اکنون نزدیک به هشت سال از زمانی که مردم در سوریه علیه دیکتاتوری اسد به خیابان آمدند، می گذرد. اعتراضات آنان حلقه ای از زنجیر خیزش هایی بود که به نام ” بهار عربی” شهرت یافت. شاید کمتر کسی می توانست تصور کند که جنبش اعتراضی مردم سوریه به یک جنگ نیابتی تمام عیار تبدیل گشته و تا این لحظه نزدیک به نیم میلیون کشته، هشت میلیون آواره از خود بجای بگذارد. با خروج مردم از صحنه، این کشور به میدان رقابت قدرت های امپریالیستی و منطقه ای، به میدان جولان گروه های تروریستی اسلامی و به میدان شکل گرفتن ائتلاف هایی تبدیل گشت که اهداف بسیار متضاد آنان را به درون این ائتلاف ها کشانده بود.

همزمان بحران سوریه دوره های متفاوتی را از سر گذرانده که در هر کدام از این دوره ها نیروهایی به بازیگزان اصلی تبدیل شده و نیروهایی که در دوره ای بازیگران اصلی صحنه نبرد بودند، به حاشیه رانده شدند. ورود روسیه، شکست داعش و اکنون اعلام خروج نیروهای نظامی آمریکا شاید از شاخص ترین بیان دوره های متفاوت در سوریه است. از این رو چندان بیهوده نخواهد بود که از دوره های پساورود روسیه،دوره پسا داعش و اکنون دوره پسا آمریکا سخن گفته شود.

ترامپ در روز نوزدهم دسامبر، بیست و هشتم آذر دستور خروج سربازان آمریکایی از سوریه را صادر کرد. همان زمان مقامات نظامی آمریکا ، فاصله زمانی چهار ماهه ای را برای این خروج بیان کردند. ترامپ خود نیز در مصاحبه مطبوعاتی دوم ژانویه- دوازدهم دی – خود گفته بودکه او مدت زمان مشخصی را برای این خروج در نظر نگرفته است. اعلام این خبر اگر چه با اظهار رضایت بخشی از نیروهای در گیر در بحران سوریه روبرو شد، اما درمیان متحدین آمریکا و بویژه ائتلافی که به محوریت آمریکا علیه داعش شکل گرفته بود، با عکس العمل ها و نگرانی هایی روبرو گشت. همه این عکس العمل ها نشان از این داشتند که دوره پسا آمریکا آغاز شده است . اعلام خروج نیروهای آمریکا با استقبال روسیه روبرو شد. وزیر خارجه روسیه گفت “هر گونه خروج نیروهایی که بدون اجازه دولت سوریه آنجا حضور دارند گامی به جلو است.”

این سخن با وجود همه مناسبات موجود بین روسیه و ترکیه در عین حال پیامی دیپلماتیک به زیاده خواهی های ترکیه را به همراه داشت.چرا که ترکیه بلافاصله بعد از اعلام خبر خروج نیروهای آمریکایی، فرمان حرکت نیروهای نظامی خود به سمت مرز سوریه را صادر کرده و اعلام نمود که دست به عملیاتی در شرق رود فرات خواهد زد. هر چند که دولت آمریکا اعلام کرد که ” بخشی از نیروهای خود را در مرز سوریه و عراق مستقر خواهد کرد تاهم فعالیت های داعش در این منطقه را تحت کنترل داشته باشد و هم مانع رسیدن ایران از طریق عراق و سوریه به دریای مدیترانه شود”. بیان این امر بیش از همه واکنشی به اظهار نگرانی های دولت اسرائیل و هم پیامی برای جمهوری اسلامی جهت رها کردن رؤیاهایش در تثبیت موقعیتش در سوریه و رساندن خود به مدیترانه بود که بارها از زبان مقامات رژیم بیان گشته بود.

