تشییع پیکر پروین بختیار نژاد در تهران

 

 تصویر های زنده را لحظه به لحظه دنبال می کنم. در آمبولانس باز می شود دو مرد  تابوتی را که پروین در آن خفته ، بیرون می کشند.   صدای فیروزه صابر  ناگهان بلند می شود نه به ضجه،  نه ! او حکم میدهد: فقط خانم ها . فقط خانم ها …..

آن دو مرد عقب می کشند و  زنان گرد آن تابوت سبز حلقه میزنند.  بی عادت  از پر کردن و نکو کردن  چنین کاری، اما  پشت به پشت یکدیگر می دهند  و بدن رنجدیده زنی بزرگ  را بر دوش های  ظریف خویش تا به منزل آخر حمل  می کنند.

 حالا به رسم و آیین دین خویشتن خویش دور آن گور حفر شده نشسته اند و آیه ای از  قرآن را نه به رسم و آیین اسلام سنتی و حکومتی ، بلکه  به سیاق  وسلیقه زنانه خویش همچون سرودی بلند همصدا آواز می کنند. و آرام آرام آن تن سرد را در گور می گذارند.

 این بار صدای مینو مرتاضی  بلند می شود. نه به ضجه، نه! او هدایت می کند : ببرش بالاتر!  بالاتر!

 چنان می نماید که جمع شده اند تا لباسی برازنده  بر تن خاک کنند.

+++++++++++++++

  از هفت  سال پیش، از فاجعه مرگ هاله سحابی تا مرگ  شهلا فرجاد و حالا پروین بختیارنژاد  حرکتی تابو شکنانه  در تشییع و تدفین زنانه درمیان فعالین جنبش زنان، هرچند نه به آسانی اما سرانجام  باب شد.  حالا انگار اندازه تجربه هایشان با اندازه قبرهای کنده شده  این سالها خوب جفت و جور شده است.  همچون اندازه های  خیاط  ماهر لباس های دنیای برهنه فقر.

این  صحنه یکی از بیشمار صحنه های مبارزات زنان این سالهاست .  زنانی که گاه بر بالا بلندی های خیابان انقلاب  سخن از حق می گویند و گاه برسر گورهای حفر شده در خاک های سرد بیابان.  

زنان این سالها،  زنان برخاسته از خاک مبارزات سیاسی و نه سَیّاسی . زنان مبارزه مدنی و نه سوداگری. زنان رنج های شکوهمند و نه خوشی های مبتذل، زنان  شاد ازهمبستگی درمحاصره فقر، جنگ ، بیکاری، زندان،  فرار ،وثیقه،‌ مهاجرت ، پناهندگی ، تبعید و اعدام.

پروین یکی از این زنان بود.  جوانی را با کار سیاسی شروع کرد . معیشت  را با روزنامه نگاری گذراند. پژوهش را با تمرکز برخشونت قتل های ناموسی و خودسوزی  زنان مناطق محروم انجام داد. همکاری و همراهی را نه فقط با خیل هم اندیشگان خویش که با دگراندیشانی از  مجموعه مقالات جنس دوم تا وبسایت مدرسه فمینیستی، از هم اندیشی زنان تا همگرایی زنان و همگرایی سبز زنان، تجربه کرد. مبارزه با حجاب اجباری  را نه از طریق نمایش های رایج  ورسانه های جنجالی که از خانه و خانواده خود شروع کرد و سرانجام پیروز این چالش خانگی بدون حجاب در رسانه های عمومی ظاهر شد.

سختی های. مهاجرت را با دستانی خالی و قلبی پر اضطراب  تجربه کرد وبیش از توان و بضاعت زنی  در چنبره تقاطع نژاد، جنسیت، طبقه، ملیت، سن وحتی  سلامت خویش براین سختی ها چیره شد . به دانشگاه رفت . درس خواند.  نتیجه تحقیقات دوران انتظارش درکردستان را درقالب چند مقاله و سخنرانی ارائه کرد. خطا کرد . بخشید. نقاشی کرد .  صورتگر رنج های خویش شد. از حق خویش برای جدا سری، طلاق و بازگشت به میهن به جسارت سخن گفت. انتخاب کرد . وسرانجام به وطنی بازگشت  که پای گذاشتن بر آنبرای زنانی چون او همچون پای گذاشتن بر میدان های مین گذاری شده بود.

آری این سالها برای او و برای ما  وطن جایی است که روشنفکر و منتقد و دلسوز و عاشقش همً در آن خاک نیز غریبند.  اما  بازگشت به همین وطن و امید به  تن سپردن به حلقه های یاری ، برای او چونان بسیاری از زنان مهاجرهم نسلش ، راه حل  مشکلات  هویتی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی بود.  آگاه از خطراتی که می دانست درانتظاراوست به ایران بازگشت. و مستقیم به خانه  مرادش به خانه  «سحابی» ها رفت تا که سر به سینه محرمان راز از رنج های غربتی دیگر بگوید .  ماهی بعد از آن درنیمه های یک شب، نامحرمان سیاه روی از راه رسیدند و خانه و کاشانه ی دوباره از نوساخته اش را زیر و رو کردند و میخ پریشان خاطری را  بر جای  دیرک چادر امن وکوچکش کوبیدند و رفتند.  تا مدت ها هرروز به بازجویی می رفت و پنهانی  به دوستانش درخارج از کشور پیام می داد که مثلا به فلانی و فلانی  بگویید با تلفنن  من تماس نگیرند که این شماره  دست به دست میان « برادران»  می چرخد.  ماهی چند گذشت تا برایش حکمی صادر شد.  در انتظار اجرای حکم پنج سال حبس ، دوباره حلقه ای از  زنان جنبشی  چونان نگینی تک افتاده دربرش گرفتند.  شغلی داشت بخور و نمیر. عشقی داشت مدام برای بودن و مفید بودن. صدایی داشت  برای خواندن … این بار برای تلطیف زندگی سختش به سوی موسیقی و آواز رفت . لابد این بارمیخواست آوازه خوان رنج های خویش شود . زندگی می کرد . می نوشت. یکبار به مینو مرتاضی گفتهبود که فقط در خانه  مادر هاله است که خوب نفس می کشد وریه اش انگارانجا راحت تر از هرجایی دم و بازدم می کند.  این گفته نشان از رضایت خاطر او در تصمیم بازگش به  همان خاک مین گذاری شده بود. رضایتی که همه ما بیش و کم در پی رسیدن به آن هستیم. و درطلب چنین رضایتی ، خود را به دوستان جانی رساند و سرانجام جان به جان وطن داد.

ای کاش که جدیت او در کار، فروتنی او دررفتار ، استقلال او در کردار، و انعطاف او دردیگر پذیری ودیگر شدن،  درسی باشد از جمله درس های آموختنی در جنبش زنان ایران.  همان ایرانی که  حکومتش حکم حبسی  پنج ساله برای تن بیمارش صادرکرد.  طرفه آنکه مرگ زودتراز حبس به سراغش آمد. آن هم مرگی درحلقه یاران! گویی پروین بختیارنژاد جدّ کرده بود در خاکی بمیرد که نگذاشته بودند درآن زندگی کند.

 

 

[i]  قسمت هایی از این متن در مراسم بزرگداشت پروین بختیار نژاد در پاریس در ۱۳ اکتبر ارائه شده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)