در این روزهای تاریخ ساز که کارگران و معلمان و مردم ناراضی از هر دسته و گروه با وجود جو اعدام و خفقان به میدان آمده اند و مدعیان اصلاح طلب خاموش در کنجی خزیده اند، جبهه ملی با انتشار اطلاعیه ای از انتخابات جدید اعضای رهبری خود خبر داد.

این خبر  می توانست برای مردم ستمدیده ایران در شرایط استبدادی کنونی امید بخش باشد زیرا اعتبار نام مصدق، باعث شده تا  جبهه ملی بعنوان تشکل ادامه دهنده ی راه  مصدق، با وجود تمامی فراز و نشیبهایی که از سر گذرانده، مقامی داشته باشد که به آن امکان دهد تا بلکه در این اوضاع بحرانی بتواند نقش مفیدی بر عهده بگیرد. اما با کمال تأسف گروهی از اعضای داخل این جبهه راه جداگانه‌ای در پیش گرفتند و به ناگاه  طی اعلامیه ای رسماً از جبهه جدا شدند و موجودیت جداگانه ای را اعلام کردند و به این هم بسنده نکرده  یکی دو نفر از آنها طی بیانیه های شخصی نیز اتهاماتی را بدون سند و مدرک نثار آقای موسویان و  دیگران کردند.

 تا آنجا که می دانم در احزاب و سازمان های سیاسی بزرگ همواره یک هیأت حل اختلاف هست که در مواقع بحرانی گردهم می آیند و برای چاره جویی راه حل نهایی را ابلاغ می کنند و مشکل حل می شود. آنچه که به نظر می آید  چنین هیأتی در کار نبوده و یا کارساز نشده و جناح مخالف هم در این اوضاع بحرانی فرصت را غنیمت شمرده و بسیار شتابزده اعلام جدایی کرده است. این دنباله ی منطقی فشارهایی است که دستگاه سرکوب طی سالیان بر جبهه ی ملی وارد کرده تا در فلج کامل نگاهش دارد و بالاخره هم به این ترتیب از حیز انتفاع بیاندازدش.

جبهه ی ملی از انقلاب به این سو، با دو مشکل درگیر بوده است که بحران فعلی نشانه ی اوج آن است.

اول انتخاب بین میراث سنجابی و بختیار. اگر در گرماگرم انقلاب هم این مسئله روشن نبود، امروز دیگر تردیدی برای کسی نمانده که موضع درست، موضع بختیار بود و کسانی که در آن زمان گزینه ی سنجابی را اختیار کردند، جبهه ی ملی را به راهی بردند که انجامش اینجاست. متأسفانه طی این چهل سال، هیچ حرکتی برای تصحیح خطای دوران انقلاب از سوی جبهه انجام نپذیرفت. اعتنایی هم به هشدار و اصرار مصدقی های دلبسته به میراث جبهه نشد.

از سوی دیگر، روشهای دستگاه امنیتی رژیم که بازی با اپوزیسیون و گروه های مخالف بالقوه و بالفعل را مدتهاست پیشه کرده و از طرق مختلف، از جمله داخل کردن عوامل نفوذی، در این زمینه فعالیت میکند، برای همه شناخته شده و میدانیم که جبهه نیز قربانی همین ترتیب کار شده است.

دو دستگی در این جبهه امر جدیدی نیست و از این دو سرچشمه آب میخورد. تجدید عهد با آرمانهای مصدق که بختیار نماینده ی راستین آنها بود، عاطل ماند و هنوز هم مانده است. افرادی هم که این سو و آن سو و بدون صلاحیت از سوی جبهه سخن پراکنی میکردند و موضع میگرفتند، برای همه شناخته شده هستند. همه میدانستند که تا این افراد از جبهه رانده نشوند، کاری سامان نخواهد گرفت. به رغم شایعاتی که از این و آن سو شنیده میشد، در نهایت هیچ کاری انجام نگرفت تا بدینجا رسیدیم که شنیدیم گروهی از جبهه انشعاب کرده اند.

