لبنان که نبود. این همه مرگ بر اسراییل گفتیم و نقشه ها کشیدیم و جواب تهدیدهایش را با تهدید دادیم آنوقت به راحتی تمام نیرو و پایگاههایمان در سوریه را بمباران کرد و آن همه شهید از ما گرفت دم نزدیم. اسراییل را در داخل به رسمیت نمیشناسیم ولی حاضر نیستیم آن را رسما اعلام کنیم و تمام ورزشکارانمان برای بازی نکردن با اسراییلیها بهانه پزشکی میاورند. در ماجرای هسته ای بر حق خودمان پافشاری کردیم ولی به جای دیپلماسی عاقلانه رجز خواندیم و از شورای امنیت نترسیدیم و به روسیه دلخوش کردیم که او هم جواب اعتمادمان را با رای مثبت به تمام قطعنامه های تحریمی داد. قطعنامه ها را کاغذ پاره خواندیم و تحریم ها را مثل گذشته و بی اثر دانستیم. بعد که معلوم شد سخت است ظالمانه نامیدیمشان و پشت پرده به گفتگو رضایت دادیم. علنی که شد گفتیم نرمش است و تا برجام پیش رفتیم. از حق مسلم خود چشم پوشیدیم و آنهمه هزینه بی حاصل را زیر بتن مدفون کردیم تا بلکه وضع کمی به سامان شود. بعد با یک موشک عبری برجام را هوا کردیم. بالاخره برجام رای نظام بود یا نبود؟ چطور برایش ۲۰ دقیقه ای از مجلس رای گرفتیم ولی بعد مرتب جلویش سنگ انداختیم و موشک هوا کردیم؟ نظر مردم این وسط چیست؟ آیا آنها به برنامه ای که موافق گفتگو و مذاکره بود رای نداده بودند؟ نظر مردم بیست سال قبل هم گسترش فضای مدنی و سیاسی بود ولی ما مردم را فقط برای حماسه روز انتخابات میخواهیم و نه فردای انتخابات. بعد از نمایش انتخاب دوباره به مناقع شخصی خود برمیگردیم و نظر مردم را فراموش میکنیم. آن همه بحران سازی جز به حساب نگرفتن ملت بود؟ ۴۰ سال است در همه جا از جمله مجلس فریاد مرگ بر امریکا داده ایم و آنوقت بچه خودمان را برای تحصیل و زندگی به امریکا میفرستیم. اعتراضی هم بشود میگوییم نمازش باکیفیت است یا از خانواده شهیدپرور است. یعنی نه تنها آن شعارها فقط برای مردم است و نه ما بلکه بر ریششان هم تمسخر و استهزا. ما از نشستن بر میز مذاکره واهمه داریم چرا که نمیتوانیم حق خودمان را بگیریم؟ استقلال و خرد را در هم بیامیزیم و به جای شعار بر شعور تکیه کنیم تا جایگاه در خوردمان در جهان را احیا کنیم. 

سخنی با حامین نظام -۴ – اقتصاد

برای یادآوری: سوالاتی در ذهن من و شاید دیگران میچرخد که از افرادی همچون خود امید جواب دارم. کسانی که حامی نظام و انقلابند و دلشان برای این ملت و مملکت میتپد و رهروی حقیقتند و مقام و مستمری محدورشان نکرده است. از شما فقط وقتتان و وجدانتان را طلب میکنم.

