اندر حکایت نظام مقدس اسلامی و آیت الله العظمی‌های مرجع تقلیدی که یک شبه شیخ شدند!
“یادآور می‌شوم مقام و احترام شما در سایه احترام به نظام اسلامی حاکم، رهبری و شأن مرجعیت است، پس لازم است این احترام و شئون مرجعیت را رعایت فرموده و ترتیبی اتخاذ فرمائید این گونه مسائل دیگر تکرار نگردد.” این پایان نامه و در عین حال چکیده نیت نامه نگاری آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است به آیت الله العظمی شبیری زنجانی از مراجع تقلید شیعه ساکن قم. آیت اللهی ۹۱ ساله که تقریبا هیچگاه در امور سیاسی دخالت ننموده. موضوع مورد نزاع یک فقره عکس یادگاری است که در محفلی خصوصی با حضور برخی از شخصیت های تا همین چند سال قبل مورد وثوق نظام و اخیرا مورد غضب و مطرود واقع شده، گرفته اند و در شبکه های اجتماعی دست به دست گردیده.
مراجع تقلید شیعه تا پیش از تغییر رژیم در سال ۵۷ در ایران از اعتبار و جایگاه خاصی برخوردار بودند تا جاییکه قرن های متمادی مورد مشورت سلاطین ایران قرار می گرفتند و اغراق نیست اگر بگوییم هیچ تصمیم کلانی در دربار پادشاهان اتخاذ و اجرایی نمی گردید مگر با جلب نظر مثبت مراجع مذهبی شیعه. خاندان پهلوی نیز از این قاعده مستثنی نبودند که باید گفت بیش از پادشاهان ماقبل خویش به لزوم این جلب رضایت پایبند بودند. محمد رضا شاه بکرات نمایندگان ویژه خود را برای جلب رضایت آقایان به شهرهای مذهبی گسیل می نمود یا در مواردی حتی شخصا به ملاقات حضرات همت می گماشت. جالب آنکه در بسیاری از موارد و مسائل رای حضرات بر رای سیاسیون و درباریون می چربید و پادشاه با هدف پرهیز از نزاع و درگیری با حضرات و نشان دادن میزان احترام به مراجع مذهبی مورد وثوق مردم از رای خود باز می گشت. داستان سخنرانی های اعتراضی، نامه نگاری های سیاسی و مخالفت های دائمی آیت الله خمینی با سیاست های دربار و عفب نشینی دربار و پادشاه فقید برغم درستی تصمیمات در تاریخ معاصر ثبت گردیده که همه بوضوح نشانه میزان نفوذ این قشر در فضای سیاسی آن دوران و تمایل روحانیون شیعه به دخالت در امور سیاسی و قدرت نمایی در این عرصه است. از باب نمونه، جنجال آیت الله خمینی بر سر حذف سوگند به قرآن در موضوع انجمن های ایالتی و ولایتی و حذف شرط اسلام برای رای دهندگان و منتخبین و یا اعطای حق رای به بانوان که همگی از انقلابی ترین و مدرن ترین اصلاحات سیاسی اجتماعی محمدرضا شاه در زمان خود بود اما قربانی قدرت نمایی روحانیون شیعه گردید و در نطفه خفه شد.
اما پس از انقلاب مراجع شیعه هر روز بیشتر و بیشتر محدود شدند تا جاییکه این روزها به منفعل ترین و ناکارآمد ترین قشر جامعه بدل گردیدند. بیاد ندارم در طول چهل سال اخیر یعنی همه عمر نظام حاکم حتی یک فتوا بر علیه سیاست های غلط اندر غلط نظام سیاسی حاکم از جانب مراجع تقلید صادر گردیده باشد و بلافاصله دهان گوینده با سرب داغ پر نشده باشد. نه فتوا که حتی کوچک ترین تحرکی که شبهه قدرت نمایی در آن وجود داشته باشد هر چند سهوی و غیر هدفمند در نطفه خفه می شود (نمونه اش همین نامه سراسر توهین و تحقیر از جانب آیت الله یزدی به آیت الله شبیری در قبال نه فتوایی برعیله سیاست های آیت الله خامنه ای و نظام تحت رهبری اش که تنها اشتباهی سهوی از جانب وی و ثبت تصویرش کنار مغضوبین نظام، بگمانم اولین و آخرین عکس یادگاری آیت الله در تاریخ باقی بماند؟!).
اما به عقب برگردیم و چند نمونه از مراجعی که خلع مرجعیت شدند و یک شبه از آیت الله العظمی به شیخ فلانی تغییر جایگاه دادند را با هم مرور کنیم.
