-الو، دکه‌ی روزنامه فروشی دیه‌گو بفرمایید
– درود بر تو فرزندم، دانیل جان، گوشی رو می‌دی به بابا؟
-گوشی (بابا…بابا، تلفن)
-بفرمایید
– سلام لوییس، درود مسیح بر تو باد. زنگ زدم بگم دیگه روزنامه نفرستی.
– شما؟
-منم بابا، کاردینال خورخه
-خورخه؟ نه نه باور نمی‌کنم…تو که پاپ شدی…از کجا زنگ زدی؟ – اشک – باور نمی‌کنم.
-باور کن. از واتیکان زنگ می‌زنم، گفتم نگی بی‌معرفت تا پاپ شد دیگه یه زنگ هم به ما نزد.
-وای پدر…پدر..خیلی خوشحالم …از اولش می‌دونستم تو پاپ می‌شی (گریه)
-قربانت لوییس جان لطف داری فرزندم. اینجا هزینه‌ی تلفن خیلی گرونه من دیگه باید قطع کنم. یادت نره لطفا دیگه روزنامه نفرست.
-وای وای باور نمی‌کنم…باشه…
-مسیح در کنار تو فرزندم…

داستان این خبر را از اینجا می‌توانید بخوانید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)