در این داستان محمد تنگستانی نگاهی متقاوت به جنگ دارد .در این داستان شخصیت های لیلا و زهرا که یکی نماد مذهب محسوب می شود و دیگری نماد فرهنگ نقدی به تمامیت ذهن مذهبی جامعه و ام البنین می زنند . این داستان، داستانی کامل ضد مذهبی است که در فضایی ضد جنگ اتفاق می افتد و در نهایت به تکنیک تکراری تنگستانی یعنی همان متن عاشقانه می رسد.

…………………………………….

 

اگر اون ودکا رو از دستش گرفته بودی  و کمی باهاش لاس زده بودی الان شاید وضعیت مون بهتر بود شاید  به نشونه  قدر دانی اون عشوه های شتری تو یه مرام خرسی می زاشت  و الان برای کمک به ما بعد از شنیدن خبر از رادیوی محلی داشت  پول به علاوه انعام به گارسون میداد و به سرعت از کافه میزد  بیرون   ،شاید اگر امروز صبح  قبل از حرکت به سمت فرودگاه  شما ها همه کار رو نکرده بودید و در نهایت کاری برای من مونده بود مجبور به دیدن  فیلمی از سر بیکاری نمی شدم  الان این همه انگیزه نداشتم و تو سرمای زیر صفردرجه   راحت میخوابیدم تا از سرما بمیرم اما باید زنده بمونم اینجا هیج اخلاقیاتی  وجود نداره کمی اطرافت رو نگاه کن ببین چقدر بکره هنوز پای ادمیزاد اینحا باز نشده وگرنه پر از گوه بود و دیگه  نیازی به  انگیزه برای زنده بودن نبود الان هزار تا امبولانس اومده بود و ما رو به یه بیمارستانی برده بودن .منم میتونستم بعد از لوس کردن خودم برای دکتری که احتمالا از زن های همین منطقه است مشغول نوشتن یه نمایشنامه بشم البته از سر بیکاری احتمالا مثل صبح دقیقا چند ساعت قبل از حرکت که تمام کار ها رو شما دو نفر انجام داده بودید همه زخم ها و شکستگی های احتمالی رو برای خودتون جمع و جور کردید و من مجبورم به خاطر بودن کنار شما دو دوست عزیزم در بیمارستان بمونم . به احتمال زیاد از اینجا شروع میکردم :

 

– دکور صحنه جنگ است  احتمالا جنگ در سال های پس از میلاد است بین 800 تا 1982 بعد از میلاد مسیح

– طرفین مشغول جنگ و رد و بدل کردن موشک ،خمپاره ،منجنیق و یا هر چیز دیگه ای هستن بدون خستگی الان دو روزی میشه که دارن بدون هیچ گونه وقفه ای به هم شکلیک می کنند

– هوا گرگ و میش ،هیچ ستاره ای در آسمان نیست و صدای اب از برکه ای نزدیک به گوش میرسد – موسیقی – سیم های خاردار این منطقه جنگی گویا تمایلی به جر دادن لباس و یا تن ادم ها ندارند

فضا کاملا رئال است  باور کنید لطفا

   – بازیگران به تریتب :یک لگنه پوتین یک سرباز ناتو ،و یک مین ضد نفر متعلق به یکی از طرفین جنگ (نامعلوم) پوتین جنگی بند های بیش از حد بلندش را گره زده دور گردن مین ضد نفر و با 22 چشمش دارد به یک دونه چشم مین ضد نفر نگاه میکنه ،زبانش از چشماش جلوتر زده و نزدیک به مین ضد نفر افتاده است مین ضد نفر شاخک هاش منبسط شده و چاشنی هاش کاملا خشک شد وگرم پوتین متعلق به ناتو نه از روی شجاعت و یا اینکه شاید یه روزی پای چپ یه سرباز شجاع توش بوده بلکه از روی غریزه زبونش رو به مین ضد نفر  متعلق به یکی از طرفین جنگ (نامعلوم )می کشه (نور میرود )صدای موسقیی به نحوه قابل ملاحظه ای در سالن می پیچد وبه صورتی برای تماشگر هیجام و گوش خراشی را به همراه داشته باشد .

نور موضعی فضایی کاملا رومانتیک  میدان نبرد

بدون اهمیت دادن به خمپاره ها و مسلسل ها  پوتتین متعلق به ناتو و مین ضد نفر(نامعلوم) مشغول عشق بازی هستند که اگر شما دو نفر همه جراحات رو سهم خودتون نکرده بودید و بخشی هم برای من گذاشته بودید میتونستم از این یه نمایشنامه خوب و عالی رو بنویسم شاید میتونستم برنده یکی از جایزه های معتبر نمایش نویسی بشم لعنت به خود خواهی ادم ها که مثل شیر ابی میمونه که خرابه و کسی نیست درستش کنه و همین طوری ماه ها و یا سال هاست که داره ازش اب میریزه بیرون ،لیلی شرمنده ام میدونم هنوز خیلی آرزو داری میدونم دوست داری یه خبر نگار خوب نروژی باشی که  ارزو داره و میخوا یه روز بتونه برگرده اما من داستان نویس نیستم و در نتیجه  قدرت این رو ندارم که چند تا شخصیت رو تو داستانم داشته باشم ، قبل از شروع این داستان زمانی که داشتم  باهات کلنجار میرفتم بنا به  قولی که بهت دادم  طوری شروع کردم که بعد از سقوط هواپیما زنده بمونی گمون میکنم بودنت کافی باشه  بیشتر از این کاری از دستم بر نمیاد ،لطفا همین جا به شکل قابل ملاحظه ای بمیر قول میدم بعد ا در مورد نحوه مردنت به شکل قابل ملاحظه ای که خودت انتخاب کرده بودی درست وقتی نجات پیدا کردیم تو مصاحبه هام حرف بزنم و تو رو درست مثل یک سرباز وقت شناس و مقاوم و در نهایت شجاع یعنی دقیقا همون چیزی که هستی  و با نحوه مرگ شرافت مندانه و کاملا مسالمت امیزت که  به من و زهرا دقیقا همین الان ثابت شد یاد بکنم

