از زمانی که اولین گردهمآئی زنان مبارز آمریکای لاتین در سال ۱۹۸۱، روز بیست و پنجم نوامبر را “روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان” اعلام کرد، هیجده سال طول کشید تا به یمن یک مبارزه بی وقفه جهانی توسط زنان پیشرو، مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۹۹ تصمیم این گردهمآئی را به رسمیت شناخت. اکنون بعد از گذشت سالها، زنان در مقیاس جهانی همچنان با پدیده خشونت روبرو هستند. قتل فجیع “خواهران میرابل” در سال ۱۹۶۰ در جمهوری دومینیکن به سبب مبارزه علیه دیکتاتوری “رافائل تراخیلو” انگیزه ای گشت که جهان متوجه ابعاد این خشونت عریان گردد.

با وجود اینکه در بسیاری از کشورهای جهان قوانین منع خشونت تصویب شده است ولی آمارها نشان میدهند که بطور متوسط سی و پنج در صد زنان در جهان خشونت را تجربه کرده اند. البته این رقم در برخی از کشورها به هفتاد درصد هم میرسد. این آمارها بیانگر آن است که خشونت علیه زنان یک پدیده جهانی است و زنان در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری تا کشورهای پیرامونی آماج این خشونت ها هستند. نظام سرمایه داری تلاش کرده امر خشونت علیه زنان را یک امر طبیعی جلوه دهد و مبارزه علیه این خشونت را نیز مطابق الگوهای کلیشه ای خود در جامعه تثبیت نماید.

بدیهی است که خشونت طبقاتی و جنسیتی طبیعی و ذاتی بشر نیستند. بلکه در نظام طبقاتی و مردسالار تمام اهرمهای جامعه از روابط تولیدی، خانواده، فرهنگ، مذهب، سنت، ایدئولوژی تا قانون و بالاخره دولت در یک همسوئی با هم به حرکت در میآیند تا این پدیده کریه را امری طبیعی جلوه دهند. این امر “طبیعی” اما در جوهر خود چیزی جز بیان مناسبات متکی بر مالکیت خصوصی نیست. چه آنجا که خانواده به عنوان پایه ای ترین سلول جامعه، سلطه مردان خانواده را بر زنان نهادینه می کند و چه آنجا که روابط تولید سرمایه داری به زن به مثابه یک کالا نگاه میکند.

زنان در این جوامع چه آن زمان که نیروی کار خود را مستقیما به سرمایه دار عرضه میکنند و چه زمانی که از طریق تولید مثل و کار بی اجر ومواجب خانگی بطور غیر مستقیم در خدمت سرمایه قرار میگیرند، به مثابه یک ابزار تولید عمل کرده و با استثمار شدیدتری نسبت به مردان روبرو میگردند. البته نظام سرمایه داری جهت افزایش بهره وری خود به هر دو وجه این استثمار نیاز دارد. اما خشونت نهادینه شده علیه زنان به اینها محدود نمی ماند. ناقص سازی جنسیتی، تجاوز در بستر زناشوئی، تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، حملات فیزیکی، خشونت کلامی و رفتاری، ازدواج اجباری، پورنوگرافی، نگاه به زن به عنوان ابزار جنسی، احساس مالکیت بر زنان، تجاوزهای گروهی در جنگهای نیابتی، قومی و مذهبی، تجاوز به زنان پناهجو در کمپ های پناهندگی همه و همه جلوه های گوناگون خشونتی هستند که در همه حوزه های حیات اجتماعی بر زنان اعمال میشود.

