نگاهی متفاوت به انتقادها از سیاست ورزی شاه سابق ایران

در آستانه چهلمین سالگشت وقوع انقلاب اسلامی 57، بازار تحلیل های سیاسی داغ است. آنچه که طی این سالها محور بحث های تحلیل گران سیاسی است، تعامل بین حکومت پهلوی و روحانیت شیعه در ایران است. نقطه اشتراک این تحلیل ها، “نقش محمدرضا شاه در به قدرت رساندن روحانیون” است.
تحلیل گران معتقدند که ریشه‌های انقلاب اسلامی را شاه ریخت. به زعم آنها روحانیت موتلف شاه بودند و بدنه روحانیت را  سلطنت‌طلب تشکیل می دادند. شاه کمونیست ها و سپس ناسیونالیست ها را خطر اول و دوم رژیم خود تلقی می کرد.[1]
ادامه این رویکرد را می توان در نوشته های دیگران نیز مشاهده کرد. به زعم آنها« یکی از مهمترین اقدام‌های وی برای حفظ حکمرانی‌اش نزدیکی به روحانیت و تعدیل اصلاحات سکولاریستی رضا شاه در اوایل سال‌های پادشاهی‌اش بود که قدرت از دست رفته روحانیت را به‌تدریج به آنان باز می‌گرداند»[2]
 

رویکرد شاه در نزدیکی به روحانیت، به دیدگاه وی از این سازمان متکی بود. وی معتقد بود «روحانیون «در ته قلب سلطنت‌طلب‌اند» و پادشاه را سدی در برابر کمونیسم و جمهوری عرفی به شمار می‌آورند. از این‌روی بهره گیری از اسلام در برابر کمونیسم و خطر دکتر مصدق در برنامه‌های راهبردی محمدرضا شاه و هوادارانش در دوران حکمرانی‌اش اهمیت ویژه‌ای یافت.»[3]
 

 

تحلیلِ منتقدان درست است

در وهله اول بایستی گفت همه آنچه که درباره شاه گفته می شود درست است. شاه نزدیکی زیادی به روحانیت پیدا کرده بود و سعی می کرد خلاف پدرش، روحانیت را سدی در برابر خطر کمونیسم  قرار دهد. تا حدودی هم موفق بود. در سرکوب مارکسیسم ها، رژیم پهلوی اگرچه متکی بر سازمان امنیت و اطلاعات کشور ( ساواک) عمل می کرد اما اسلام گراها نیز با استفاده از متخصصان حوزوی خود مانند مرتضی مطهری با گفتگو ها و بحث های ایدئولوژیک از شیوع ایدئولوژی مارکسیسم در بدنه جامعه جلوگیری کردند. این فعالیت ها حتی باعث شد که کسی چون خسرو گلسرخی – مارکسیست/ لننیست، از حسین به عنوان «مولا» در دادگاه حکومت استفاده کند و صراحتا عنوان کند که «برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جسته و آنگاه به سوسیالیسم رسیده است.»[4]
با این وصف، آنچه که از سوی تحلیل گران، نادیده گرفته می شود، موفقیت نسبی شاه در برخورد با مارکسیست هاست. به نظر نگارنده، اقتضائات زمان شاه در نحوه تعامل با روحانیت نادیده گرفته می شود.
معتقدم باید با عینک «زمان» به تحلیل پدیده ها پرداخت. اگر نحوه تعامل شاه با روحانیت از دریچه زمانِ خود و با توجه به اقتضائات محیط پیرامون وی نقد و بررسی شود، به نتایج بهتری می رسیم و قضاوت درباره شاه صورت صحیح تری به خود میگیرد. در این میان  ذکر چند نکته ضروری است:
اول، نباید بین نیروهای مذهبی خلط کرد. مذهبی های زمان رژیم سابق یکدست نبودند. گفتمان غالب حوزه های علمیه کشور که گفتمان اکثریت هم  بود گفتمانی سنتی بود که کاری به سیاست نداشت. در این میان نواندیشان حوزوی مانند آیت الله خمینی، آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی و…بودند که به به عنوان اقلیت، معتقد به مبارزه سیاسی و تشکیل حکومت اسلامی بودند. در واقع محمدرضا دست اکثریت مذهبی را بازگذاشته بود نه اقلیت های مذهبی که اسلام گرایان انقلابی بودند.
در این بین حتی بین نیروهای مذهبی سنتی و اسلام گرای انقلابی بر سر مواضع حوزه و عدم دخالتشان در سیاست اختلاف است. تا جایی آیت الله خمینی از روحانیون سنتی با تعابیر تندی چون “مقدسین روحانی نما ” و “متحجر” نام میبرد.
دوم، دلیل این که محمدرضا، “کمونیسم را خطراول می دانست و معتقد بود که می‌تواند از اسلام به عنوان اهرم و نیرویی علیه کمونیسم و شوروی استفاده کند” این است که شاه در زمانه ای می زیست که کمونیسم توانسته بود انقلاب جهانی را خلق کند. و  واهمه داشت که این ایدئولوژی می تواند او را نیز قربانی کند. ولی در مورد اسلام چنین تجربه ای نبود.
عکس این مطلب نیز صادق است. روحانیت سنتی به دلیل نفوذ حزب توده می انگاشت که با رفتن شاه، حکومت دست مارکسیست ها می افتد، از شاه حمایت می کرد.[5]
 

