*نورعلی مرادی

 روند رو به رشد توسعه كمي و كيفي فرهنگ و تمدن بشري در آغاز هزاره سوم ميلادي، جوامع بشري را با چالش هاي فراواني رو به رو كرده، كه برخي از معضلات و مشكلات جوامع امروزي همچون مسائل حفظ محيط زيست و بيماري هايي چون ايدز، اعتياد و … كم و بيش جديد و امروزي اند و برخي ديگر چون جايگاه انسان در جهان و شخصيت فردي و اجتماعي او و نحوه روابط بين افراد و جوامع مختلف، پرسش ها و سئوالات ديرپايي هستند كه از

ديرباز ذهن انسان ها را به خود مشغول كرده اند. شكل و فرم جوامع بشري و نحوه تعامل اين جوامع با يكديگر در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي،اقتصادي و مذهبي در طول هزاره ها، مجموعه اي از حوادث و رويدادهاي زشت و زيبا را پديد آورده كه امروز تاريخ اش مي ناميم.

هويت اجتماعي انسانها را همواره در چارچوپ قوالبي چون قوم، قبيله و طايقه و ملت و امت و امثالهم شناخته و مي شناسيم و همه ما انسان ها خواسته و ناخواسته هنگامي كه مي خواهيم وزن و جايگاه خود را در عرصه اجتماعي، تعريف و تحديد كنيم، خود را به عنوان جزيي از يك كل اجتماعي مي شناسانيم و اين شخصيت اجتماعي را نيز به رنگ هايي چون دين، زبان، نژاد و … (ويا ملغمه اي از آنها) مي آراييم و بدين سان تمايزات و تفاوت هاي بين جوامع انساني پديدار مي گردند و از اين رهگذر گاه درست يا نادرست به حق يا به ناحق، تمايزها و تفاوت هايي كه بسيار طبيعي و حتي گاه لازم مي نمايد، رنگ تفاخر به خود گرفته كه با آميزه اي از تجاهل، در طول تاريخ، منشاء رنج هاي بسيار بشر گرديده است كه اختلاف بين هابيليان و قابيليان و حاميان و ساميان و روميان و بربرها و عرب و عجم و … در گذشته هاي دور گرفته تا پديدار شدن نژادها و ملت ها و اقوام و دولت هاي گوناگون در جهان امروز، گويي داستاني است كه پاياني بر آن منصور نيست و اتوپياها را هم فقط بايستي در ذهن پوياي فيلسوفان و معلمان بزرگ اخلاق بشر جستجو كرد. با اين توضيحات اين پرسش پيش مي آيد كه پس چاره كار چيست؟ شايد يكي از ساده ترين پاسخ هاي ممكن اين باشد كه بپذيريم جامعه بشري نيز همانند ماهيت خود «انسان» متنوع است و متلون و پويا و تغيير و تقسيم و تبديل جز لاينفك ساختار جوامع انساني است و آنچه بسيار مهم تر مي نمايد، اين است كه باور كنيم تلاش در جهت درك و شناخت و مديريت صحيح اين سيستم پيچيده اجتماعي با احترام به همه اجزا تشكيل دهنده اش اگر مشكلات بشر را حل نكند، حداقل بر آنها نخواهد افزود و التيام زخم هاي كهنه بشر و راه حل مسائل او، نه پاك كردن صورت مسئله، بلكه تلاش صادقانه در راستاي يافتن بهترين راه حل ممكن است.

دنياي امروز نيز همانند همواره ي تاريخ، تقسيم بندي هاي خاص خويش را دارد. جهان سوم و آقا بالاسرهايش، شرق و غرب، شمال و جنوب، آسيا و آفريقا، جهان اسلام و مسيحيت و … تقسيم بندي هاي كلان و تكه پاره هايي از خشكي و آب به نام كشور و ملت و اكثريت و اقليت و امثالهم تقسيم بندي هاي جزيي تر آن هستند كه فارغ از نگاه كلان به آنها در قالب كشورها و دولت ها، مسئله اكثريت ها و اقليت ها، يكي از دلمشغولي هاي هميشكي سياسي و اجتماعي است كه دولت هاي مختلف نگرش و برخورد خاص خود را با اين مسئله دارند كه در نتيجه، نحوه تعامل اكثريت و اقليت در جهان امروز، به طيف وسيعي از همزيستي مسالمت آميز و دمكراتيزه تا روابط ناپايدار و نامتوازن و حتي گونه هاي مدرني از روابط استعماري منجر شده است.