این درست است که ترامپ برخی از مؤلفه های استراتژی آمریکا در حوزه های مختلف را مورد سئوال قرار داده بود و خود این امر هم باعث بروز تنش هایی مابین امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی اش و هم در ارتباط با رقیبانش بوجود آورد، با این وجود می توان گفت که اعلام خروج آمریکا از سوریه شاید برجسته ترین انعکاس سیاست” آمریکا اول” او در حوزه نظامی بود. ترامپ سال گذشته نیز کشورهای عضو ناتو را به خروج آمریکا از آن تهدید کرده و به آنها گفته بود که آمریکا بیش از این حاظر نیست که هزینه دفاع از آنان را عهده دارشود و از آنان خواسته بود که بودجه نظامی خود را تا دو در صد تولید ناخالص خود افزایش داده و از این طریق سهم بیشتری در دفاع از امنیت خود به عهده بگیرند، ولی پیمان نظامی ناتو بسیار مهمتر از آن بودکه هیأت حاکمه آمریکا آن را قربانی جاه طلبی های ترامپ نماید.

در اتخاذ این تصمیم فارغ از نقش مولفه های داخلی از جمله تثبیت پایه اجتماعی او، نباید فراموش کرد که از دوسال پایانی ریاست جمهوری اوباما روشن شده بود که حوزه پاسیفیک به میدان اصلی رقابت امپریالیسم آمریکا با رقیبانش تبدیل شده و آمریکا جنگ با رقیبان را نه در خاورمیانه که در حوزه پاسیفیک می خواهد به پیش ببرد. مضافا اینکه ورود آمریکا به سوریه در شرایطی انجام گرفت که آمریکا باپیشروی های داعش در عراق و استقرار آنها در مناطق وسیعی از سوریه خود را مجبورمی دید که ائتلافی علیه داعش در سوریه شکل دهد. از این رو ورود آمریکا به سوریه لزوما به معنای این نبودکه می خواهد با یکی از رقیبان خود در آنجا تعیین تکلیف کند. ترامپ مقابله با روسیه را بیش از همه در اوکرایین، و همچنین از طریق فشار به کشورهای اروپایی در مورد گسترش تحریم ها علیه روسیه و بویژه واردات گاز به اروپا از طریق پروژه لوله کشی زیر آب و دور زدن اوکرایین و لهستان می بیند.

واقعیت این است که با اعلام خروج آمریکا از سوریه فارغ از اینکه این خروج در چه فاصله زمانی صورت گیرد و فارغ از اینکه آیا استقرار بخشی از این نیروها در مرز سوریه و عراق عملی می گردد یا نه، باید گفت که یکسال پس از آغاز دوران پسا داعش، اکنون سوریه با آغاز دوران پسا آمریکا روبروست. این خروج هم بحران سوریه را واردمرحله جدیدی می کند و هم تأثیرات مهمی بر روی جغرافیای سیاسی منطقه می گذارد. آنچه که مربوط به وضعیت داخلی سوریه است، به روشنی می توانیم بگوییم که رژیم اسد تا حدودی تثبیت شده و پرسش جایگزینی وی دستکم در کوتاه مدت از دستور خارج شده است. اینکه آیا مذاکراتی که تحت عنوان ” نشست آستانه” بین روسیه، ترکیه و ایران به پیش برده می شود و یا مذاکراتی که باشرکت نماینده ویژه سازمان ملل در مورد قانون اساسی و یا انتخابات در جریان است به کجا خواهند انجامید، تغییر چندانی در وضعیت رژیم اسد بوجود نخواهند آورد.

