این واقعیت را دوست و دشمن به روشنی می بینند که توازن قوای بین جمهوری اسلامی و توده های محروم و ستمدیده جامعه، به نفع جبهه مردم تغییر کرده است. از یک طرف رژیم استراتژی روشنی برای مقابله با بحرانهائی که با آن روبرو است ندارد و از طرف دیگر به کارگیری قدرت سرکوب رژیم، مردم معترض را مرعوب نمی کند. این تحول اما یک شبه اتفاق نیفتاده است و محصول کشمکشی طولانی مدت در صحنه های مختلف مبارزه سیاسی و طبقاتی در ایران است. اگر از دیماه گذشته به این سو این تغییر تا حدودی محسوس بود، اکنون دیگر به یک واقعیت غیر قابل انکار تبدیل شده است. بسیاری در عین اینکه این تحول را می پذیرند، اما علاقمند هستند که آنرا به فشارهای آمریکا و تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی مربوط کنند. هواداران این ارزیابی نادرست، آنچه را که در عمق این جامعه در جریان است نمی بینند یا در واقع نمی خواهند ببینند. بگذارید جوانب مختلف این ارزیابی را بیشتر بشکافیم. 

روشن است که جمهوری اسلامی دستی در کانون های بحرانی منطقه، نظیر سوریه، لبنان، فلسطین، یمن و جاهای دیگر داشته است و سیاست دولت آمریکا هم این است که این نقش را محدود کند. اما با وجود این، مراکز تصمیم گیری در کشورهای غربی، بهتر از هر کسی می دانند که کلید آرامش خاورمیانه در دست جمهوری اسلامی نیست. هم دولت آمریکا و هم جمهوری اسلامی هر کدام به دلایلی در مورد نقش جمهوری اسلامی در کانون های بحرانی منطقه بزرگنمائی می کنند. بزرگنمائی کردن نقش ایران از جانب آمریکا، در عین حال ابزاری برای سرکیسه کردن دولت های عربی و بازگرداندن دلارهای نفتی به خزانه آمریکا بوده است. با تهدیدات تو خالی جمهوری اسلامی در مورد نابود کردن دولت اسرائیل، ابزار گسترش میلیتاریزم اسرائیل و سرکوب بیشتر مردم فلسطین بوده است. 

فشارهای دولت آمریکا همزمان هم بر جمهوری اسلامی سنگینی می کند و هم بر علیه اکثریت مردم ایران است. تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط است همانطوریکه اشاره شد، هدف آن محدود کردن دامنه زیاده خواهی (و نه سهم خواهی) رژیم در سطح منطقه است. اعمال این فشارها تا همین اکنون هم به نتایج چشمگیری منجر شده است. به عنوان مثال، جمهوری اسلامی در حال عقب نشینی از سوریه است. اگر در سوریه رژیم بشار اسد بر سر کار است، جمهوری اسلامی نقشی جز در حاشیه نقش روسیه ایفا نکرده است. در فلسطین پول های قطر جای شعارهای دهن پرکن جمهوری اسلامی را گرفته اند. در عراق و در افغانستان جمهوری اسلامی و آمریکا عملا باهمدیگر همکاری می کنند. در لبنان حزب الله بخشی از ساختار سیاسی و حاکمیت این کشور است و بدون جمهوری اسلامی هم به حیات سیاسی خود ادامه می دهد. 

اما آنجا که به کارگران و مردم تهیدست ایران مربوط می شود، محاصره اقتصادی هم فقر مردم را تشدید کرده است و هم به جمهوری اسلامی امکان فریبکاری و مظلوم نمائی داده است. از اینرو فشارهای اقتصادی آمریکا برای وادار کردن جمهوری اسلامی به سازش های معینی، عامل آن تحولی نیستند که ما آنرا تغییر توازن قوا به نفع جبهه مردم ارزیابی می کنیم. اعتراضات گسترده دیماه گذشته در شرایطی روی دادند که هنوز خبری از خروج آمریکا از برجام و مجازاتهای اقتصادی جمهوری اسلامی نبود. بحران اقتصادی جمهوری اسلامی با تحریم های آمریکا شروع نشده است و با رفع این تحریم ها هم برطرف نخواهد شد. اعتراضات دیماه گذشته و اعتصاب ها و تظاهرات و شورش های شهری دیگر متعاقب آن در شرایطی صورت گرفتند که هنوز تحریمی اعمال نشده بود و روابط جمهوری اسلامی با کشورهای غربی بر اساس توافق برجام پیش می رفت. 

