ولایت فقیه مانع تابو شکنی حوزه و پویایی اجتهاد شده است!
درحکومتی که تنهاشش نفرمنصوب ولی فقیه این حق رادارندبگویندچه قانونی منطبق بااسلام است وچه چیزنیست،راه حل هاوپویایی اجتهاددرانطباق دین با زمان آیامحلی از اعراب دارد؟وآیاحوزه می تواندتابوشکنی کند؟وجرات بیان آنراهم داشته باشد؟همه راه هابه ولایت فقیه ومصلحت وی ختم می شود!مراجع ومجتهدین کارمندان حکومت شده اند.
مطلب زیر قسمتی از کتاب همه ی حرف خدا (در سه جلد).نوشته ی: محمد شوری.انتشارات شرکت قلم است که متاسفانه باتبانی مانع توزیع آن شدند.
«تطورزمان‌ومصلحت‌زمان‌هدف‌مشترك‌تمامي‌آيات ‌ناسخ ومنسوخ‌است.‌البته‌آنچه ‌دراحكام ‌‌فقهِی ‌وحكومتی‌ به‌عنوان‌ مصلحت‌انديشي‌ونيز‌دفع‌افسد‌به‌فاسد‌آمده‌به ‌همين‌منظور متصور است.كه‌بايدديد‌مصلحت‌انديشي‌و ‌مصاديق‌ازچه ‌منظري‌ صادرمي‌شود؟واززبان‌وچه‌قانون ‌گذاري ‌وچگونه‌و به‌چه‌دليل‌مجوزگرفته‌است‌!؟آيا ‌مصلحت‌عامه‌است‌يامصلحت‌خاصه!!؟
اینجا کامل بخوانید:
@shoorijezehmohammad

همزباني‌بازمان
(۱۰)
سوره‌بقره
آية‌۱۰۶
«ما‌ننسخ‌من‌آيه‌اوننسها‌نات‌بخيرمنهااومثلها‌الم‌تعلم‌ان‌الله ‌علي‌كل‌شیءقدير»
«ماهيچ‌پديده‌اي‌راازبين‌نمي‌بريم‌(منسوخ)‌مگرآنكه‌ احسن وبهترآن‌را‌جايگزين ‌(ناسخ)‌ كنيم».
يكي‌ازمسائل‌خيلي‌مهم‌كه‌درقرآن‌درجاهاي مختلف ‌بدان‌اشاره‌شده،دو‌مقوله‌ ويادو گزينه ‌‌ناسخ و‌منسوخ ‌است.(پاورقی ۱).
دريكي‌ازبهترين‌تفاسيرقرآن‌كه‌در‌اين‌مورد‌سؤال‌شده ‌بود،خواندم‌چرا‌‌خداوند درقرآن موضوع‌منسوخ‌شده‌را نيزنقل ‌كرده،باتوجه‌به‌اين‌كه‌ازآن‌پديدة‌منسوخ‌شده ‌گزينه ‌جديدي‌جايگزين ‌شده‌و ‌مسير‌قبلي‌بسته‌وبه‌پايان ‌هميشگي ‌خود ‌رسيده ‌است؛ واين‌كه‌نسخه‌قرآن‌نسخه‌اي ‌است‌براي‌همه‌زمان‌ها!؟ودرج‌قانون‌نسخ‌شده‌چندان‌ مفهوم‌اجرايي‌ندارد!
پاسخ‌آن‌عالم‌بزرگواردراين‌تفسير‌اين‌است:«…ازطرفي ‌گاه‌مي‌شودچيزي‌فقط ‌ازيك ‌نظرآيه‌است ‌و‌گاه‌از‌جهات ‌عديده‌اي‌؛لذانسخ‌آن‌هم‌ممكن‌است‌ازيك‌نظريااز نظرهاي‌ متعددي‌باشد،‌ مثلا‌بعضي‌ازآيات‌قرآن‌كه‌ازنظر حُكم شرعي‌وتكليفي‌ نسخ ‌شده‌اند‌، اما ‌از نظر‌اعجازو فصاحت ‌وبلاغت ‌به‌جاي‌خود‌باقي‌هستند».(الميزان‌ج۱،ص‌۳۴۲).
من‌مي‌خواهم‌دراين‌اثر،‌در‌مورد‌آيات‌منسوخ‌شده،توجه ‌خوانندگان‌خود‌را‌به‌يك‌ برداشت‌ نوويك ‌نگاه‌نو،نگاهي ‌كه‌خودقرآن‌به‌آن‌در‌جاهاي‌مختلف‌پرتو‌اش‌را‌افكنده‌وبه ما‌شيوه ‌راهبردي ‌خود‌را‌نشان‌داده‌است،جلب کنم.
