فضای بین المللی با آغاز جنگ سرد رو به سوی گسترش مناطق نفوذ دو قدرت اتحاد شوروی و ایالات متحده امریکا پیش رفته بود. علاقه وافر شوروی به آبهای آزاد گرم یعنی اقیانوس هند و خلیج فارس موجب هراس قدرتهای غربی شد(فدراسیون روسیه هم اینک به این مهم دست یافته و حضور پررنگی در آبهای آزاد دارد) و در این راستا ایالات متحده با اتخاذ استراتژی” دربرگیری دو جانبه” و اولویت قرار دادن پاکستان به عنوان سپر دفاعی برای مهار چنین تهدیدی برآمد که نتیجتا باعث شکل گیری پیمانهای سیتو، پیمان بغداد که بعدها به سنتو تغییر نام داد، شد. پیوستن به پیمانهای نظامی، حمایت های سیاسی و نظامی و دیپلماتیکی آنهم در سطح فرامنطقه ای برای پاکستان موقعیت منحصر به فرد بوجود آورد . در این زمان بود که موقعیت ژئواستراتژیک پاکستان در کانون تصمیم گیری های قدرتهای غربی قرار گرفت و وزن ژئوپلیتیکی پاکستان به یکباره بالا رفت.  

 اما با فروپاشی اتحاد شوروی در ۱۹۹۱ میلادی، دلارهای امریکایی که توانسته بود رسالت غرب را در منطقه به سمت و سوی الگوی مناسب برای چانه زنی سیاسی- نظامی ترغیب کند، از پاکستان رو به سوی دیگر مناطق نهاد و خلا ناشی از این موضوع پاکستان را مجاب به کنشگری در مقابل کشورهای کرد که دیر زمانی از آنها دوری گزیده بود تا بتواند نارسایی ها و کمبودهای خود را جبران کند.

 پاکستان که همواره خود را جانب هند آسیب پذیر می دید با نزدیکی و تعامل رو به سوی آسیای مرکزی نهاد و تمام تلاش خویش را صرف تقویت روندهای دیپلماتیک – نظامی در مقابل دشمن اصلی خود یعنی هند کرد و در کنار این مسئله همواره به دنبال تامین برنامه های هسته ای(ساخت بمب اسلامی) در همکاری با کشورهای آسیای مرکزی بخصوص قزاقستان بود.

این در حالی بود که آسیای مرکزی بعد از فروپاشی شوروی به طیف گسترده ای از تهدیدات از سوی گروههای اسلام گرایی برخورد کرد که تا سالهای زیر فشار کمونیست نتوانسته اند ابراز وجود نمایند و عربستان را به دلیل نزدیکی با غرب فاقد قابلیت رهبری جهان اسلام می دانستند، در نتیجه این گروهها با توجه به فرصت به دست آمده اجرای شریعت اسلام راستین با تمام اصول و قواعد و تعصبات افراط گرایی را در دستور کار قرار دادند و سعی در گسترش نفوذ ایدئولوژی خود و رویارویی با تمام نشانهای فرهنگ غربی و غیر اسلامی کردند و تاسیس مدارس اسلامی در مناطق عمدتا فقیر نشین و پرجمعیت آسیای مرکزی بخصوص ازبکستان و تاجیکستان فرصتی شد تا روابط نزدیکتری  را به جهت همکاری های دینی- مذهبی با پاکستان داشته باشند.

به نظر می رسد بنیادگرایی اسلامی اهرم فشاریست که قرار است پایه های تمدن و دستاوردهای غربی را متزلزل کند، اما نکته ای که همواره از آن غفلت میشود حضور چین (از چین به اژدهای خفته تعبیر شده که البته در حال حاضر فاقد اعتبار است) در حاشیه منطقه ای با ریشه های بنیادگرایی اسلامی است که همانند سدی در غرب آن خودنمایی می کند. این سد در برگیرنده کشورهای پاکستان، افغانستان،تاجیکستان،قرقیزستان، ازبکستان و قزاقستان می باشد که هرکدام از این کشورها دارای پیوندهای تاریخی، زبانی و فرهنگی مشترک با یکدیگر هستند.

باید بپذیریم که امروزه چین رقیب سرسختی در موضوعات اقتصادی و صنعتی- نظامی در حوزه های منطقه ای و بین المللی برای غرب و ایالات متحده است. حضور شرکتها و محصولات چینی در سراسر جهان، خریداری و اجاره بنادر مهم و استراتژیک در دریای مدیترانه و دیگر نقاط و همچنین بانکها در ایالات متحده و زمینهای زراعی با کشت محصولات استراتژیک در اروپا و امریکای جنوبی، نگرانی های متعددی را برای غرب بوجود آورده است.

بی تردید یکی از راههای مهار یکه تازی های چین که خیابانهای وال استریت را نیز در نوردیده در علاقمندی غربی ها به ایغورها مسلمان در منطقه سین کیانگ چین خلاصه میشودکه سالهاست در سازش نسبی با پکن قرار دارند و خواستار استقلال نسبی از حکومت و  نقش موثرتری در صحنه سیاسی چین هستند و اینجاست که حلقه مشترک بحران بنیادگرایی اسلامی که پاکستان و آسیای مرکزی را با خود همراه کرده در اتصال با این فضای جدید از چنان انسجامی برخوردار خواهد شد که می تواند چین را از پای درآورد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)