همین که کشورهای منطقه یکی پس از دیگری سفارتخانه های خود درسوریه را بازگشایی می کنند و همینکه بازگشت سوریه به اتحادیه عرب طرح شده است، نشان از این امر دارند که طرح جایگزینی اسد با شکست روبرو شده و همه نیروهای درگیر در این بحران از این استرتژی فاصله گرفته اند. اگر چه اینجا و آنجا داعش مناطق اندکی را تحت کنترل خود داشته و در هفته های اخیر هم یکی دو حمله انتحاری انجام داده، ولی به یقین می توان گفت که خطری از جانب آنان رژیم اسد را تهدید نمی کند. پایان “خلافت داعش ” در سوریه وعراق البته به این معنا نیست که عمر داعش به مثابه یک جریان اسلامی هم به انتها رسیده است. جریانات اسلامی از نوع داعش فارغ از اینکه به چه نامی به میدان می آیند در شرایط هرج و مرج موجود در خاورمیانه و برخی از کشورهای آفریقایی در غیاب یک جریان رادیکال، مترقی و پیشرو همواره می توانند خود را به مثابه بدیلی برای قربانیان رقابت ها وجنگ های نیابتی و قومی امپریالیست ها و دولت های ارتجاعی ارائه دهند.

در عین حال آشکارا باید گفت که با اعلام خروج آمریکا اکنون روسیه و ترکیه بازیگران اصلی دوره جدید بحران سوریه خواهند بود.فراتر از آن می توان گفت که روسیه با پیروزی در سوریه به قدرتی تبدیل شده که مهر خود را بر همه تحولات در جغرافیای سیاسی این منطقه خواهد زد. دیدیم زمانی که روسیه ورود خود به مناقشات سوریه را اعلام کرد، زمان چندانی لازم نبود که توازن قوا به سود رژیم اسد تغییر کند. این روسیه بود که با تمام قد چه در میدان جنگ و چه در تعرضات دیپلماتیک در مقابل آمریکا و متحدینش و جریانات اسلامی وابسته به آنها صف کشید. وبه این علت خروج آمریکا هم اعلام پیروزی روسیه در رقابت با آمریکا و هم اعلام تثبیت موقعیت روسیه در این منطقه است. تا جاییکه به جرأت می توان گفت که بدون چراغ سبز روسیه برای ترکیه آسان نخواهد بود که پروژه ها و طرح های خود را عملی سازد. اکنون روسیه از طریق تثبیت رژیم اسد و پشتیبانی مشروط از فعالیت های نظامی جمهوری اسلامی در منطقه می تواند استراتژی غرب رابرای تسلط کامل بر این منطقه به چالش بکشد.

روسیه با گسترش تعرض دیپلماتیک خود از جمله توسعه روابط با عربستان، اسرائیل و مذاکره با طالبان نشان می دهد که خواهان ایفای نقش بیشتری در خاورمیانه است. هنوز چند روزی از اعلام خبر خروج آمریکا نگذشته بود که روسیه میهماندار مقامات ترکیه و ایران گشت تا در مورد وضعیت جدید بعد از خروج آمریکا با آنان به رایزنی بپردازد. در این نشست روسیه آشکارا اعلام کرد که “تردیدی در این ندارد که بعد از خروج آمریکا این دولت سوریه است که باید حاکمیت این مناطق را در دست بگیرد”. روسیه با پیروزی در سوریه اکنون به عنوان یک بازیگر مهم در مقیاس جهانی بعد از یک دوره فترت طولانی به میدان آمده است. در عین حال روسیه قصد دارد از سکوی خاورمیانه نظم دوره پسا تلاشی بلوک شرق را برهم بزند. علیرغم همه این مؤلفه ها به نظر نمی آید که جبهه واقعی نبرد روسیه با آمریکا خاورمیانه باشد.