كشور ما ايران نيز به واسطه موقعيت خاص جغرافيايي اش، در طول تاريخ همواره مأمن و ماوا و معبر اقوام مختلف بوده و در هميشه تاريخ اش آن چنانك در بعضي سرزمين ها و كشورها شاهديم، بافت جمعيتي يك دست نداشته است، طوري كه بزرگترين فرمانروايان آن نيز خود را شاهان شاه و شاه ملل بسيار دانسته اند و اقوام مختلف ايراني عليرغم همساني هاي بسيارشان، آنقدر هم با يكديگر تفاوت داشته و دارند كه بتوان به راحتي آنها را از هم تشخيص و تميز داد. با ورود اسلام به سرزمين ايران و تسلط اعراب بر گستره تمدن ايراني، آنچه براي برخي از مردم ايران مهم مي نمود، حفظ فرهنگ ايراني و تلفيق آن با فرهنگ عربي اسلامي بود و اين مهم به لطف فرمانروايان ساماني و آل بويه و بزرگاني چون فردوسي و … تحقق يافت و بر خرابه هاي تمدن ساساني، ايران اسلامي جديدي سر برآورد با اقوام گوناگوني چون فارس و كرد و لُر و بلوچ و گيلك و تات و چندي بعد هم ترك و تركمن كه تا قبل از تحولات قرن بيستم ميلادي روابط درون قومي آنها و ارتباطشان با ساير اقوام نه بر مبناي آگاهي ملي- قومي بلكه بيشتر بر اساس منافع ايلي-تباري و اقتصادي و انگيزه هاي فرقه اي مذهبي شكل مي گرفت و به استنثناء فارس ها (و تا حد بسيار كمي ترك ها و كردها) فرهنگ ساير اقوام كاملاً جنبه شفاهي داشت و زبان ديوان و ديوان سالاري در ايران اسلامي هم، فارسي دري بود و هم از اينرو يادگارهاي مكتوب و مستند از پيشينه قومي ساير اقوام ايراني در دست نمي باشد.

با شروع تحولات قرن بيستم و جنبش ها و گرايش هاي ناسيوناليستي در خاورميانه، ايران نيز دستخوش تحولاتي شد كه از منظر نظر مطالعات قوم شناسي شايد روي كار آمدن رضاخان و تأسيس سلسله پهلوي نقطه اوج اين تحولات باشد. رضاشاه كه فردي دانش آموخته و تحصيل كرده هم نبود، بر آن شد كه همچون همتاي ترك خود، در آنسوي مرزها، كشوري بنا نهد كه تمام مردمش بدون توجه به شخصيت قومي و پيشينه تاريخي خويش در راستاي تشكيل يك كشور به اصطلاح متحد و يكپارچه و يك دست گرد هم آيند و به زعم ايشان با گسستن بند حقارت و اسارت!!!؟ و عقب ماندگي، بال پرواز به سوي كعبه آمال ايشان يعني «غرب متمدن» بگشايند و در اين راستا چنان كردند كه در تركيه آثار منفي تلاش در راستاي خشكاندن ريشه هاي فرهنگ كرد و لاز و چركس و عرب، چيزي كمتر از نسل كشي ارامنه نداشت و مصطفي كمال پاشا حتي در تحريف و تضعيف فرهنگ اصيل تركي نيزبا بنا كردن فرهنگ تركي مورد نظر خودش، تلاش بسيار كرد و در ايران هم رضاشاه به پندار آنكه ايران سرزمين قوم فارس است و ساير اقوام و فرهنگ ها، خرده فرهنگ هاي ناچيز و دست و پاگيري بيش نيستند، پايه هاي حكومت شوونيستي خود بر مبناي پان فارسيسم را بنيان نهاد و بدين سان تمام اقوام غيرفارس ايراني به يكباره مطرود گرديده و مجبور شدند تا رنگ و بوي فارسي به خود گرفته تا راه زوال در پيش گيرند. در اين ميان عكس العمل ساير اقوام نيز، بر حسب ميزان خودآگاهي ملي-قومي تفاوت مي كرد. چنانكه ترك ها و كردها كه چنين سياستي را بر نمي تاختند، راه مخالفت در پيش گرفتند و تعارض آنها با اين سياست در زمان پهلوي دوم با تأسيس حمهوري هاي آذربايجان و مهاباد به اوج خود رسيد و پس از پايان اين دو دولت مستعجل، باز هم به صور و اشكال گوناگون بر مخالفت خويش پاي فشردند.

