همزمان با چهلمین سالگرد بنیادگذاری حکومت اسلامی در ایران، بیانیهای با تیتر “گام دوم انقلاب” از جانب دفتر آیتالله خامنهای منتشرگردید. بازتاب این حرکت سیاسی-ایدئولوژیک در میان رسانههای خارجی صرفا در حد اعلام یک خبر چند سطری بود و غالبا حتی به متن نپرداختند. جالب اینکه اینبار بازتاب بیانیه اخیر حتی در آیینه رسانههای داخلی نیز در حد انعکاس یک سایه بود. روز انتشار بیانیه چند تیتر درشت و فردایش چند یادداشت و تحلیل آبکی که در چارچوب وظایف رسانههای رسمی می گنجد و تمام. در میان مردم کوچه و بازار نامه کرامات آیتالله باز نشده در میانه جدال بر سر وضعیت گوشت آبگوشتی و قیمت پراید دست دوم و امثالهم زیر دست و پا له شد و هنوز از تنور در نیامده داغداغ به زبالهدان تاریخ انداخته شد. نهج البلاغه آقا، آیات شیطانی، جلد دوم قرآن و دهها لقب طنزآلود دیگر برای این بیانیه دستمایه خنده و شوخی نوجوانان و جوانان شده است. برخورد نخبگان جامعه و اهل رسانه و اهل دانشگاه و حتی اهل حوزههای علمیه به رغم تلاش گسترده تبلیغاتی (همچون ادعای نامه سه هزار امضایی اساتید دانشگاه، برگزاری سمینار و کنفرانس دولتی به ضرب و زور با حضوراجباری حقوق بگیران دولتی) خبرگزاریهای منتسب به سپاه همچون فارس، تسنیم، رجانیوز و امثالهم و روابط عمومی وزارتخانههای مختلف، در راستای حفظ آبرو، بدلیل مقطع زمانی پرالتهاب فعلی و بی ارتباط بودن مضمون بیانیه با واقعیت جامعه، در محافل خصوصی آنقدر توهینآمیز و استهزاآمیز است که بیت آیتالله و وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات جهت التیام قلب شکسته آقا دست به دامان ائمه جمعه منتصب خود آقا شدند و تریبونهای نماز جمعه موظف به کشف نکات ظریف و وحیگونه مندرج در این بیانیه. در همین راستا در برخی خطبهها نکاتی را استخراج و تفسیر کردند که شخصا حاضرم قسم یاد کنم نه خود آیتالله و نه هیچیک از هیات نویسندگان بیانیه موقع نگارش حتی تصور رسیدن به این عمق را هم در ذهن نمیپروراندند! در هر حال، لازم دیدم چند خطی را به این موضوع و حواشیاش اختصاص دهم.
در پاراگراف آغازین بیانیه آمده است. “از میان همهی ملتهای زیر ستم، کمتر ملتی به انقلاب همت میگمارد؛ و در میان ملتهایی که به پا خاسته و انقلاب کردهاند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و بهجز تغییر حکومتها، آرمانهای انقلابی را حفظ کرده باشند… یک چلهی پرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده … و از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحلهی خودسازی و جامعهپردازی و تمدنسازی شده است…”
آری، کمتر ملتی حاضر است هزینه یک انقلاب را متقبل شود و تقریبا در همه انقلابها بعد از پیروزی، بدلیل تندرویهای ذاتی انقلاب و بتبع آن برخی انقلابیون و به دلیل به بیراهه کشیده شدن و مصادره انقلاب از جانب یکی از اقشار تمامیتخواه (که در انقلاب ۵۷ ملت ایران معممین بودند) ابتدا ملت در اثر این شوک عظیم از رساندن قطار آزادیخواهی به ایستگاه نهایی ناامید شده و دست از آرمانهای انقلابی بر میدارند و اینگونه مراحل بعدی خودسازی و جامعهپردازی و تمدنسازی متوقف می شود. در همین دوره ناامیدی ملت که معمولا چند صباحی بطول میانجامد برخی انگشت شمار به آگاهسازی مردم همت می گمارند و پرچم آزادیخواهی و مبارزه را دوباره به اهتزار در می آورند. تقریبا همیشه، تمامی اعضای این گروه پیشگام، در روند تندروی قشر تازه به دوران رسیده و تمامیتخواه قربانی می شوند. بیتوجهی ملت ناامید و در شوک فرورفته همگام با حذف فیزیکی و ترور شخصیتی مبارزان اولیه روند مبارزات را چندی کم رنگ میکند اما هرگز قطع نمی شود. میزان در خودماندگی ملتها رابطه مستقیمی دارد با میزان فشار وارده. در مورد ملت ایران به رغم فشار نفسگیر و خشونت بیحد و حصر تازه بر مسند قدرت نشستگان زمان زیادی طول نکشید تا ملت به عمق خیانت دیکتاتوری جدید به آرمانهای واقعی انقلاب یعنی برقراری یک حکومت دموکراسی محور، شکسته شدن انحصار قدرت، شفافیت سیاسی و… پی ببرد.