زهرا این خواست من بود که لیلا اینطوری بمیره پس اون به هدفش رسیده گریه رو تموم کن و بلند شو  باید دست به کار بشیم  باید راه بیوفتیم  تو فیلمی که امروز صبح دیدمش و باعث شد انگیزه داشته باشم هم دقیقا باز مانده های هواپیمای سقوط کرده در قطب همین کار رو کردن اما متاسفانه هیچ کدومشون زنده نموندن . زهرای عزیزم  اگر از دست اون خرس اون ودکا رو تو خیابون گرفته بودی شاید الان  وضع بهتری داشتیم و این رو با اطمینان کامل بهت میگم به خاطر زنده بودن تو من هیچ تلاشی نمیکنم ، برای زنده بودن خودم هم کاری نمی خوام بکنم فقط برای اخر هفته لعنتی و تعطیلات اخرهفته و خواب زیادش هست  که دارم جون  میکنم .

ببخشید که این خبر بد رو بعد از مشاهداتم  بهت میدم ،ما به هیچ عنوان قادر به نجات خودمون نیستم ،کسی هم نمیتونه به کمک ما  بیاد  چرا که پای ادمی زاد اصلا به این نقطه از قطب باز نشده وگرنه بوی گو الان اینجا رو برداشته بود .بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که به دستور عمل من و با برنامه ریزی من پیش بریم

 

کتاب قانون نوشته افلاطون نبود لیلی چرا مردی

 

زهرای عزیزم  به خاطر اینکه تو اون ودکا رو از دست اون خرس تو لانگیربین  نگرفتی  و الان احتمالا خرس ها هیچ خاطره و یا دوستی با ما ندارند از این لحظه به بعد از خورد گوشت حیوانات باید دوری کنی ،نمیخوام بوی گوشت به مشام ادمیزاد بخوره و بیاد اینجا من از پس این همه ادم بر نمیام ،حتی نتونستم لیلا رو هم نگه دارم ،شاید بخوای بدونی چرا تو رو به لیلا ترجیع دادم و تو رو زنده نگه داشتم  به خاطر اینه که خیلی شبیه به ملکه های عصر پارانه سنگی هستی و بعد ها نقاشی هایی که اینده گان میتونن از چهره واقعی تو بکشن و در قرن های بعد و در موزه های مشهور دنیا  عرضه کنن ترجیع دادم به لیلا ،وگرنه لیلا میتونست ادعای درست کردن بهترین غذاهای دنیا  رو داشته باشه شاید هم به اتفاق لقب ملکه  غدا ها رو بهش میدادم ،زهرا  ازت تنها خواهشی که دارم اینه که اگر  خرسی اومد نزدیمون و این دفعه ودکایی بهت تعارف کرد بدون هیج گونه فکری تا نه بخوری و اخر سهم هم عشوه شتری قبل از عارق زدنت داشته باشی این میتونه در جلب دوستی خرس ها به من و تو و فرزندانمون و کشوری که دوتایی میخوایم تاسیس کنیم و به عنوان کشوری که در سازمان ملل به عنوان یک کشور صلح دوست پرچمش رو بالا ببریم تاثیر به سزا داشته باشه ، خرس ها از عشوه های شتری خیلی خوششون میاد .

از امروز باید هر روز یه بچه به دنیا بیاری من نمیدونم چه طوری اما بایداین کار رو بکنی ومطمعا هستم تو از پسش بر میایی و ما موافق اما  بر خلاف همیشه،بر عکس  ادم های دنیا بچه هات رو باید از کون به دنیا بیاری  من نمیخوام پای ادم ها و میل بیش از حدشون به خیلی چیزی ها  به  این قسمت از کره خاکی که پر از کوه های برفی هست باز بشه .شاید بگی چرا هر روز به بچه  خیلی سئوال به جا و نشونه اینه که من در انتخابم بین تو و لیلا  خیلی موفق بودم. اینطوری ما میتویم در طول یک سال 365 نفر بشیم و به یک روستا تبدیل بشبم و بعد از سه سال 1095 تا بچه داشته باشیم تو ام البنین کشورمون میشی علاوه بر اینکه  اسم تو تا  قرن ها در کتاب گینس میمونه و کسی نمتونه رکود تو رو داشته باشه به یک شهر تبدل می شیم و تو ملکه خرس ها و ادمهای از کون به دنیا اومده میشی  تو این مدت  منم تلاش میکنم بتونم اختراعات خوبی رو کپی برداری بکنم و بتونم به کمک دختر و پسر هایی که تو به دنیا اوردی یه هواپیمای خوب مخصوصا عبور از قطب درست کنم

مارس 2013

کاور جلد ::آیتک مودی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)