اما ساير اقوام ايراني نيز هر يك به فراخور حال خويش با اين مسئله برخورد كردند. گيلك ها و مازندراني ها، گويا بر اين باور بودند كه جزء لاينفك قوم فارس هستند!؟ تركمن ها و اعراب هم جمعيتشان بسيار كمتر از آن بود كه جز در موارد معدودي چون قيام شيخ خزعل خطري را متوجه دولت رضاشاه كنند. بلوچ ها نيز در گوشه جنوب شرق كشور آمادگي و فرصت و شايد انگيزه آن را نداشتند كه سر بر آورند و اما قوم لُر بنا به دلايل مختلف كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم در ابزار و اظهار حفظ صيعه هاي قومي خويش ناكار آمد و ناتوان عمل كرد، طوري كه از آن زمان به بعد، روند حل و جذب لُرزبان ها در قوميت فارس ها آغاز شد، شدت يافت و هنوز هم ادامه دارد.

دلايل چندي براي اين امر ميتوان برشمرد از جمله اينكه قوم لُر به ويژه بختياري ها از نظر جغرافيايي، ساكن سرزميني است كه در همسايگي استان فارس، مام ميهن پارسيان قرار دارد و هم از اينرو تأثيرپذيري زياد آنها از فارس ها دليلي محيطي پيدا مي كند. از سوي ديگر سطح سواد و آگاهي از سابقه تاريخي در بين لُر زبان ها، همانند بسياري ديگر از اقوام ايراني بسيار پايين تر از آن بود كه بتواند شخصيت و هويت قومي آنها را تعيين و تحديد و تعريف كند و ماهيت خان سالارانه و بافت اجتماعي جوامع مناطق لُرنشين، زمينه را براي اختلافات و كشمكش هاي درون قومي فراهم كرده بود و در معدود مواردي هم كه درگيري هايي با دولت مركزي پيدا مي شد، در نتيجه تعرض دولت و مقاومت لُرها در برابر روند تغييرات اجتماعي و فرهنگي بود. به عنوان مثال تلاش دولت مركزي در تخته قاپو كردن عشاير به بهانه تأمين امنيت و تسريع پيشرفت به سوي تمدن!؟ و كاستن از قدرت و نفوذ خوانين و رؤساي ايلات و عشاير، جزو اصلي ترين محرك هاي درگيري نظامي بين دولتيان و عشاير لُر مي گرديد اما برخلاف مبارزات اقوام ترك و كرد كه ته مايه كم رنگي از ناسيوناليسم و خودآگاهي قومي در آن ديده مي شد، در بين لُرها خودآگاهي قومي رشد نكرد.

پيشتر اشاره كرديم كه پهلوي اول مانند همتاي تركش آتاتورك، بهترين راه حل مسئله قوميت ها را در پاك كردن صورت مسئله جستجو مي كرد، اما عملاً در درازمدت راهكارهايي كه دولتمردان ايران و تركيه نوين در پيش گرفتند از هم متفاوت بود و نتايج آن هم يكي نبود. در تركيه تمام تلاش دولت در انكار هويت و حذف و نابودي فيزيكي تمام ويژگي هاي فرهنگ غيرتركي بود و دولتمردان ترك با تغيير و تحريف تاريخ و فرهنگ تمام اقوام و حتي خود ترك ها‌ (با تغيير الفبا و بي اعتنايي به فرهنگ گذشته تركي و تلاش در راستاي ارائه هويتي جديد از عنصر تركي) به زعم خود بر خرابه هاي امپراتوري عثماني و بر خاكستر خلافت عظماي اسلامي كشوري مدرن و دمكراتيك با دولت- ملتي يك دست و براساس اصول لائيك و مليت ترك بنا نهادند و اعضاي اقوام غيرترك نيز شامل اين افتخار شدند كه به عنوان يك ترك يك دنيا بيارزند.

اما كمي اين سوتر و در ايران عصر پهلوي، دولتمردان راهكارهايي ديگر را نيز از نظر دور نداشتند. اينان به جاي تحريف و تغيير تاريخ فرهنگي اقوام و حذف فيزيكي آنها، با لطايف الحيلي به جاي تلاش مستقيم در راستاي نابودي و حذف اقوام، زمينه را براي كم رنگ كردن و بي اهميت جلوه دادن مسائل قومي (البته به جز قوم فارس) فراهم كردند و چنان شد كه بسياري از ايرانيان نه تنها در راستاي حفظ و اشاعه ارزش هاي قومي خويش قدم برندارند بلكه از آنجا كه اعتبار خويش را در انتساب به قوم برتر مي يافتند، فرار از خويشتني خويش را پيشه ساخته و تيشه بر ريشه فرهنگ خويش زدند و بدين سان در ايران با هزينه مادي و معنوي بسيار كمتر از جمهوري تركيه، مسائل قومي دستخوش نوعي فراموشي گرديد و در اين ميان متأسفانه چنانچه پيشتر اشاره كرديم قوم لُر، به ويژه درس خواندگان و نخبگان اين قوم در اين راه گوي سبقت از ديگران ربوده و نشسته بر سر شاخ و بن بريدند!!

