تحول انگاره یا جابه‌جایی پارادایم (Paradigm Shift) غالباً به تغییر اساسی در تفکر و الگوهای ذهنی اندیشیدن اطلاق می‌گردد که در نهایت مبنای خُرد و کلان یک دیدگاه را متحول می‌کند. به عبارت دیگر «تحول انگاره عبارت است از تغییر کل نگرانه، رویکردی و قابل توجه در یک علم. مثلاً تفسیر متافیزیک پدیده های مادی (در قرون وسطی و طی عصر رنسانس) دچار تحول انگاره شد و سر از پوزیتیویسم منطقی (اثباتگرایی منطقی) و تجربه گرایی در آورد.تحول انگاره شامل افزایش یک زاویه دید جدید هم می شود. مثلا نوع نگاه زیبایی شناختی (حرفه ای و نه استحسانی و عامه پسند) یک تحول انگاره است مشروط به این که عالمان آن را قابل توجه بدانند.»(این تعریفیست که ویکی پدیای فارسی برای “تحول انگاره” ارائه میدهد.)

گاهی با تغییر زاویه دید و پذیرش موضوعی، بجای مقابله با آن، بسیاری از مشکلات و مسائل پیآمد آن موضوع، حل می‌شود و نیازی به مواجهه و مبارزه با آن نخواهد بود

اما به بیانی دیگر تغییر و تحول در طرز فکر و نوع نگرش مردم یک جامعه در یک زمان نسبت به موضوعی خاص، اعم از علمی یا فرهنگی یا اجتماعی و …و از زاویه ای دیگر به آن موضوع نگریستن را تحول انگاره گویند. به عبارت دیگر قبول و پذیرش یک موضوع به جای رد وانکار آن را نیز میتوان تحول انگاره تعبیر کرد. یا به عبارت دیگر در زبان فارسی، مثل معروف نیمه پر لیوان را بجای نیمه خالی دیدن (با کمی غلظت بیشتر) را میتوان تحول انگاره نامید. اما به نگر اینجانب، تحول نگرش (نگرشی) نام بهتریست برای این مفهوم در زبان پارسی. در این نوشتار میخواهم چند مورد که این مفهوم در مورد آنها اتفاق افتاده است را عنوان کنم و نشان دهم که پس از آن مشکلاتی را که آن موضوع خاص ایجاد میکرده است، اگر نگوییم بطور کامل، لااقل به میزان زیادی مرتفع گشته است.

تحول انگاره یا پرادایم شیفت اول: اولین پارادایم شیفت و به اعتقاد اینجانب مهمترین آن که در طول تاریخ یا لااقل از قرون وسطی به این سو در زندگی بشر رخ داده و دارای تاثیرات مهم سیاسی و اجتماعی نیز بوده است را میتوان، پارادایم شیفت در مورد مسائل جنسی دانست. تا پیش از رنسانس در دنیای مسیحیت کاتولیک، خصوصا در اواخر قرون وسطی، اوضاع جامعه به لحاظ مسائل جنسی بسیار آشفته و وخیم بود. سخت گیری های کلیسای کاتولیک در مورد این موضوع، از دید آن کلیسا نسبت به آن ناشی میشد. در مسیحیت کاتولیک دید دوگانه و متناقضی در مورد ازدواج و رابطه زناشویی وجود دارد.(١) آباء کلیسا (پدران اولیه کلیسا) از یک سو ازدواج را جزو هفت آیین مقدس این دین میدانستند،(١-غسل تعمید٢-تدهین ٣-آیین توبه ۴-تبرک ۵-ازدواج ۶-آخرین تدهین ٧-دست گذاری) و از دیگر سو آنرا پلید و مذموم و گناه آلود قلمداد میکردند و تجرد را بر تأهل ارجحیت میدادند.آنها سه دلیل را برای این طرز تفکر خود ذکر میکنند.

