عمدتا شکل گیری جنبش های اجتماعی در مواجهه با پدیده ها و وقایع روزمره به شکل جنبش های اعتراضی به منصه ظهور می رسند. نوع شکل گیری ، دوام و بقای این جنبش ها و همچنین میزان قوام یافتگی آن بسته به عوامل متعددی دارد از جمله مهمترین این علت ها بحث مطالبات این جنبش هاست. عمدتا جنبش هایی که مطالبات سطحی و زودگذری را پیگیری می کند بعد از رسیدن به آن به صورت طبیعی به عنوان یک کنشگر اجتماعی غیر فعال درامده و در فرایند اجتماعی هضم و ناپدید می گردند اما آن دسته از جنبش هایی که مطالبات وسیع تر و پایدار تری دارند بسته به آن تعریفی که از هویت اجتماعی و اهداف خود می کنند می توانند در تداوم خود به عنوان یک کنشکر در عرصه اجتماع به صورت پویا بقاء و دوام یابند. مسلما تعریف اهداف ، سطح فعالیت ، میزان سازمان یافتگی ، وحدت در گفتمان ، انسجام درونی و استقلال از نهادهای قدرت تاثیر مستقیمی بر بقای یک جنبش اجتماعی دارد به طوری که هر چه جنبش های اجتماعی در اهداف خود عمیق تر و چشم انداز دورتری را برای خود متصور شوند نیازمند تحکیم در مولفه های فوق هستند تا در فرایند اجتماعی بتوانند به عنوان بازیگر به ایفای نقش فعال بپردازند.

جنبش دانشجویی یکی از جنبش هایی است که در طی نزدیک به یک قرن گذشته در خاورمیانه به عنوان یکی از کنش گران عرصه سیاسی پا به عرصه وجود گذاشته و در تاریخ معاصر بسیاری از کشورها نقش عمده ای بازی کرده است. از جمله کشورهایی که سابقه طولانی ای در این جنبش دارند مصر  است. جنبش دانشجویی در مصر به عنوان یکی از جنبش های شناخته شده و شناسنامه دار در معادلات سیاسی این کشور نقش آفرین بوده ، اما به راستی چه شده که طی سالیان گذشته این جنبش از آفَت های سیاست در امان نبوده و در فراز و فرود های تحولات سیاسی به عنوان یک جنبش نمادین و کنشگری غیر پویا در عرصه اجتماعی به زیست خود ادامه می دهد؟ شاید بتوان پاسخ این سوال را در مولفه هاییی که در ابتدا عنوان داشتیم جست ، ایا جنبش دانشجویی در مصر توانست در راستای بقای خود به تحکیم مولفه ها مذکور بپردازد یا در سیر تحولات سیاسی در ساختار سیستم روندی رو به افول و اضمحلال را طی کرد؟ نگاهی به این جنبش در مصر به عنوان بزرگ ترین جنبش دانشجویی در خاورمیانه طی یک قرن اخیر می تواند ما را در رسیدن به این سوالات رهنمون باشد.

جنبش دانشجویی مصر طی پنج مقطع در سیاست مصر پا به عرصه وجود گذاشت که طی این پنج دوران عملا سیاست های حاکمیتی در این کشور را با چالش جدی مواجه کرد. در دور اول که طی سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۶ شروع شد و جنبه های استقلال خواهی داشت ، در این دوران دانشجویان مطالبات استقلال خواهی خود را از رهبران وقت کشور نسبت به سیاست های انگلستان در مصر نشان دادند. حدود دو هزار دانشجوی مصری از دانشگاه گیزا به قاهره رفتند و دست به تظاهرات زدند هر چند در واکنش به این تظاهرات دوات برای مدتی دانشگاهها را تعطیل کرد اما دامنه اعتراضات گسترده تر شد به صورتی که در اعتراضات خیابانی ای که در انگلستان رخ داد چهار هزار دانشجوی مصری شرکت کردند و این منجر به درگیری میان پلیس و انها شد در این درگیری یک نفر زخمی و یک نفر کشته شد. تظاهر کنندگان در مراسم تشییع جنازه فرد کشته شده چنان سنگ تمام گذاشتند که رهبران مصری از آن به عنوان یک نمایش قدرت یاد می کنند.دانشجویان برای رسیدن به مطالبات خود رهبران ملی را به اتحاد دعوت کردند و همین امر باعث شد تا در سال ۱۹۳۶ قرار دادی میان انگلستان و مصر در مورد تبادل سفیر بدون در اختیار دادن امتیازی خاص شکل بگیرد ، این قرارداد به واسطه یک حکم سلطنتی که متضمن بازنگری در قانون اساسی بود تحقق یافت.

