انقلاب ها گرچه با یک جرقه شروع می‌شوند اما به هیچ وجه رعد و برقی در آسمان بی ابر نیستند، انقلاب صف آرایی نیروهایی سیاسی یا مردمی  است در برابر قدرت حاکم انقلاب ها پای در مشکلات و معضلات حل نشده و محل مناقشه دارند از این سو تمامی وجوه زندگی شهروندان را پوشش می دهد هم جهان فکری وسوبژکتیویته شهروندان و هم جهان عملی آنها  از این رو همیشه سلب و اثبات در برابر یکدیگر در مبارزه هستند.
آرایش نیرو و صف آرایی همیشه مشکل اصلی انقلابیون است چرا که آنها به منابع محدودی دسترسی دارند و تنها منبع آنها جمعیت شهروندان ناراضی است در حالی که حاکمان همه منابع را در تسخیر خویش دارند از این رو انقلاب مبارزه ای بین مالکان و سلب شدگان از مالکیت،زورمندان و ستمگران و ستمدیگان  و حاشیه در برابر مرکز است.
در ایران همه شاخصه های یک انقلاب به لحاظ عملی مدتهاست فراهم شده است مردمی ناراضی سلب مالکیت شده فقیر شده مورد ظلم واقع شده حذف شده و به حاشیه رانده شده تحقیر و توهین شده و از جنبه ی نظری هم مردم ایران میدانند که نظام سیاسی اسلامی از هر نوع آن را نمیخواهند و  همچنان میدانند که هیچ نظام  تک حزبی و نمادین زمینی یا اسمانی را نیز نمیخواهند آنها میدانند که رفاه و آزادی و عدالت اجتماعی میخواهند اما همه اینها هنوز به برنامه سیاسی  تبدیل نشده است و در حد خواست و شعار باقی مانده است  .
انقلاب ها همیشه از دو حوزه نظری و عملی توامان تغذیه میشوند بدین معنا که بدون عمل انقلابی انقلاب صورت نمیپذیرد و عمل انقلابی مستلزم تئوری  و برنامه ای انقلابی است و این دو از هم جدانشدنی هستند.
تغییر رژیم همیشه به معنای انقلاب نیست حتی اگر با قیام خیابانی همراه باشد یا مثلا کودتا شود انقلاب انزمانی رخ میدهد که همه ساختارها تغییر پیدا کنند نه ان زمان که افراد جا به جا شوند بنابراین انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی اگر با یکدیگر رخ ندهد  هیچ انقلابی صورت نگرفته و تنها تغییراتی ایجاد شده است.

