از زمانی که چشم باز کرده ام، روشنفکران و کسانی که به گونه ای در شادی ها و غم ها دست به قلم می برند و با نوشتن می خواهند پیامی را به مخاطبان خود برسانند، ندیده ام از سالی که سپری کرده اند به نیکی یاد کنند!

همیشه در نوشتارهای این دوستان مشاهده کرده ام که؛ پس از یادآوری تلخی های سال گذشته، برای سال پیش رو آرزوی خوشبختی و سعادت کرده اند و امیدوار به اینکه تلخی ها و ناکامی های پیش آمده دگربار در سال آینده تکرار نشود.

لیک هنگامی که سالنامه های گذشته را با خود ورقی می زنم چیزی عکس این امید و آرزوها را نشان می دهد، به گونه ای که اگر سرانگشتی آماری از همین اتفاق های ناگوار و ناخوشایند را در هر سال از لابه لای رسانه های موجود در بیاوریم نیک پی میبریم که پارسال از امسال به مراتب بهتر و سعادتمند تر بوده ایم و متأسفانه امروزمان از فردایمان بهتر! چیزی که با عرف طبیعی حاکم بر جوامع دیگر همخوانی ندارد و سبب ملال خاطر بنده گشته است.

ابعاد این درد بزرگ بسیار گسترده است؛ بیکاری، تبعیض، گرانی و تنگدستی اکثریت، نبود رفاه و امنیت، کاهش نرخ امید به زندگی، فساد مالی و اداری، قانون شکنی، ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، پاسخگو نبودن مسوولان، بها دادن به تعهد به جای تخصص، استفاده ابزاری از دین و شریعت، تنش با دنیای خارج به جای صلح و همکاری، توجه نکردن به خواست ها و مطالبات مردم، ملاحظات باندی و گروهی، نارضایتی روزافزون مردم، خفقان و کاهش حداقلی آزادی ها، انتخابات گزینشی و چندمرحله ای، فضای محدود برای فعالیت مطبوعات مستقل و آزاد، زندانی کردن روزنامه نگاران و دگراندیشان و…

شاید همه این کاستی ها و تلخی ها روزی با سرنوشت بیشتر جوامع و ملت های دیگر عجین بوده است، اما تقریبا صاحبان قدرت در تمام جوامع تلاش کرده اند با بکارگیری همه ابزارهایی که در اختیار دارند در طول دوره معینی به تدریج بر آمار این کاستی ها و مشکلات بکاهند و جامعه را به سمت رفاه و توسعه سوق دهند. نمونه های زیادی از این نوع کشورها وجود دارند که با وجود تمامی مشکلات فوق الذکر، توانسته اند با برنامه ریزی هدفمند و تلاش و پشتکار سال به سال مسیر توسعه را پیموده و کشور را از عقب ماندگی نجات دهند و از درد و رنج ملتشان بکاهند و با گذشت دوره ای چندساله جامعه را به سمت کامیابی هدایت کنند.

اما در کشور ما ایران این ماشین “توسعه” دارد به عقب می رود، مای ایرانی چندین سال است که پشت درهای “توسعه” معطلیم و هر سالی که میگذرد یقینمان حاصل میشود که زمانی بیشتر باید منتظر کلید یا کلیدهای “توسعه” باشیم! چونکه هرساله با آمار و ارقامی که توسط منابع رسمی و غیررسمی منتشر میشود، پی میبریم که نسبت به سال گذشته به مراتب بیشتر از شاخص های “توسعه” فاصله گرقته ایم. همین امید به توسعه یافتگی و تأخیر چندین ساله در نرسیدن به آن، درد و رنج همه ما را دوچندان کرده است.

در جوامعی با شرایط کشور ما ایران، نقش روشنفکران، دگراندیشان، فرهیختگان و روزنامه نگاران منتقد، آگاه و دلسوز برای پیشبرد اهداف “توسعه” بسیار حیاتی است. به گونه ای که این افراد میتوانند به عنوان مغز متفکر جامعه، حاکمان را نسبت به عملکردشان راهنمایی مناسب باشند و آنان را در دستیابی به اهداف و برنامه هایشان یاری رسانند و هم جامعه را در مسیر “توسعه” اندازند و با تولیدات فکری خویش به وقت لزوم برای مردم روشنگری نمایند. اینان به درستی میتوانند پل ارتباطی بین دولتمردان و آحاد ملت باشند و موجبات ترقی و رفاه و آزادی و امنیت یک جامعه را به ارمغان آورند.

