بیست و چهار ساعت صحبت از کارشناسان است، اینکه چه میگویند، چگونه ارزیابی میکنند، چه توصیه مینمایند و… دوران مراجعه به اشخاص صاحب تجربه، سالهاست که به سر آمده است. تجربه بهایی ندارد، همه متخصص میطلبند، کسانی که هر قدر هم حوزۀ تخصصشان محدود باشد و کم تجربه باشند، در کارآیی شان شک جایز نیست. وسعت دید و توان در عرض هم نهادن عوامل متعدد و ارزیابی آنها که جوهر تحلیل تاریخی و کار سیاسی است، به کلی فراموش شده. همه جا کارشناس میخواهند، تازه به ساده اش هم قانع نیستند، ارشدش را میخواهند که خیالشان جمع باشد. باور ندارید، به رسانه ها نگاه کنید که خواست مردم را خوب درک کرده اند و هر دکتر بعد از اینی را که میاورند، کارشناس ارشد معرفی میکنند ـ کارشناس کینگ سایز!

قبلاً هم یک بار در بارۀ بحران ارزی نوشته بودم که آنچه از دهان کارشناسان میشنویم، عموماً ارضای خاطر شنونده را نمیکند. چرا؟ برای اینکه در جمع چهار خط توضیحی برای این تحولات ارزی موجود بود و هست: جنگ اقتصادی که از خارج رهبری و مخارجش تأمین میشود، جیب بری دولت که عرضه کنندۀ اصلی دلار در بازار ایران است، ادارۀ احمقانۀ اقتصاد ایران، نوسانات «طبیعی» اقتصاد ایران.

آنچه که از متخصصان شنیدیم، تقریباً (این قید را آوردم، چون همۀ برنامه ها را ندیده ام، نه به این دلیل که حرف متفاوتی شنیده ام) همه در این جهت بود این حکم بازار است و منعکس کنندۀ بهای «واقعی» ریال. تحلیل هم در کار نبود. خلاصه اینکه حکم بازار است و همین است که هست.

حال خنده دار این است که بعد از مدتی نرخ دلار نزولی شد. و جالبتر اینکه دولت شروع به خرید دلار کرد. اول اینکه هیچکس یادآوری نکرد که خرید ارز از سوی بانک مرکزی معمولاً با هدف جلوگیری از سقوط آن انجام میشود، یعنی دولت میخواهد قیمت دلار را در ایران بالا نگاه دارد. دوم اینکه دیگر کسی در مدح و منقبت «بازار» و اهمیت حکمش بالای منبر نرفت. تمایل عمومی کارشناسان این بود که بگویند کاهش نرخ دلار مصنوعی است و موقتی و دوباره بالا خواهد رفت!

وقتی به اینجا برسیم و «تحلیل»هایی را که به گوش ما خوانده اند، کنار هم بچینیم. نتیجه ای از آن مستفاد میگردد که اعتبار چندانی برای برخی از این کارشناسان رسانه ای باقی نمیگذارد. چیست این نتیجه؟ اینکه در زیر عنوان پرطمطراق «کارشناس اقتصادی» فقط و فقط سخنگوی سیاستی خاص بوده اند که نه فقط بالا رفتن دلار را خوش داشته (مثل اینکه از این بابت هم تفاوتی بین اصلاح طلب و نومحافظه کار نیست)، بلکه هیچ هم مایل نبوده است که در این زمینه توضیحی به کسی عرضه گردد. بهترین راه توضیح ندادن هم این است که بگوییم «بازار» چنین گفته!

در این دوره که تفکر لیبرال در زمینۀ اقتصاد غالب است و البته اقتصاد دانان ایرانی هم عموماً پیرو این مکتب هستند، شنیدن توضیحات ملهم از این نحلۀ فکری، حتماً برای من نامطبوع نیست. ولی آنچه که نتوانست حتی خاطر منی را که لیبرالم ارضأ بکند، حتماً در قانع کردن کسانی که اصلاً به این مکتب ارادت ندارند، کامیاب نخواهد بود.

این ترتیب توضیح، بیش از آنکه بر اعتبار گفتار لیبرال، بخصوص در باب اقتصاد بیافزاید، از آن میکاهد. متأسفانه، غالب شدن یک مکتب فکری معمولاً از این نوع مشکلات ایجاد میکند. همینکه گفتاری ترتیب بدهید و در آن از مقولات رایج و شناخته شدۀ این مکتب استفاده کنید، یعنی علامات تعلق تان را به مکتب فکری غالب، بیان بدارید، حاجتتان به استدلال درست کاهش میپذیرد. مردم راحت تر حرفتان را میپذیرند. ولی نباید خیلی هم از این امتیاز استفاده کرد. تا وقتی باد به بیرق مارکسیسم میوزید، همان حرفهای قالبی نبرد طبقاتی و… کافی بود تا بسیاری گلیمشان را در حوزۀ علوم انسانی از آب بیرون بکشند. حال شده نوبت برخی لیبرالها که با این نوع سخنان لیبرالیسم را از اعتبار بیاندازند. جالب این است که شمار قابل توجهی از گروه اخیر قبلاً مارکسیست بوده اند! شاید هم امر اتفاقی باشد.

 

 

۸ اکتبر ۲۰۱۸

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)