رهیافت­ های سیاسی و نقش آن بر نهاد خانواده

همانگونه که اشاره رفت، افراد در زندگانی روزمره خود تنها در شبکه­ ی ایمنی­ فردی – روانی قرار نگرفته ­اند، بلکه همچُنین آن ­ها در یک سامانه/نظام پایگاه اجتماعی شکل گرفته از پیکربندی همان جامعه، جایگزین واستوار شده­ اند.
سامانه/نظام پایگاه اجتماعی افراد ماحصلِ تعامل پیوندها، بازتاب­ ها، و برهمکنش­ های اجتماعی1همان افراد می باشد. استقرار، استمرار، کارکرد و بکارگیری و نیز کارائیِ این پیوندهای اجتماعی، توسط یکی از نهادهای اصلی اجتماعی بنام نهاد سیاست متشکل و ساخت ­بندی Construct می­ شود.
در زمان حاضر ایچ جامعه ­ای را نمی ­توان شناخت که این پنج نهاد اصلی2 را، دارا نباشد. به عبارتی دیگر جامعه بدون این نهادها محکوم به فنا و نابودی ست. در اینجا، لازم است یادآور شویم که تقویت، و یا برعکس تضعیف هر یک از نهادهای پنجگانه، تبلور خود را در دیگر نهادها مجری ست. به کلامی دیگر اگر اسبابی فراهم گردد تا بعنوان مثال، نهادی همچون مذهب و یا اقتصاد در کشوری تأثیر بلاعوض نداشته باشد و از انعطاف ضرور، بی ­بهره باشد و نیز گسترش اجرائی مافوق ­الزوم را کسب کرده باشد، پس آنگاه، دیگر نهادها در زیر سایه این نهاد قدرتمند، دست – و- پا خواهند زد و از رشد معمول خود عقب نگاه داشته می­ شوند.
پرسش اساسی که در اینجا مطرح می­ گردد این ست که:
پیوندهای فرد با اجتماع، چگونه باید توسط نهاد سیاست، تنظیم/سامان داده شوند؟ زیرا که می­دانیم!
از طرفی فرد دارای نیازمندی­ های جسمی/روانی، تربیتی، هنری و … می باشد،
و
از طرف دیگر اگر همه­ ی افراد بخواهند بطور نامحدود احتیاجات فردی خویش را برطرف سازند، ناگریز مسئله نظم و آرامش/اغتشاش و هرج – و- مرج و محدود کردن «این»، یا «آن» در اجتماع مطرح می­ شود، که ممکن است مباینت/ناسازواری و مغایرت/بیگانگی با ارضاء نیازمندی ­های فردی داشته باشد.
رهیافت و راهیابی در توازن و همسازی نهادهای اصلی اجتماعی در راستای رفع نیازهای افراد در جامعه­ ای معین (مثلًا ایران)، هرآینه برقراری و پایداری این توازن و همسازی، به صورت های گونگون در طول تاریخ انسان، کوششی بوده است، پایان ناپذیر! برای این برقراری و توازن/همسازی در زمان کنونی، ما بطور بازشناختی، با دو نمونه­ ی کُلیِ رهیافت سیاسی مواجه هستیم، یکی:
v نظام­ های وحدتِ قدرت و یا نظام فراگیر/تمامیت خواهی Totalitarianism است.

و دیگری

v نظام دموکراسی Democracy، می­ باشد.

نظام فراگیر/­تمامیت خواهی

در نظام فراگیر Totalitarianism آنچنان که معمول است، پدر3 به عنوان سرکرده و یا رئیسِ خانواده، قبیله، قوم، طایفه … و یا کشور، دارای اختیارات و قدرت فراوان است و سایر افراد خانواده، قبیله، قوم، طایفه … و یا مملکت، نقش زیردستانِ وی را بازی می­ کنند. در این نظام می­ بایستی؛ زیردستان از رییس و سرکرده ی خود اطاعت نمایند و اوامر او را، سرانجام بی ­چون – و- چرا بپذیرند.4
در این قبیل جوامع و خانواده ­ها، سن، جنس و اصل – و- نَسَب، ملاکِ جاه و مقام افراد می­ گردد، نه علم و دانشِ رهبری.
پذیرش/عدم پذیرش و یا چگونگی باورداشتِ پدیدارهای برونی/اجتماعی، نزد اشخاص، در راستای راستی و یا ناراستی آن باورداشت ­ها، بازیچه ی دو کارسازه Factor نظام فراگیر/تمامیت خواه قرار می­ گیرد. نخست آنکه:
· تصور آن باورداشت، می ­توانسته است زائیده ی اندیشۀ خود فرد بوده باشد (شاهنشاه آریامهر).5 و دوم آنکه:
· شخصی سرشناس، مقامی معتمد/بانفوذ و ارشد (رئیس/سرکرده، رئیس جمهور) آن باورداشت را بیان کرده باشد (تاجیکستان فعلی سال 1394/چنین گفت پیغمبر راستگو).
به عبارت دیگر اشخاص در این­گونه جوامع و با این نحوه ی بازاندیشی و بینش، کشش بیشتری نسبت به آنکه؛ که گفته است! دارند (رهبر جمهوری اسلامی ایران فرمودند)، تا آنکه؛ چه گفته است (به همانگونه که صحبت­ های فردی مثل خمینی/لنین، برای تعداد بسیاری از شوندگان، نامفهوم بود).
باری؛ در فرهنگ کُهن و نیز، امروزین ایران، به علت استمرار اوضاع مخاطره آمیزِ اجتماعی (بطور پی­گیر و مدام)، امنیتِ شخصی مردم بطور پی گیر در خطر می­بوده/بوده و هست. این سیلان و جاری شدنِ تهدیدِ خطر، میزان ضریب ترس را افزایش داده و اهمیت به امنیت را، نزد مردم تا آن حد بالا می ­برد که، اهمیت به امنیت، باعث ارج نهادن به قدرت و اطاعتِ همراه با وحشت از بالادست، می­ گردد6.

