سخنان اخیر رضا پهلوی در بارۀ دو رسانۀ بزرگ فارسی زبان، واکنشهای بسیاری برانگیخت ـ بخصوص از سوی خود این رسانه ها. بی بی سی و صدای آمریکا که موضع مخالف خود را با برجسته کردن سخنان شاهزاده در بارۀ ضبط اموال جمهوری اسلامی و رد کردنش به اپوزیسیون نشان داده بودند، دو مشی مختلف اتخاذ نمودند. صدای آمریکا، چنانکه دور از انتظار هم نبود، فوراً تصحیح مسیر کرد وشروع کرد به انعکاس دادن واکنشهای مثبت نسبت به سخنرانی. بی بی سی که به هر صورت افاده اش بیشتر است، برعکس و چنانکه انتظار میرفت، در همان جهت اول پای فشرد و حتی فراتر رفت و بر تندی موضعگیری هم افزود… بالاخره، هر چه باشد، پایگاه اصلی اصلاح طلبان است. داستان بی نمک نیست، امیدوارم بیفایده هم نباشد. وضعیت رسانه های فارسی زبان خارجی مدتهاست مورد بحث است و نه انحصاری که اصلاح طلبان بر آنها برقرار کرده اند، بر کسی پوشیده است و نه مضراتش پنهان کردنی.

گفتم که بهانۀ خوبیست برای طرح یک مسئلۀ اساسی که موقعیت خاص روزنامه نگاران ایرانی است، بخصوص در تبعید و در نهایت اشارۀ دوباره ای به همین درگیری رسانه ای اخیر با نگاهی به ابعاد اصلی آن، نه همین حرفهایی که جلوی دوربین زده میشود. به ترتیب جلو برویم.

 

تقویت موقعیت روزنامه نگاران

طی چند دهۀ اخیر، دو عامل در تقویت موقعیت روزنامه نگاران ایرانی تأثیر داشته است. یکی داخلی است و دراز مدت، دیگری خارجی و کوتاه مدت و دوامش به عمر نظام اسلامی بسته است.

اولی حذف برنامه ریزی شدۀ نخبگان سیاسی توسط پادشاهان پهلوی است که طی انقلاب اسلامی شاهد نتایجش شدیم. حذف نخبگان که با قدرتگیری رضا شاه شروع شد، چند دهه طول کشید. از دید حکومت قرار بود همان نخبگان اداری جانشین اینها بشوند که اساساً توانش را نداشتند. ولی در عمل بخش مهمی از نقش نخبگان سیاسی که سخنگویی جامعه بود، عملاً رسید به روشنفکرانی بود که نه تجربۀ کار اجتماعی داشتند و نه کار سیاسی نهادی. نقش آفرینی شان در انقلاب، بار خیالپردازی ایدئولوژیک را در راهنمایی مردم بیش از اندازه سنگین کرد و عاقبتش آن شد که شد. با انتقادهایی هم که از این گروه شد و دشنام هایی که نثارشان گشت، آشناییم. حال از انقلاب به این سو، به دلیل تزلزل پایگاه اجتماعی روشنفکران، کوچک شدن زیستبوم این گروه با مهاجرت و تبعید و البته فشار حکومت بر آنها که وقفه نداشته، گرایش جدیدی در آرایش فضای بحث عمومی را شاهدیم که بسیار شایستۀ توجه است: جایگزین شدن روشنفکران با روزنامه نگاران که همیشه هستند و تریبون هم دارند. مسئله تازه نیست و چندین سال است که حضور روزنامه نگاران در صحنۀ بحث و گفتگوی عمومی، دائمی شده و تمایلشان به همپا شمردن خود با سیاستگران و روشنفکران، بیشتر. داشتن وسیله که همان رسانه باشد و البته غیبت نسبی رقیب، برایشان فرصت نوعی ترقی سست بنیاد و گذرا فراهم آورده که از آن بهره میگیرند.

