اوایل انقلاب با روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی، لیبرال تبدیل به اولین ناسزای انقلابی شد و «مرگ بر لیبرال» ورد زبان انقلابیان شده بود. در انقلابی که برای آزادی از دیکتاتوری شاهی انجام یافته بود، به کوشش چپ ها که معلم اسلامگرایان شده بودند، آزادی و آزادیخواهی تبدیل به ناسزا شد. آنها به نهضت آزادی و رهبران آنها و حتا به بنی صدر هم به عنوان لیبرال می تاختند بدون آن که روشن کنند که لیبرال چیست و چه مفهومی دارد و اصلاً این افراد چه ارتباطی با لیبرالیزم دارند. عامل اصلی این تبلیغات، حزب توده بود و گروه های دیگر مارکسیستی عمدتاً به تأسی از حزب توده، این شعار را تکرار می کردند.
مخالفت با لیبرالیسم به گروه های مذهبی دورگه هم سرایت کرده بود که هم از آبشخور اسلام و هم از مکتب مارکسیستی تغذیه می شدند. از آن جمله گروه امت که مسئول آن اقای پیمان همواره نزد رفسنجانی می رفت و هشدار می داد که مبادا به لیبرال ها میدان داده شود .(1) مقصودش البته رهبران نهضت آزادی و بنی صدر بودند که هیچکدامشان لیبرال نبودند.
پس از 40 سال به کوشش ما و بخشی از دیگر روشنگران، مکتب لیبرالیسم و کلمه ی لیبرال جایگاه واقعی خود را پیدا کرده است. اما حالا هم که دیگر این کلمه نه فقط ناسزا تلقی نمی شود، بلکه ارزشمند شده است، برخی در بذل و بخشش و چسباندن بی پروای آن به این و آن مرزی نمی شناسند. خلاصه اینکه بی حساب و کتاب به کارش می برند. دیروز هر که را می خواستند کوچک کنند می گفتند لیبرال است، حالا هر که را می خواهند بزرگ کنند به این برچسب مفتخر می سازند.
در نتیجه ی این تغییر و تحول، از این طرف ملی مذهبی ها فحش های حزب توده و شرکأ را به ریش گرفته اند و باورشان شده که واقعاً بازرگان لیبرال بوده است. افتاده اند به صرافت استفاده و شلغم را وارد میوه جات کرده اند!
از طرف دیگر، شاهی ها که چشم ندارند لیبرالیسم را ببینند و تاب شنیدن اسم مصدق را ندارند، می خواهند به روش از خود از این صفت سؤاستفاده بکنند. لقب اولین لیبرال را به محمدعلی فروغی هدیه می کنند که درخدمت دیکتاتوری رضا شاه بوده است که بله، ما هم لیبرال داشته ایم! فروغی درامور فرهنگی کوشا بود و در اصلاحات اداری و دادگستری و برپایی دادگستری مشارکت داشت و همه ی آنها را باید در نظر گرفت. ولی به غیر از دوران صدر مشروطیت، در راه آزادی که هدف نهایی روشنفکران مشروطیت بود قدمی برنداشت. سر وکله ی رضا خان که پیدا شد، به خدمتش شتافت و تا آخر عمر، یعنی عمده ی کاریر سیاسی خود را در خدمت او گذراند. می توان به دلایل درست و نادرست از او قدردانی کرد، ولی به این آدم که اولین و آخرین نخست وزیر رضا شاه بود، لیبرال نمی توان گفت.
آن کس که در این میان البته مفقود است دکتر مصدق است که بزرگترین چهره ی لیبرال تاریخ ایران است و پس از مشروطیت یک حکومت به معنای واقعی دموکرات همراه با آزادی را اداره کرده است. هدف از این کار بخشیدن لقب به این و آن نیست بلکه روشن کردن مطلب است برای استفاده ی درست از این صفت. اول به معنای آن دقت کنیم که چیست، بعد اگر خواستیم به جای ناسزا و یا در مقام تعریف به کارش ببریم. لیبرالیسم مکتب سیاسی آزادیخواهی است که قرار است ما را به دموکراسی برساند، همین.
بازرگان درکتاب های گوناگون و پرشمارش از حکومت اسلامی دفاع کرده است و در مرامنامه ی نهضت آزادی هم که با دوستانش نوشته، خواستار حکومتی با ایدئولوژی و مرام اسلامی شده است. به همین سبب به او نمی توان لقب لیبرال داد.(2) این به معنای این نیست که هر که لیبرال نباشد آدم بدیست، ممکن است آدم خوبی هم باشد ولی آزادیخواه نباشد. در مورد بازرگان، این امر به اثبات رسیده است. چون واسطه ی قدرتگیری خمینی بود، در حالی که او را از نزدیک هم می شناخت. هنوز داریم تاوان آزادیخواه فرض کردن او را می دهیم.
یک بار با برداشت نادرست و سطحی، راه استبداد مذهبی را برای ما هموار کردند. نگذاریم که باز هم با بازی با لغات برایمان استبداد جدیدی تدارک ببینند.
23 ژانویه 2019
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

(1) هاشمی رفسنجانی – عبور از بحران کارنامه و خاطرات رویه 64
(2) نهضت آزادی مقصر یا قربانی ؟ – حسن بهگر
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1533
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)