اما‌قبل‌ازهرچيزبايددربارة‌خودپديده‌هاي‌ناسخ‌ومنسوخ‌ ياد‌شده‌درقرآن‌چندمُدل‌ويا چند آيه ‌منسوخ‌شده‌و جايگزين‌ آن‌رامثال‌بزنيم،‌تا‌فهم‌ودرك‌آنچه‌مقصود ‌است‌،آسان‌ شود.
يكجا قرآن‌در‌آية‌۴۳سورة‌نساء‌درمورد‌شُرب‌خَمر، (نوشابه‌اي‌كه‌باز ياده‌روي ‌درآشاميدن ‌آن،انسان‌راازخود بي‌خودكرده‌وبه‌انجام‌هرعملي‌ناخواسته‌وبدون‌درك‌ عقلي وامي ‌دارد) ‌مي‌فرمايد:
يا‌ايها‌الذين‌امنوا‌لاتقربوا‌الصلوه‌وانتم‌سكری…
يعني‌درهنگام‌مستی‌وآن‌بي‌خودشدن‌،‌به‌نمازنايستيد!
يعني‌اين‌ كه‌تا‌آن‌زمان‌ كه‌ناسخ‌آن‌آيه‌آمد،‌شُرب‌خَمربر مسلمانان‌بلااشكال‌بود.وفقط در هنگام ‌قرائت‌نماز‌ آشاميدن آن‌ممنوع‌شده‌بود.‌اما‌مدتي‌بعد‌(گذشت‌زمان) بطور مطلق‌شُرب‌خَمر حرام‌گرديد.
يامثلادرموردزناكاران‌ابتدا‌يك‌فرد‌زناكاررادريك‌خانه ‌حبس‌مي‌كردند‌تا‌مرگش‌ فرا مي‌رسيد؛يعني ‌آية‌۱۴ازسورة ‌نساءآمدكه‌مي‌گفت:
فامسكوهن‌في‌البيوت‌حتي‌يتوفيهن ‌الموت‌اويجعل‌الله‌لهن‌سيبلا.
آنهارادرخانه‌نگهداريدتا ‌مرگ‌آنها‌فرا‌رسد،‌ياخداراهي‌براي‌آنان‌قراردهد.كه‌بعد ‌به وسيله ‌آية ‌جلد، ‌يعني ‌تازيانه‌زدن ‌نسخ‌گرديد؛‌يعني‌اين ‌آيه:
الزانيه‌و‌الزاني‌فاجلدواكل‌واحد‌منهمامائه‌جلده… (سورة ‌نورآية‌۲):
بايدشماهريك‌اززنان‌ومردان‌زناكاررا‌ به‌صدتازيانه‌مجارات‌وتنبيه‌كنيد…
بااين‌بيان‌،‌تصورنويسنده‌از‌درج‌آيات‌ناسخ‌و‌منسوخ‌(كه ‌در آن‌زمان‌شناسي‌وموقعيت ‌زماني ‌اهميت ‌دارد) اين ‌است ‌كه ‌خدادرقرآن‌باتمثيل‌هاي‌ناسخ‌و‌منسوخ‌وباتوجه‌به ‌تمامي و همگوني ‌آيات‌ديگر از قرآن، ‌مي‌خواهد‌يك‌متد ‌راهبردي‌و يك‌شاه‌كليد‌رابه ‌ما‌هديه‌كند؛مسيري‌كه‌ازدل ‌آن‌ابواب ودرهاي ‌بسياري‌وازهردري،درِديگري‌بازودر درون‌خود بي‌محدودوبيكران‌آگاهي‌و‌علم،ثروت‌و منفعت، معنويت‌وزندگي،تدبير وشيوه ‌را‌به‌مامي‌دهد.
۱-خداوند‌درقرآن‌سوگند‌به‌زمان‌مي‌خورد:والعصر… (پاورقی ۲)
يعني‌عنصرزمان‌‌آنقدراهميت‌دارد كه‌خداوند ‌به‌آن‌قسم ‌ياد مي‌كند.‌زمان‌و شناخت ‌زمان ‌يك‌كليدواژه‌بنيادي ‌براي‌مامي‌باشد.وازطرفي‌به ‌قلم‌سوگندكرده‌و مي‌فرمايد:
‌«نون والقلم‌ومايسطرون» (پاورقی ۳)همه‌مي‌دانندكه‌تراوشات‌قلم‌كه ‌ازمغز يك‌ انسان‌مي‌تراود،چه‌اثرهاوچه‌خلقت‌هايي‌در چهان‌ماآفريده‌وقدم‌به زندگی‌ما گذاشته ‌است.
