روز هشتم اکتبر برابر با 17 مهر ماه روز جهانی کودک است. 65سال پیش در چنین روزی انجمن بین‌المللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل (یونیسف)، این روز را به عنوان روز جهانی کودک نامگذاری کرد. امروز بسیاری از کشورها این روز را رسما بعنوان روز کودک پذیرفته اند. در تقویم جمهوری اسلامی نیز از روز پانزدهم تا بیست و یکم مهرماه هفته ملی کودک نامگذاری شده است. اما ایران حاکمیت جمهوری اسلامی که در آن ریاکارانه به جای یک روز یک هفته برای کودکان، تعیین شده است، در شمار یکی از بدترین کشورهای جهان در مورد حقوق کودکان قرار دارد. مروری کوتاه بر آنچه که در ایران بر کودکان می گذردعمق این ریاکاری را برملا می سازد 

در این رژیم بر طبق موازین شرع شیعه اثنی عشری، که زیر بنا و مرجع قانون اساسی و اکثریت قوانین عادی می باشند، دختران در نه سالگی بالغ به حساب آمده و شوهر داده می شوند. اگر چه مردم ایران در جریان زندگی واقعی این نوع قوانین را زیر پا نهاده اند، با این وصف بر طبق این قانون اسلامی تاکنون صدها هزار کودک دختر در جمهوری اسلامی تحت عنوان ازدواج شرعی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. اکثریت این کودکان اگر در نتیجه این تجاوزات آسیب جسمی جدی ندیده باشند، اما پروسه رشد طبیعی آنها متوقف شده و به لحاظ روانی شدیدا لطمه دیده اند. حتی وقتی در نتیجه مبارزات و سطح فرهنگ جامعه سن قانونی ازدواج برای دختران به 13 سال افزایش پیدا کرد، با اینحال دست والدین و آخوندها برای ازدواج شرعی باز گذاشته شد. بر طبق همان شرع و قانون تنبیه جسمی کودکان توسط والدین مجاز است. نمونه های آشکار کودک آزاری امروز صفحات روزنامه های چاپ تهران را پر کرده است. 

در سالهای دهه شصت جمهوری اسلامی دهها هزار کودک دانش آموز را به جبهه های جنگ ایران و عراق روانه کرد و از آنها برای خنثی کردن میادین مین استفاده کرد. مجتبی جعفری یکی از فرماندهان پاسداران در دوره جنگ اعتراف می کند که در این جنگ بیش از ۳۳ هزار دانش آموز کشته شده اند. هنوز هم در این رابطه دست از جنایت بر نمی دارند و هر ساله کودکان دبستانی را برای گردش باصطلاح علمی به جبهه های جنگ می برند تا خاطره این جنگ ارتجاعی را در اذهانشان زنده نگهدارند. و هر چند ماه یکبار شاهد تصادفهای دلخراشی رانندگی در این مسیرها و مرگ مظلومانه این کودکان هستیم. 

آمارهای رژیم نشان می دهند که 4 میلیون نفر از فرزندان خانواده های کارگری و اقشار محروم جامعه از تحصیل محروم شده و به صف کودکان کار پیوسته اند. این کودکان بی دفاع در معرض تمام خطرات و امراض ناشی از ناأمنی محیط کار، در کارگاه ها، معادن و کارخانه ها قرار دارند. کودکان کار و خیابان به طور معمول در معرض انواع آسیب های اجتماعی و از جمله اعتیاد به مواد مخدر قرار دارند. تجاوز به کودکان کار و خیابان، و بویژه تجاوز به دختران، توسط باندهای جنایتکار گسترده است. در میان کودکان کار و خیابان کودکان افغانستانی بیشتر از کودکان ایرانی در معرض استثمار، آزار، محرومیت از حقوق اجتماعی و تجاوز قرار دارند. کودکان دختر و پسر افغانستانی بر طبق قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی از حق برخورداری از آموزش، بهداشت، بیمه های اجتماعی محرومند. مامورین رژیم به این کودکان همچون مجرمین برخورد میکنند. 

یکی از مصائب دیگریکه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در بیخ گوش دختران خانواده های کارگری و زحمتکش کمین کرده تن فروشی است. باند ها و سازماندهان خانه های خوشگذرانی، کودکان دختر و حتی پسر را شکار میکنند و در اختیار صاحبان ثروت و سرمایه قرار می دهند. اما معضل کودکان کار در ایران تنها کودکان سرگردان در خیابانها نیست. وقتی که بر اساس قانون کار جمهوری اسلامی، کارگاه های کوچک کمتر از ۱۰ نفر کارگر، مشمول هیچ حسابرسی قانونی نیستند و بر اینگونه مراکز کار هیچ کنترلی حاکم نیست، این مراکز، پر از کودکانی است که به وحشیانه ترین شکل استثمار می گردند و جسم شان به تباهی کشیده می شود. در این کارگاهها همان کاری راکه به یک بزرگسال تحمیل می کنند، به یک کودک هم تحمیل می نمایند و وادارشان می سازند که ذر برابر هر آنچه بر آنان روا می دارند مطیع باشند. 

حال اگر میلیون ها کودک ایرانی از دام این مصائب اجتماعی جان سالم به در برند و وارد محیط مدرسه گردیدند، در آنجا چه سرنوشتی در انتظار آنهاست؟ رژیم برای تسلط بر عرصه آموزش و جلوگیری از شکست دین در مقابل علم، مدارس را به مکتب آموزش مذهب، خرافات و مکتب محفوظات طوطی وار تبدیل کرده است. در این محیط ها بجای آنکه به کودکان و نسل جوان کمک شود تا خود و جهان پیرامون خود را آنچنان که هست بشناسند، دانش آموزان وادار می گردند که مغزشان از مقدار زیادی معلومات غیر لازم، زائد و تحریف شده انباشته گردد. در مدارس و آموزشگاههای ایران حجم سنگینی از خرافات مذهبی توسط آخوندها، پاسدار معلم ها، خواهران زینب بخورد دانش آموزان داده می شود. 

واقعیاتی که به اختصار به گوشه ای از آنها اشاره شد، نه تنها جایی برای داشتن امید به آینده، شاد و تندرست برای اکثریت کودکان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باقی نمیگذارد، بلکه زمینه تباه شدن جسم و درون آنان را فراهم میکند. اگر مبارزه کارگران، مردم ازادیخواه و والدین آگاه علیه عوامل تباه کننده مذکور وجود نداشت، امروز کودکان در ایران در شرایط به مراتب بدتری قرار داشتند.

در این شرایط تنها با به میدان آمدن نیروی عظیم دانش آموزان و دانشجویان، معلمان و استادان مبارز و با پیوند دادن این مبارزات با مبارزه کارگران و همه محرومان جامعه، می توان تلاش جمهوری اسلامی برای تسلط بر فضای زندگی کودکان را خنثی نمود و سرانجام با نفی حاکمیت این رژیم زمینه های رشد و شکوفائی استعداد کودکان و امکان شاد زیستن و سالم زیستن آنها را فراهم آورد. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)