با تشدید بحران اقتصادی و گسترش اعتراضات توده ای، آشفتگی های درون دستگاه حاکم در ایران، هر روز آشکارتر می شود: دو وزیر کابینه روحانی استعفا می دهند و دو وزیر در معرض استیضاح قرار می گیرند، دو وزیر هم دست اندر کار نوشتن استعفا نامه های خود هستند. وزیری که برکنار شده است، از وزارتخانهایی به وزارتخانه یگر نقل مکان می کند. معاون رئیس جمهور علنا اعتراف می کند که هیچ کاره است و صراحتا می گوید: “به من می گویند چرا در این شرایط مدیران را برکنار نمی‌کنید؛ آنها فکر می‌کنند که در دستان من قلم و کاغذ است و راه که می‌روم می‌توانم مدیر را برکنار کنم. این در حالی است که من تا الان اجازه برکناری منشی‌ام را پیدا نکردم چه برسد به وکیل و وزیر”. با این حساب قاعدتا بایستی امروز و فردا استعفا نامه وی نیز به جریان بیفتاد. در کنار این استعفاها و نقل و انتقال ها، بحث برکناری روحانی باردیگر بر سر زبانها افتاده است که گویا قراربوده است که تابستان به اجرا در آید، به پائیز موکول شده است! 

خامنه ای از سر استیصال چشم انداز خود برای آینده ایران را چهل سالی به عقب برده است و از تبدیل شدن ایران به پنجمین قدرت جهان در سال  ۱۳۴۴ سخن می گوید ، آنهم در حالیکه آب و نان خالی دهها میلیون از مردم امروز ایران را هم نمی تواند تامین کند. پستهای دولتی جذابیت سابق خود را از دست داده اند و همه نگران از کف رفتن آنچیزی هستند که تا کنون جمع کرده اند. شمار زیادی از مدیران بالا در دستگاههای حکومتی مشغول زمینه سازی برای کنار کشیدن خود از مسئولیت و احتمالا نقل مکان به خارج کشور هستند. نمونه هائی از این دست که نشان از تشدید بحران حکومتی دارند، بسیار هستند. 

در سطحی دیگر اخبار مربوط به فساد مالی و وقوع دزدی های کلان در دستگاه اداری رژیم آنقدر زیاد و هر روزه شده است که مردم به شنیدن آن عادت کرده اند. صدور حکم اعدام برای یکی از این افراد که این روزها مطبوعات داخل کشور از او به نام “سلطان سکه”، نام می برند و ردیف کردن چند متهم دیگر پشت سرش، نمی تواند پرده بر روی این فساد گسترده بکشد. 

فساد ریشه دار در کلیه نهادهای حکومتی و مذهبی، وزارتخانه ها و ادارات، قوه قضایی، قوه مقننه، در میان نیروهای نظامی، امنیتی و دستگاه سپاه پاسداران رژیم آنچنان ریشه دار شده است که با پدیده ایی جز انقلاب کارگران و محرومان جامعه، ریشه کن نخواهد شد. فساد مالی که به آن بایستی فساد اداری، اخلاقی و سیاسی را هم اضافه کرد، به سطوح پائین رژیم نیز سرایت کرده است. چنین پدیدهایی البته بسیار طبیعی است. زیرا در واقع هر سازمان و تشکیلات و سیستمی، سرانجام به شکل رهبری خود در خواهد آمد. وقتی دستگاهی از بالا فاسد است، زیردستان خود و کل سیستم تحت اداره و کنترل خویش را در پائین مطابق الگوی رهبری خود شکل خواهد داد. 

در این شرایط دستگاه های تبلیغاتی رژیم با اعتراف به گوشه هایی از ناکامی هایشان، تلاش می کنند آتش خشم مردم را فرونشانند. در همین رابطه خامنه ای طی سخنان فریبکارانهای می گوید: “مسئولان جز در موارد نظامی، امنیتی و اموری که با دشمن مقابله داریم، باید شفاف باشند و هیچ رازی را از مردم پنهان نکنند.” 

جمهوری اسلامی در یک سرازیری افتاده که انتهای آن از دست دادن توان حکومت کردن است. بحرانهای، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گریبانگیر رژیم آنچنان عمیق شده اند که دیگر چشم اندازی برای خروج از آنها وجود ندارد. در چنین شرایطی حتی اگر استراتژی رژیم برای بقا، سرانجام سازش با آمریکا به منظور رفع تحریم ها هم باشد، برای کارگران و مردم محروم و ستمدیده ایران امیدی به تغییر اوضاع زندگی تحت حاکمیت این رژیم وجود ندارد.

مردم به تجربه دریافته اند که نمی توانند در انتظار مانورهای رژیم و نتیجه معاملات و بده بستان رژیم با قدرتهای جهانی بمانند. تداوم عمر این رژیم به معنای تداوم زندگی در فقر و بیکاری و ناامنی و سلب آزادیها و حقوق اولیه است .

کارگران و مردم محروم این جامعه برای تأمین یک زندگی شایسته انسان و برای دفاع از هستی و زندگی خود راهی جز مبارزه متحد و پیگیر برای سرنگونی انقلابی این رژیم ضد بشری و استقرار حاکمیت خود ندارند. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)