 
عزیزان، درست است که ما برای نان قیام نکردیم ولی انقلاب که بنا نبود اقتصادمان را نابود کند. بلکه هدف اقتصاد ملی با مشارکت مردمی بود. آن همه توصیه به ملی سازی صنایع و حمایت از تعاونی ها در قانون اساسی موید این است. رهبر انقلاب که هم فرمود علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه باشد زندگی معنوی هم (همینطور) دلخوش به این نباشید که آب و برق را مجانی می کنیم بلکه شما را به مقام انسانیت میرسانیم. بنابراین رفاه اقتصادی و سطحی از برابری در دسترسی به ملزومات اساسی از اهداف انقلاب بوده است. اما چه گذشته است بر ما؟ انصافا روزی نیست خبری از فساد و دزدی و ارتشا و حیف و میل اموال عمومی منتشر نشود. آن همه حساسیت بر سر بیت المال به آنجا رسید که رییس دولت همچون خزانه ای شخصی اموال عمومی را بذل و بخشش میکرد و در جواب میگفت مال امام زمان است. امام زمان خودش بهتر از مال خود حفاظت کرده و قطعا از مسرفین و خائنین بر بیت المال سخت حساب خواهد کشید. ولی تا ظهور حضرت ما اینقدر نسبت به اموال عمومی باید بی اعتنا باشیم؟ آیا قبول داریم مالی که در دست نظام است متعلق به مردم است یا نه؟ این پول از کجا آمده؟ جز این است که یا پول منابع ملی مانند نفت است و یا پول مالیات؟ این همه دزدی و اختلاس و فساد فرض کنیم استثنا. آیا در قاعده هزینه کرد نظام ما از مردم رضایت میگیریم که مالشان که امانتی در دست ما برای حکمرانی صحیح و شرعی در راستای منافع عمومی باید باشد چگونه خرج میکنیم؟ دیوان محاسبات میگوید فقط در سال ۸۵ رییس دولت ۱ میلیارد دلار از درآمد نفتی را به خزانه واریز نکرده. قضیه با یک تکذیب بایگانی میشود و کسی نیست سوالی بپرسد یا پیگیری کند. ۳۰ میلیارد دلار خرج صنایع هسته ای میشود به اسم ۱۰۰۰ مگاوات برق که زیر دو درصد مصرف کشور است و به محض اینکه میپرسند آخر با کدام نظر عمومی اینطور از جیب ملت خاصه خرجی شده فریاد میکشیم هسته ای حق مسلم ماست و تو حتما ایادی دشمنی. راستی چند وقت است این شعار به گوش نمیرسد. دیگر این روزها انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست؟ ما خرج الف تا یای حزب الله را میدهیم ولی کودکان خودمان در سیستان و هرمزگان در کپر درس میخوانند. بیروت جنگ زده را یک ساله بازسازی میکنیم ولی جایگزینی بخاری مدارس هشت سال طول خواهد کشید و خرمشهر و سرپل ذهاب هنوز جنگ و زلزله از سر و رویشان میبارد. این چراغ به خانه روا نیست؟ این همه رانت به این و آن دادیم بر فرض برای منافع نظام ولی از تویش جز خاوری و زنجانی و احمدی مقدم درآمد که همگی محکوم به دزدی و اختلاس شده اند؟ به خودی ها مجوز صرافی و ارز دولتی دادیم تا از هیچ دقیقا هیچ پولدار شوند مال مردم را زا دولت بگیرند و به مردم دو برابر بفروشند. بعد یک میخواهد خودروی کورسی با سرمایه شخصی بسازد آنقدر از او سهم و روشه میخواهیم که فرار میکند. مگر نمیگفتیم در دوران سلطنت ۱۰۰۰ خانواده مملکت را میچرخانند و تضاد طبقاتی غوغا میکند؟ ما چه کردیم؟ اموال آنان را بی عدر شرعی و قانونی مصادره کردیم و خودمان جایشان نشستیم. به قول نماینده مجلس ۲۰۰ خانواده دیگر را بر مملکت مسلط کردیم و طبقه ای نوکیسه ساختیم تا از پول ملت ثروت بسازنند و بچه هایشان با ماشینهای میلیاردی جولان رذالت بدهند و به ریش کودکانی که در زباله دنبال غذا میگردنند بخندند و در پاسخ هر سوالی خود را وارث ژن خوب و محق سهم از سفره انقلاب بدانند. مدیران میانی ما در شهرداری و نیروهای نظامی چطور میلیاردر شدند؟ کدام حقوق و کدام کسب و کار سالم به چنین ثروتی میانجامد؟ حقوقهای میلیونی از جیب چه کسی پرداخت شد؟ املاک نصف قیمت و هزینه های عجیب شهرداری در پروژه فسادپرور بی سرانجام مونوریل را از کدام خزانه دادیم جز از پول عوارض مردم؟ از شهروندان پرسیدیم آیا راضی هست عوارض شهرتان را ببریم در عراق خرج کنیم؟ یا بدهیم به هیاتهای عزاداری؟ عزای حسینی را هم باید آلوده میکردیم؟ دسته ها و تکیه ها این هزار و اندی سال چطور پابرجا بوده اند که حالا نیاز به پول توجیبی دولتی از جیب ملت دارند؟ تا کسی گفت فساد نکنید گفتیم ساکت این شهردار سردار است، آن یکی سلطان شکر خودی است، قاچاق سیگار دست برادران است، آن یکی که از پول وثیقه مردم سود شخصی میگیرد و برادرش که رییس دولت با سند نشان داد که رشوه گرفته و آن یکی برادرش که زمینهای مردم را بالا کشیده همگی مدیران نظام اند، این صندوق قرض الحسنه معتمد است و بعد که طرف پول مردم را بالا کشید آمدیم از جیب ملت دوباره مجدد برداشتیم و به مالباختگان دادیم. ۳۰  هزار میلیارد تومان از خزانه به مالباختگان موسسات اعتباری پرداختیم یعنی از جیب مردم هزینه دزدی عده ای را دادیم رفت. آنوقت مردم را به روزه داری دعوت میکنیم. با سفرهای خارجی مردم به ترکیه و مالزی مخالفیم و بچه هایمان در انگلیس و کانادا و امریکا و استرالیا میچرخند. حتی به مردم میگوییم برای شفا خودشان بمالند و به مشهد بروند بعد خودمان با دلار دولتی برای مداوا به سوییسو آلمان و انگلیس و اسپانیا میرویم. اصل ۴۴ به صراحت صنایع و خدمات اصلی را عمومی میداند برداشتیم بدون رفراندوم آن را به تفسیر خود به چیزی کاملا عکس بدل کردیم آنهم نه به نفع مردم که به اسم خصوصی سازی همه را سرازیر در جیب خودی ها کردیم تا اینطور مانور تجمل دهند. بنیادها و آستانها و قرارگاهها وارد کار جدی اقتصادی شدند و همه را از مالیات عفو کردیم تا به پشتوانه حمایت سیاسی و مالی نیمه جان بخش خصوصی را بگیرند. گفتند بخش خصوصی یعنی همین مردم که روی پای خود ایستاده اند و کاری آفریده اند در پاسخ بدهی های دولتی را به ایشان ندادیم و به خاطر مالیات یک میلیون تومانی ممنوع الخروجشان کردیم و در عوض دست مفسدان کلان را باز گذاشتیم تا به آسودگی میلیاردها تومان در جیب بگذارند و به خارج از کشور بروند. پیمانکاری را که از دولت ۱۵ میلیارد تومان طلبکار است به خاطر بدهی ۲۰۰ میلیونی زندانی کردیم. ۳ میلیارد دلار در طول برجام سرمایه جذب کردیم و ۳۰ میلیارد دلار را به محض اندکی ناآرامی در ۹۶ از کشور خارج کردیم. رتبه های ته جدولی فساد و شفافیت همه توطئه استکبار است ولی جلوی چشممان را نمیبینیم؟‌ از وضعیت معیشت ملت آگاهی داریم؟ ۴۰ سال است تورممان در دنیا رکورد میزند.  دلار را ۷ تومان گرفته ایم و به ۱۲ هزار تومان رسانده ایم.  شعور مردم را به سخره گرفتیم و گفتیم کار یک دلال خیابانی است. هزینه های دیگر چه؟ قیمت مسکن تهران از میانگین متری ۵۰ هزار تومان در سال ۱۳۷۲ به متری ۵ میلیون تومان در سال ۱۳۹۷ رسیده است.