قبلا گفتیم که ترکیه در کنار روسیه از برندگان واقعی بحران سوریه است. اردوغان مدتهاست که در رؤیای احیاء امپراطوری عثمانی است و به این خاطر خود را محقتر از هر نیرویی در شکل دادن به کل منطقه و دستکم در جغرافیای امپراطوری عثمانی و بویژه عراق وسوریه میداند. از همان آغاز بحران سوریه رد پای اردوغان را میتوان دید. دولت ترکیه هیچگاه پنهان نکرد که خواهان جایگزینی رژیم اسد است و این دیگر راز آشکاری بود که بخش بزرگی از امکانات مالی ولجیستیکی جریانات مسلح اسلامی از جانب ترکیه تأمین میشد. مضافا اینکه با آغاز دوره پسا داعش ، اولین اقدام ترکیه حمله به کانتون عفرین بود. همان زمان هم”ارتش آزاد سوریه”، ” احرارشام”،و” هیأت تحریرشام” همراه ارتش ترکیه در سرکوب مقاومت در کوبانی حضور داشتند. آنان هم اکنون هم به محض اعلام این امر از جانب ترکیه که خود رابرای عملیات نظامی در سوریه آماده می کند، بلافاصله اعلام کردند که هر لحظه آماده اند که علیه کردها در شرق فرات بجنگند. ترکیه هیچگاه پنهان نکرده است که اجازه نخواهد دادکه منطقه خودگردان روژوا تحت رهبری “نیروهای دمکراتیک سوریه ” در مرز ترکیه ایجاد شود.

اردوغان تردید چندانی به خود راه نداد که بعد از صدور دستور خروج نیروهای آمریکایی بگوید که “با آمریکا همکاری کرده و داعش را نابود خواهد ساخت و به همین شکل هم باتروریست های کرد عمل خواهد کرد”.هرچند که این موضع گیری به مذاق ترامپ خوش نیامده و تا حد تهدید “زمین گیرشدن اقتصاد ترکیه”پیش رفت، اما روشن بود که آمریکا منافع و روابط استراتژیک خود با ترکیه به مثابه هم پیمان اش در ناتو را فدای سرنوشت اهالی کرد سوریه نخواهد کرد. اعلام توافق دوطرف جهت ایجاد “منطقه امن” به عمق سی کیلومتر وعرض نزدیک به چهارصدو پنجاه کیلومتر در شرق فرات که تقریبا تمام شهرهای بزرگ منطقه خودگردان روژاوا راشامل میشود، نتیجه نهایی تنشهای بوجود آمده میان آمریکا وترکیه بود.هرچند که آمریکا درموردچگونگی ایجاد “منطقه امن” تا کنون موضعی اتخاذ ننموده ولی دولت ترکیه اعلام کرد که ایجاد این منطقه به آنها سپرده شده است.همچنانکه تهاجم سال گذشته ارتش فاشیستی ترکیه به عفرین بدون چراغ سبز آمریکا وتا حدودی روسیه نمیتوانست انجام گیرد، اکنون هم میتوان گفت که آمریکا چندان ناخرسند نخواهد بود از اینکه ترکیه نقش فعال تری در غیاب آمریکا در سوریه بازی کند. در واقع سفر مشاور امنیتی ترامپ همراه فرمانده ارتش آمریکا در هفته دوم ژانویه به ترکیه در خدمت همسوئی سیاست های دو دولت در وضعیت جدید و از جمله پیدا کردن راهکاری برای تضعیف موقعیت روسیه در سوریه بود.

هر چند که بالاترین مقامات رژیم جمهوری اسلامی خروج آمریکا از سوریه را به عنوان پیروزی خود قلمداد می کنند ولی بسیاری از علائم و آثار حکایت از این دارند که جمهوری اسلامی دیگر از بازیگران اصلی بحران سوریه نیست و فشارها برای خروج آن از سوریه روز به روز بیشتر می شود. از مدت ها پیش آشکار بود که جمهوری اسلامی قدم به قدم عقب رانده می شود. روسیه در گام نخست در یک توافق با آمریکا و اسرائیل نیروهای حمهوری اسلامی و حزب الله را مجبور ساخت که هشتاد کیلومتر از بلندی های جولان دور شوند. اکنون این فشار بسیار بیشتر شده است. حملات متمرکزتر نیروهای نظامی اسرائیل در دو هفته گذشته به مواضع سپاه قدس در شرایطی که آسمان سوریه کاملا تحت کنترل پدافند هوایی روسیه است نمی توانست بدون چراغ سبز روسیه انجام گیرد. مضافا اینکه ترامپ در همین فاصله اعلام کرده است که تصمیم او برای خروج از سوریه خللی در مناسبات بین آمریکا و اسرائیل بوجود نخواهد آورد. هفته گذشته یکبار دیگر وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که”همکاری مشترک اطلاعاتی و امنیتی و از جمله عملیات مخفی امنیتی خودرا در سوریه و دیگر کشورهای منطقه افزایش خواهند داد تا فعالیت های تهاجمی ایران را مسدود کنند” .

