در ایران با افزایش جمعیت و نیاز مبرم به اسکان و دسترسی به مواد غذایی و آب سالم، تخریب منابع طبیعی و بخصوص اراضی مستعد کشاورزی به مسئله ای اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. سرریز شدن جمعیت گرسنه و جویای کار به سمت نواحی حاشیه شهرها علاوه بر معضلات اجتماعی نظیر جرم و جنایت و انواع بزهکاری بر شدت سوءتغذیه و گرسنگی مزمن و در نهایت به گسترش بیماری های مختلف افزوده است. این در حالیست که همواره رابطه مستقیم و شاید منطقی بین کمبود مواد غذایی و بحرانها و فجایع انسانی وجود داشته است.

همچنین در ایران به این دلیل که اقتصاد کاملا سیاسی است، نقش دولتها در تنظیم بازار محصولات غذایی و کنترل بر خرید و فروش مواد غذایی بسیار برجسته می باشد و گاها دیده می شود دولت برای کنترل آشوب های اجتماعی به احتکار برخی از اقلام غذایی مبادرت ورزیده است که این موضوع برای زنان باردار و کودکان در حال رشد می تواند آسیب های جبران ناپذیری به دنبال داشته باشد و از سوی دیگر سوءتغذیه و گرسنگی به دلیل نرسیدن املاح و ویتامین های ضروری به بدن کارآیی افراد را تحت الشعاع قرار می دهد که در خلق و خوی افراد جامعه تاثیرگذار خواهد بود.

امروزه بیماری های مختلف نظیر انواع سرطان و بیماری های قلبی – عروقی و کم خونی و نارسایی های دستگاه تنفسی و گوارشی که ناشی از تغذیه نامناسب و استفاده از چربی های فراوری شده و همچنین افزایش استفاده از کودها و مواد شیمیایی در اراضی کشاورزی به منظور تولید بیشتر محصولات غذایی است رو به افزایش میباشد.

با این تفاسیر برای حل بحران گرسنگی در ایران می بایست جمعیت تحت کنترل قرار گیرد، گیاهان مهندسی شده برای تولید بیشتر محصولات غذایی در دستور کار استراتژی توسعه ای – کشاورزی ملل در حال توسعه و فقیر گنجانده شود، محصولات فراوری شده و هورمونی از سبد تغذیه ای جامعه حذف شود، بستر سازی مناسب برای بهره برداری از فن آوری های نوین در بخشهای کشاورزی و بارور کردن ابرها در مناطق خشک و کم آب صورت پذیرد و در نهایت تلاش برای فرهنگ سازی تغذیه صحیح خانوارها ضروری به نظر می رسد.

مریم وریج کاظمی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)