عامل دوم، این است که اگر از سایتهای مستقل و معمولاً کوچک و کم مخاطب که بگذریم، میدان در دست رسانه های بزرگ است که از بودجۀ دول خارجی تغذیه میشوند. البته در همه جا رسانه های بزرگ میدان داری میکنند، ولی شرایط تبعید فضای خاصی ایجاد کرده است. اول اینکه رسانه ها بزرگ موجود، عملاً بی رقیب هستند. یعنی هیچ گروه خصوصی، حال چه با مقاصد انتفاعی و چه غیر از آن، نمیتواند رسانه ای در ابعاد آنها بسازد. دوم اینکه مجبور به سود دهی نیستند، پس استقلالشان نسبت به مخاطبان خود هم بسیار زیاد است. برنامه هایشان به صورت مجانی به همه عرضه میشود و مردم هم، بنا به عادت و با بهره وری از همین وضعیت ، چشم و گوشی متوجه آنها میکنند، و معمولاً به همین دلیل، غیبت رسانه های معمولی که در درجات مختلف، تابع مخاطبان خود هستند، برایشان چندان محسوس نیست. به چیز مجانی عادت کردن، توان تشخیص کیفیت را تضعیف میکند. این وضعیت هم به نوبۀ خویش خبرنگاران و برنامه سازان این رسانه ها را نیز که البته هرکدام گرایش سیاسی خاص خود را دارند، صاحب موقعیت ممتازی کرده که در شرایط عادی فاقدند.

خلاصه اینکه روزنامه نگاران، عملاً از دو سو تقویت شده اند و در مقامی قرار گرفت اند که سهم سیاستگران و روشنفکران را یکجا صاحب شوند و از طرف دیگر هم بتوانند در رسانه های فارسی زبان خارجی موقعیتی کسب کنند که هیچگاه در ایران نداشته اند. بهای این قدرت قابل توجه، تبعیت کامل از سیاست صاحبکار است که شاهدیم و اعتراضی هم نشنیده ایم.

 

اهمیت این تغییر در کجاست؟

ممکن است بگوییم که خوب، چه عیب دارد؟ این گروه جانشین آن گروه شده. ولی کار به این سادگی نیست. هرکدام این گروه ها کارکرد خود را دارد و به این راحتی نمیتواند جای دیگری را بگیرد.

تفاوت بین این سه گروه البته بسیار است. اینجا فقط به یکی از آنها اشاره میکنم که تصور میکنم بسیار مهم است: میزان مسئولیت پذیری آنها در قبال اعمال و نوشته هایشان. در مورد سیاستگران و اصولاً هر کسی که صریح به کار سیاسی میپردازد، تکلیف مسئولیت از همه جا روشنتر است. امکان فرار از آن نیست. خطایی که کسی مرتکب شود، تا آخر عمر و حتی بعد از آن گریبانگیرش خواهد ماند. از بدنامان، اشاره به وثوق الدوله و سید ضیأ شاید کافی باشد. روشنفکران هم، با اینکه مسئولیت اجرایی ندارند، از قضاوت مردم در امان نمیمانند. نمونۀ روشنش، سخنانی که از انقلاب به این سو در بارۀ این گروه و تقصیراتشان میشنویم. حتی اگر راه شرافتمندانۀ انتقاد از خود و راه نه چندان آبرومندانۀ رنگ عوض کردن، باز باشد، بالاخره باید جوابگو بود.

حال بیایید بر سر روزنامه نگاران که همیشه پشت عنوان روزنامه نگاری حرفه ای سنگر میگیرند و تحت عنوان خبر رسانی، از قبول مسئولیت طفره میروند. از خود بپرسید که نام چندتای آنها را که در مواقع حساس تاریخی موضگیری های نادرست کرده اند، به یاد دارید. روزنامه و مجله که کم نخوانده اید، ببینید چندتای آنها در معرض حسابدهی به مردم ـ نه به دولت و دستگاه سانسور ـ بوده اند. کافیست همین مورد حاج سید جوادی را با رحمان هاتفی مقایسه کنید که سردبیر کیهانی بود که مقاله های او را چاپ میکرد. این شخص که سالها قبل از انقلاب، در کیهان، سلول توده ای درست کرده بود، به جلو رفتن انقلاب هر کمکی توانست کرد، تا در نهایت همراه باقی توده ایها دستگیر و اعدام شد. ببینید جز تعریف و تمجید از او شنیده اید یا نه. مسئولیت وی در «انقلاب»ی که برخی تقصیر حاج سید جوادی میدانند، حتماً کمتر نبود، زیرا رسانه ای بزرگ را در خدمت آن قرار داده بود، ولی کسی جوابی از او نخواست.