در واقع از دیماه گذشته جامعه ایران وارد مرحله جدیدی شد. مرحله ای که در آن مردم معترض مرعوب اعمال سرکوبگرانه رژیم نمی شوند، امیدی به اصلاح رژیم ندارند و تحقق خواست ها و مطالبات خود را با جدیت پیگیری می کنند. مرحله ای که در آن عنصر آگاهای بر عنصر خشم و هیجانات آنی برتری دارد. مرحله ای که در آن مبارزات کارگری و توده ای پیوستگی دارد و مردم معترض از هر پیروزی برای پیروزی بعدی نیرو می گیرند. مرحله ای که در آن که قدم به قدم به شکل گیری تشکلهای توده ای نزدیک تر می شویم، رهبران و چهره های کارآمدی به جامعه معرفی می شوند، مرحله ای که زمینه های عینی رشد جریانهای رادیکال و چپ و همگرائی آنها را تقویت می کند. مرحله ای که در آن شعار اتحاد کارگران اتحاد، از محدوده یک مجتمع تولیدی فراتر می رود.

همبستگی کارگران صنایع فولاد و نیشکر هفت تپه، کارگران راه آهن سراسری در بخشهای مختلف، فراتر رفتن معلمان از کانون صنفی به شوراه های مبارزاتی و بسیاری نمونه های دیگر، شاخص های عینی وضعیت جدیدی هستند که پدید آمده است. تصادفی نیست اگر نیروهای اپوزسیون بورژوائی جمهوری اسلامی برای تداوم فشارهای آمریکا سرو دست می شکنند. آنها به غریزه و به تجربه هم دریافته اند که فشارها و محاصره اقتصادی اگر تشدید شود می تواند به نوعی جابجائی قدرت در بالا و یا دست به دست گشتن قدرت از یک جناح بورژوائی به جناح دیگر منجر شود. بنا بر این طبیعی است اگر آنها از ترس انقلاب به چنین روندی پناه ببرند. 

اما این وضعیت جدید امکان میدهد، که آهنگ حرکت مبارزات جاری را تندتر شوند و پاسخ دادن به الزمات این دوره جدید را در دستور کار قرار می دهد. به عنوان چند الگو برای روشن شدن مطالبات، باید تلاش کرد تا مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه به پیروزی مورد نظر کارگران که در شعارهایشان خود را نشان می دهد منجر شود. باید تلاش کرد تا کارگران مجتمع فولاد به خواسته هایشان برسند. و حقوق معوقه خود را دریافت کنند و جلو تعطیل شدن این مرکز تولیدی را بگیرند. باید مبارزات توده ای بر علیه گرانی و کمبود به بهتر شدن شرایط معیشتی مردم منجر شود. در کنار همه اینها و در نتیجه پیشروی و پیروزی این مبارزات، باید برای متکی کردن تشکلهای موجود کارگری به مجامع عمومی کارگران کوشید.

با درک درست از شرایط تغییر یافته کنونی باید برای ایجاد تشکل های توده ای دیگر آستین ها را بالا زد. همزمان وقت آن است که زنان آزاده عملا خود را از قید حجاب اجباری رها سازند، درهای استادیوم ها را بر روی خود بگشایند، مالباختگان اموال غارت شده خود را پس بگیرند، باید به یاری کولبران در مرزها شتافت و نگذاریم که بیش از این بوسیله پاسداران این نظام در مرزها خونشان ریخته شود، همه اینگونه اقدامات مسیری را ترسیم می کنند که می تواند به شکل گیری بدیل انقلابی و سوسیالیستی برای آینده جامعه ایران منجر شود.

هر چقدر هم این مسیر طولانی شود، باید آنرا پیمود، راه میانبری وجود ندارد. بدون شکل گیری چنین بدیلی سخنی از سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نمی تواند در میان باشد. هر فرایند دیگری جز این تنها در خدمت انتقال قدرت از جناحی از سرمایه داران به جناحی دیگر، خواهد بود. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)