برخورداری از قدرت، و کوشش در راه پیروزی بر ترس، تحت تأثیر کارکردِ یکی از ساز- و- کار دفاعی روانی Defence mechanisms، بنام «جابجایی7» Displacement (psychology)، در نهایت جایگزینِ Substitution، برخورداری از خوشبختی و امنیت می­ گردد. و مردم این رسم بیمارگونه را روندی معمول می پندارند بدین معنا که کوشش برای کسب قدرت را، تنها راه ترقی و پیشرفت می ­شمُرند و کاربردها/کارکردهای خود را به سوی این هدف (یعنی به دست آوردن قدرت)، جهت می ­دهند.8 از این روی، رفتار هدفمند و سلطه جویانه و قدرت طلبانه در سطوح مختلفِ جامعه بارز می ­شود و لاجرم، یکپارچگی ساختارِ کوشش برای کسب قدرت، بطور عینی در قالب قدرت نهایی، در دست شخص اول مملکت قرار می ­گیرد. این قدرت بصورت سلسله مراتب و در سطوح پائین ­تر به دست خوانین، وزیران، اربابان و کدخدایان، کارفرمایان و … دیگر فرمانبران متجلی می­ گردد.
در این دوران رفتار صاحبان قدرت، الزاماً استثمارگرانه است و از چاشنی خصومت، تعیین تکلیف، امر- و- نهی و اجحاف نیز، بی­بهره نیست (وضعیت کنونی پاکستان؛ سال 1394). اشخاص صاحب قدرت/منصب و با نفوذ از این مبادی در جهت امنیت خویش استفاده می­ کنند. وزیر مجبور است برتری مقام اول مملکت را بپذیرد، و کدخدا در مقابل ارباب سر تعظیم فرود می­ آورد، و دهقانان و کشاورزان و کارگران در مقابل افراد مافوق خود مجبور به اطاعت و وفاداری هستند. و نزول این ظُلم تا پائین ­ترین سلول اجتماعی (خانواده)، سرایت کرده، گستردگی خود را، دنبال می ­نماید (فیلم های بلند سینمایی و سریال های تولیدی چند دهه اخیر، مثال های قابل ملاحظه ای می باشند). و
وابستگی اجتماعی – اقتصادی مردم، به گروه حاکم منجر به تسلیم در برابر هر نوع قدرتی (اسید پاشی اصفهان فراموش نشود) می ­شود.

این شیوه رفتاری یعنی موضع گیری تسلیم و رضا در برابر قدرت را، در داستان­ ها، احادیث، حکایات، هزلیات، تمثیلات و قصه­ ها و اتل ها/متل ­ها و متلک­ هایی که از زمان­ ها دور/نزدیک باقی است، به خوبی می ­توان مشاهده نمود و باز شناخت.
فقر مادی و محرومیت­ های اجتماعی نوعی حالت درماندگی و تسلیم در برابر قدرت بالاتر را در مردم به وجود می ­آورد و از آنجایی که آن­ ها در دنیای واقعی و زندگانی روزمره موجبی برای تشویق و دلگرمی و راحت ندارند، دست به سوی نیروهای شگفت ­انگیز و فراطبیعی دراز می­ کنند.
و برای جلب رضایتش پیشانی بر زمین می ­سایند و جای این فرسایش بر پیشانی خود را با افتخار به دیگران نیز نشان می ­دهند («جای مُهر» بر پیشانی دولتیان شاهده این مدعا ست). آن­ ها ریاضت در پی ریاضت می­ کشند ولی نه از آفات کاسته می­شود و نه از امراض، و نه بر امر بی ­عدالتی حاکم بر جامعه خدشه ­ای وارد می ­آید. در این هنگام و زمانی که «او» نیز به آن­ ها پاسخی نمی ­دهد و سعی آن ­ها در این خصوص هم بی­ نتیجه می ­ماند، به افیون و مخدر روی آورده؛ می­ گروند. و چون بی­ ثمری این را نیز می­ چشند، به خط سوم­ ی روی می ­آورند و در برابر فرمان ساختگی سرور خیالی خود یعنی سرنوشت/تقدیر9 تسلیم می­ شوند. در نتیجه روند ارزش ­ها در جامعه ایران به همان گونه که در جدول طبقه بندی ارزش ها (نک. ناسازواری ارزش­ ها همین وبلاگ) نیز مشاهده می ­شود، سه گوش ویژه ای را بوجود می ­آورد. این سه گوش با فرو بردن چنگال­ های زهرآلود خود در پیکربندی فرهنگ این سرزمین، گویی هستی و کارکرد نامیمون و ناخرسند خود را، جاودانه و ابدی ساخته است.