وقتی به تاریخ معاصر کشور نگاه میکنید، میبینید که بین تأثیر سخن و مسئولیت آن مطلقاً تناسب مستقیمی در کار نبوده است و نرخ مسئولیت به تناسب حرفۀ افراد تغییر کرده است. تازه این وضعیت در خارج تشدید هم شده و آزادی عملی بسیار بیش از حد معمول به روزنامه نگاران داده است.

 

حاصل کار چیست؟

این وضعیت به روزنامه نگارانی که در این رسانه ها کار میکنند، نوعی احساس قدرت کاذب داده که نمونه هایش را دائم شاهدیم: این توهم که رسانه از خبر مهمتر است و روزنامه نگار از مهمانانش و مخاطبانش، هر دو! صاحب کارشان که ایرانی نیست، ایرانی بودن مخاطبانشان هم چندان به حساب نمیاید. این احساس آزادی، در تیتر بندی، به این خیال که آنچه مهم است که ما میگوییم، هر روز در این رسانه ها خودنمایی میکند. طرز رفتار با مخاطبان مدعو که گاه بسیار زشت میشود ـ چه در جمله بندی و چه در لحن ـ شاخص احترامی است که برای مخاطبان غایب قائلند و آنهم پیش چشممان گسترده است. این توهم نیز که رشتۀ شناخته شدن و احیاناً شهرت این و آن در دست رسانه هاست و بس، نوعی غرور بیجا در بین این گروه ایجاد کرده است و از واقعیت حسابی دورشان انداخته.

طبیعیست که در این شرایط و باید گفت در هر شرایطی، مسئولیت نداشتن امر مطبوعیست. شما اگر بتوانید به سهم خودتان بر سیر حوادث و در این مورد حوادث سیاسی، تأثیر بگذارید، بدون اینکه هیچ مسئولیتی در قبال کرده هایتان بپذیرید، دلیل ندارد که بخواهید موقعیتتان را تغییر بدهید. داستان همه سر سود است. میگویید نه؟ از محمدرضا شاه بپرسید که برای همه چیز تصمیم میگرفت و خود را هم طبق قانون اساسی غیرمسئول میشمرد.

ادعای بیطرفی معمولاً به یاری این سلب مسئولیت میاید. طبیعیست که فرد بیطرف قاعدتاً مسئول چیزی نیست. یعنی در قبال برنامه هایی که میسازد، مسئولیتی ـ بخصوص از بابت سیاسی ـ قبول نمیکند. متأسفانه این ادعا همیشه با واقعیت تطبیق نمیکند ـ انحصار اصلاح طلبان بهترین نمونه است.

در نهایت، همبستگی صنفی هم جای خود را دارد. هواداری اهل این حرفه از هم و انواع دفاع از همکاران و بزرگداشتهایی که برای هم میگیرند، یکی از خصایل صنفی آنهاست. نگاه کنید، قدردانی هایی که از بسیاری روزنامه نگاران معمولی میشود، به قدردانی از نویسندگان بزرگ مملکت پهلو میزند ـ باقی هم به همین قیاس. اگر هم اصلاح طلب باشند که همه قهرمانند، حال هر جا و با هر گروه که کار کرده باشند، هر کار نادرستی یکشبه از نامۀ اعمالشان پاک میشود.

 

دعوا با شاهزاده سر چیست؟

مشکل اصلی کار که به این صورت در جدل بر سر سخنان رضا پهلوی خود را نشان میدهد و از سوی روزنامه نگاران بی بی سی ـ به نادرست ـ در قالب دعوای آزادی بیان عرضه میشود، دعوایی است بر سر قدرت رسانه ای.