۲-درجاي‌ديگري‌ازقرآن‌هم ‌آمده‌است:لكل‌امه‌رسول (آيه۴۷ازسوره‌‌يونس)يعني ‌مابراي ‌هرامتي‌يك ‌پيامبر داريم.‌درست‌است‌كه‌پيامبراسلام،‌حضرت‌محمد(ص) خاتم‌وپايان ‌پيامبران ‌توحيدي ‌است. يعني ‌اين‌كه‌ديگربه‌ آن‌شكل‌پيامبري‌نخواهدآمد. اماهر انساني‌مي‌تواندنبي ‌امت‌خود باشد. ‌وحي ‌هم ‌مراتب‌ودرجاتي‌داردكه‌هرانسان ‌باتلاش‌وتزكيه‌وتعليم‌و خودباوري ‌مي‌تواند به‌درجاتي‌از آن ‌برسد.
خداوندباذكرنمونه‌هايي‌ازناسخ‌ومنسوخ،يك‌متدويك‌ راهبرد‌دراختيارماقرارداده ‌وراه ‌بازسازی ‌احكام‌درپروسة‌ زمان‌رانشان‌می‌دهد.
الان‌درفقه‌احكامي‌هست‌كه‌درتعابيرازآن‌به‌عنوان‌احكام ‌ثانويه‌گفته‌مي‌شود. مثلادر هنگام ‌اضطرار، خوردن‌گوشت ‌مُردارحلال‌است.ياآدم‌مريض‌مي‌تواندروزه‌خواري‌كند!
ذكرنمونه‌هاي ‌تاريخي ‌ازناسخ‌ومنسوخ‌در قرآن‌ونيزديگر همگوني‌هاي ‌قرآن،‌مثل‌اين‌آيه‌كه‌فرمايد:
«فبشرعبادالذين‌يستمعون‌القول‌ويتبعون‌احسنه‌:
بندگان ‌خداهمه‌ديده‌هاو‌شنيده‌ها‌را‌مي‌بينندو مي‌خوانندوبهترين‌آن‌راانتخاب‌مي‌كنند!
يعني‌مي‌خواهداين‌اجازه‌رابه‌ما بدهدكه‌باهمراهي‌وهمزباني ‌بازمان‌احكام‌ ثابتي‌ را‌كه‌در آن‌ناهمگوني‌بازمان‌رادارد،به‌حكم‌ويك‌جايگزين‌و احسن ‌تازه‌اي‌تبديل‌كنيم ‌و شيوه ‌ومتدديگري‌رابراي‌خود ‌راهكارقراردهيم.
بطورمثال‌مسألة‌ربادرنظام‌بانكی‌وپولی‌درحاكميت ‌اسلامی رامی‌توان‌نام‌‌برد.‌ درقرن‌تكنولوژي‌و هزاره‌سوم‌، ‌پول ‌وسرمايه‌مالي‌دراقتصاد‌حرف‌اصلی‌رامی‌زند‌. اين ‌امر ‌يعني ‌پديدة ‌با پول‌كاركردن‌ و‌از ‌پول، پول‌درآوردن‌در ‌اقتصاد‌امروزی كاركرد‌فراوان‌دارد.
دركشوري‌مثل‌كشور‌سوئيس،‌از‌اندوخته‌هاي‌مالي ‌ثروتمندان‌ودُوَل‌‌جهان‌، ‌مردم‌آن ‌كشور ارتزاق‌مي‌كنند. چون‌آنان‌با‌دادن‌بهترين‌بهره‌بانكي‌به‌حساب‌‌پس‌اندازها‌، ‌توانسته‌اند ‌به‌رتق‌و‌فتق‌اقتصاد‌وطني‌خود‌پرداخته‌و‌آن‌را ‌سروسامان‌بدهند. ‌وازيك ‌شكوفايي ‌اقتصاد‌مطلوب‌هم‌ برخوردار شوند.
یامثلايك‌انسان‌اختراعي‌مي‌كند-كه‌همان‌اختراع،‌خود محصول مشترك‌بشريت‌‌در ‌‌طول ‌تاريخ‌است-‌بعديك‌فرد باداشتن‌سرمايه‌مي‌آيد‌و‌‌تكنولوژي‌وصنعت‌و‌ماشين‌وي‌را مي‌خرد و بااستخدام ‌نيروي‌انساني‌كمتري‌و خرج‌و‌ هزينه‌هاي‌كمترنسبت‌ به‌گذشته‌، پول‌وثروت‌بيشتري‌هم ‌كسب‌مي‌كند.‌ پديده‌اي‌كه‌به‌آن‌ارزش‌افزوده‌مي‌گويند.