نتیجه عینی و وجود کاملاً ملموس این سه گوشِ ناشگون و کارکرد آن در جامعه، مردم را دچار فالج اندیشه ساخته است. و فرایند روابط اجتماعی بر این اساس قوام می گیرد که:
هر انسان مطیعی (که بر اثر فقر مادی و محرومیت­ های اجتماعی، مطیع شده است) نیازمند آن است که کسی بر او تسلط داشته باشد و به جای او فکر کند و بر او فرمان دهد که او چگونه بیندیشد و عمل کند. همچنان که، هر فرد سلطه ­جو و حاکمی برای کسب قدرت، به وجود افراد مطیع نیاز دارد.10
و به قول معروف تا خری نباشد؛ خرسواری نیست!

با این باورداشت فکری افراد مطیع در پهنه گسترده اندیشه خود، در برابر اِعمال قدرتِ اربابان تسلیم می شوند. زیرا باورداشت جمعی برآن است که سرنوشت مُقَدَّر کرده است که آنان خدمت به اولیاءِ امور کنند.11 اِعمال نفوذ و گسترش پرورشی این روندِ فکری هنوز در جامعه ایران از اهمیت ویژه، برخوردار است.

چگونگی ارتباط میان ـ فردی و روند ارزش ها در راستای نظام آموزشی/پرورشی/اجتماعی دراین قبیل جوامع (خانواده)، اغلب بصورت (نظام پایگاه اجتماعی: دگرنده یکم و دگرنده دویم) هویدا می­ گردد.

دانستیم خانواده یکی از نهادهای اصلی اجتماعی است. هستی این نهاد در هر مقطع زمانی و مکانی تحفه/نتیجه ­ای است از فرا ساخته­ های همان اجتماع، بدین صورت، این نهاد با تکانش­ های ویژه خود، آینه­ ی تمام نمایی ست، جهت بازتاب­ های جامعه خود.

تخطی از نقش واگذاری بر نهاد خانواده، توسط نهادِ خانواده، در یک بُعد اجتماعی و فرایند آن، تقریباً امری ست مُحال. بدین معنا که در جامعه ­ای که نظام حکومتی آن بر وحدتِ قدرت و یا نظام فراگیر Totalitarianism استوار است و زبان روزانه ­آن مملو از «بله قربان، بله قربان» و «عرض کنم بنده، و شما فرمودید» است، جهش ناگهانی برای نیل به ارزش­ های «دموکراسی» با مشکلات بی­ شمار و عدیده ­ای مواجه خواهد شد. این نوع جهش حتی اگر بصورت معکوس، یعنی از نظام دموکراسی به سوی نظام فراگیر رُخ دهد، همچنان نیز دارای اعتبار آماری ست.

نهاد خانواده با ویژگی ساختاری خود، نقش همان اجتماعی را بازی می کند که خود در آن محصور و محدود است. مراد آنکه، بازتابِ هنجارهای فرهنگی (ازجمله: نظام حکومتی وقت) توسط نهاد خانواده، همچون انعکاس نور آفتاب بر روی امواج آب است و این انعکاس از عینیتی ویژه، برخوردار است.
بطور مثال، این بدان ماند که طفل 5-4 ساله­ ای، با شیرین زبانی­ ها و اطوارهای مخصوص به خود، «ادای» پدر و یا مادر خود را درآورد (که در اینجا پدر و مادر نمادِ حکومت است و بچه نمادِ نهادِ خانواده) و رفتار/کردار و گفتار آن­ ها را تقلید کند. این تقلید در پاره ­ای از مواقع باعث مزاح، خوش مَشربی و تفریح، و در پاره ­ای اوقات باعث تلخی مزاج و عصبانیت والدین می گردد. زیرا طفل در آن مقطع زمانی، تقلید والدین خود را کرده است و از ترمزهای اخلاقی و نیز کارسازه Factorهای اجتماعی، فاصله ­ای بسیار دور دارد. و نیز احتمال آن هم می ­رود که «دگر خاص» از اهمیت تقلید در روند یادگیری و استواری این یادگیری­ ها، لاجرم ساختارهای اندیشه ساز در نزد کودک خود، غافل مانند.
تقلید، احیاء و زنده نگه داشتنِ هنجارهای فرهنگیِ متداول و متعارف، که توسط نهاد خانواده صورت می ­پذیرد، نه تنها باعث استحکام و تقویت همان هنجارهاست، بلکه مصالحِ بنیانی خواهند بود، برای جهان بینی، باورداشت­ ها و رفتار/کردارهای آتی فرزندان همان خانواده.

نظام دموکراسی

ولی امّا که، در نظام دموکراسی «آزادی»ی بیش­تری وجود دارد و این آزادی، با آزادیِ عمل به افراد خانواده و یا در کُل به جامعه، فرصت می­دهد که:
v در جهتِ رشد استعدادهای فردی کوشش به عمل آید،
v مسئولیتِ توفیق و یا شکست در زندگی، به عهده ­ی خود فرد/افراد قرار گیرد،
v بی­ بند – و- باری و بی ­قیدی آسوده ­تر خودنمایی کند، و خیل مردم را به کودکانی بی ­خرد مانند کنند که تنها پروای زندگی روزانه (تولید – و- مصرف) را داشته باشند و با اندیشه­ ها و آرزوهای بلند؛ بیگانه باشند.