زمانیکه در سال گذشته در یکی از شبکه های اجتماعی با هشتگ “من هم” صدها هزار نفر از زنان در سراسر جهان از تجربه های خشونت علیه خود نوشتند، معلوم گشت که چگونه مردان با در اختیار داشتن اهرم قدرت به راحتی به خود اجازه میدهند، خشونت جنسیتی علیه زنان اعمال کنند. از عضو آکادمی نوبل صلح تا کارگردانهای بنام، از مسئولین بالای مدیاهای جمعی تا قاضی ها و از کادر رهبری احزاب سیاسی و سیاستمداران حرفه ای سرشناس و کشیش ها هیچ ابائی نداشتند که به حریم اجتماعی و خصوصی زنان تجاوز کنند. در ایران آمیختگی مناسبات سرمایه داری و قوانین و سنتهای مذهبی، جمهوری اسلامی را به یکی از دولتهائی تبدیل کرده است که خشن ترین قوانین زن ستیز را حاکم کرده است. البته نباید فراموش کرد که ضد انقلاب اسلامی اولین یورش خود به صف انقلاب را با تهاجم به زنان سازمان داد و باز نباید فراموش کرد که هزاران زن آزادیخواه، انقلابی و کمونیست در زندانها جمهوری اسلامی آماج سبعانه ترین خشونتهای پاسداران نظام اسلامی تا حد تجاوز جنسی قرار گرفته و صدها نفر از آنان اعدام شدند. در ایران جمهوری اسلامی با هدف تجارت و مطابق عرف اسلامی در عشرتکده های دولتی و امام زاده ها زنان را به صیغه مردان درمی آورند، در سیزده سالگی به ازدواج اجباری مجبور می شوند، فقر مطلق آنان را روانه بازار تن فروشی می کند، حق حضانت بر فرزندان خود را ندارد، به صورتشان اسید پاشیده میشود، حجاب اجباری بر سرشان میکنند و تفکیک جنسیتی میشود.

در حالیکه یک صد و بیست و پنج کشور جهان در مورد ممنوعیت آزار جنسی قانون به تصویب رسانده اند ، اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی تمام سیاست ها و قوانین و حتی “لایحه منع خشونت علیه زنان” که در تونل پیچ در پیچ دولت، قوه قضائیه، شورای نگهبان و آیات عظام گرفتار آمده، در خدمت نهادینه کردن تبعیض و خشونت علیه زنان قرار دارد.

به جرات میتوان گفت که ایران، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی جائی است که تمام سنتها و روابط طبقاتی و مرد سالارانه دیرپا، در آمیزش با ایدئولوژی اسلامی و قوانین زن ستیز آن شرایطی را به وجود آورده است که زنان هم در گسترده ترین ابعاد، آماج خشونتهای اجتماعی و خانگی قرار میگیرند و هم در پهنه گسترده و جلوه های گوناگون دست به مقاومت و مبارزه میزنند. زنان نه تنها گام به گام جای پای خود را در تمام جنبشهای رادیکال اجتماعی تحکیم میبخشند بلکه به نیروی بالقوه قدرتمندی برای پیشروی انقلاب تبدیل شده اند. وقتی زنی شجاع در صف مقدم هزاران تن از کارگران هفت تپه با اعتماد به نفس تمام به بالای سکو رفته و همه را به مبارزه مشترک علیه غارت دسترنج شان فرا میخواند، وقتی زنان آزاده در صف اول اعتصابات سراسری معلمان قرار میگیرند، وقتی دختران دانشجو شعار کارگر، معلم، دانشجو اتحاد، اتحاد را سر میدهند، وقتی زنان خیابان انقلاب بر بلندیها ایستاده وحجاب این نماد خشونت اسلامی و آپارتاید جنسیتی را به زیر می افکنند ،همه و همه بیان آشکار این امر است که زنان نه تنها حاضر نیستند به این تبعیض و نابرابری و به این خشونت نهادینه شده تن در دهند، بلکه عزم کرده اند که یکی از ارکان انقلاب برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی باشند.

بیست و پنج نوامبر امسال در دل تحولات بعد از خیزش دیماه، در بستر اعتصابات و اعتراضات گسترده کارگری و توده ای و تحول عظیمی که در آگاهی توده های مردم بوجود آمده، فرصتی است که زنان با تمام قامت خود به خیابان آمده و نظم طبقاتی و مرد سالار حاکم را به چالش بکشند.

نابود باد خشونت علیه زنان
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

آبان ۱۳۹۷
نوامبر ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)