 

هرکسی جای شاه بود همین کار را می کرد

اتخاذ سیاست همراهی با روحانیت، چه از غرب توصیه شده باشد[6] چه خود شاه تصمیم گرفته باشد، در جای خود تصمیم درستی بود؛ زیرا بدنه حوزه سنتی را درگیر اسلام گرایان انقلابی کرد. اما آنچه که شاه را به اشتباه انداخت یکسان پنداشتن روحانیت سنتی با روحانیت انقلابی بود.
از این رو همانطور که مارکسیست ها، زیر ذره بین ساواک بودند، اسلام گراها نیز این چنین بودند.
گذشته، امروز و فردا

با این نگاه تحلیلی، می توان به این سوال پاسخ داد که چرا رضاپهلوی ولیعهد سابق ایران، می خواهد از مشی پدربزرگش و نه پدرش برای مبارزه با جمهوری اسلامی استفاده کند. یا علت رویکرد معترضان ایرانی در اعتراضات سال قبل به رضاخان چیست. آنها همراهی محمدرضا را با روحانیت نمی پذیرند. زیرا هم تجربه حکومت اسلامی پیش روی آنهاست و هم مارکسیستی وجود ندارد که ناگزیر از ائتلاف با اسلام گرایان برای مقابله با آنها باشیم.
دیروز، گذشته است و سیاست شاه پیشین ایران به کار امروز نمی آید. سیاست چماق رضاخانی نیز حتی زمان خودش کارآمد نبود. آنچه که باید بدان پرداخت رجوع به گذشته نیست، بلکه ساختن آینده ای است که از مغز و فکر ایرانی ها تراوش می کند نه از کتاب عتیق «گذشته» تاریخ ایران.
رها جنیدی

04/10/1397

 

[1] رادیوفردا-نگاه عباس میلانی به شاه؛ «شاه از اول شاه بود»- ۲۷/مرداد/۱۳۹۲
[2] ایران امروز-چگونه شاه روحانیون را به قدرت رساند؟ / بخش نخست/ محمود روغنی (م رها)- Mon, 21.01.2019
[3] همان
[4] فیلم دفاعیات کامل خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان
[5] رادیوفردا- شریعتمداری: روحانیت با حذف شاه موافق نبود- ۲۷/مرداد/۱۳۸۹
[6]  میدان‌دادن شاه به روحانیت با موافقت غرب بود. گفت‌‌وگوی اختصاصی هفته با عباس میلانی به بهانه انتشار «نگاهی به شاه» (1)/ 07 آبان 1392

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)