v انحرافات از ارزش ها/نُرم ­ها و قوانین جامعه، اساساً عیبی نداشته باشد، زیرا که افراد پیرو این نظام، معتقدند که:
نُرم ­ها و قوانین تابع شرایطِ خاصی هستند و تغییر آن ها، الزاماً مُضر نیست. حدّ افراط این اعتقاد، به راحتی تشویق گرِ خلاف ­ها، جرم ­ها و جنایات می ­شود. زیرا که:
v کثرت/تعویض و تکمیل وضع قوانین و نظام ­های اجرایی آن، غالباً بهانه­ ای می ­شود برای فسادهای بیش تر،
v افشای اَسرارِ افراد، سازمان ­ها، مراکز تربیتی/ورزشی/کشوری/لشگری/حکومتی، و نیز ابراز افکار و تمایلات شخصی، یکی بعد از دیگری جانشین یکدیگر شوند.
v «پُرروئی» و بی ­شرمی جایگزین ارزش و اعتبارات گروهی (سُنتی) شود، و شک و تردید به جای باور و ایمان نشیند. و
v «آزادی»ی فردی/جمعی در پاره ­ای از مواقع با «وحدت» مباینت/ناسازگاری پیدا کند.
نحوۀ ارتباط افراد در این نظام، اعم از آنکه در خانواده، سازمان، دولت و یا جامعه بکار گرفته شوند، اغلب به طریق شکل (نظام پایگاه اجتماعی: دگرنده چهارم) هویدا می­گردد.
ضرور است به سه نکتۀ مهم اشاره شود:
1) اگر نظام وحدت قدرت را، به رنگ سیاه مطلق و نظام دموکراسی را به رنگ سفید خالص نشان دهیم، به مقدار و میزان تنوع رنگ های خاکستری فی مابین رنگ سیاه مطلق و رنگ سفید خالص، نظام­ های گوناگون حکومتی خواهیم داشت. و نظامی که بین این دو نظام قرار خواهد گرفت را، نیمه دموکراسی و یا نیمه فراگیر می نامیم.

2) پروفسور جرج پ. مُرداکGeorge Murdock می­ گوید:
تقریباً، از چند میلیون سالی که انسان در کره زمین سکونت کرده و می زیسته 99% از طول این زمان را، بدون هیچ نوع دولت واقعی، گذرانده است.
نباید فراموش کرد که تا همین دویست – و- اندی سال پیش نیمی از قبایل یا ملل روابط خود را به حالت غیر رسمی یعنی بدون وجود دولت تنظیم می کردند. جامعه شناسان باید این واقعیت را برای مردم روشن سازند که کنترول سیاسی یک ضعف اساسی دارد که بشر در طول چندین قرن کوشیده است تا بر آن فائق آید. این ضعف واقعیتی ست درباره بشر، که وقتی او قدرتی را به دست می آورد، معمولاً:
آن را برای ارضای شخص خود و بهره برداری از دیگران بکار می ­برد، نه در خدمت به دیگران.

جمله فوق از جرج پ. مُرداک هم وظیفه­ ی اصلی نهاد سیاست را نشان می­ دهد، و هم مُشکل عمده آن را. سازمان­ های سیاسی عملاً به مردم دستور می ­دهند که با اتخاذ روش ­های رسمی (یعنی توسل به قانون، پلیس، دادگاه­ ها و نظایر آن ­ها) افراد جامعه به نحو خاصی باید زندگی کنند. ولی نباید فراموش نمود که مُشکل عمده دراین ست که چگونه افرادی را که صاحب قدرت می­ گردند بتوان به سوئی کشانید که منافع اجتماعی و عمومی را با منافع فردی خود وفق دهند و احتمالاً خدمت به گروه را برتر از حفظ منافع خود دانند.12

3) همانگونه که اشاره شد؛ مفهوم کُلی یک نهاد اجتماعی معمولاً عبارت خواهد بود از یک سلسله پدیدارهای بهم پیوسته، مشخص و متمایزِ اقدامات اجتماعی. بنابراین، هریک از پدیدارهایی همچون خانواده، و یا مذهب و یا آموزش و پرورش و یا اقتصاد (در مفهوم کُلی آن) را، می ­توان نهادهای اصلی اجتماعی دانست. لذا، نهادها را می ­توان به عنوان عاملی Agent که تنظیم کننده سلوک/کردار «انسان»ی می­ باشد، تلقی کرد. به کلامی دیگر، نهادهای اصلی اجتماعی چارچوب­ های ویژه ­ای را برای سلوک/کردار انسان فراهم می ­سازند و اعمال انسان را به طرفی سوق می ­دهند (در زیر لوای آزادی) که به نفع جامعه می باشد. این عامل آنچنان با مهارت انجام وظیفه می ­نماید که شخص تصور می­ کند که راه انتخابیش، بهترین و تنها طریق بوده است و «وی» خودآگاهانه و با آزادی کامل، آن طریق را برگزیده است. برای روشن شدن، دو مثالی ضرور می نماید:
ü هیأت های مذهبی اروپایی زیر لوای نجات بشریت از شَرِ شیطان، در قسمت هایی از قاره افریقا به طور آشکار Manifest قصد داشتند که افریقایی ­ها را مسیحی نمایند، اما به صورت نهانی Latency سبب شدند که تمدن و فرهنگ بومی این سرزمین ­ها منهدم گردد و در نهایت سبب ایجاد استعمار فرهنگی/اندیشه­ ای گردیدند، تا برای ادامۀ استعمار اقتصادی و سیاسی/اجتماعی مردم افریقا، جاده هموار گردد (نک. خودشیفتگی بخش سوم ـ تارزان، همین وبلاگ). و یا آنکه:
ü در یک کشور فرضی، با نظام حکومتی فراگیر، خرید و فروش کالای ویژه­ای، توسط نهاد سیاست، بطور آشکار، ممنوع می­ گردد، در صورتی که بطور نهانی و پنهانی همان کالا توسط خطوط بازرگانی بین ­المللی، وارد همان کشور فرضی می­ گردد و در بازار «سیاه»، در اختیار مردم قرار می­ گیرد و با چند برابر قیمت «اصلی» خرید – و- فروش، می ­شود.