درست ده سال بعد در سال ۱۹۴۵بار دیگر دانشجویان در مصر به خیابان آمدند و خواستار لغو هرگونه معاهده دفاعی با انگلستان شدند در این دوره دانشجویان اعلام کردند که در همکاری با فلسطین و اندونزی اعتصاباتی را ترتیب خواهند داد. حوادث خشونت آمیز این قیام در ۹ فوریه ۱۹۴۶ آغاز شد هنگامی که یک جمعیت بزرگ از هزاران دانش آموز و دانشجو دست به اعتراض زدند. جنبش دانشجویی با هماهنگی با کمیته کارگری شروع به کار کرد و به تشکیل یک جبهه از کارگران و دانشجویان معترض داد. این کمیته در ۲۱ فوریه ۱۹۴۶ خواستار اعتصاب عمومی شد. (۲۱ فوریه روز ملی دانشجویان در مصر نام گرفت) این جنبش در روز ۴ مارس یک اعتصاب عمومی بر پا کرد و توده ها نیز در پاسخ به ان در این اعتصابات شرکت کردند لذا اعتراضات بالا گرفت و در طی آن ۲۳ نفر کشته و ۱۲۰ نفر زخمی شدند در اسکندریه معترضین پرچم بریتانیا را در مقر کمیته های بریتانیا پایین آوردند و به یک کشتی جنگی نیز حمله ور شدند که در این حمله دو سرباز کشته و ۲۸ دانشجوی مصری کشته و همچنین ۳۴۲ نفر از شهروندان عادی مصر نیز در این درگیری جان خود را از دست دادند. نتیجه این قیام چنین شد که در نهایت “کلمنت اتلی” به عنوان نخست وزیر بریتانیا در تاریخ ۸ مارس ۱۹۴۶ منصوب شد و نیروهای بریتانیا از قاهره تا دلتای رود نیل به جای ایستادن در پایگاههای انگلیسی در کانال سوئزمستقر شدند. پس از جنگ ۱۹۴۸ در فلسطین ، جنبش دانشجویی در مصر سلاح به دست گرفتن و عملا وارد درگیری های مسلحانه با پلیس شدند. در این درگیری ها “سلیم زکی” یکی از دانش آموزان کشته شد که در جواب آن دانشجویان رئیس اداره امنیت قاهره را در طی یک عملیات بمب گذاری ترور کردند. جنبش دانشجویی در مصر تا ۱۹۵۲ مستقل عمل کرد از اما از این تاریخ به بعد مصر با یک مشت آهنین در برخورد با دانشجویان وارد عمل شد و همین باعث تا جنبش دانشجویی به صورت مخفی و زیر زمین عمل کند و فاز دیگری از مبارزات خود را در مصر آغاز نماید.

در دوران ناصر جنبش داشجویی به طور کامل متوقف شد چرا که ناصر در بیانیه خود به صراحت اعلام کرد که دانشگاهیان مخالف انقلاب هستند و اجازه هیچ گونه فعالیتی به آنها داده نشد به طوری که بعد از تحکیم پایه های حکومت ناصر در اقدامی بی سابقه بسیاری از استادان دانشگاه از دانشگاهها اخراج شدند. دوران ناصر را می توان دوران افول جنبش دانشجویی در مصر دانست. اما این روند تا سال ۱۹۶۸ بیشتر دوام نیاورد در ۲۱ فوریه این سال که مصادف بود با روز ملی دانشجو در مصر قیام جدیدی توسط دانشجویان رخ داد این قیام پس از شکست ژوئن ۱۹۶۷ به دست کارگران “هلوان” بعد از اعلام حکم دادگاه نظامی در مورد ماموران هوانوردی متهم به غفلت در طی جنگ ژوئن بود شکل گرفت. تظاهر کنندگان معتقد بودند که حکم دادگاه خیلی ملایم است. هزاران دانشجو از دانشگاهای بزرگ قاهره و اسکندریه در قیام شرکت کردند. تنها در قیام قاهره دو کارگرو ۷۷ شهروند و همچنین ۱۴۶ افسر پلیس زخمی شد ، ۶۳۵ نفر نیز دستگیر و خسارات زیادی به ساختمان ها و اماکن دولتی قاهره وارد شد در مجموع در طی این تظاهرات ۱۰۰ هزار نفر از دانشجویان مصری در این قیام شرکت کردند. مهمترین نتیجه این قیام گسترش روح اعتماد به نفس دانشجویان بود ، نتیجه دیگر ظهور مجدد جریان های سیاسی سازمان یافته در محوطه دانشگاه بود.

