باده‌ی باغبادران – شعری از مجید نفیسی

سه شنبه, ۲۵ام خرداد, ۱۴۰۰

منبع این مطلب ایرون

نویسنده مطلب: مجید نفیسی
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

 

    به پدرم

 

در باغبادران
گیلاسها رسیده بودند
ولی هوا, بوی نارسی می‌داد.

ما در حلقه‌ی دوستانت
کنار زنده‌رود نشسته بودیم
با زمزمه‌ی آب در گوش
و بازی سنجاقکها در چشم
که تو به نمازخانه رفتی
و باغدار کوزه‌ای شراب آورد.

این اولین بار بود
که شراب می‌نوشیدم:
سرخ و خوشگوار.
با جام اول
بر بال سنجاقکی نشستم
و خود را به پای آبشار رساندم.
با جام دوم
از کمند آب بالا رفتم
و خود را تا آسمان کشاندم.
با جام سوم
بر ابری ولگرد نشستم
و در چارسوی جهان به گردش درآمدم.

آنگاه ترا دیدم
که از پیش خدا بازمی‌گشتی
با پرسشی در چشم
و کتابی در دست
در “مضرات الکل”
و سر‌افکندم.

کاش از آن شراب
تو هم نوشیده بودی.
جامها را بهم می‌زدیم
“نوروزنامه”‌ی خیام را می‌خواندیم
و به هما آفرین می‌گفتیم
که دانه‌ی انگور را به انسان هدیه داد.

بعد, پاچه‌های شلوار را بالا می‌زدیم
دست یکدیگر را می‌گرفتیم
و از پایاب
خود را به گیلاسها می‌رساندیم.
تو گوشواری سرخ می‌چیدی
و من بی‌واهمه فاش می‌کردم
که اول بار در چارده‌سالگی
آبجو نوشیدم
در کافه پولونیا.

و امروز از خود می‌پرسم:
کی اولین جام را
با پسرم خواهم زد؟

    پنجم مارس دوهزار

 

Baghbaderan Wine  

by

Majid Naficy

        To My Father

 

In Baghbaderan

Cherries had become ripe

But the air smelled unripe.

We were sitting by Zayandeh River

In the circle of your friends

With the murmur of water in our ears

And the play of dragonflies in our eyes

When you went to the prayer’s room

And the orchardman

Brought us a jug of wine.

It was the first time

That I drank wine:

Red and luscious.

With the first glass

I sat on a dragonfly’s wings

And flew to the foot of the waterfall.

With the second glass

I climbed the lasso of water

And reached the sky.

With the third glass

I sat on a wandering cloud

And travelled to the four corners of the world.

Then I saw you

Returning from God

With a question in your eyes

And a book in your hand

On “Harms of Alcohol”

And I hung my head.

I wish you had drunk

That wine too.

We would clink glasses,

Read Khayyam’s “Book of Noruz”

And praise the griffin

Who gave mankind

The seed of grapes.

Then we would roll up our pants,

Hold each other’s hands

And walk to cherry trees

Through the shallow water.

You would pick an earing of red cherries

And I would fearlessly reveal to you

That I drank beer for the first time

At age fourteen in Polonia Cafe.

And today I ask myself:

When will I have my first glass

With my son? 

        March 5, 2000  

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب, فرهنگ

برچسب‌ها: |

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.