مبارزه با دیکتاتوری مذهبی خیلی زود راه خود را پیدا نمود و در مسیر درست قرار گرفت. فراز و فرودهای بسیاری را تجربه نمود، تقریبا هر دهه یک بار به نقطه اوج رسید و قیامی ملی را در تاریخ ثبت نمود، اما با سرکوب وحشیانه حکومت روبرو شد. مورد اخیرش اعتراضات و اعتصابات سال ۹۶ که تا همین حالا ادامه دارد و قطعا ادامه خواهد داشت. قیامی ملی با صدها کشته و زخمی و هزاران زندانی از اقشار مختلف ملت. پس آیتالله درست می گوید، ملت و انقلاب یک چلهی پر افتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و از کرامت و اصالت شعارهایش صیانت کرده. و اگر لازم باشد – که انشاالله اینگونه نخواهد بود!- چهل سال دیگر هم بر سر مواضع آزادیخواهانه خود ایستادگی خواهد کرد تا به آنچه از انقلاب مشروطه تا امروز به دنبالش بوده است دست یاید. همانطور که میبینید جملات و نکات مطروحه از جانب آیتالله درست است اما دریچهای که به آن نگریسته متفاوت.
بزعم آیتالله حکومتی که او قریب سی سال رهبریاش را بعهده داشته و برای حفظ آن فتوای قتل و ترور هزاران نفر را صادر نموده و با امنیت بسیاری از کشورهای همسایه و غیرهمسایه بازی نموده و دهها جنگ نیابتی به راه انداخته و خلاصه همه جهان را با چالشی بزرگ روبرو نموده، می رود که گام دوم خود را بردارد. این درست است. آیتالله و نظام تحت رهبریاش آماده خیز دوم است اما در مقابل این خیز، خیزش عظیم ملت ایران قرار دارد. و اینبار در پنجمین دهه از حضور در عرصه جهانی نه یک یا چند کشور که کلیت جامعه جهانی پشت ملت ایران قرار گرفته است. مدتهاست که جهان به این واقعیت پی برده که با تداوم حضور حکومت معممین در ایران صلح در خاورمیانه و بتبع آن در جهان هیچ معنایی ندارد. این واقعیت در سخنان و مصاحبههای نمایندگان جهان در کنفرانس ورشو و کنفرانس مونیخ بوضوح قابل لمس بود. ائتلافهای منطقهای بر علیه نظام سیاسی ایران از دیگر موارد شاخص در این مقطع است. تا جاییکه حتی کشوری همواره بی طرف همچون عمان هم بی طرفی را کنار گذاشته و با ارتباط تنگاتنگ به ائتلاف طرف مقابل پیوسته است. این روزها پاکستان قداره را از رو بسته و رسما وارد میدان شده است. همزمان هند و چین دو مدافع نظام سیاسی حاکم بر ایران میزبان شاهزاده سعودی و البته دلارهای سعودیاند. داستان کمکهای مالی و تسلیحاتی سران سیاسی ایران به طالبان و دیگر گروههای تندرو در این کشور پشت پرده مناسبات سیاسی ایران و افغانستان را گل آلود نموده که عنقریب نمود ظاهری پیدا خواهد کرد. سیاسیون میهنپرست یمنی، سوریه ای، عراقی، افغانی از دخالت سران نظام سیاسی ایران در امور داخلی کشورشان به تنگ آمدهاند و خواستار خروج نیروهای سپاه و احترام به استقلال و تمامیت کشورشان هستند. در همین راستا مناسبات با ترکمنستان، گرجستان و… لیستی از شاکیان که انتهایی ندارد.
