کشور ما بدون تردید همان «کشور آخرین‌ها»ست. واقعیت تحقق یافته‌ی همان تصاویر و توصیفاتی که «پل آستر» از کشور آخرین‌ها به دست داده است. و آنچه بیش از هر چیزی در این فضای عفن موجب رنج و دلزدگی است رواج «دروغ» است و سقوط ارزش‌های انسانی و اخلاقی. کشور‌ی که در آن دروغگویی و زد و بند و ریاکاری و بی‌اخلاقی قبحی ندارد. در این کشور تقریباً هر روز پدیده‌هایی در عرصه‌های اجتماعی پدیدار می‌شوند که نه تنها یگانه و بی‌نظیرند بلکه بسیار قابل تامل‌اند. یکی از این پدیده‌ها سلبریتی‌های ایرانی هستند. و از آنجا که در ایران هر پدیده‌ای سیاسی است و سیاست به هرترفندی در اعماق زندگی ما ورود می‌کند، برخورد سلبریتی‌ها با امر سیاسی و با هسته قدرت و البته مواهب آن، برخوردی اعجاب‌آور و قابل تأمل است. بخصوص اینکه مدام این جمله لقلقه زبانشان است که من سیاسی نیستم.

گروهی از هنرمندان اسم و رسم‌دار ایران یا همان به اصطلاح «سلبریتی‌ها»

مقوله هنر از همان اولین ماه‌های بعد از انقلاب و حتی قبل از آن در چشم روحانیت و نیروهای مذهبی نه تنها امری زائد و غیر ضرور بود بلکه اساساً نماد فساد و فحشاء و جلوه‌ای از وسوسه‌های شیطانی بود. به همین دلیل برخورد با اهالی هنر و هنرمندان رشته‌های مختلف هنری از سینما و تاتر و موسیقی گرفته تا نقاشی و مجسمه‌سازی و ادبیات برخوردی حذفی بود. حمایت‌های آشکار و پنهان حکومت سابق از صورت‌های مبتذل و پیش پا افتاده‌ی تولیدات هنری از یک طرف، و تصریح آموزه‌های شریعت در ضدیت با اغلب فعالیت‌های هنری و گناه انگاشتن فعالیت‌هایی نظیر نقاشی و مجسمه‌سازی و موسیقی از طرف دیگر، عملا تبدیل به شمشیری آخته و دولبه شده بود که رهبران مذهبی انقلاب بر علیه هنر و هنرمندان کشور از نیام برکشیدند. و به آن نام مبارزه بر علیه فحشاء می‌داند. سال‌ها طول کشید تا رهبران عاقل‌تر حکومت فهمیدند که هنر را می‌توان همچون ابزاری در خدمت انقلاب به کار گرفت و آن را تبدیل به رسانه کرد. رسانه‌ای که می‌توانست از هر وعظ و منبر و خطابه‌ای موثرتر و فراگیرتر باشد.

با وجود این از همان ابتدا تاکنون هنرمندان و اهالی هنر مورد سوء ظن حکومت بودند و هستند. به یک دلیل ساده. و آن همانا تحول‌خواهی و میل به فراروی است که در ذات هنر وجود دارد. (بدیهی است مقولاتی مثل خطاطی و نگارگری و گاهی شعر و مواردی که به آنها نام هنر سنتی اطلاق می‌شود و نه برمدار نوجویی بلکه بر تکرار و تقلید متکی است را اساسا نمی‌توان هنر نامید زیرا که این فعالیت‌ها بیشتر صناعت است تا هنر. و این بحثی دیگر است و خارج از حوصله این مقال)