کدام نسل در کدام کشور جز ونزوئلا و زیمبابوه شاهد چنین چیزی بوده اند و به چه قیمتی آخر؟ ادعا کردیم تحریم را دور میزنیم بعد به نیروی انتظامی مجوز دادیم نفت بفروشد که منجر به فساد شد. چهار وزیر یک نفر را تایید کردند معامله کند منجر به زندان و حکم اعدامش شد. املاک نجومی و حقوق نجومی سهم خودی ها شد و تورم نجومی سهم باقی ملت. از آموزشی که در قانون اساسی رایگان بود چه مانده است؟ به خودی ها وام میلیاردی با بهره خنده دار میدهیم آنقدر وام مسکن و ازدواجی که به جوانانمان میدهیم گریه آور است. وام پیشکش برای کارشان چه کرده ایم؟ این همه سرمایه مالی و انسانی را بیهوده از دست میدهیم که مبادا همان طبقه زالوصفتی که خون ملت را می کنند دست از جانشان بردارند. کجای این وضع با آرمانهای انقلاب میخواند؟ وجدانتان را پیش خود قاضی کنید: این هجمه فساد و دزدی زیبنده مردمی که این همه جانفشانی کرده اند تا آخر هشتشان گروی نهشان باشد است؟ این است پاسخ نظام به این مردم؟ با ما باشید تا چشم بر فسادتان ببندیم وگرنه از گرسنگی بمیرید؟ بعد اقتصاد را اینطور رها میکنیم تا تورم و هزینه های ناشی از سیاستهای کارشناسی نشده داخلی و خارجی از دست خارج شود و بارش مستقیم روی مردم برود و پزش را ما بدهیم که تحریم بی اثر است. بله خرج که از جیب مردم باشد هر کسی میتواند حاتم طایی باشد. ما وامدار این مردمیم. این قدرت و سلطه را ارث نبرده ایم این مردم خون داده اند به امید حکومتی مردمی. برویم در شهر و روستا ببینیم از عملکرد ما چقدر راضی هستند. وجدانی اگر مانده باشد باید تکانمان بدهد بلکه کاری کنیم. طلب شفافیت و حسابرسی و حساسیت به اموال عمومی حق ما و بلکه وظیفه ماست.

سخنی با حامیان نظام ۵ – قضا

برای یادآوری: سوالاتی در ذهن من و شاید دیگران میچرخد که از افرادی همچون خود امید جواب دارم. کسانی که حامی نظام و انقلابند و دلشان برای این ملت و مملکت میتپد و رهروی حقیقتند و مقام و مستمری محدورشان نکرده است.

عزیزان اگر کار خودتان یا اطرافیانتان به دادگاه و دادسرا کشیده حتما دیده اید که اوضاع از چه قرار است. میدانید که فقط در سال ۹۶ تعداد ۱۶ میلیون پرونده قضایی تشکیل شده است. عمده قاضیان ما صالح و صحیح اند ولی وای بر وقتی که یا پرونده سیاسی باشد یا یکی از طرفین دعوا متصل به نظام. همیشه مدعی هستیم که قوه قضا مستقل است ولی آیا بارها عده ای را به جرم جاسوس نگرفته ایم و بعد با مبلغی پول آزاد کردیم؟ بالاخره مینای قضاوت چیست؟ اگر قانون است که جزای جاسوی مشخص است. اگر هم جاسوس نبوده اند که این برخوردها تنها شبهه گروگان گیری دارد. اگر برادرمان به رشوه یا زمین خواری متهم شود بلافاصله دستور رسیدگی میدهیم ولی محض نمایش هم یک حکم تبرئه صادر نمیکنیم. یکی در قتل چند جوان معاونت داشته از شکایت شاکی اول تبرئه اش میکنیم شاکی دوم که خودی درآم بعد از هشت سال دوندگی دو سال حبس و دویست هزار تومان جریمه اش میکنیم بعد دیگری را زیر یک ماه خارج از نوبت محاکمه و اعدام میکنیم. مدعی هستیم بر قوه قضا میریت نمیکنیم بعد برای اتهام تجاوز یک معلم دستور اکید رسیدگی میدهیم و پشت پرده مانع محکومیت قاری متهم به تجاوز میشویم. معاون