در چنین شرایطی است که تهدیدات مقامات اسرائیل و جمهوری اسلامی علیه یکدیگر افزایش یافته است. نتانیاهو در پانزدهم ژانویه تهدید کرد “چنانچه ایران به سرعت از سوریه بیرون نرود، ارتش اسرائیل همچنان به حملات خود علیه مواضع این کشور در سوریه ادامه خواهد داد”. محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران هم درست یک روز بعد از این تهدیدها گفت “هم تمام مستشاران نظامی و انقلابی و هم تجهیزات و سلاح هایی که برای آموزش و توانمندسازی مبارزین مقاومت اسلامی و حمایت از مردم مظلوم سوریه در این کشور اسلامی داریم را حفظ خواهیم کرد”.او در ادامه خطاب به نتانیاهو گفت ” فقط بدانید که با دم شیر بازی می کنید. بترسید از روزی که موشک های نقطه زن ایران غرش کنان بر سر تان فرود آید”. فارغ از اینکه چه مقدار از تهدیدات طرفین واقعی و عملی است، آنچه که می توان گفت اینکه سوریه همچنان یکی از میدان های نبرد جمهوری اسلامی و اسرائیل باقی خواهد ماند. تاوان این جنگ را باید مردم سوریه بپردازند و هزینه های میلیاردی که از سر سفره مردم کارگر و زحمتکش ایران صرف این بلندپروازی های رژیم می شود.

و این در شرایطی است که مقامات رژیم از اینکه نقش چندانی به آنها در بازسازی سوریه داده نشده، آشکارا اظهار نارضایتی می کنند. رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس رژیم که در هفته گذشته به سوریه سفر کرده و با نخست وزیر این کشور ملاقات کرده بود، بیان داشت که “امضاء برخی پروتکل ها، ساز و کار لازم در رابطه با باز پرداخت هزینه های ایران در سوریه پیش بینی شده، ولی در اجرای این توافق از جانب دولت سوریه فرصت سوزی و کم کاری شده است “. او در ادمه سخنانش می گوید”جمهوری اسلامی و روسیه در دفاع از سوریه متحد هستند. با این همه دولت سوریه باید درحوزه اقتصادی نیزفرصت ها را به گونه ای دراختیار دو کشور بگذارد که احساس اختلاف و تبعیض پیش نیاید”. یکسال پیش هم صفوی فرمانده پیشین سپاه پاسداران گفته بود”حمهوری اسلامی بایستی هزینه هایی را که درسوریه کرده، برگرداند”. اما بنیادی یکی از نمایندگان رژیم در بحث های درون مجلس بی پرواتر سخن گفته بود: “امروز شاهد این هستیم که بشار اسد با تمام وقاحت وزنه همنوایی خود با ولادیمیر پوتین را سنگین تر کرده و حتی حضورشهیدان مدافع حرم در سوریه را کمرنگ و بعضا کتمان می کند….. دور نیست که اسد و پوتین ما را در راه منافع خود و نتانیاهو و دونالد ترامپ قربانی کنند”.