فرق‌سرمايه‌داري‌با‌غير سرمايه‌داري ‌در‌همين‌نكته‌نهفته ‌است.پس‌واسطه‌ اينجاهم‌ پول‌و سرمايه‌مالي ‌است.‌ ثروتي‌كه‌براي ‌خود‌ارزش‌ پيدا‌كرده‌و ‌افزوده‌ترمي‌شود.‌
ياپديده‌جهاني‌شغل‌صرافی‌گري؛كه‌يك‌فرد‌در‌يك‌مغازه‌ يا‌حجره،يا‌يك‌‌اتاق۳در۴‌متري‌شيك‌در يك‌آسمانخراش ‌نشسته‌وفقط‌پول‌ خريد‌وفروش ‌مي‌كند‌ واز‌اين‌طريق ‌ارتزاق‌مالي‌مي‌كند.
الان‌دراقتصادجهاني‌بخاطرتحولات‌صنعتي‌-سياسي‌ وغيره‌ارزهاي‌وطني‌هر‌كشوري ‌بالا‌ وپائين‌مي‌رود‌وآن ‌ارزي‌كه،‌يا‌آن‌پول‌آن‌كشوري‌كه‌دراين‌اقتصادجهاني ‌قيمتش‌بالاتر باشد حرف‌اول‌رامي‌زندو‌همين‌درتحولات‌صنفِ ‌صرافی‌گري ‌يك‌شغل‌مهم ‌محسوب‌شده ‌ومي‌شود. ‌وجمهوري‌اسلامي‌ايران- چه‌بخواهدوچه‌نخواهد-با آن‌درگير است ‌وبراي‌آن‌ بايدراه‌حل‌داشته‌باشد.
صورت‌ظاهرسوددهي‌بانك‌هاوكارصراف‌هاوامثال‌آن ‌يك‌صورت‌ربوي‌است‌،اماازآنجا كه ‌هيچ‌فردمجتهدي‌و‌ مفتي‌اي‌نمی‌تواند‌به‌صراحت‌‌حكم‌ثابت‌‌ربارامنسوخ‌كند، آمده‌اند ‌براي‌اين‌راه ‌بسته‌،‌ به‌اصطلاح‌يك‌‌گريز‌گاه‌هايی ‌درست‌‌‌كرده‌وبا توجيه‌و برگرفتن‌‌برخی‌احكام‌فقهي،به ‌نوعی‌همان‌شيوه‌هاي‌ربوي‌را‌به‌اجراءگذارده‌اند!
من ‌مي‌خواهم ‌اين ‌نكته ‌را ‌به ‌خوانندگان ‌القاء ‌كنم‌ كه ‌با ‌توجه ‌به ‌آن ‌متد‌ی ‌كه ‌خداوند ‌درقرآن‌ارائه‌داده، ناسخ‌ومنسوخ ‌می‌تواند‌يك‌راه‌حل‌برای‌زمان‌فعلی‌باشد.
وقتي‌در‌اين‌جهان‌زندگي‌مي‌كنيم،بايدازاين‌يك‌بام‌ودو هواخودرا‌خلاص‌كنيم.‌ازيك ‌طرف‌درمنابرو مجالس‌از پديدة‌ورواج‌امرزشت ‌رباخواري‌در‌كشور ‌حرف‌مي‌زنيم ‌وازطرفي ‌نتوانيم‌-باتوجه‌به‌معادلات‌اقتصادجهاني-خود را‌ازعوارض‌و‌متأثّرات‌آن‌خارج ‌سازيم. تنها فرق ‌ما‌‌با ديگران‌بايداين‌باشدكه‌بتوانيم‌عدا لت‌را‌حاكم‌سازيم.
بقول‌استادمطهري‌،آنچه‌كه‌منجربه‌عدالت‌براي‌مردم‌ شود،‌همان‌دين‌است؛ نه‌آنچه‌كه‌ ما ‌ازدين‌تصورداريم!
الان‌ما-يعني‌مفتيان‌ومجتهدان‌ما-براي‌استنباط‌احكام ‌چهارمتد‌را‌تعريف‌كرده‌اند:
اين‌چهارمتد عبارتنداز:
الف-‌قرآن.ب-سنت.ج‌-عقل‌.د-‌اجماع‌.