در جامعه ای که دولتمردان آن با تمسک به قدرت نامشروع خود به سبب ماندگاری بر سکان قدرت، شرایط حذف این قشر از جامعه (روشنفکران، دگراندیشان، فرهیختگان و روزنامه نگاران) و یا محدود کردن تولیدات فکری آنان را فراهم می آورند تا جامعه از وجود آنان بی بهره و عقیم ماند، دیگر چه امیدی است که آن جامعه رو به “توسعه” پیش رود و در مسیر کمال و سعادت گام نهد!

البته فشار بر این قشر و تهدید و ارعاب نسبت به آنان به گونه های مختلف (تهدید، توقیف، بازداشت و زندانی کردن و در نهایت فراری دادن آنان از کشور) بر طبق آمار منتشر شده از طرف رسانه های داخلی و بیشتر نهادهای حقوق بشری در داخل و خارج ایران در چند سال اخیر روزبه روز بیشتر شده، به طوری که این آمار نشان میدهد که در یکی دو سال اخیر حتی آنهایی که کاملا خود را ملزم به رعایت قانون کرده و معتقد بودند که اصلاح وضع موجود باید بصورت تدریجی و در چارچوب قانون اساسی ایران باشد، با توجه به فشارهایی که از جانب نهادهای امنیتی بر آنان تحمیل شد یا مجبور به ترک وطن گشته اند یا اینکه در صورتی که ماندن در کشور را ترجیح داده باشند الآن در زندان های ایران احکام سنگین خود را تحمل میکنند و یا به انتظار حکم خود در بازداشت به سر میبرند.

مشاهده این وضعیت برای من و امثال بنده چیزی جز ناامیدی به آینده و سال پیش رو به همراه ندارد. در آستانه این سال نو و فرا رسیدن بهار طبیعت، هرکدام از ما به گونه ای نگران وضعیت دوستان و همکاران دربند خود هستیم و اینکه دوستان ما در زندان و یا بازداشتگاه های امنیتی به دور از خانواده و دوستان خود در این لحظات چه حال و روزی دارند. این است که شاد بودن و شادباش گفتن کمی برایمان سخت است چون عزیزترین یاران مان در این روزهای زیبا پیش مان نیستند.

برای بنده در این آخرین لحظات مانده به تحویل سال، جای دوستان عزیزم “مسعود و خسرو کردپور” دو روزنامه نگار زندانی که به جرم “آگاهی رسانی و دفاع از حقوق انسانی” در حبس اند، خالی است! دغدغه آنان ما بودیم و رفاه، امنیت و آزادی برای ما و ندایی جز آن سر ندادند…! اکنون که چند ساعتی بیشتر به لحظه تحویل سال باقی نمانده من با نگرانی تمام به اکنون شان می اندیشم و با خود میگویم: تو گویی در آن چهاردیواری مخوف و تاریک به کدام رو سر نهاده اند! آرمیده اند یا نصف شبی از خواب پریده اند و در گوشه ای کز گرفته اند! به چه می اندیشند! به آینده یا گذشته!؟ به کدامین امیدوارترند! همه این سوال ها و چندین سوال دیگر مرا در این لحظه غمگین و نسبت به آینده آنان نگران کرده است!

همین است که می اندیشم به ایران، جایی که باید به “گذشته” امیدوار بود…!

آخر کلام اینکه از زبان “مسعود و خسرو کردپور” دو برادر روزنامه نگار زندانی ام به همه ایرانی های عزیز در هر جایی که هستند: “سال نو مبارک، امید آنکه در سال جدید کسی به خاطر آزادیخواهی و دگراندیشی بازداشت و زندانی نشود و همه آنانی که همین گونه الآن در زندان اند آزاد گردند و آرزوی سالی شاد و زیبا برای همه”.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)