اول متهم است به تخلف مالی ولی محاکمه اش را مصلحت نمیدانیم دستش را باز میگذاریم تا دوره اش تمام شود. آنوقت طرف یازده هزار تومان از صندوق صدقات دزدیده به دو سال حبس محکوم میشود. یک فرمان قتل میدهد و عده ای را بر این مبنا به صرف ظن و گمان میکشیم و آخر همگی آزاد میشویم. یکی بدحجابان را به برخورد تهدید میکند بعد یکی دیگر اسید میپاشد ما به اینان کاری نداریم ولی معترض اسیدپاشی را بازداشت میکنیم. یکی به سینما حمله میکند و باعث سقط جنین زنی میشود و بعد جوانی را بیرون کوی دانشگاه میکشد و در گزارش شورای عالی امنیت ملی از او نام برده میشود ولی محاکمه اش نمیکنیم. یک عده تجاوز گروهی میکنند اول امام جمعه ای که خبر را درز داده تهدید به بازداشت میکنیم و بعد جوانی که معترض تجاوز است را دستگیر میکنیم. روند این طور پرونده ها جز القای حمایت فراقانونی میکند؟ با ما باش تا چشم بر تخلفاتت ببندیم. روز روشن جلوی چشم شاهدان بر دختری که عزادار پدر است چنان ضربه میزنیم که از دنیا می رود و با وجود شهادت شاهدان هیچ کاری نمیکنیم. دز بازداشتگاهی به جوانان تجاوز میشود و به شدت مضروب میشوند اول از همه کسی که خبر را درز داده دستگیر میکنیم. یک عده نوجوان میخوانند و میرقصند و آب پاشی میکنند همگی را کشف و شبانه بازداشت میکنیم. آنوقت قاتلین حدود صد جوان در سالهای ۸۸ و ۸۹ را هنوز نمیدانیم کیستند. از ما که ریگی را در هوا و کوهنوردان امریکایی را در کوهستان میابیم بعید است. یک عده فعال محیط زیست را بازداشت میکنیم که جاسوس اند. حتی اگر در کوه و صحرا چیزی برای جاسوسی وجود داشته باشد آیا آنها بالاخره متهم قانونی نیستند؟ حقوق قانونی شان بر اساس قانون اساسی و مدنی چه شد که ملاقات و وکیل نداشتند و در بازجوییشان چه گذشت که خودکشی کردند؟ چه کسی بر بازداشتگاه نظارت میکند تا اینهمه اعتصاب و خودکشی رخ ندهد؟ به خودی ها بدون صلاحیت بورس تحصیلی دادیم و وقتی وزیر مخالفت کرد استیضاحش کردیم. شهرداد تخلفات شهرداد قبل را به دادگاه فرستاد به جای رسیدگی به جرم تماشای رقص دختر بچه ها مستعفی اش کردیم. نماینده مجلس پرسید چرا از پول وثیقه مردم حساب شخصی دارید و سود پول دیگران را به جیب خود میریزید؟ هجوم بردیم که بازداشتش کنیم. آنوقت استاندار متهم به حیف و میل اموال است صلاحیتش را برای شهرداری تایید مینیم در شهرداری ۳۰۰ میلیارد تومان را ناپدید کرده برای ریاست جمهوری تاییدش میکنیم. برای تداوم ریاستش مردم را تحقیر میکنیم کتک میزنیم بازداشت میکنیم نعوذبالله میکشیم بعد صلاحیتش را برای دوره بعدی رد میکنیم. این همه هزینه برای چه؟‌کدام حرکت ما قانونی است؟ نه صلاحیتش وقتی صلاحیت نداشت نه ردصلاحیتش به صرف اینکه آمدنش خلاف مصالح ماست. قضاوت را از سیاست جدا کنیم و صرفا بر مبنای قانون حکم کنیم و به جای نمایش اعدام سلطانها فساد را از پایه بخشکانیم تا اعتبار قضایی به جای خود برگردد و مردم هم بر سلطه قانون امیدوار شوند و امور نظمی بگیرد وگرنه این سلسله فسادها و بی قانونی ها مملکت را به نابودی میکشاند. عزت مردم ایران یعنی تک تک شما و خودم و دیگر شهروندان و هموطنان را امید دارم.

 
غلامرضا رفیع

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)