متأسفانه‌قرآن-‌كه‌مانيفست‌و‌اصول‌پايه‌اي‌ما‌مي‌باشد،-خيلي‌ محترمانه‌كنار‌گذاشته‌شده‌وبيشتر دوروبرسنت‌ واحاديث‌و روايات ‌مي‌چرخيم‌.همچنين‌عقل‌رادر‌طول‌اين‌سه‌متدقرارداده‌ايم‌.درحالي‌ که آنچه ما از‌‌اين‌سه‌‌متدی‌كه ‌ماازآن ‌نتيجه‌‌حصول‌می‌كنيم،وبه‌ يقين‌می‌رسيم،‌بخاطرتفكروتعقل ويك‌استنباط‌عقلي‌است‌!
نتيجه‌اين‌كه‌با ‌راه‌هاي‌رسيدن‌به‌شيوه‌هاي‌عدالت‌گُزين‌ و‌عدالت‌خواه،آن‌پديده‌ر‌با خواري‌كه ‌درزمان ‌پيامبر‌بود ‌ويك‌مذموم‌اخلاقي‌درهمه‌قرون‌است،‌منسوخ‌مي‌شود ‌وبه‌جاي ‌آن‌يك‌پديده‌ديگر،‌دراقتصاديات‌بشري‌وارد ‌زندگي ‌مامي‌شود. ‌كه‌ماهيتا با آن‌ چيزي‌كه‌ماازمقوله‌ربا خواري‌د رذهن‌داريم‌‌بطورفاحش ‌فرق‌دارد.‌تنهاچيزي‌كه دراين‌ تغيير بايد‌كاملامحسوس‌باشد‌عدالت‌است؛كه‌هر شهروند ‌تحت‌الحمايه ‌اين‌ حكومت‌بايد ‌باتمام ‌وجودش ‌درسيطره‌زندگي‌شخصي‌و اجتماعي‌خود‌حس‌كند و‌احساس‌ امنيت‌ داشته ‌‌باشد؛‌ تاآن‌روح ‌تفكرسرمايه‌داري‌-كه ‌تنها هدفش ‌گُنده‌تر شدن‌‌است‌-درتاروپود‌ اقتصاد ‌ريشه‌نكند!
اين‌يك‌مثال ‌بود؛می‌توان‌ازتئوری‌ناسخ‌ومنسوخ‌درقرآن‌ درحل‌مهم‌ترين‌معضلات ‌بهره ‌گرفت.
بعضي‌ازآيات‌قرآني‌كه‌درآن‌به‌موضوع‌ناسخ‌ومنسوخ‌ اشاره‌شده،اينها‌هستند:
و اذا بدلنا آيه ‌مكان ‌آيه ‌والله ‌اعلم‌ بما ‌ينزل ‌قالوا ‌انما ‌انت مفتر بل‌اكثرهم‌ لايعملون (نحل،آية‌۱۰۱).
«هنگامي ‌كه ‌ما ‌آيه‌اي ‌را ‌از راه ‌مصلحت‌ نسخ ‌كرده ‌و ‌به ‌جاي‌ آن‌ آياتي‌ ديگر ‌آورديم؛‌ در صورتي ‌كه ‌خدا بهتر ‌مي‌داندتا چه‌چيزنازل‌كند.مي‌گويند‌توبر‌خدا‌افترا‌بسته‌اي.‌چنين ‌نيست‌بلكه‌اكثر‌آنها‌نمي‌فهمند».
واعفوا‌واصفحوا‌حتي‌يأتي‌الله‌بامره‌(بقره،‌آية‌۱۰۹)
«عفووگذشت‌كنيد‌تا‌خداوندفرمان‌خود‌رابياورد».
ماخلقت‌الجن‌و‌الانس‌الاليعبدون‌(زاريات،آية‌۵۶)
«ماجن‌و‌انس‌را‌خلق‌نكرديم‌مگربراي‌اين‌كه‌مراپرستش‌كنند»؛منسوخ‌شده‌آية‌«ولايزالون‌مختلفين‌الامن‌رحم‌ ربك‌و‌لذلك‌خلقهم(هود،آية‌۱۱۸)
«اگر‌خدا‌مي‌خواست‌همه‌ملل‌ومذاهب‌خلق‌را‌يك‌امت مي‌گردانيد.ليكن‌دائم‌همه‌اقوام ‌وملل‌دنيا با‌هم ‌در‌اختلاف‌ خواهند‌بود».
