زن و جایگاه زن در قرآن و اسلام از گذشته تا به امروز همیشه بحث برانگیز بوده. در شریعت اسلامی زن در رده‎ و جایگاهی پایین‌تر از مرد قرار دارد. حقوق زن و مرد در اسلام برابر نیست. زنان در اسلام نه تنها حقوقی برابر با مردان ندارند، بلکه به باور برخی منتقدان، بسیار ناعادلانه احساسات و حقوق انسانی آنها نادیده انگاشته شده است.

در بسیاری از آیات قرآن همانند آیه 228 سوره بقره، آشکارا مردان را در مرتبتی بالاتر از زنان قرار داده است. «ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پیروزمند و حکیم است.»
تعداد زیاد همسران محمد، پیامبر مسلمانان، نیز از موضوعات بسیار بحث برانگیز است. نگاه ویژه برخی از آیات قرآن به زندگی شخصی محمد و زنان او منتقدان زیادی دارد. آیات متعددی از قرآن، کتاب دینی مسلمانان، هستند که تنها برای شخص محمد و همسران وی گفته شده اند. به طور مثال، در سوره احزاب آیات 28 و 29 آمده است که «ای پیامبر ، به زنانت بگو اگر خواهان زندگی دنیا و زینتهای آن هستید، بیایید تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نیکو رهایتان کنم؛ و اگر خواهان خدا و پیامبر او و سرای آخرت هستید، خدا به نیکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد.»
زن در قرآنچنانچه از این آیه برمی‎آید زنان محمد از شرایط مادی خود راضی نبوده اند. و برخلاف آنچه که در توجیه ازدواجهای متعدد پیامبر اسلام ادعا می‌شود، که وی تنها برای رفع نیازهای مادی این زنان با آنها ازدواج می‎کرده است، این آیه چیز دیگری را در ذهن خواننده تداعی می‎کند.
دفاعیات مسلمانان از تعداد زیاد ازدواج های محمد به گونه ای است که گویا پیامبر اسلام با ازدواج کردن با این زنها در حق آنان لطف میکرد و باعث میشد تا از بدبختیهایشان رهایی یابند. حال آنکه مسبب بیشتر بدبختی‎ها و وضعیت اسفبار آن زنان شخص پیامبر بوده است. چرا که بیشتر آنان پدران، همسران و عزیزانشان را در جنگ با سپاهیان محمد از دست می‎دادند. اکثر این زنها پیش از آنکه محمد و سپاهیانش به شهرهایشان حمله کنند، عزیزانشان را بکشند و آنها را به بردگی بگیرند، اسیر و بدبدخت نبودند.
اصلا قابل باور نیست که این زنان از ازدواج کردن و همسری با قاتل همسران و پدرانشان رضایت داشته و خشنود بوده باشند. مگر ممکن است که زنی بتواند از زندگی با قاتل پدر، برادر، همسر و عزیزان خود راضی و خشنود باشد؟ مگر می‎شود زنی از همخوابگی و لذت جنسی بخشیدن به مردی که قاتل عزیزان او بوده رضایت داشته باشد؟
صفیه دختر حیی بن اخطب، رئیس قبیله بنی نضیر، یکی از این زنان بود. پدر او در جنگ خیبر و شوهر او کنانه قبل از پیمان صلح کشته شده بودند. صفیه، زن یهودی پیامبر، عزیزان خود را به دلیل اینکه محمد آنها را کشته بود از دست داد. زمانی که سپاهیان محمد به خیبر حمله کردند، صفیه پدر و همسر خویش و همچنین بسیاری از نزدیکانش را از دست داد.
در همان روزی که شوهرش، پدرش و بسیاری از اطرافیانش به دست پیامبر کشته شدند، محمد صفیه را تصرف کرد. کاری که پیامبر کرد دقیقا همان کاری است که سارقها و راهزن‎ها درگذشته انجام می‎دادند.