۱۹۶۱ در آشفتگی ورود دانشجویان جدیدالورود به دانشگاه ،  مصوبه ای آموزشی منجر به اعتراض دانشجویان شد. این قیام با دانشجویان در منصوره آغاز شد و در روز بعد دانشجویان به سمت اداره امنیت حرکت کردند ، در این تظاهرات که منجر به خشونت میان دانشجویان و نیروهای امنیتی شد سه دانشجو و یک کشاورز کشته شدند ، ۳۲ نفراز معترضین و ۱۴ افسر پلیس در این درگیری زخمی شدند. اخبار خونین دانشگاه منصوره به دانشگاه اسکندریه رسید به طوری که رهبران جنبش دانشجویی از دانشگاه مهندسی اعتراضات فراوانی را شروع کردند این اعتراضات نیز با خشونت پلیس مواجه شد و منجر به زخمی شدن ۳۰ دانشجو و ۵۳ مامور پلیس شد سرپرست دانشگاه ، “الشاطر” و سه همکارش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند ، اوضاع برآشفت و فرماندار اسکندریه به دانشگاه مهندسی رفت تا در میان دانشجویان به ایراد سخن بپردازد و انها را متقاعد کند که وضعیت را تشدید نکنند اما دانشجویان با نگه داشتن فرماندار در دانشگاه خواهان ازادی الشاطر و همکارانش شدند پارلمان در فردای این اقدام دانشجویان دچار شورش شد و در ۳۵ نوامبر نیز اعتصابات گسترده ای در اسکندریه شکل گرفت این اعتصابات منجر به درگیری شد و سه دانشجو در این درگیری ها جان خود را از دست دادند ۱۲نفر از والدین دانش آموزان ۱۲ ساله نیز در این در گیری ها کشته شدند همین منجر شد تا اوضاع به شدت متشنج شود در این در گیری ها به طوری کلی ۱۶ نفر کشته ۱۶۷ معترض و ۲۴۷ پلیس بازداشت شدند. بازداشت شدگان برای اجرای حکم به دادگاههای قضایی ارجاع اما بدون محاکمه ای پس از سه ماه آزاد شدند و همین باعث کاهش تنش شد ، رهبران جنبش دانشجویی هم به فراخوان سربازی رفتند و قیام ساکت شد.

اخرین قیام در ۱۹۷۱ رخ داد دراین قیام عمده فعالین دانشجویی مشی چپ داشتند ، و متاثر از سیاست های ناصر بودند این جنبش بلافاصله با دستگیری های گسترده مواجه شد. این جنبش در حمایت از سیاست های ضد اسرائیلی ناصر و در مخالفت با حرف های سادات مبنی بر صلح با اسرائیل شکل گرفت در این دوره از تاریخ جنبش دانشجویی در مصر که با سرکوب شدید مخالفان و تعطیلی دانشگاه  همراه بود منجر شد تا فضای حاکم به سمت آرامشی هر چند شکننده برود. اما جنگ اکتبر جنبش دانشجویی در مصر را در موقعیت رویدادهای مختلف قرار داد به طوری که این واقعه را می توان پایانی بر جنبش دانشجویی در مصر قلمداد کرد. ظهور نظام چند حزبی دانشجویان و رهبران آها را وارد عرصه فعالیت های حزبی کرد ، این دوران که همزمان می شود با حاکمیت مبارک در ۱۹۸۰ جنبش دانشجویی عملا ماهیت مستقل خود را از دست داده و تنها در کنار احزاب دیگر به واکنش سیاسی و شرکت در تظاهرات ها شرکت می کردند. ان پویش گری هایی  که در دوران قبل از جنگ و تشکیل نظام چند حزبی در مصر توسط جنبش دانشجویی را شاهد بودیم دیگر عملا مشاهده نمی کردیم لذا این جنبش از این دوران به بعد روندی رو به افول و اضمحلال را طی می کرد.

با رجوع به مولفه های پنچ گانه ای که در ابتدا ذکر شد می توان در تحلیل شرایط جنبش دانشجویی ازمنظر روند تحولات در مصر به این نکته رسید که این جنبش در مصر از سطح فعالیت گسترده ای برخوردار بود لذا اهداف آن متعدد و در هر مقطع از زمان ، جنبشی واکنشی تلقی می شد لذا این جنبش بر اساس یک آرمان مشترک و ترسیم چشم اندازی مطلوب حرکت نمی کرد هر چند این جنبش از میزان سازمان یافتگی نسبتا خوبی برخوردار شد و توانست با پیوند با بدنه اجتماعی اعتصابات و اعتراضاتی را رهبری نماید اما از دهه ۱۹۷۱ به این سو دچار تشتت در آراء شد و شکاف درونی جنبش که منجر به درگیری هایی میان جریانات چپ و جریانات جدید و نوظهور در عرصه سیاست که با روی کارامدن سادات پا به عرصه وجود گذاشته بودند شدهمراه بود لذا انسجام درونی جنبش دانشجویی در مصر که محصول ساختارهای بوروکراتیک پدید آمده در داخل این جنبش بود توسط شکاف گفتمانی درون جنبش دچار اضمحلال شد. روند وابسته شدن جنبش به نهادهای سیاسی خارج از دانشگاه از یک طرف و شکل گیری نظام چند حزبی در مصر از طرف دیگر سبب شد تا عملا دانشجویان و رهبران آنها وارد عرصه حزبی و رقابت های جناحی درون جامعه شدند و لذا جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش مستقلِ مطالبه گر به بازوی احزاب برای اجرای سیاست های خود در دانشگاهها درآمد. در واقع می توان چنین عنوان داشت از بین رفتن استقلال جنبش دانشجویی در مصر عملا دانشجویان را به یک دانشجوی سیاست زده که مطالبات آنها در میان ساختارهای بوروکراتیک حزبی و دانشگاهی گم شده مبدل ساخته است.

 انتهای مطلب

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)