مافیای اصلاح طلبان و تسلطی که از جنبش سبز به این سو، از طریق روزنامه نگارانش، بر رسانه های خارج از کشور پیدا کرده است، سالهاست مورد بحث است. آنچه این کار را تسهیل کرده در درجۀ اول این است که خود اصلاح طلبی، بیشتر جنبش رسانه ای و هوچیگری بوده تا سیاسی. پایش هم که به خارج رسیده و در رسانه ها به رویش گشوده شده، درست به همان ترتیب عمل کرده که از اول انقلاب به این سو، همراه با پسرعموهای اصولگرای خود، کرده: با ایجاد وقیحانه ترین شکل انحصار. اینها در داخل، گروه رسانه ای خود را دارند که به هر صورت گروه رقیبی در برابر خود دارد که به نوعی متعادلش میکند، اما در خارج عملاً انحصار بی رقیب را به دست گرفته اند. برای این گروه، روزنامه نگاری، هم بلندگوست و هم سنگر. از تمامی امتیازاتی که به حق و ناحق در خارج و داخل نصیب این گروه شده و به برخی از آنها در بالا اشاره کردیم، استفاده میکنند و به رذیلانه ترین شکل هم استفاده میکنند. همانقدر سانسور کن هستند که هر آخوند اصولگرا. یک پایشان در رژیم است و یکی در خارج، ولی به محض این هم که بابت روش کارشان، مورد اعتراض قرار بگیرند، فریاد برمیاورند که به آزادی بیان تعرض شده و… رسانه های پهلوی چی، اساساً با اینها تفاوت ندارند ولی هنوز مانده تا به این پایه برسند.

اما باید دقت داشت که انحصار اصلاح طلبان با تأیید و همراهی دولتهای صاحب رسانه برقرار شده. سادگیست اگر تصور کنیم که صاحبکاران بیخبرند و اینها سؤاستفاده میکنند. خیر! کار با برنامه است و تأیید. دولتی که کارش حساب و کتاب دارد، نمیاید سالی حدود صد میلیون دلار خرج دستگاهی بکند و به آن سرکشی نکند.

کاری که رضا پهلوی کرده چغلی به صاحبکاران این گروه است و همین هم هست که فریادشان را درآورده. دعوا از هیچ سو، دعوای آزادی بیان نیست، دعوای به دست گرفتن قدرت رسانه ایست با پشتیبانی صاحبان رسانه. احساس خطر از این است. زیرا کنار گذاشته شدن یک یا چند روزنامه نگار به تصمیم صاحب رسانه، امر بیسابقه ای نیست و نظری هم جلب نمیکند. در این موارد، کسی هم صحبت از آزادی بیان نمیکند، چون مسئلۀ اصلی نیست. دعوا، دعوای کارمند و کارفرماست. اخراجهای ادواری و پرشماری که در صدای آمریکا انجام گرفته و میگیرد، هیچ کجا از پشتیبانی فرضاً بی بی سی برخوردار نشده که آزادی بیان از دست رفت و حتی در حد خبر هم مورد توجه قرار نگرفته است. تازه این نمونۀ بزرگ است، کوچکهایش که اصلاً به یاد کسی نمیماند.

دعوایی که از یک جملۀ گذرای رضا پهلوی نشأت گرفته است، باید دعوای بین پهلوی طلبان و اصلاح طلبان برای جلب هر چه بیشتر کمکهای خارجی و بخصوص آمریکایی شمرد. اینکه اصلاح طلبان تا اینجا سوگلی بوده اند، بر همه معلوم است. در اینهم که پهلوی طلبان دارند بیشتر از قبل عزیز میشوند، شکی نیست. دعوا، دعوای حرم است که برخی میکوشند در زرورق اصول بپیچند. به رغم ظاهر متفاوت، هر دو گروه چشم به کمک آمریکا دارند و رقابتشان در اینجاست. اصلاح طلبان نقداً خود را در بهترین موقعیت برای معامله کردن با آمریکا میبینند. پهلوی طلبها آمده اند تا جایشان را بگیرند و سهمشان را میخواهند.

میپرسید پس تکلیف حضور دیگر گروه های سیاسی در رسانه های بزرگ چه خواهد شد؟ پاسخخ ساده است: کلاهشان پس معرکه است و خواهد ماند.

۱۸ دسامبر ۲۰۱۸

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)