ماجرای کشته شدن کنانه، همسر صفیه، در تواریخ معتبر اسلامی، از جمله در سیره الرسول ابن هشام، جلد دوم، صفحه 830 ،اینگونه آمده است:
«کنان بن الربیع که شوهر صفیه بود را اسیر کردند و اورا پیش پیغمبر علیه السلام آوردند و گنجهای قوم بنی النضیر بدست وی بود که ایشان به ودیعت پیش وی نهاده بودند، و سید، علیه السلام، از وی میپرسید تا نشان آن گنجها بدهد و بگوید که کجا مدفونست، و وی انکار مینمود و هرچند که سید، علیه السلام، با وی می گفت، او پاسخ میداد: من خبر از آن ندارم، و هرچند که سید، علیه السلام، با وی میگفت تا اقرار کند و نشان بدهد، البته اقرار نمیکرد، پس یکی هم از یهود خیبر پیش سید علیه اسلام، آمد و خبر آن گنجها از وی بپرسید، وی گفت: من نمیدانم، لیکن کنانه بن الربیع هروقتی یا هر روزی میدیدم که برفتی و گرد آن خرابه بر آمدی و چیزی از آن جایگاه طلب کردی، اکنون گمان چنان می برم که گنجها هم آنجا مدفون است. پس سید علیه السلام دیگر بار کنانه بن الربیع را پیش خود فراخواند و اورا گفت: اگر نشانه این گنجها که تو انکار میکنی پیش تو بیابم، ترا بکشم؟ گفت: بلی. بعد از آن سید، علیه السلام، بفرمود تا آن خرابه که یهودی نشان داده بود بکندند و بجستند و گنجها بعضی در آن خرابه بیافتند. پس سید، علیه السلام دیگر بار کنانه بن الربیع پیش خود خواند و اورا گفت اکنون بگوی تا بقیت این گنجها را کجا پنهان کرده ای؟ و کنانه هم ابا کرد، و انکار نمود. پس سید، علیه السلام، زبیر بن العوام را بفرمود تا اورا عذاب میکند تا آنوقت که اقرار بکند. و زبیر اورا عقوبت میکرد و هیچ اقراری نمیکرد. پس سید علیه السلام، اورا به محمد (بن) مسلمه داد تا وی را بعوض برادر خود محمود بن مسلمه بازکشد. پس محمد برخاست و وی را در حال گردن بزد.»
کشتن مردان و دزدیدن ثروتها و به تصرف درآوردن زنانشان از کارهای ناجوانمردانه‎ای بود که بیشتر اقوام غیر متمدن و قبایل وحشی آن روزگاران آن را انجام می‌دادند.
حتی اگر در قالب یک انسان عادی هم به این اعمال نگاه شود نمی‎توان آن را عملی شریف دانست. اما محمد یک انسان عادی نبود. وی کسی بود که داعیه پیامبری داشت. آیا می‌توان انتظار داشت که پیامبر خدا نیز این رسوم ناجوانمردانه و غیر اخلاقی را تکرار کند و با تکرار آنها سبب جاودانه شدن و توجیه کردن این کارها شود؟!
مگر نه اینکه از پیامبر و فرستاده خداوند انتظار می‎رود که معیارها و ارزش‎های اخلاقی درست و نوینی را بنیان بگذارد که سبب ساز عدالت، محبت و برابری باشد، نه بی‎عدالتی و تبعیض؟!
در پایان، هدف از نوشتن این مطلب صحبت از ممنوعه‎های بحث برانگیز در اسلام است. صحبت از ناگفته‎ها و به چالش کشیدن تابوهایی که مانع شناخت واقعی از اسلام می‎شود. هرگونه تغییر سازنده در ایران با تغییر در نگرش و بالا رفتن شناخت از دین، بویژه اسلام که قرنهاست پیروانش خاورمیانه را با نام خدا گرفتار تبعیض، بی‌عدالتی، ناآرامی و کشتار کرده‎اند، میسر خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)