انور خوجه، بنیانگذار حزب کمونیست و جمهوری کمونیستی در آلبانی، یکی از دیکتاتورهای بنام تاریخ محسوب می گردد. دیکتاتوری که در ابتدا تحت حمایت شوروی سابق و در مقطعی زیر چتر حمایتی چین، کشورش را به مدت 4 دهه به یکی از فقیرترین و منزوی ترین کشورهای جهان بدل نمود. وی از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان مرگ دبیر اول حزب کارگر و رهبر آلبانی باقی ماند. البته وی کلکسیونی از پست های کلیدی متنوع همچون وزیر امور خارجه، وزیر دفاع، نخست وزیر را هم در تاریخ آلبانی بنام خود ثبت نموده. خوجه تا لحظه مرگ کمیسر عالی نیروهای مسلح یا بزبان خودمانی فرمانده کل قوا و تعیین کننده خط مشی قوای مسلح در آلبانی نیز بود. معروفیت انور خوجه را برگرفته از تفکرات و تعصبات ایدئولوژیک وی در رعایت اصول مارکسیسم لنینیسم می دانند. بی شک خصوصیات شخصیتی و عادات فردی خوجه نیز در شهرتش بی تاثیر نبوده، ولی به اعتقاد من خوجه و خوجه ها شهرت خود را بیش از هر چیز مدیون سماجت و انعطاف ناپذیری در سیاست، و حکمرانی بر اساس کاشت تخم توهم توطئه در دل جامعه هستند.
برخی خوجه و خوجه ها را دچار و مبتلا به توهم توطئه می دانند اما من بر این باور نیستم. به اعتقاد من آنها غالبا، شخصا مبتلا به این ویروس نیستند بلکه در پخش و گسترش ویروس در میان جامعه و روش بهره گیری از نتایج آن تخصص دارند. در حقیقت آنها متخصص دشمن سازی و دشمن تراشی برای جامعه هستند. اینگونه پشت دشمن واهی پنهان می شوند و اسب مراد می تازانند. در حقیقت تفکرات و تعصبات ایدئولوژیک خوجه ها که برخی را بگونه ای درمان ناپذیر آلوده می کند و در موارد نادر حتی به باور می رساند صرفا ابزاری است برای رسیدن به هدف. بسیاری از دیکتاتورهای تاریخ از جمله انور خوجه آلبانیایی در اوج خوش شانسی با همین شیوه تا پایان عمر بر توسن قدرت سوار بوده اند. هر چند برخی روزهای واپسین عمر ناخواسته از اسب پایین آمدند و ناکام پای از این دنیا بیرون کشیدند. در تاریخ معاصر خودمان آیت الله خمینی یکی از آنهاست. آیت الله آنقدر خوش شانس نبود که شاهد به بار نشستن تخم توهم توطئه با رمز «جنگ جنگ تا پیروزی بر شیطان بزرگ» در میان مردم و یا حتی در میان هوادارن سابقش باشد. هنوز یک دهه از عمر تئوری اش نگذشته بود که با نوشیدن جام زهر شکست خود در نبرد با شیطان بزرگ اش را پذیرفت. در واپسین روزهای حیاتش شاهد بود که آنان که به فتوای او از دیوار برج و بارو و کاخ شیطان بزرگ بالا رفته بودند ابراز پشیمانی و ندامت کردند و به همراه خانواده برای زندگی در دل شیطان بزرگ در کشورهای ثالث در صف اجازه ورود ایستادند. آیت الله طاقت شکست نداشت و چند صباحی بعد چشم از جهانی که در آن از شیطان بزرگ و ایدئولوژی اش شکست خورده بود فرو بست و میدان را به شاگردش آیت الله خامنه ای سپرد.
آیت الله خامنه ای هم پا جای پای مرشد و مولای خود گذاشت. حتی کمی فراتر. او هم از ابتدا دکترین حکمرانی اش را «جنگ جنگ تا پیروزی بر شیطان بزرگ» تعیین و اعلام نمود. بمحض حضور در راس نظام کلید واژه سیاست کشور شد «دشمن». دشمنی که اینگونه ترسیمش می کند که، هرگز با او “جنگ نخواهد شد، مذاکره هم نخواهیم کرد”. در عین حال در عمل هم دلیل ساخت موشک و همزمان علت گران شدن پوشک است.