وان‌منكم‌الاواردهاكان‌علي‌ربك‌حتمامقضيا(مريم،آية‌۷۱)
«و هيچ ‌يك ‌از شما باقي ‌نمي‌ماند ‌جز ‌آن ‌كه ‌به ‌دوزخ ‌وارد ‌شود» ‌منسوخ ‌شدة ‌آيه ‌«ان ‌الذين‌سبقت‌لهم‌مناالحسني ‌اولئك‌ عنها ‌مبعدون ‌لايسمعون ‌حسيسها و هم ‌فيما ‌اشتهت ‌انفسهم‌خالدون‌لايحزنهم‌الفزع‌‌الاكبر (‌انبيا،آية ‌۱۰۱تا۱۰۳)‌
«البته‌مؤمنان‌كه‌توفيق‌عمل‌به‌وعده‌هاي‌نيكوي‌ماراداشته‌باشندازدوزخ‌بدورخواهندبود.آنهاهرگزجهنم‌رانخواهند ديدو…(استخراج‌ازتفسير‌الميزان).
تطورزمان ‌و مصلحت‌زمان‌هدف‌مشترك‌تمامي‌آيات ‌ناسخ ومنسوخ‌است.‌البته‌آنچه ‌در احكام ‌‌فقهِی ‌وحكومتی‌ به‌عنوان‌ مصلحت‌انديشي‌ونيز‌دفع‌افسد‌به‌فاسد‌آمده‌به ‌همين‌ منظور متصور است.كه‌بايدديد‌مصلحت‌انديشي‌و ‌مصاديق‌ازچه ‌منظري ‌صادر مي‌شود؟ واززبان‌وچه‌قانون ‌گذاري ‌وچگونه‌و به‌چه‌دليل‌مجوزگرفته‌است‌!؟آيا ‌مصلحت ‌عامه‌است‌يامصلحت‌خاصه!!؟

پاورقی ها:
۱-علامه‌طباطبايي‌در‌تفسير‌الميزان‌ودربيان‌وشرح‌آيه ‌فوق‌چنين‌ توضيح‌مي‌دهند:
نسخ‌‌درلغت‌به‌معني‌از بين‌بردن‌و‌ازاله‌است…درهر‌حال‌منظورازنسخ‌آيه‌اين ‌نيست ‌كه ‌وجود ‌آن‌آيه‌از بين ‌برده‌شود،بلكه‌منظور‌اين ‌است‌كه‌آن‌راازاثربياندازد…منظور از نسخ‌ آيه‌ازبين‌بردن ‌اثرآن‌است‌با حفظ ‌اصل‌آن‌…بعضي‌از‌آيات‌قرآن‌ازنظر ‌حُكم‌شرعي‌ و‌ تكليفي‌نسخ‌شده‌اند‌اماازنظراعجازو فصاحت‌و بلاغت ‌به ‌جاي‌خودباقی‌ هستند… اشكالي‌كه‌در ‌مورد‌نسخ‌تصورمي‌شودياايرادي‌را‌كه‌يهود‌به‌موضوع‌ نسخ‌داشتند‌دردو ‌قسمت‌خلاصه‌مي‌شود:
اول‌از‌جهت‌اين‌كه‌اگر‌آيه‌اي‌از‌جانب‌خداباشدلابد‌حافظ‌مصلحتي‌ازمصالح‌واقعي‌خواهدبودو‌چنانچه‌چنين‌آيه‌اي‌نسخ‌وزائل‌گرددآن مصلحت‌واقعي‌ازدست‌خواهدرفت‌و چيزي‌ نمي‌تواند مصلحت‌از بين‌رفته ‌را جبران‌كند.اين‌راهم‌ مي‌دانيم‌كه‌علم‌ خدا مانند ‌علم‌بندگانش نيست‌كه‌هرروز تغييرو تبديلي ‌پيداكند.يك‌روزفلان‌موضوع‌راواجد مصالح ‌تشخيص‌داده‌وحكمي‌براي‌آن‌قرار‌مي‌دهند،روز ديگر مصلحت‌رادر خلاف ‌آن ‌ديده‌وحكم‌اول‌را‌ابطال ‌مي‌كنندو‌حكم ‌ديگري ‌جانشين‌آن ‌مي‌نمايندو ‌خلاصه‌هر روز حكم‌تازه‌ورنگ‌تازه‌اي‌روي‌كارمي‌آورندوبراي ‌افرادي‌كه‌به‌تمام ‌جهات ‌مصالح‌ ومفاسد ‌احاطه‌ ندارندچنين‌پيش‌آمدي‌قهري‌است.ولي‌آن‌كَس‌كه‌علم‌او‌به‌تمام ‌جهات‌احاطه‌دارد نبايد اينطور ‌باشد.‌اين‌ايراددرصورتي‌صحيح‌است ‌كه‌ما‌تعميم ‌قدرت‌خداوند ‌را قبول ‌نكنيم.زيرا اگراورابرهر چيزي‌قادر‌دانيم،چه‌مانعي‌دارد‌به‌جاي‌آيه ‌ياحُكم‌منسوخ‌آيه ‌و حكم‌ديگري‌قراردهدكه‌بهتريالااقل ‌مثل ‌اول‌باشد. البته‌ازقدرت‌او‌چنين‌چيزي‌دور‌نيست.