آیت الله العظمی سید محمد کاظم شریعتمداری، یکی از شناخته شده ترین و بانفوذ ترین شخصیت های مذهبی و مراجع تقلید شیعه. از میزان نفوذ وی در فضای سیاسی و جایگاه اجتماعی اش همین بس که بر اساس رای و شهادت وی و چند تن دیگر آیت الله خمینی که در آن زمان روحانی گمنامی بیش نبود به درجه مرجعیت رسید تا از حکم اعدام رهایی یابد. پس از انقلاب بدلیل مخالفت با میزان اختیارات اعطا شده در قانون اساسی به جایگاه ولایت فقیه مورد غضب آیت الله خمینی و بتبع آن نظام سیاسی حاکم واقع گردید و در همین پروسه متهم به دست داشتن در کودتای نظامی نوژه شد و متعاقبا در بدعتی عجیب توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت خلع شد. وی روزهای پایانی عمر با قلبی شکسته و ادبیات و لحنی گله مند خطاب به آیت الله خمینی می نویسد: ««کارد به استخوان رسیده و اگر مقصود بی‌آبرو کردن بوده، به‌کلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسیدند». وی در سال ۱۳۶۵ در حصر کامل سیاسی و اجتماعی در تهران دار فانی را وداع گفت.
آیت الله العظمی حسینعلی منتظری، از خوشنام ترین مراجع تقلید شیعه، رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و ۴ سال قائم‌مقام رهبری. در پی اعتراض و مخالفت با تندروی های آیت الله خمینی و نظام سیاسی حاکم از جمله اعتراض شدیدالحن به اعدام هزاران عضو سازمان مجاهدین خلق در سال ۶۷ که در زندان اوین دوره محکومیت خود را طی می کردند مورد غضب و از جانب آیت الله خمینی طرد گردید و مرجعیتش زیر سوال رفت. وی بدون ذره ای عقب نشینی از مواضع خود شخصا از قائم مقامی رهبری استعفا داد و به حوزه بازگشت اما فشار بر وی و خانواده و فعالان دفترش ادامه یافت. در سال ۷۳ و ۷۶ دفتر و منزل مسکونی اش مورد حمله لباس شخصی های حکومت معروف به گروه های فشار قرار گرفت که خانه و دفتر را به ویرانه ای بدل کردند و او را به خیانت متهم نمودند و تهدید به مرگ کردند. آیت الله در سال ۱۳۸۸ درگذشت. حتی برگزاری سالگرد برای او هم همواره با حواشی همراه بوده و هست. فرزندش احمد منتظری که از روحانیون شناخته شده قم محسوب می گردد هم از مغضوبین و مطرودین نظام سیاسی حاکم بوده و هست.
آیت الله یوسف صانعی، از فقهای شورای نگهبان وقت و در مقطعی دادستان کل کشور. پس از درگیری های لفظی و شبهه مخالفت با برخی سیاست های نظام حاکم در سال ۸۸ و پیرو حمایت وی از جنبش سبز از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فاقد شروط لازم برای مرجعیت تشخیص داده شد و از این مقام خلع گردید. همزمان لباس شخصی های مزدور حکومت به دفتر و منزل وی حمله کردند و همه چیز را ویران نمودند. البته این حملات وحشیانه از جانب مسئولین نظام مورد انتقاد قرار گرفت و بعدها مرجعیت او مجددا تایید شد اما طی این عملیات نتیجه دلخواه نظام یعنی ایجاد فضای رعب و وحشت در دل دیگر مراجع حاصل گردیده بود. وی در قید حیات است و هنوز هم از مغضوبین و مطرودین نظام سیاسی حاکم و از نظر سیاسی و اجتماعی در انزوای کامل و البته تحت مراقبت های ویژه امنیتی اطلاعاتی است.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، از نوادگان آیت الله میرازی شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو، از مراجع تقلید شیعه مستقر در قم. وی نیز بصرف مخالفت های موردی و تفاوت های نظری در برخی مسائل از جمله انفرادی بودن جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و خلاصه کلام عدم هم سویی با سیاست های نظام حاکم و انتقادهای جسته و گریخته از شیوه حکومت از مغضوبین و مطرودین نظام است. آیت الله خامنه ای و هوادارنش بدون ذکر نام وی را سردسته شیعه انگلیسی می دانند. دفتر و بیت وی بارها از جمله در سال ۹۵ از جانب مامورین اطلاعات مورد بازرسی قرار گرفته که در عالم مرجعیت و فضای مذهبی توهین برزگی تلقی می گردد. سال قبل هم فرزندش مورد حمله قرار گرفت، بازداشت شد و مورد بازجویی قرار گرفت.
آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی، از مراجع تقلید شیعه ساکن قم. در عالم سیاست تقریبا منفعل. در روند تعرض و حمله به بیت دیگر مراجع در تمامی مقاطع همواره از هم لباسی ها و هم قشری هایش دفاع نموده و در مواردی حتی وساطت نموده. هیچگونه فعالیت سیاسی تا امروز از وی ثبت نگردیده. این روزها حتی این شخصیت مذهبی کاملا منفعل در عالم سیاست هم صرفا بدلیل شبهه قدرت نمایی به دایره مغضوبین و مطرودین وارد گردیده و بدلیل حضورش در یک محفل خصوصی وابسته به جناح اصطلاحا اصلاح طلب مورد شماتت و توهین و توبیخ کتبی واقع گردیده.
این حکایت آیت الله ها و آیت الله العظمی ها و مراجع تقلیدی است که ظرف یک شب مغضوب حکومت اسلامی واقع گردیدند، خلع مرجعیت شدند. یک شبه از کسوت آیت الله العظمی خارج شده و در اوج وقاحت و بی شرمی از صبح فردا شیخ حسینعلی منتظری و شیخ یوسف صانعی و شیخ فلانی تیتر زده شدند و خوانده شدند. در مورد آیت الله العظمی شریعتمداری یک قدم فراتر رفته اند و حتی لقب شیخ را هم غالبا از او دریغ می کنند و سید کاظم شریعتمداری خطابش می کنند. فعلا آیت الله شبیری هنوز آیت الله است و «دامت برکاته» اما هیچکس نمی داند فردای روزگار شیخ است یا آیت الله العظمی!
در خاطرات و یادداشت های روزانه امیراسدالله علم می خوانیم که محمدرضاشاه در برخی مناسبت های خاص پیام تبریک یا تسلیت ویژه ای به علمای نجف ارسال می نمود. وی از این طریق در اوج سیاست و درایت اقتدار و انحصار قدرت مراجع تقلید ساکن شهرهای مذهبی ایران را زیر سوال می برد و به آنها تفهیم می کرد که قادر است براحتی آنها را نادیده بگیرد و مرجعیتشان را زیر سوال ببرد. این سیاست مختص شاه نبود و اطرافیان و درباریان از جمله خود علم در جایگاه وزیر دربار نیز به دستور شاه گاه و بیگاه از طریق نامه نگاری های سیاسی یا مقالات به تضعیف جایگاه مراجع شیعه مبادرت می ورزیدند. در اینگونه مواقع پادشاه قهقهه سر می داد و مست از قدرت نمایی سیاسی از بازی و نمایش خود لذت می برد. یکی از بارزترین این نمونه ها داستان مقاله کذایی است با تیتر «ایران و استعمار سرخ و سیاه» که در ۱۷ دی ۱۳۵۶ با امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات منتشر شد.
این سیاست و رندی پس از تغییر رژیم دقیقا کپی برداری شد با این تفاوت که اینبار ولایت مطلقه فقیه جای پادشاهی مطلقه را گرفت. و طرف مقابل مراجع از جنس خود آنها شد. تا بود آیت الله خمینی و بعد از وی خلف او آیت الله خامنه ای. هر چند صباحی یکبار برای قدرت نمایی و ایجاد فضای رعب و وحشت و شکستن اقتدار هم لباسی ها و هم مسلکی های خود یکی از مراجع را قربانی نمودند. یکی را با انگ شیعه آمریکایی داغ کردند، دیگری را با داغ شیعه انگلیسی طرد، یکی را با انگ خیانت به اسلام خلع مرجعیت و دیگری را با داغ خیانت از سر ساده لوحی حصر. و ظاهرا اینبار نوبت آیت الله العظمی شبیری است تا نقش گوشت قربانی را بازی کند، و آیت الله یزدی در نقش وزیر دربار یا احمد رشیدی مطلق بازی گردان نمایش و پیاده کننده منویات پیشوایش. غلط نکنم آیت الله خامنه ای هم مست از باده غرور پشت پرده به نمایشی که خود ترتیب داده می خندد، البته شاید بعدا دلجویی کند!
الحق که سیاست پدر و مادر ندارد! یا بقول مرحوم علم، الملک عقیم ؟!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)