می گویند بعد از 4 دهه حکمرانی انور خوجه در آلبانی، ارثیه شوم اش برای مردم کشورش، قطع کامل ارتباطات سیاسی دیپلماتیک با جهان، فقر اجتماعی-سیاسی-فرهنگی-اقتصادی، ده ها هزار قتل و ترور سیاسی آزاد اندیشان و دگراندیشان، سرکوب هنرمندان و نویسندگان و البته قریب « 700 هزار سنگر بتونی قابل حمل!» جهت مقابله با حملات دشمن واهی بوده است. در ایران هم شهرهای مرزی ویران شده در جنگ 8 ساله با عراق. قتل عام زندانیان سیاسی و ترور مخالفین در داخل و خارج. فقر سیاسی-اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی. مهاجرت ده درصد از کل جمعیت کشور به تمامی کشورهای مهاجرپذیر خصوصا شیطان بزرگ ارثیه آیت الله خمینی برای مردم بود. ارثیه ای که خلفش آیت الله خامنه ای با قاطعیت حفظ نموده و تجلیل و دنبال می کند و در راستای کامل کردنش رویای ساخت و استفاده از هزاران موشک بالستیک و کروز (و در صورت امکان با کلاهک اتمی) در سر می پروراند. در آلبانی اگر خوجه در کنار قتل و غارت و ترور و خفقان، 700 هزار سنگر دفاعی بتونی از خود به یادگار گذاشت لااقل ارثیه اش جنبه دفاعی داشت اما در مورد آیت الله ها هزاران موشک ارثیه ای است که جنبه تهاجمی دارد.
اینکه آیا آیت الله خامنه ای همچون مرشد و مولایش آیت الله خمینی قبل از مرگ از اسب قدرت پایین کشیده خواهد شد و ارثیه شوم اش به موزه تاریخ ایران خواهد پیوست و یا فرصت عملی کردن رویایش یعنی استفاده از هزاران موشک جنگی اش را بدست خواهد آورد سوالی است که به اعتقاد من با توجه به تهاجمی بودن این اندوخته دغدغه نه فقط مردم ایران که همه جامعه جهانی است. و ظاهرا آیت الله عمدا با موشک پراکنی های گاه و بیگاه و گردهم آیی های کپی برداری شده از گردهم آیی های چند ده هزار نفری فاشیست ها، نازی ها و رهبران شوروی سابق بدنبال دامن زدن به این دغدغه جهانی است؟!
چند روز قبل، حضور آیت الله خامنه ای در جمع چند ده هزار نفری بسیجیان در استادیوم آزادی تهران یکی از همین کپی کاری ها بود. بازی پروپاگاندیستی که یادآور بازی های شیطنت آمیز و گردهم آیی های پوپولیستی و سخنرانی های جنگ افروزانه هیتلر، گوبلز، استالین، موسولینی، خوجه و امثالهم بود. با طعم، تم و کلید واژه های مشابه. در داخل و از جانب طرفداران نظام این گردهم آیی تجدید میثاق ولایتمداران با نظام و شخص آیت الله خامنه ای معرفی شد. در میان اپوزیسیون، برخی تحلیل گران این گردهم آیی را به حساب قدرت نمایی آیت الله گذاشتند. برخی برعکس چنین گردهم آیی هایی را نشانه ضعف آیت الله و بگونه ای سر دادن ندای هل من ناصر ینصرنی او تحلیل کردند. برخی بر فرمایشی و نمایشی بودن این گردهم آیی، دریافت حق الحضور نقدی و یا غیرنقدی و مرخصی یک هفته ای در قالب پاداش تمرکز کردند و الی آخر. که بی شک همه این تحلیل ها که از جانب سیاسیون و تحلیل گران باتجربه و کارکشته مطرح گردید بنوبه خود بخشی از واقعیت را در دل نهفته دارد. اما پیام اینگونه گردهم آیی ها با شعارهای ایدئولوژیک مرگ بر این و آن همزمان با موشک پراکنی های اخیر از داخل ایران به خاک سوریه و عراق و موشک پراکنی های نیابتی حوثی های یمن به خاک عربستان و امارات و همچنین موشک پراکنی های نیابتی حزب الله به خاک اسرائیل و الباقی داستان که همه بهتر از من می دانید به جامعه جهانی پیام نفرت پراکنی و دشمنی است آنهم نه صرفا به چند کشور خاص که به همه جهان.
وضعیت آیت الله در این گرد هم آیی ها مشابه وضعیت بوکسوری است که گوشه رینگ گیر افتاده و با گارد بسته در قالب دفاعی فرو رفته. چشم ها را بسته و تلاش می کند تنها های و هوی معدود تشویق کنندگانی که بر روی او شرط بسته بودند را بشنود و انرژی بگیرد. و در آرزوی فرصتی است تا از گوشه رینگ بیرون بیاید و ضربه بزند. باید دید آیا جامعه جهانی چنین فرصتی به او خواهد داد یا…؟!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)