دوم‌اين‌كه‌قدرت‌خدا‌اگر‌چه‌عموميت‌دارد،ولي‌تأثير قدرت‌درموقعي‌است‌كه‌چيزي‌ موجود نشده،اما همين ‌كه ‌فعليت‌ووجود‌پيداكرد‌ديگر‌قابل‌تغييرنيست.‌زيرامسلم ‌است‌كه ‌الشی‌ءلا‌يتغير عماوقع‌عليه،يعني‌بعدا‌ازوجود، آنچه‌بايد‌بشود ‌شده‌و‌كار ‌گذشته ‌است‌وقابل‌تغييرنيست.و اين ‌مطلب نظيرمطلبي‌است‌كه‌دربحث‌اختيار‌بودن‌افعال ‌انسان‌گفته‌اندوآن‌اينكه‌افعال‌انسان‌تا‌آن‌وقت‌اختياري ‌هستند‌كه‌ازوي‌صادر‌نشده‌اند. اما ‌بعدازصادرشدن،از اختيار انسان ‌بيرون‌مي‌روندوقابل ‌تبديل‌وتحول‌نيستند. اين‌ايراد هم ‌درصورتي‌صحيح‌است‌كه‌مالكيت‌مطلقه‌خدا‌را نسبت به‌تمام ‌موجودات‌نپذيريم ‌ومعتقد باشيم‌كه‌زمام‌آنها بعدازوجود،‌ازكف‌اوبيرون رفته‌وامكان‌تصرف‌در‌آنها ‌ندارد…
ازآنچه‌گفتيم‌چندموضوع‌نتيجه‌گرفته‌مي‌شود؛اول:نسخ ‌مخصوص‌احكام شرعيه‌نيست‌ ودرامور تكويني‌نيزجريان ‌دارد.دوم:نسخ‌نيارمندبه‌دو‌طرف‌است:نسخ‌ومنسوخ‌و سوم:ناسخ‌ كمالات‌و مصالح‌منسوخ‌رادربردارد.چهارم: ناسخ‌در ظاهربامنسوخ‌ مخالف‌است،ولي‌دراين‌جهت‌كه ‌هردوداراي ‌مصلحتند شريك‌ مي‌باشند‌ لذا تناقضي‌درميان ‌آن‌ها‌نيست.پنجم:ناسخ‌ومنسوخ‌درظاهر‌باهم‌منافات‌ دارند و چيزي‌ كه ‌اين‌منافات‌رابرمي‌دارد،همان‌مصلحت‌وحكمت‌موجود‌درهر‌دواست.زيراهردودر زمان‌ خود ‌داراي ‌مصلحت‌اند. (جلد۱صفحات‌۳۴۱تا۳۴۸)
۲-سوره‌والعصر،آيه۱.
۳-سوره قلم ، آيه ۱.
۴-هنگامی ‌‌كه ‌نويسنده ‌داشت ‌كتاب ‌را تنظيم ‌صفحه ‌آرايی ‌برای ‌اجازة ‌نشر آماده می‌ساخت ‌با خبر زير در سايت ‌‌بازتاب درتاريخ ‌۷/۲/۱۳۸۴‌روبرو شد:
‌«آيت‌‌الله‌صانعی‌دراظهارنظرفقهی‌تازه‌ای ‌حكم‌به ‌حلال ‌بودن‌نوعی‌ازرباداد:
«به ‌گزارش‌ خبرنگار ‌بازتاب ‌آيت ‌الله ‌صانعی ‌در استنباط ‌تازه‌ای ‌د‌ر باب‌ ربا اعلام ‌كرده ‌‌است‌ كه ‌از نظر وی‌ ربای ‌‌‌استنتاجی‌ و توليدی‌ ايرادی ‌ندارد ‌و دادن ‌و گرفتن ‌آن‌ حرام ‌نيست. ربای ‌استهلاكی ‌است‌ كه‌ كسی ‌قرضی‌ گرفته ‌تا ‌نياز ‌زندگی‌اش ‌را رفع‌كند. ‌بنابر اين ‌فتوا، ‌اگر كسی ‌برای‌ سرمايه‌گذاری ‌از كسی‌ پول ‌بگيرد ‌و شرط ‌كند ‌كه ‌زياده ‌بر پولی ‌كه‌ گرفته ‌به ‌او پس ‌دهد،‌ رباخواری ‌نكرده ‌است.