اولین دلیل آنها برای این امر، گناه نخستین بود. در مسیحیت سنتی به تخطی آدم و حوا از فرمان خدا مبنی بر نخوردن از میوه ممنوعه و هبوط آنها از بهشت به روی زمین پس از انجام این عمل و نمایان شدن عورتشان در پی آن، گناه نخستین گویند. زیرا که معتقدند توسط این عمل بود که گناه و شر برای همیشه بروی زمین منتقل گشت، تا زمان بعثت عیسی مسیح و مصلوب شدن او به فدیه گناهان بشر، که میتوان در صورت ایمان به او به پاکی از گناه و رستگاری دست یافت. دو دلیل دیگر آنها مربوط میشد به برتری دادن تجرد نسبت به تأهل. اولین آنها تجرد عیسی مسیح تا پایان عمر بود و دومین آنها باکرگی مریم مقدس. آگوستین قدیس معتقد بود که در بهشت هم رابطه میان آدم و حوا وجود داشته است. اما این رابطه بصورت روحانی بوده، و صورت شهوانی نداشته است. اما با ارتکات گناه نخستین و هبوط از بهشت، این رابطه صورت جسمانی بخود گرفته، و بخاطر وجود شهوت در آن، فی حد ذاته شر خیز است. اما بخاطر اینکه برای تولید مثل چاره ای جز انجام آن وجود ندارد، بناچار باید به این عمل مبادرت ورزید. لذا آنها ازدواج را تنها برای مردم عادی مجاز میدانستند و نه از برای روحانیون مسیحی. البته ازدواج تنها به قصد تولید مثل نه لذت خواهی جنسی. آنها ارتباط جنسی زناشویی را تنها به نیت تولید مثل مجاز میدانستند و آنهم با پایین ترین سطح از لذت خواهی و لذت گرایی. جالب است بدانید که یکی از پایه های اعتراف در حضور کشیش را هم همین امر قرار داده بودند که افراد از کیفیت رابطه جنسی خود با همسر خود سخن بگویند و اینکه با چه نیتی وارد این رابطه میشوند و چه میزان از آن لذت میبرند. آنها حتی برای نحوه انجام دادن رابطه زناشویی نیز قانون وضع کرده بودند و معتقد بودند که مرد باید در این رابطه فعال و زن منفعل باشد و تنها شیوه ای که در آن این موضوع رعایت میشود، موقعیت نرمال سکس یعنی زن به پشت خوابیده و مرد بر روی او قرار گیرد است. بنابراین عقیده Position reto حیوانی بشمار میرفته و position mulier super virum ( مرد به پشت خوابیده و زن بر روی او) به دلیل رعایت نشدن قانون فوق الذکر ضد طبیعت زن و مرد.حتی دست زدن به آلات تناسلی و بوسیدن آنها نیز غیر شرعی و غیر مجاز دانسته میشد.(٢)

اما با ظهور جنبش پروتستان که خود به دلیل موج شک گرایی و خرد گرایی پس از کشفیات عظیم علمی نظیر اثبات نظریه خورشید مرکزی توسط گالیلئو گالیله (زاده ١۵۶۴_ درگذشته١۶۴٢) که خلاف نصوص مقدس به شمار میرفت، و خودِ سختگیری های ارباب کلیسا که اوضاع را چنان وخیم کرده بود که در اواخر قرون وسطی خود آنان ناچار به تاسیس فاحشه خانه برای جلوگیری از تجاوزات جنسی شده بودند، اوضاع به مرور تغییر یافت. رهبران جنبش پروتستانتیسم دینی(مارتین لوتر و ژان کالون) رابطه جنسی را نه عملی مذموم، که هدیه خداوند توصیف کردند و با این کار خود مذمومیت و قباحت را از روی این عمل تا حد زیادی برداشتند و خود بعنوان نماد سنت شکنی در این راه اقدام به ازدواج یعنی نقض قانون کلیسای کاتولیک مبنی بر تجرد کشیشان کردند.