اثر پنهانی Latency اینگونه فعالیت ­ها و اقدامات آشکار Manifest اجتماعی آن، مسلماً برای عدۀ کثیری که در آن نظام­ ها اجتماعی به سرمی ­برند، مبهم و نامعلوم می ­باشد. آن ها فقط می ­دانند دولت مصرف کالای بخصوصی را آشکارا ممنوع کرده است ولی همین کالای ممنوعه بطور «قاچاق» در اختیار او و دیگر افراد جامعه قرار دارد. لذا، این اشخاص، تجلی تغییر در زندگی خود (یعنی تهیۀ همان کالای ممنوعه) که زیرکانه توسط «کارکردهای نهانی» اقدامات اجتماعی، به انجام رسیده است را، تلویحاً انتخاب هوشیارانه خود می دانند،13 و با کوشش و افتخار بیش از حد، برای تهیه همان کالای ممنوعه اقداماتی انجام می­دهند. آنان در روابط میان – فردی روزانۀ خود با افتخار بیش از حدّی، از شیوۀ تهیه (زیرکی خود) و چگونگی استفادۀ روزانه آن کالای ممنوعه برای دیگر افراد همان جامعه، صحبت ­ها دارند و پُزها می دهند!

توضیح آن که:
از واژه پدر = رییس کشور، رییس دولت، رییس اداره، فرمانده­ های اول ارتش، کدخدا، بزرگ خانوار، بزرگ خانواده و یا پدر/سرپرست خانواده، استفاده شده است.
از واژه مادر = معاون کشور، نخست وزیر، معاونین ادارات، جانشین کدخدا، جانشین بزرگ خانوار ویا مادر/سرپرست دوم خانواده، استفاده شده است.
از واژه فرزند اول = فرزند ارشد، رییس های جزء و کارمندان ارشد ادارات و کارگران متخصص، استفاده شده است.
از واژه فرزند دوم = فرزند دوم و سوم و … و افراد زیردست و فرمان بُردارها و کارگران غیرمتخصص، استفاده شده است.
با توجه به تقسیم بندی بالا و نیز نظام ­های مختلف حکومتی، کشوری، لشگری، اداری، سازمانی، خانواری، قومی، طایفه ­ای و خانوادگی ترکیبات زیر انکار ناپذیر است:
نظام پایگاه اجتماعی؛ دگرنده یکم

شبکه­ ی روابط میان ـ فردی، ارتباطات اجتماعی و کارکرد این نوع سلسله مراتب، به شرح زیر است:
1) اوامر از بالا می­ آیند و مجریان اوامر مسئول اجرای آن­ ها هستند.
2) پیشنهادات با رعایت سلسله مراتب و از پایین به بالا ست.
3) مسئول پیروزی یا شکست در کارها، مشخص است.
4) کارها با فوریت پیش ­می ­رود.
5) تخطی از اوامر، مجازاتِ از قبل تعیین شده خود را، به ­دنبال دارد.

نظام پایگاه اجتماعی؛ دگرنده دویم

شبکه­ ی روابط میان ـ فردی، ارتباطات اجتماعی و کارکرد این نوع سلسله مراتب، به شرح زیر است:

1) اوامر از بالا می­ آیند و مجریان اوامر مسئول اجرای آن­ ها هستند.
2) پیشنهادات با رعایت سلسله مراتب و از پایین به بالا ست.
3) خطوط ارتباطی امری/پیشنهادی «فرزند دوم» و «مادر» برقرار شده است.
4) مسئول پیروزی یا شکست در کارها، مشخص است.
5) کارها با فوریت پیش ­می ­رود.
6) تخطی از اوامر، مجازاتِ از قبل تعیین شده خود را، به ­دنبال دارد.
7) اگر بطور غیرعلنی و پشتِ پرده جایگاه «مادر» و «پدر» عوض شود، آشفتگی­ های درونی و پایداری، نظام و استواری سلسله مراتب را تهدید می­ کند.

نظام پایگاه اجتماعی؛ دگرنده سیوم

شبکه ­ی روابط میان ـ فردی، ارتباطات اجتماعی و کارکرد این نوع سلسله مراتب، به شرح زیر است:

1) اوامر از بالا می­ آیند و مجریان اوامر مسئول اجرای آن­ ها هستند.
2) پیشنهادات با رعایت سلسله مراتب و از پایین به بالا ست.
3) خطوط ارتباطی امری/پیشنهادی «فرزند اول» و «فرزند دوم» با پدر برقرار شده است.
4) بطور عینی، از نفوذ و قدرت مادر کاسته شده است.
5) مسئول پیروزی یا شکست در کارها، اغلب مشخص نیست.
6) تأخیر درکارها امری ست متداول.
7) دستورهای متضاد و چندگانه، خوراک روزانه می ­گردد.
8) اثبات تخطی از اوامر، با مشکلات بزرگی مواجه می ­شود.
9) اگر بطور غیرعلنی و پشِ پرده جایگاه «مادر» و «پدر» عوض شود، آشفتگی­ های درونی، نظام و پایداری سلسله مراتب را سخت تهدید می­ کند.