و بالاخره در دل همه این رقابت ها وجنگ و جدال ها پرسش این است که سرنوشت”نیروهای دمکراتیک سوریه” که استخوان بندی آنرا یگان های مدافع خلق و یگان های مدافع زنان تشکیل می دهند و به بیان دیگر مناطق خودگردان روژاوا چه خواهد شد؟ اگر در ژانویه سال پیش حمله به عفرین بخشی از کشاکش دوره پسا داعش بود، اکنون آمادگی ترکیه برای یک تهاجم جدید به روژاوا بخشی از کشمکش های دوره پسا آمریکاست. واقعیت این است که هیچکدام از بازیگران صحنه نبرد در سوریه حاضر نیستند که تعیین تکلیف سوریه به دست مردم آنجا سپرده شود. هنوز چند ماهی از جنبش اعتراضی مردم علیه رژیم اسد نگذشته بود که دستجات مسلح تروریستی سازمان داده شدند. متعاقب آنان از یکسو روسیه، ایران.حزب الله وارد عرصه نبرد گردیدند و از سوی دیگر با عروج داعش ، ائتلافی علیه آنان به محوریت آمریکا ایجاد گشت.

در هرج و مرج ناشی از این اوضاع و درشرایط خلاء قدرت دولت مرکزی، کانتون های خودگردان روژاوا شکل گرفتند. آنان با به پیش گذاشتن سنت های پیشرو در مقابل جامعه توانستند به درجه بالایی از پشتیبانی مردم ساکن این مناطق برخوردار شوند. با وجود این در تمام این سال ها خطرات جدی آنان را تهدید می کرد چرا که هیچکدام از نیروهای در گیر در این جنگ نیابتی خواهان آن نبودند که در دل خاورمیانه پر آشوب و جاییکه به میدان نبردهای وحشیانه و خونین تبدیل شده، یک بدیل و الگوی مترقی و پیشرو در مقابل جامعه قرار گیرد.حفظ این مناطق هم به پشتوانه این دستآوردها و هم به پشتوانه مقاومت و از خودگذشتگی قهرمانانه زنان و مردان روژاوا انجام گرفت. فراموش نکنیم که تنها در تهاجم وحشیانه ارتش ترکیه در سال گذشته به عفرین و در طول مقاومت دو ماهه در آنجا بیش از هزار نفر از اعضاء یگان های مدافع خلق کشته شدند.

اکنون روژاوا در منگنه دولت مرکزی سوریه و تهاجم ارتش فاشیستی ترکیه قرار کرفته است. با وجود همه سنت های پیشرو و همه قهرمانی هایی که انجام دادند که در نتیجه پشتیبانی و همبستگی برحق نیروهای مترقی در منطقه وجهان را از آن خود ساختند، آنان اکنون تا حد بسیار زیادی از سویی قربانی توهمی گردیدند که در نبرد علیه داعش در ائتلافی شرکت کردند که در استرتژی عناصر تشکیل دهنده آن جایی برای خود گردانی روژاوا موجود نبود و از سوی دیگر وضعیت کنونی و آینده پر مخاطره روژاوا یک بار دیگر چگونگی حل مسئله ساکنین کرد در چهار کشور این منطقه را به وسط جامعه پرتاب کرده است.

اکنون باید روشن شده باشد که رهایی آنان از ستمگری های دولت های مرکزی و شوونیسم عظمت طلبانه این دولت ها نه در سازش با دولت های مرکزی برای شریک شدن در قدرت و یا تبدیل شدن به پیاده نظام دولت های امپریالیستی و یا دولت های رقیب منطقه ای، سیاستی که نیروها، احزاب و سازمان های ناسیونالیست و بورژوازی کرد تبلیغ می کنند، بلکه بدون تردید در گرو مبارزه متحدانه طبقه کار این کشورها علیه بورژوازی خودی است.هر گونه تقلایی برای یافتن راه حل میانبری حتی اگر انگیزه ترقی خواهانه داشته باشد برای مردم کرد هلاکت بار خواهد بود.

بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۹

چهارم بهمن ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)