وحشت آیتالله و اطرافیانش از نتیجه کنفرانس ورشو، با سخنرانیهای آتشین سران سیاسی جهان با محوریت واحد لزوم مبارزه با تندروی و جنگافروزی نظام استبدادی حاکم بر ایران در کنفرانس مونیخ دو چندان شد. سخنرانی «پروفسور حقوق بشر!» هم نه تنها کمکی به آرام کردن دیپلماتهای غربی نکرد که عزمشان را بیشتر جزم نمود. اما این وحشت به کابوسی سهمگین بدل شد و خواب را از چشم آقایان ربود وقتی پیشگویی شکلگیری چند تشکل سیاسی در میان اپوزیسیون خارج از ایران کم و بیش همزمان با کنفرانسهای بینالمللی به حقیقت پیوست. اعلام موجودیت تشکلهایی سازمانیافته که جمعی از اندیشمندان و متفکرین سیاسی و کارشناسان زبده ایرانی با سلیقههای مختلف را دور هم جمع نموده. تشکیلاتی همچون «ققنوس»، «ایرانیاران» و… که از مدتها قبل به ابتکار جمعی از فعالان سیاسی در خارج و داخل پایهریزی شده و منتظر زمان مناسب برای اعلام موجودیت رسمی بودند. در داخل کشور «جبهه ملی ششم» به رهبری برخی از چهرههای سرشناس ملی اعلام موجودیت نموده که می رود تا جمع کثیری از فعالان داخلی پراکنده را به خود جذب کند. ائتلاف برخی از احزاب و گروه های کرد که طیفی از گروههای تندرو شبهنظامی تا احزاب محافظهکار با گرایشات سیاسی معتدل را شامل می شود نیز بسیار حایز اهمیت است. این روند ائتلاف تا جاییکه دورادور خبر دارم عنقریب به احزاب و گروههای سیاسی- شبهنظامی فعال در خطه خوزستان و سیستان و بلوچستان نیز خواهد رسید. واقعیت این است که همه این تشکلها و گروهها و جبههها در آغاز راه قرار دارند اما آیتالله خامنهای و اطرافیانش بخوبی میدانند که این اسامی و اتفاقات بظاهر ساده و کوچک در آینده نزدیک اتفاقی بسیار بزرگ را رقم خواهند زد. و آن اتفاق بزرگ چیزی نیست جز ائتلاف تمامی احزاب و فعالان مستقل سیاسی اپوزیسیون در داخل و خارج و نشستن همه سلیقهها دور یک میز. این یعنی یک قدم جلوتر از خیز آیتالله و اطرافیانش برای گام دوم، اپوزیسیون گام دوم مبارزه را با قاطعیت برداشته است. و اینبار همه جهان یکپارچه پشت گام دوم مبارزه ملت ایران است.
اما یک نکته، و شاید مهم ترین نکته این یادداشت کوتاه.
فعالیت در چارچوب سازمان و تشکیلات سیاسی اصول و شرایط و قوانین خاص خود را دارد. فعالان سیاسی اپوزیسیون چه در داخل و چه در خارج چهار دهه از فعالیت در چارچوب حزبی و تشکیلاتی دور بودهاند و طبیعی است که در بدو امر قرار گرفتن در چارچوب یک تشکیلات برای برخی که عادت به فعالیت انفرادی و مستقل داشتهاند کمی گران بیاید. کدورت ایجاد شود، زیادهخواهی مطرح شود، من جلوتر بودم و تو تازه رسیدی و غیره! اما با کمی درایت و سیاست و البته گذشت این مشکل هم به سامان خواهد رسید. بوضوح بیاد دارم در سالهای ۵۶-۵۷ یعنی داغ ترین دوره فعالیت سیاسی در ایران تقریبا در همه نشستها و میتینگهای سیاسی و در تمامی تشکلهای سیاسی همواره درگیری و کدورت و زیادهخواهی و خارج از ریل حرکت کردن به چشم میخورد. داستان اخراج یا بعضا بایکوت شاخصترین چهرههای سیاسی توسط جبهه ملی وقت، یا عکس آن جدا شدن برخی از شخصیتهای سیاسی از گروههایی مشابه و یا انشقاق و انشعاب در گروهها و تشکیلات. درگیری لفظی یا رسمی سران احزاب و جبههها در محافل یا بیانیهها را همه ما خوانده یا شنیدهایم و از حفظ هستیم. اما وقتی به گذشته مینگرم متوجه میشوم که همان درگیریها و کدورتها و اختلاف سلیقهها نشانه پویایی و زنده بودن جامعه سیاسی بود. فقط امیدوار نیستم بلکه یقین دارم که این درگیریهای اولیه، حسادتها و زیادهخواهیها و تندرویها و کندرویها خیلی زود به ساحل آرامش خواهد رسید و امور سر و سامان خواهد یافت. آنچه مهم است اینکه لزوم کنارهم نشستن و ائتلاف سلیقههای مختلف برای رسیدن به هدفی واحد امروز به اولویت اول اپوزیسیون بدل گردیده و این حاصل چهل سال تجربه است. همه ما وظیفه داریم از کمترین و کوچکترین حرکت مثبتی در این راستا حمایت کنیم. اینکه در آینده کدامیک از این حرکتها جلودار و پرچمدار اصلی خواهد شد را به گمانم نه من و نه هیچکس دیگر نمیتواند پیشبینی کند اما قطعا تکتک این ائتلافها و به هم پیوستنها نقش خود را در آینده ایران ایفا خواهد نمود.
آری، «گام دوم مبارزه» از جانب رهبران اپوزیسیون، همگام با مردم، با اقتدار تمام برداشته شده است. دستمریزاد …
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.