باری به هرجهت از ابتدای انقلاب رقابتی پنهان بین اهالی هنر و متولیان حکومتی هنر، که وظیفه خود را ارشاد عامه مردم تعریف می‌کردند، وجود داشت. در دوره‌ها و دولت‌های مختلف این رقابت گاهی به درگیری می‌انجامید و البته گاهی هم به مصالحه ختم می‌شد. اما رویکرد اصلی حکومت در تنگنا قرار دادن هنرمندان بود. از آنجا که سینما و تلویزیون فراگیرتر بودند و مخاطبان بیشتری داشتند حکومت به این دو رشته بیش از سایر عرصه‌های هنری توجه نشان می‌داد. و از آنجا که حکومت ایران مثل هر حکومت توده‌ای و پوپولیستی با چهره شدن یا به اصطلاح ستاره شدن افراد مخالف بود، هرازگاهی به بهانه‌های واهی افرادی را از فعالیت محروم می‌کرد. تا به هنرمندان یادآور شود که همه چیزشان تحت کنترل است و برهیچ خطایی چشم نمی‌بندد. جریان محرومیت چند مجری تلویزیون که در یک مهمانی خصوصی رقصیده بودند یا محرومیت برخی از بازیگزان به دلایل مشابه را همه به یاد دارند.

در تمام سال‌های بعد از انقلاب مخالفت و یا حتی عداوت حکومت با اهالی هنر به دلایلی که اشاره شد، هنرمندان را در حاشیه‌ای امن قرار می‌داد. به عبارت روشن‌تر مردم هنرمندان را در سمت خودشان می‌دیدند. و البته اهالی هنر هم نه فقط با آثاری که می‌ساختند و یا آثاری که از سد سانسور عبور نکرده بودند بلکه حتی با برخی ساختارشکنی در رفتار و گفتار و حتی در نحوه لباس پوشیدن بر فاصله خود از آنچه مورد پسند حکومت بود تاکید می‌کردند. اگر فرصتی می‌یافتند و یا پای‌شان به محفلی در خارج از کشور باز می‌شد از نحوه نگاه حکومت انتقاد می‌کردند و گاهی در هیئت اپوزیسیون هم ظاهر می‌شدند. ورود آنان به عرصه سیاسی و حمایت از اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان نیز برای آنان محبوبیت به همراه داشت.

اما از آنجا که ریاکاری یکی از رفتارهای رایج در حکومت دینی است و مدت‌هاست که قبح آن ریخته، برخی از هنرمندان دقیقا جا پای جای سیاست‌مداران گذاشته و از آنان متابعت می‌کنند. یعنی اینکه از یکطرف خودشان را به حکومت نزدیک نشان داده و از مواهب هنر تماما دولتی ایران و اسکناس‌های باد آورده در صدا و سیما برخوردار می‌شوند و از طرف دیگر پز اپوزیسیون می‌گیرند و گاهی هم نقد می‌کنند. گاهی به اینکه پول تبدیل به تنها ارزش انسانی شده خرده می‌گیرند و در خفا برای به دست آوردن پول از هیچ همراهی با عمله حکومت رویگردان نبوده و همان سیاست‌ها و همان نگاه و نگره را پیش می‌برند. در ظاهر از عشق به وطن و به اسلام دم می‌زنند و در خفا همه آنها دنبال گرین کارت و اقامت در خارج از کشور هستند. چرا که می‌دانند اگر روز واقعه فرارسد و حساب و کتابی در کار آید برای همه آن خوشخدمتی‌ها که کرده‌اند و همه آن ثروت‌ها که اندوخته‌اند باید پاسخگو باشند.

یکی از شناخته شده ترین سلبریتی ها که باعث انزجار مردم ایران از جمله طیف وسیعی از بانوان ایرانی شده، فردی است به نام “امیر حسین تتلو” که همواره با موضع گیری های سیاسی و اجتماعی اش در محور توجهات قرار گرفته است. سوال اما اینجاست که چرا و به چه بهانه ای شبکه بی بی سی با ادعای حرفه ای گری اش ویژه برنامه ای را به وی اختصاص می دهد. آیا این صحیح است که این شبکه برای جذب مخاطب دست به هر اقدامی بزند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)