نظام پایگاه اجتماعی؛ دگرنده چهارم

شبکه ­ی روابط میان ـ فردی، ارتباطات اجتماعی و کارکرد این نوع سلسله مراتب، به شرح زیر است:

1) سلسله مراتب بطور رسمی وجود ندارد.
2) پیشنهادات توسط هر شخصی ممکن است ارائه داده شوند.
3) هرشخصی همچون شخص دیگر و معادل وی قدرت تأثیر گذاری بر تصمیمات را دارد.
4) کارها با تأخیر بسیار به انجام می ­رسد.
5) میدان بی بند و باری بسیار وسیع است.
6) مسئول مستقیم پیروزی و یا شکست در کارها اکثراً معلوم نمی گردد، و بدین خاطر اگر خطایی از کسی سر زند، خاطی، به سادگی مشخص نمی­شود.
و

شاید یکی از علل عدم همکاری با دیگران نزد ایرانیان (حافظه جمعی) را به توان در این اُوسانه جستجو کرد که یک نظام دموکراسی (تقریباً همیشه) هیچ گاه نتوانسته است جایگاه خود را در ایران پیدا کند!
بعضی از داستان ـ نویسان عبارت در دروازه را میشه بست … مثلی را، از ملا نصرالدین می­دانند. حقیقت مطلب این است که ذوق لطیف ایرانی از یکی از مواعظ و نصایح حکیمانه لقمان به فرزندش استفاده کرده آن را به شکل و هیئت عنوان این مقاله در افواه عمومی مصطلح گردانیده است.
یکی از نصایح حکیمانۀ لقمان حکیم به فرزندش این بود که در اعمال و رفتارش صرفاً خشنودی خالق (الله) و رضای وجدان (خواست درونی، چه نیک/بد) را منظور دارد. از تمجید و تحسین خلق مغرور نشود و تعریض و کنایۀ عیب جویان و خرده­گیران را با خونسردی و بی­اعتنایی تلقی کند (به رای و اندیشه دیگران وَقعی نگذارد). پسر لقمان که چون پدرش اهل چون و چرا بود (تجسس علمی) برای اطمینان خاطر شاهد عینی خواست تا فروغ حکمت پدر از روزنۀ دیده بر دل و جانش روشنی بخشد.
لقمان گفت:
«… هم ­اکنون ساز و برگ سفر بساز و مرکب را آماده کن تا در طی سفر پرده از این راز بردارم.».
فرزند لقمان دستور پدر را به کار بست و چون مرکب را آماده ساخت لقمان سوار شد و پسر را فرمود تا به دنبال او روان گشت. در آن حال بر قومی بگذشتند که در مزارع به زراعت مشغول بودند. قوم چون در ایشان بنگریستند زبان به اعتراض بگشودند و گفتند:
«… زهی مرد بی ­رحم و سنگین دل که خود لذت سواری همی چشد و کودک ضعیف را به دنبال خود پیاده می کشد.».
در این هنگام لقمان پسر را سوار کرد و خود پیاده در پی او روان شد و همچنان می­رفت تا به گروهی دیگر بگذشت. این بار چون نظارگان این حال بدیدند زبان اعتراض باز کردند که:
«… این پدر مغفل را بنگرید که در تربیت فرزند چندان قصور کرده که حرمت پدر را نمی­ شناسد و خود که جوان و نیرومند است سوار می­ شود و پدر پیر و موقر خویش را پیاده از پی همی ببرد.».
در این حال لقمان نیز در ردیف فرزند سوار شد و همی رفت تا به قومی دیگر بگذشت. قوم چون این حال بدیدند از سر عیب جویی گفتند:
«… زهی مردم بی ­رحم که هر دو بر پشت حیوانی ضعیف برآمده و باری چنین گران بر چارپایی چنان ناتوان نهاده اند در صورتی که اگر هر کدام از ایشان به نوبت سوار می­شدند هم خود از زحمت راه می­ رستند و هم مرکبشان از بارگران به ستوه نمی ­آمد.».
دراین هنگام لقمان و پسر هر دو از مرکب به زیر آمدند و پیاده روان شدند تا به دهکده­ای رسیدند. مردم دهکده چون ایشان را بر آن حال دیدند نکوهش آغاز کردند و از سر تعجب گفتند:
«… این پیر سالخورده و جوان خردسال را بنگرید که هر دو پیاده می ­روند و رنج راه را بر خود می ­نهند در صورتی که مرکب آماده پیش رویشان روان است، گویی که ایشان این چارپا را از جان خود بیشتر دوست دارند.».
چون کار سفر پدر و پسر به این مرحله رسید لقمان با تبسمی آمیخته به تحسر فرزند را گفت:
«… این تصویری از آن حقیقت بود که با تو گفتم و اکنون تو خود در طی آزمایش و عمل دریافتی که خشنود ساختن مردم و بستن زبان عیب جویان و یاوه سرایان امکان پذیر نیست و از این رو مرد خردمند به جای آنکه گفتار و کردار خود را جلب رضا و کسب ثنای مردم قرار دهد می­باید تا خشنود وجدان و رضای خالق را وجهۀ همت خود سازد و در راه مستقیمی که می ­پیماید به تمجید و تحسین بهمان و توبیخ و تقریع فلان گوش فرا ندهد.».