مثلا ‌اگر ‌كسی ‌برای ‌يك ‌‌‌سرمايه‌گذاری‌۲۵۰‌ميليون ‌تومانی‌۱۵۰‌ميليون ‌دارد و يكصد ميليون‌ ديگر ‌قرض‌كند‌ و‌ بپذيرد ‌كه ‌زياده ‌بر اصل‌ باز پس ‌دهد‌.
بنابراين ‌گزارش‌‌ ايشان ‌در جزوة ‌كوچكی ‌از سلسله‌ ‌جزوات ‌فقه ‌و زندگی ‌كه ‌برای ‌برخی ‌‌فضلای ‌حوزه ‌و ‌پژوهشگران ‌ارسال ‌‌و با‌ عنوان‌ ‌«ربای ‌توليدی» ‌چاپ ‌شده‌می‌گويند:
مشهور فقيهان ‌به ‌اطلاق ‌و عموم ‌روايات ‌و آيات ‌استناد ‌كرده ‌آن‌را (يعنی ‌ربای ‌توليدی ‌را ‌هم) تحريم ‌كرده‌اند ،‌ ولی ‌مدعای ‌ما اين ‌است ‌كه ‌اين ‌قسم ‌حرام ‌نيست: اين ‌فتاوا در سايت ‌معظم‌له ‌آمده ‌است:
«دربعضی‌ازكشورهای‌اسلامی‌قرض‌رابه‌دونوع‌تقسيم‌كرده‌اند:استهلاكی‌واستنتاجی،يابه‌تعبيرديگر،مصرفی‌و توليدی.به‌اين‌معناكه شخص‌‌برای‌گذراندن‌زندگی‌وتهيه‌ نان ‌شب‌خودويا‌ورشكستگی ‌و بيچارگی ‌قرض‌نمی‌كند؛ بلكه‌برای ‌اينكه ‌آن‌را استنتاج ‌كندوباآن،كسب‌كندويا ‌خانه‌بسازدوامثال‌آنها(كه‌برای‌استنتاج‌است)،يابرای اينكه ‌سرمايه خودرازيادترنمايد،قرض‌ می‌كند. آيا می‌توان‌ گفت ‌ادلّه‌شرعی‌درباب ربا، تماماً متوجه‌ قرض‌های ‌استهلاكی(مصرفی)‌است‌و قرض‌های ‌استنتاجی را در برنمى‌گيرد؟
پاسخ:عدم‌حرمت‌قرض‌ربوی‌استنتاجی(كه‌نه‌تنهاباعث ‌جلوگيری‌ازمعروف و تجارت‌ و كسب‌ و‌كار نمی‌شود،‌ بلكه ‌وسيله‌ای‌برای رونق‌بازارواقتصادسالم‌است)، خالی‌از قوّت ‌نيست،هرچند ‌احتياط‌در به‌كار بردن‌حيل‌در اين ‌قِسم ‌رباوزياده‌ مطلوب ‌است‌وادلّه‌حرمت‌رباشامل ‌اين‌گونه ‌زياده‌های ‌استنتاجی،همانند‌انواع‌ديگراززياده ‌نيست ‌وربا‌لغه ‌‌وعرفاًوروايه‌ًبه‌معنای‌ مطلق‌زياده ‌است‌كه ‌قطعاً آن‌معنی‌مقصودومراداز ادلّه‌حرمت ‌نيست، بلكه ‌مراد، زياده‌خاصّی‌است‌كه‌آن‌هم‌باكمك ‌قرائن ‌و شواهد و علل ‌وحكم‌تحريم‌رباكه‌درروايات‌وآيات‌آمده‌وبه‌آن‌اشاره‌شده،‌مختصّ‌به‌همان‌ربای استهلاكی ‌است‌ كه گاهی‌سبب‌ می‌شده‌كه‌بدهكاران ‌مجبور شوند برای‌ ادای‌ بدهی ‌خود،نعوذبالله، ‌مادران‌وخواهران ‌ودختران‌خودرابرای تأمين‌بدهی ‌به ‌اعمال ‌ناروا‌ وادار نمايندكه‌حديث‌ معروف‌صحيح«درهم‌ ربا اشد ّمن ‌سبعين‌زنيةكلّهابذات‌ محرم»، ظاهراًبه‌همين ‌مناسبت‌تاريخی‌است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)