با این عمل آنها پارادایم شیفتی از آگاپه (عشق الهی) به اروس(عشق جنسی) رخ داد و نظر بشر اروپایی به مسائل جنسی، البته رفته رفته و در طی چندین قرن با روشنگری ها و نقد های بیشتر در این زمینه تغییر یافت. از آن پس دیگر عمل جنسی نه به “صرف تولید مثل” که به “صرف عدم جلوگیری از تولید مثل” صورت میگرفت.(٢) از جمله کسانی که در این زمینه دیدگاه کلیسای کاتولیک را نقد کرد، جان میلتون شاعر و نویسنده بریتانیایی (زاده ١۶٠٨م _درگذشته ١۶٧۴م) بود که در اثر تاریخی خود بنام “بهشت گمشده” دیدگاه مسیحیت کاتولیک را بشدت به چالش کشید.(١) میلتون در این اثر، دیدگاه آباء کلیسا را مبنی بر اینکه عشق تنها باید متوجه خداوند باشد (آگاپه) و مردم را از هر گونه عشق دنیوی و در رأس آنها عشق جنسی(اروس) پرهیز میدادند و دید صددرصد جنسی، حتی به رابطه زناشویی داشتند و آنرا خالی از عشق میپنداشتند، تغییر داد و در اثر خود فارغ از بعد جنسی رابطه زناشویی، از بعد عاطفی و روانی این رابطه نیز (که اصحاب کلیسا از درک آن عاجز بودند) به سختی دفاع میکند و ذکر میکند که در این رابطه دو بعدی،دو عنصر عقل و هیجان با هم دخیل هستند. که عنصر عقل بعد روانی و عاطفی را کنترل میکند، و عنصر هیجان بعد جسمانی و جنسی را و رابطه سالم و مفید رابطه ایست که در آن عنصر عقل بر عنصر هیجان غلبه پیدا کند و رابطه ای که دارای چنین ویژگی هایی باشد، میتواند بسیار در رشد و تعالی اخلاقی انسان و رسیدن به سایر فضائل اخلاقی تاثیر گذار باشد. پس از میلتون و در قرن بیستم میرسیم به روانشناسان و نظریه پردازانی چون ویلهلم رایش و آلفرد کینزی و هربرت مارکوزه که با کارهای خود و روشنگری های بیشتر در این عرصه، زمینه ساز انقلاب جنسی در دهه ٧٠ این سده شدند و با کشف قرص ضدبارداری و آنتی بیوتیک، آن پارادایم شیفتی که با ظهور جنبش پروتستانتیسم دینی در ذهن بشر اروپایی ایجاد گردیده بود و پیشتر بدان اشاره کردم، اما تا آن زمان مردم از انجام روابط جنسی در سطح وسیع و گسترده بدلیل ترس از بارداری و بیماری های مقاربتی امساک میکردند، با کشفیات فوق اینگونه امساک ها تا حد زیادی به پایان رسید و این دسته از روابط از سطح زیرین جامعه به سطح رویین آمد، و علنی و بیشتر شد.

تحول انگاره یا پارادایم شیفت دوم: دومین پارادایم شیفتی که میخواهم به آن اشاره کنم، و هم پا و به موازات رویدادهای رنسانس و جنبش پروتستان دینی رخ داد، پرادایم شیفت از “عبادت” به “کار” یا به عبارتی سکولاریسم (دنیا گرایی) به جای دین گرایی و آخرت گرایی بود. پروتستان ها ایام تعطیلی مسیحیت کاتولیک که تا آن زمان ٩٠ روز (۵٢ روز آخر هفته و ٣٨ روز تعطیل مذهبی) بود را بشدت کاهش دادند و هفته ده روزه را جانشین هفته هفت روزه کردند. با این اقدامات، انقلاب صنعتی و در پی آن تغییر و تحولات عظیم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روی داد و بشر اروپایی از فقر مطلق و فجایع ناشی از آن رهایی پیدا کرد.(ویکی پدیای فارسی مدخل پروتستانیسم)

تحول انگاره یا پارادایم شیفت سوم: سومین پارادایم شیفتی که میخواهم به آن اشاره کنم و تا حدی به پارادایم شیفت اول شبیه است، پارادایم شیفت در مورد همجنسگراییست. پس از جنگ جهانی دوم و قتل عام همجنسگرایان توسط آلمان هیتلری و وقتی که مردم اروپا فهمیدند که با کشتن و از بین بردن، این موضوع از بین نمیرود و با ظهور روانشناس بزرگ اتریشی زیگموند فروید (زاده ١٨۵۶_ درگذشته١٩٣٩) و نشر افکار او در مورد مسائل جنسی،از فشار و تبعیض جامعه بر روی این دسته از افراد به میزان زیادی کاسته شد و توانستند از حاشیه جامعه به متن آن بیایند و استعدادها و توانایی های درون خود را شکوفا کنند. چنانچه اگر تا پیش از آن به جرم و بزه روی می آوردند، پس از پارادایم شیفت در این مورد و تغییر رفتار جامعه با آنها، افرادی بزرگ چون هنرمند و نقاش و موزیسین در میان آنها دیده شد، و گاه حتی به پست های اداری و سیاسی نظیر شهرداری برخی از بزرگترین شهرهای جهان نائل آمدند.(٣)