در سالهاي اخير در بسياراز مناطق جهان و از جمله در ميهن ما ايران بحث نحوه ي تعامل اقوام و ملت ها با يكديگر باز بر سر زبانها افتاده است به ويژه آنكه در راستاي جهاني شدن، تمام مردم دنيا، برآنند تا با برآيند مجدد وضعيت و جايگاه خود در سطح منطقه اي و جهاني، خود را براي رو به رو شدن با چالش هاي جديد دنياي در حال تغيير هزاره سوم، آماده كنند. به ويژه آنكه روند حل و جذب و ادغام اقوام و ملل مختلف از نظر كمي و كيفي، در آينده، روند رو به رشد تصاعدي خواهد گرفت و جالب تر آنكه تحولات سالهاي اخير حكايت از آن دارد كه اقوام و ملت هايي كه خود را به عنوان جزيي از يك كل بزرگتر مي دانند كه براي ماندن در ساختار آن كل، مي بايستي جزيي قوي و ضروري باشند، مي توانند ضمن به دور ماندن از آسيب هاي جهاني شدن، حتي از آن بهره نيز ببرند. بنابراين به تعبير ديگر مي توان گفت كه تاكيد بر هويت قومي اگر در چارچوب صحيح صورت گيرد، براي كشوري چون ايران كه تركيب تاريخي از اقوام گوناگون است، مي تواند زمينه ساز سالم تر و قانونمندتر شدن روابط بين گروههاي مختلف انساني باشد و به تثبيت و تحكيم اساس و اركان ملي بينجامد و كيست كه باور نداشته باشد كه تنها كشورهايي مي توانند جايگاه واقعي و در خور خويش را در جهان بيابند كه جايگاه شايسته مردمان خويش را به آنها اعطا كرده باشند. جهان امروز شاهد زندگي مسالمت آميز اقوام و ملل گاه بسيار متفاوت در كنار هم و در قالب يك ساختار سياسي دمكراتيك است كه در آنها نه تنها معضل و مشكلي به نام اكثريت و اقليت و قوميت وجود ندارد بلكه تنوع و تلون قومي و نژادي و زباني بر ايشان نقطه قوتي شده، كه برخي از اين كشورهاي دمكراتيك، نمونه هاي بسيار موفق و بارز همزيستي بسيار مسالمت آميز و مؤثر و كارآمد اقوام مختلف هستند و در اين بين براي اقوام مختلف ايراني و از جمله قوم لُر به ويژه بختياري ها، نيز همان مقدار كه تعلق خاطر به فرهنگ ايراني در كل مهم مي نمايد به همان ميزان نيز سعي و تلاش در راستاي پي بردن بيشتر به «انچه كه بايستي باشيم» در قالب فرهنگ قومي ملي نيز مهم است و باور نگارنده بر اينست كه در اين راه اهل فن و زعماي قوم شايد خود بيشتر از هر كسي به وظايف خطير خود آگاهند و كافيست تا آستين همت بالا زد تا نتايج مطلوبي به دست آورد.

و بنابراين آنچه در اينجا ذكر شد تأكيدي است بر اينكه باور كنيم و بباورانيم كه ايران تركيبي است از اقوام و گروههاي مختلف انساني كه اگر اين اجزا در چارچوب يك ساختار صحيح مبتني بر احترام متقابل به ارزشها و باورها و توانمندي هاي فرهنگي هر قوم و گروهي، گرد هم آيند، برخلاف باور كج پنداران و خواست كج انديشان، نه تنها باعث تضعيف هويت ملي و خدشه دار كردن وحدت و يكپارچگي سياسي و فرهنگي ايران نخواهد شد، بلكه بالعكس ايران را در رو به رو شدن با چالش هاي سياسي و اجتماعي منطقه اي و جهاني ياري خواهد داد و ضمن اينكه باعث تقويت هويت واقعي ملي ايرانيان خواهد شد، منافع ملي ما را نيز بهتر از هر سيستم ديگري تأمين خواهد كرد. ما مي دانيم اكثريت اقوام ايراني، في مابين خود، داراي آنچنان پيوندهاي محكم نژادي زباني و فرهنگي هستند، كه همساني هاي آنها با خويشاوند قومي شان، گاه پر رنگ تر از شباهت هايشان به مردمان فارسي زبان ايران است و به همين خاطر (و بهتر است بگوييم به همين بهانه) از ديرباز حكام و سردمداران دولت هاي مركزي با اين توهم كه اين امر مي تواند زمينه تجزيه طلبي و مركزگزيزي را فراهم كند مستقيم و غير مستقيم به جنگ اقوام غيرفارس رفته و حتي آنان را از بسياري مواهب ملي بي بهره يا كم بهره گذارده اند در حالي كه تحولات سياسي چند دهه اخير نشان داده است كه چنانچه سياستمداران و دست اندركاران دولت ايران سياست خوبي در پيش بگيرند، اين تنوع قومي و فرهنگي مي تواند به نفع ايران باشد.

