خشت اول را که شد معمار دزد
پشت بندش هست پیمانکار دزد

هر چه بالا میرود دیوار او
می پرد باز از سر دیوار دزد

شهرداری هم برای بازدید
میفرستد یکنفر همکار دزد

در خیابان یکنفر غر می زند
کیف پولم را زده سرکار، دزد

یک نفر هم گفت سرکار عزیز
جیب ما را هم زده صد بار دزد

شهر وقتی بی کلانتر میشود
میشود وردست فرماندار دزد

گر شود دست سپهسالار کج
میشود سرکار تا سردار دزد

از وزیرِ دزد می آید پدید
صد مدیر کل و دفتردار دزد

در میان شاعران هم دیده ایم
عده ای شاعر نما، اشعار دزد

واقعا، رسمی شده در مملکت
عهده دار منصب و هنجار دزد

میم و لام و دال و ذال و کاف و گاف
از شرافت هست برخوردار دزد

شیخنا فرموده: اینان بوده اند
عده ای مامور استکبار دزد

حمله را همبا مسلسل می کند
می زند تکتیر نه، رگبار دزد

لاشه خواری میکند در پشت باغ
حالیا، شیر است یا کفتار دزد؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)