برای من و امثال من که دستی از دور بر آتش دارند داوری بسیار سخت است و انگشت گذاشتن بر مقصران جریان قدری مشکل است. این کار اعضای جبهه است که در داخل هستند. در این هرج و مرج، بسیاری از مسایل شکل معما گرفته. همینقدر میدانم که پیش تر آقای موسویان در مقاله ای از مدیریت دوگانه سخن گفته بود :

«در جریان انقلاب سال ۵۷ برخی رسانه های همگانی از رئیس هیئت اجرائیه وقت بعنوان « دبیر کل » جبهه ملی نام  بردند در حالیکه چنین سمتی نه تنها در جبهه ملی سابقه ای نداشت بلکه در اساسنامه هم چنین سمتی مطرح نگردیده بود، لذا اندکی بعد از انقلاب و در اوایل سال ۱۳۵۸ به مقتضای زمان و بخاطر نشان دادن اینکه سمتی بعنوان « دبیر کل » در جبهه ملی وجود ندارد، مسئله تشکیل هیئت رهبری به جای پست دبیر کلی مطرح و در شورای مرکزی به تصویب رسید .»!

بعد گویا دو پست موازی هم را برای رهبری جبهه ملی انتخاب کرده اند:

«در پلنوم سال ۱۳۸۲ شورای مرکزی جدید مرکب از ۳۶ نفر انتخاب گردید و این شورای جدید با چند ماه تأخیر دو هیأت مجزا بعنوان هیات رهبری و هیات اجرائیه انتخاب کرد و اینجانب که مسئولیت هیات اجرائیه و مسئولیت تشکیلات را به عهده داشتم از همان آغاز کار دو هیأت متوجه آثار و علائم دوگانگی و ناهمسوئی بین دو هیأت گردیدم. این عدم هماهنگی به ویژه پس از آخرین تجدید انتخابات با شدت بیشتر و روز افزونی بروز کرد »۲

اگر واقعاً مشکل  مسایل فنی و حقوقی از این قبیل باشد خیلی ساده قابل حل است ولی میدانیم که مشکلات سیاسی است و عمیق تراز این حرف ها.

آنچه که بسیار مهم است اعلام جدایی شتابزده و بخصوص زدن تهمت های امنیتی است که در هیچ جایی اثبات نشده  و بدیهی است این اتهامات و  تفرقه ها در این زمان حساس فقط به سود نظام حاکم تمام  می شود. اینکه اصولاً دستگاه های امنیتی دقیقاً به چه ترتیب به این اختلافات دامن زده اند، فعلاً برما پوشیده است. البته همانطور که گفتم، داستان در سطح کلیات روشن است، مانده جزئیات.

رفتارهای این چنینی در شأن اعضای جبهه ملی نیست. سازمانی که باید نمونه ی همبستگی و اتحاد باشد تا آزادی را برای مردم ارمغان بیاورد نباید چنین شتابزده به دامن جدایی بیافتد و اعضایش تهمت های ناروا به هم بزنند. نحوه ی رفتار رهبران یک جریان سیاسی نشانگر آگاهی آنهاست. درایت آنها در برخورد با مشکلات و گذشتن از منافع شخصی در قضاوت مردم برای سپردن قدرت بدست آنها نقش اساسی دارد​.

به هر صورت، این اتفاقات بار دیگر امر بسیار مهمی را به ما یادآوری کرد: در داخل ایران، دستگاه سرکوب به هیچ سازمانی اجازه ی حیات مفید نمیدهد و به انواع و اقسام در راه فلج کردن و احیاناً نابودی آن میکوشد. اعتبار تاریخی نام جبهه ی ملی، از آن طعمه ی مهمی ساخته و چهل سال است که فشارها را شاهدیم. مهمترین کاری که رهبران فعلی جبهه ی ملی در داخل کشور میتوانند انجام بدهند زنده نگاه داشتن این نام است و جلوگیری از سؤاستفاده از آن که متأسفانه بحران جدید نشان میدهد که دستگاه میخواهد مجالش را از آنها سلب نماید. به راه انداختن و اداره ی مبارزه، در مورد پیروان مصدق نیز، مانند دیگر گروه های سیاسی، باید از خارج انجام بپذیرد. در داخل هر کوششی انجام شود، با بازداشت و زندان و… مواجه خواهد شد.

۲۰۱۸ Nov 21st Wed – چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۹۷

 

—–

۱-نامه سرگشاده به اعضای محترم شورای مرکزی جبهه ملی ایران

مدیریت دوگانه در جبهه ملی ایران – دکتر حسین موسویان۷/۳/۸۹

۲- همانجا

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)