کامکار
سوئد شهریور 1394

پایان

پانویس­ها

1. چند – و- چونی ارتباطات نهادهایی همچون: خانواده، آموزش و پرورش، مذهب و اقتصاد.
2. نهادهای اصلی اجتماعی
استواری/پابرجایی و برقراری هر جامعه، بستگی تام و تمامی با پنج نهاد اصلی و چندین نهاد فرعی دارد. به بیان دیگر جامعه براین پنج نهاد اصلی، استوار است.
از نهادهای فرعی چشم پوشی می­ کنیم و آن را به فرصتی دیگر وا می­ گذاریم و پنج نهاد اصلی را بطور بسیار، بسیار کوتاه از نظر می­گذرانیم.
عدم وجود یکی از نهادها، باعث مرگ آن جامعه خواهد شد!
Ø نهاد خانواده: وظیفه و کارکرد این نهاد تولید و پرورش کودکان است. نقش ­های آن را پدر و مادر و فرزند اجرا می ­کنند. خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن خانه و وسایل زندگی است. خصوصیت مظهری و نشانگاهی آن: انگشتر/قباله ازدواج و وصیّت ­نامه می ­باشند.
Ø نهاد آموزش و پرورش: وظیفه و کارکرد آن تربیت افراد است برای عضویت­ های در داخل گروه­ ها (تحصیلی/هنری، کاری و …). ایفا نقش توسط معلم و شاگرد است. خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
مدرسه، دانشگاه و کتاب می ­باشند. خصوصیت مظهری و نشانگاهی آن نیز مدارک تحصیلی مانند دیپلم، لیسانس و … هستند.
Ø نهاد اقتصاد: وظیفه و کارکرد آن فراهم آوردن خوراک، پوشاک و مسکن است. ایفا نقش بر عهده ی کارفرما، کارگر، و تولید/مصرف کننده گذارده شده است. خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
کارخانه­ ها، ادارات، دفترخانه­ ها، دکان­ ها، مراکز خرید و فروش، بانک­ ها، اسکناس، سکه و … هستند. خصوصیت مظهری و نشان گاهی پاداش مادی، نشان ­ها، مدال ­ها، و تعلق به اتحادیه­ ها است.
Ø نهاد مذهب: وظیفه و کارکرد آن برقراری احساس همکاری، ایمان، امید، آرامش و احسان، مراسم ازدواج/خاکسپاری (سوزاندن و یا …) است. ایفا نقش توسط آیت الله، آخوند، مراجع تقلید، کشیش، اسقف و … به اجرا گذارده می ­شود. خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
آتشکده، مسجد، کنیسه، کلیسا، مرقد، بقعه، خانقاه، اهرام، امامزاده و … می باشند. خصوصیت مظهری و نشان گاهی آن: عبا، عمامه، ردای، خفتان، صلیب، قرآن، اسپند، آتش، آب (غسل تعمید Baptism) و … هستند. لازم به یادآوری ست که در ممالک آزاد ـ اندیش، پدیده مذهب یک موضوع کاملاً شخصی است و تأثیر کارکردی Funktion آن در فرایند کشور داری؛ رنگ، باخته است.
Ø نهاد سیاست: وظیفه و کارکرد آن ارائه و ثبت قوانین، تغییر آن ­ها و چگونگی اجرا آن و نیز همچنین ایجاد نظم و برقرای ضوابط است. ایفا نقش توسط فرمان دهنده و فرمانبردار به انجام می ­رسد. خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن: دستگاه­های حکومتی ست. خصوصیت مظهری و نشانگاهی آن: درفش (پرچم) قوانین/مجلس و منشورها می­ باشند.

این پنج نهاد هریک:
• وظیفه و کارکردی دارند. و
• ایفا نقش هر نهاد توسط اشخاصی است.
• نهادها دارای خصوصیات فیزیکی یا ظاهری می باشند. و نیز دارای؛
• خصوصیت مظهری و نشانگاهی نیز هستند.

نکته بسیار مهم آنست که سامان دهی روابط فرد با اجتماع از طریق نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، اقتصاد و مذهب، توسط نهاد سیاست رهبری می ­گیرد. به بیان دیگر اگر نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، اقتصاد و مذهب را اعضای یک ارکستر سنفونی تصور کنیم، رهبر ارکستر نهاد سیاست است. و به ­همین دلیل است که این رهبر از تمام کنش/واکنش و برهم­ کنش­های این نهادها باید آگاهی کامل علمی داشته باشد. و انتظار از یک رهبر توانا و قادر در مرحله نخست آن است که او با چون و چرایی تمام سازهای یک ارکستر آشنایی کامل داشته باشد و در مرحله پسین دانش و علم رهبری را نیک بداند و ایچ کسری در قدرت هدایت و رهبری او مشاهده نشود.
قابل توجه آن که پژوهش ­های بین المللی نشان داده است که اگر توازن/همسامانی و هماهنگی بین این نهادها بهم ریزد و یکی از این پنج نهاد فرادستی و برتری و یا برعکس دچار فرودستی شده واز قدرتش کاسته شود، تزلزلِ استواری بین این نهادها از دورن شروع شده و پابرجایی جامعه مختل شده و از دورن شروع به ریزش می­ کند و از هم فرومی ­پاشد، و در نتیجه جامعه/کشور دچار بحران می­ شود.