در سایر کشورها نیز همین‌گونه بوده و هست و به همین دلیل از انقلاب شکست خورده یا منحرف شده یا دزدیده شده و یا انقلاب اجتماعی و سیاسی سخن میگویند  در ایران نیز انقلاب کنونی حاصل انباشت از یکسو دو دیکتاتوری شاه و شیخ و از سوی دیگر حاصل خواستهای دمکراتیک بیش از ۱۵۰ سال گذشته ایران است ، دلیل اول این است که نسل انقلاب بهمن با خطاها و جانفشانی هایش هنوز حضور دارد و نسل انقلاب کنونی هم در میدان است اما اگر به خواسته های این دو بنگریم تاریخی به درازای مدرنیته در ایران دارند یعنی اگر پرسش عباس میرزا را در نظر بگیریم و به عقب ماندگی در برابر غرب فکر کنیم یا اینکه به جدایی دین و دولت فکر کنیم یا به آزادی رسانه و بیان و عقیده فکر کنیم و یا اینکه به نوع پوشش و مسئله عدالت اجتماعی و عدم تمرکز گرایی و عدالت سرزمینی و زبانی فکر کنیم  می‌بینیم که همه این پرسش ها به پیش از انقلاب مشروطه باز می‌گردند بنابراین مردم ایران در راه دشوار و سنگلاخی در حرکت به سوی آزادی هستند و با هر قدم سعی کرده اند مانعی را از پیش پای بردارند گاهی هم زمین خورده اند و دوباره برخواسته اند حال ما دوباره در برابر یک انقلاب قرار گرفته ایم و پرسش سیاسی با وجود اینکه سابقه طولانی دارد اما حضور چندانی در این انقلاب ندارد توضیح میدهم؛ مردم در ۹۶ و ۹۸ و اکنون هر بار به خیابان آمدند از خودگذشتگی نشان دادند و تنها شجاعت می‌تواند کلمه ای باشد که قابلیت توصیف آنان را داشته باشد از همان ۹۶ معلوم بود که کف خواسته های انقلابیون از سقف و اتوپیای اصلاح طلبان فرسنگ ها جلو تر است بنابراین کلیت نظام از همان ۹۶ مورد حمله قرار گرفته بود و سوال این بود و هست چرا به نتیجه نمی‌رسد؟ اگر حرکت های انقلابی مردم را ما به ازای اجتماعی خود انقلاب در نظر بگیریم با همه توانش و در همه بخش ها باز یک حلقه گمشده وجود دارد و آن ما به ازای سیاسی این انقلاب است یعنی ترجمه سیاسی آن خواست های اجتماعی در قالب یک یا چند فرماسیون سیاسی هنوز وجود ندارد، من فکر نمی‌کنم که اپوزیسیونی وجود داشته باشد و به همین دلیل هم فکر میکنم که ما به ازای سیاسی یعنی توان فرموله کردن خواست و شعار های مردم در یک پلاتفرم سیاسی وجود ندارد این چیزی که از احزاب و شخصیت های به ظاهر سیاسی می‌بینیم حدیث نفس و غر و لند است نه یک پروگرام سیاسی و انجایی که مانیفست و برنامه سیاسی مینویسند در حد شعار و تیترکلی باقی میمانند  اما باز پرسش این است چرا از ما به ازای سیاسی سخن نمی‌گوییم؟ یکی از دلایل همان راه سخت و سنگلاخ رسیدن به آزادی در ایران است که شعار اکنون فقط  اتحاد را پیش گرفته است این شعار خود اشاره به دو واقعیت دارد یک ترس و دو عدم برنامه سیاسی با این حال این شعار برای ابتدای جنبش و جرقه خوردن انقلاب کارایی داشت اما کم کم اختلافات سر بر می‌آورند و پرسش‌گری اهمیت پیدا می‌کند

خوشبختانه که نقاط قوت این انقلاب یعنی حضور زنان واعتصابات کارگران و فرهنگیان و مالباختگان و حضور استان‌های حاشیه ای و شهرهای کوچک و فقیر یعنی دو پرسش قدیمی حوزه ی آزادی وعدالت اجتماعی  در ایران را روی میز جامعه گداشته است پس آنها که منتظر اکنون فقط  اتحاد نماندند و در برابر فقر بی عدالتی فساد وناشهروند بودن  قیام کرده اند  چرا دیگران باید بمانند ؟ چرا همه ی خواست ها نباید مطرح شود ؟ چرا در موردهمه چیز نباید سخن گفته شود آیا دلیلش همان نبود ما به ازای سیاسی نیست ؟ یا اینکه همه سیاست ورزان فکر می‌کنند می‌توانند از بالای سر مردم انقلاب آنها را بدزدند پس فعلا سکوت کنیم و از اتحاد حرف بزنیم تا بعدا ببینیم چه می‌شود عدم پرسش گری و خواست حقوق و روی میز گذاشتن انها اکنون میتواند خسارات جبران ناپذیری را در اینده  به دنبال داشته باشد.

در حالی که آنچه آزادی را تضمین می‌کند همین پرسش‌گری شماست رفتن و ساختن احزاب و گروه‌هایی که فکر می‌کنید برای جهان فکری شما مفید است و اتحاد با افراد و گروه‌هایی که به شما نزدیک و یا همفکر هستند
 اتحاد همه با هم چیزی جز فرض کردن انسانها به موجوداتی با خواست های یکسان نیست در حالی که ما متفاوت هستیم اگر به انقلاب فکر می‌کنید پرسش از آینده باید برای شما مهم باشد و به این سوال پاسخ دهیم آیا زمان آن نرسیده که در مورد ما به ازای سیاسی سخن بگوییم ؟ ایا زمان آن نرسیده که تاریخ و رژیم های یک قرن گذشته را با تمام میراث شان به خود تاریخ واگذار کنیم و اینده کشورمان را بسازیم؟ اگر فرد یا گروهی مشخصا از برنامه سیاسی که برای اینده دارد سخن نگوید  او در حال فریب شماست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)