بنابراين و براي تأكيد بر اين قرابت ها و خويشاوندي هاي سودمند كه تأمين كننده منافع ملي هم هستند، ما ايرانيان نه تنها نبايد به تضعيف و كم رنگ كردن جلوه هاي قومي اقوام مختلف بپردازيم بلكه بايد با تقويت و ارتقاع سطح آگاهي قومي اقوام ايراني، زمينه را براي آشنايي بيشتر آنها با يكديگر فراهم كنيم. چرا كه قطعاً در آينده اهرم هاي قدرت سياسي و نظامي كم كم جاي خود را به توانمندي هاي اقتصادي، علمي و فرهنگي مي دهند و چنانچه تحولات سياسي دهه هاي اخير نشان مي دهد دولت ها و ملت هايي كه توانمندي هاي سياسي و اقتصادي علمي- فرهنگي بيشتري را دارند، بسيار راحت تر و كم هزينه تر به تأمين منافع خود مي پردازند و دنياي آينده فقط نه از آن صاحبان ارتش هاي بزرگ، بلكه از آن كساني است كه با سلاح دانش و فرهنگ به جنگ مشكلات مي روند و باور دارند كه مي توان با مديريت صحيح مسائل مختلف اجتماعي، نه تنها بسياري از معضلات و مشكلات را حل كرد، بلكه مي توان برخي از آن چيزهايي كه با ديدگاههاي تنگ نظرانه به عنوان مسائل بحران ساز و مشكل آفرين از آنها ياد مي شد، را به نقاط قوت جامعه تبديل كرد. و مصداق بارز اين موضوع، مسئله اقوام ايراني است كه بدان پرداختيم. با اين وجود ذكر اين نكته نيز لازم است كه تقويت و ترفيع سطح خودآگاهي قومي و تلاش براي هم گرايي بيشتر بين اقوام ايراني، در راستاي تقويت روحيه ملي و تأمين منافع ملي آينده، وظيفه اي است كه همه اقشار و آحاد جامعه ايران در برابر آن مسئول اند و هر كس به فراخور حال خود بايستي در اين زمينه گام بردارد و خوب البته پرواضح است كه در اين ميان قشر تحصيلكرده و روشنفكر و نخبگان قومي، مسئوليتي سنگين تر دارند و تا آنجا كه به قوم لُر و مخصوصاً ما بختياري ها، مربوط مي شود  از آنجايي كه طبق آنچه گفتيم در اين زمينه لُرزبانان كمتر كار كرده اند، لازم است تا انديشمندان اين قوم ضمن ارتقاء كمي فعاليت هاي خود، به بحث كيفي موضوع هم نگاهي داشته باشند و در مطالعات قومي خود از سيستم هاي مطالعاتي جديد و امروزي بهره ببرند تا شاهد آشفته بازار موجود در مطالعات قوم شناسي نباشيم و چنين نباشد كه صدها و هزارها كتاب و مقاله و كاست موسيقي و ساير محصولات فرهنگي توليد و به بازار عرضه شوند، ولي كمتر نشاني از يك كار سيستماتيك و علمي در آنها مشاهده شود.

به هر حال پايان سخن اميد داريم جملات زيبايي چون «ايران از آن همه ايرانيان است» نه صرفاً به عنوان يك شعار زيبا، بلكه به عنوان راهكار و رهيافتي براي ساختن ايراني به كار رود كه در آن تمام اقوام و گروهها، ضمن برخورداري از حقوق خود، ضمن احترام به حقوق حقه ساير اقوام و هويت ملي ايران، به ممارست نحوه تعامل صحيح با ساير اقوام و ملل جهان بپردازند.

*نورعلی مرادی (بئوار الیما ):مدیر مسئول فصلنامه *ولات*

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)