ما اگر بطور مثال هریک از نهادهای اصلی را همچون یک پَره از پروانه کشتی (جامعه)یی بدانیم که در حال حرکت بطرف هدف خود می­ باشد، لذا، درک آن­ که بسامانه در شکل کلی کاربردی خود، می­ باید برابری کامل و بدون ایچ اختلافی بین هریک از پَره ­ها را رعایت کند، برایمان روشن می شود.
این موضوع:
در صورت نبود توازن/همسازی و برابری بین نهادها، لاجرم فروپاشی جامعه؛ به کرات در طول تاریخ امپراتوری ­هایی همچون:
رم باستان (نادیده گرفتن نهاد مذهب)،
چنگیز مغول (نادیده گرفتن نهاد خانواده)،
ساسانیان (نادیده گرفتن نهاد آموزش و پرورش)،
آلمان هیتلری (نادیده گرفتن نهاد مذهب)،
شوروی استالینی (نادیده گرفتن نهاد مذهب و فرادستی آموزش و پرورش برای یک ایدیولوژی ویژه)،
چین (همانند شوروی استالینی) و …

در این اواخر در حکومت اسلامی ایران که در آن نهاد مذهب از دیگر نهادهای اصلی اجتماعی فرا دست ­تر گردیده است. به خوبی نشان داده شده است.

همانگونه که در شکل بالا کوشش شده است اهمیت هریک از نهادها در موجودیت وجودی این موجود را روشن گردانیم، به همان اندازه دانستن آن که زنده ماندن این موجود وابسته به کارایی و نیک/مفید عمل نمودن هریک از این نهادها می­باشد، ضروری ست.

3. در راستای فرایند نمادینش
Symbolic Processing/ Symbolic computation

4. در متل کک به تنور، فقط «همسایه» است که طرحی نو در می اندازد، و پرسشی متفاوت (عینی، عملی و علمی/قابل اندازه گیری)، مطرح می کند. و با این پرسش خود، کارابزاری (Instrument) را در ذهن می ­آفریند که این حلقه منحوس را می گُسلد و مشکل را حل می­کند و متل را به سرانجام می­رساند (نک. آقا موشه، خاله سوسکه و زبان پارسی: پاره دوم؛ همین وبلاگ).
جالب آن که در متل کک به تنور، حل مشکل از درون (شخصیت­ های اصلی روایت) انجام نمی ­شود، بلکه از یک نیروی بیرونی باید یاوری خواست تا مشکل حل شود! و فرایند اینگونه باورداشت­ ها را چه نیک می­ توان در گسترده گذر مسائل اجتماعی/سیاسی کنونی ایران مشاهده کرد. که جماعت ایرانی به یکباره دست روی دست می­گذارند تا ناجی خیالی از راه رسد و آن ­ها را از معضلات اجتماعی/فرهنگی/اقتصادی/سیاسی و … نجات دهد (به زیر افتادن از این طرف بام). و اگر این ناجی را، راه حل مناسبی در پیش نیاید؛ تلاش آن­ها غلبه و پیروزی بر معضلات نابسامانی­ های اجتماعی/فرهنگی/اقتصادی/سیاسی و … سامان نمی گیرد، بلکه ناظر به این موضوع می شود که هرگونه توهم و اشابه ذهنی را مرتفع نمایند و مبارزات هدفمندانه خود را به سوی دوختن «پیراهن عثمان» سوق دهند و این پیراهن را بر تن آن همسایه 1400 سال پیش، و یا بر تن رهبر گذشته کشور کنند و راهیافت نجات خود در برابر تمام شداید را، در نابودی این رهبر و یا آن همسایه 1400 پیش خود بدانند (به زیر افتادن از آن طرف بام) و سازندگی شهرهایی همچون: Warszawa ، Nagasaki ، Hiroshima ، London ، Berlin و … که در جنگ همه ­گیر 70 سال پیش تقریباً با خاک یکسان گشت، برای وی ارزش آموزشی­ ندارد.

5. توصل به خیال پردازی و فرار از واقعیت و پیرو مَشی وِلِش بودن، که: «ای بابا! سخت نگیر، اگر تو هم بجای او بودی همین کار را می کردی.».

6. همانگونه که در جدول طبقه بندی ارزش ها دیدیم، اطاعت از بالا دست، یکی از پُراهمیت ترین ارزش ها، نزد فرهنگ شرقی ست. نک. جدول طبقه ­بندی ارزش­ها؛ ناسازواری ارزش ­ها همین وبلاگ.
7. جابجایی را «سعدی» اینگونه می ­گوید:
دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی.

8. و بر اثر عدم توفیق در کسب قدرت، اشخاص، ناخودآگاه، و با بکارگیری مجددِ ساز- و- کار دفاعی روانی، جایگزینی با کسب مال – و- منال و ثروت این عطش اولیه یعنی امنیتِ شخصی را سعی می­ نماید فرونشانند.
9. نک. جدول طبقه ­بندی ارزش­ها؛ ناسازواری ارزش ­ها همین وبلاگ
10. همانگونه که فردوسی/سعدی اشاره می­کنند:
هم اندر زمان کرد پایش به بند
که از پند گیرد بداندیش، پند!

و

اگر چوبِ حاکم نباشد ز پی
کند زنگی مست در کعبه قی!

11. کشته شدن سهراب به دست جهان پهلوان، رستم دستان را اگر بطور نمادین و برعکس آنچه که به ما دیکته شده است، اگر بازی سرنوشت ندانیم، بی شک آن را، می­توان، انجام وظیفه و خدمتِ اولیاء­اش دانست. نک. رستم جهان پهلوان و اودیپ شاه همین وبلاگ.

12. دکتر احمد فتاحی پور: نهادهای اصلی اجتماعی، انتشارات مدرسۀ عالی دختران ایران، سال 1351، ص 6-195.

13. حتی در کشورهایی که دارای حکومت «دموکراسی» هستند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)