تحول انگاره یا پارادایم شیفت چهارم: چهارمین پارادایم شیفتی که میخواهم بدان اشاره کنم، پارادایم شیفت در مورد مصرف مواد مخدر و استفاده کنندگان از آنست. چنانچه میدانیم کانادا اخیرا کشت و مصرف ماری جوانا را آزاد کرد(۴) و هلند نیز مدت زمان طولانیست که لقب لیبرال ترین کشور دنیا را داراست و مصرف مواد مخدر در آن کاملا آزاد است، با اینحال یکی از پایین ترین آمار جرم و بزه را در میان این دسته از افراد داراست. این کشورها با آزاد سازی این مواد از مخفیانه و زیر زمینی شدن استعمال آنها جلوگیری کرده اند و با در اختیار قرار دادن مواد مرغوب و نظارت پلیس و دولت و روانشناسان بر روی این موضوع، توانسته اند حداقل از پیامد های منفی این اعمال، نظیر بدرفتاری معتادان با خانواده های خود و با جامعه تا حد زیادی بکاهند.

تحول انگاره یا پارادایم شیفت پنجم: پنجمین پارادایم شیفتی که میخواهم بدان اشاره کنم، پارادایم شیفت در مورد معلولین و حضور آنها در جامعه است که تقریبا از دهه ٨٠ سده بیستم به این سو در جوامع غربی روی داده است. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان اخیرا اعلام کرد که ما نباید به معلولیت و معلولین بعنوان موضوعی منفک و جدای از جامعه نگاه کنیم(۵) بلکه باید آنرا به مثابه مقوله ای که با کهولت و افزایش سن برای همه یا تعداد کثیری از افراد جامعه رخ خواهد داد بنگریم و خودمان را برای مواجهه با آن چه به لحاظ بهداشتی و درمانی و چه به لحاظ مناسب سازی اماکن شهری و غیره آماده کنیم. با این طرز تفکر و اقداماتی از این دست، زمینه برای حضور هر چه بیشتر معلولین در جوامع غربی روزبه روز بیشتر فراهم شده است و میشود و ما شاهد حضور هر چه بیشتر این افراد در جامعه هستیم. البته این پارادایم شیفت اینبار یک سویه نبوده، بلکه باید چنین نگرشی در ذهن خود افراد معلول نیز رخ دهد و خودشان را از جامعه دور نگه ندارند. اما با تغییر نگرش (پارادایم شیفت) در ذهن افراد جامعه و پذیرش این دسته از افراد بجای طرد آنها زمینه برای تغییر نگرش در ذهن خود افراد معلول نیز بهتر و راحت تر فراهم میشود. با حضور هر چه بیشتر این افراد در جوامع غربی چشم افراد سالم نیز به دیدن آنها بیشتر عادت کرده است و رفتار انسان دوستانه و مهرآمیز با آنها روزبروز در حال افزایش است.

در این نوشتار خواستم به چند مورد از اتفاقاتی که با تغییر و تحول در فکر و نحوه نگرش بشر نسبت به موضوعی خاص در زندگی فردی و اجتماعی او روی داده است اشاره کنم و تفاوت قبل و بعد آنها را بسنجم. گاهی با تغییر زاویه دید و پذیرش موضوعی، بجای مقابله با آن، بسیاری از مشکلات و مسائل پی آمد آن موضوع، حل میشود و نیازی به مواجهه و مبارزه با آن نخواهد بود. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. چیزی جز افکار و باورهای ما، زندگی ما را نمیسازد.

منابع:

‏١_ http://jrs.srbiau.ac.ir/article_4404_41e41ccbaffd78fa89f2fe27c5962d9f.pdf

‏٢_ https://sites.google.com/site/mojgankahen/sex-islam-masihiyat

‏٣_ http://www.bbc.com/persian/world/2009/12/091213_wmt-gay-houston

‏۴_ https://www.dw.com/fa-ir/کشت-و-مصرف-ماری-جوآنا-در-کانادا-آزاد-میشود/a-38431000

‏۵_ https://www.dw.com/fa-ir/مرکل-معلولان-باید-از-جایگاهی-برابر-با-دیگران-برخوردار-باشند/a-15785506

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)