هیچ کس نمی داند تظاهرات علیه رژیم ملاها در ایران چگونه پایان خواهد گرفت، اما زنان ایرانی تا همین الان به چیزهایی دست یافته اند که فراتر از امیدهای اولیه شان بوده است، و به این دلیل لایق احترام ما هستند.

زنی جوان، تقریبا هنوز یک کودک، ایستاده است روی سکو، کفش های اسنیکرز به پا دارد با موهایی کوتاه و آرایش چشم هایش به رنگ مشکی است، میکروفونی در دست دارد و به همراه دختران جوان دیگری شوخی می کند و می خندد و این لحظات ضبط می شوند. به نظر می رسد این نوجوانان از لحظاتشان لذت می برد. دیرتر می فهمیم نام دختر شانزده ساله ایرانی روی سکو، نیکا شاکرمی است. چه چیزی باعث تفاوت این نوجوان با نوجوانان هامبورگی یا برلینی می شود؟ این واقعیت که او اکنون مرده است.

به نظر می رسد خانواده او و جهان هرگز نخواهند دانست که چه اتفاقی برای نیکا افتاده است، زمانی که او به یکی از تظاهرات در تهران رفت و دستگیر شد. آن چه که قطعی است، این است که آخرین مکانِ ثبت شده از او، بازداشتگاه حکومت بوده است. خانواده اش کوتاه توانسته اند جسد او را بعد از روزهای متمادی ببینند، با این وجود رژیم اجازه ی دفن او را به خانواده اش نداد. رژیم ایران شیفته ی افزودن بر درد و رنج خانواده های ایرانی است. از این رو است که ما هرگز نباید نیکا و دیگر قربانیان خشونت حکومتی را فراموش کنیم و آن چه انقلاب زنان ایرانی تا کنون به دست آورده است را نادیده بیانگاریم، بی توجه به آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد.

در چهارهفته ی گذشته اعتراضات در ایران گسترش یافته است، جرقه ی این اعتراضات مرگ خشونت بار مهسا-ژینا امینی به علت عدم رعایت حجابش بوده است و این باعث حضور زنان ایرانی در خیابان ها شده است، از پیر و جوان. اما در ادامه آمارها از حضور بیشتر جوانان و دانش آموزان سخن می گویند که انگشت وسط خود را به علی خامنه ای نشان می دهند یا در خیابان ها شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند و مردان آنان را تشویق می کنند.
هم زنان و هم مردان ایرانی در حال بی اعتبار کردن منطق اسلامی رژیم مبنی بر کنترل بدن و اندام زنان توسط مردان هستند. تظاهرات اما اکنون کل کشور ایران را در نوردیده است و شامل کارگران دستمزدی و کارگران استخدامی هم شده است، طبقه ی فقیرتری که اینک همراه جنبش است و این موضوع، انقلاب کنونی را از موج های پیشین متفاوت می کند.

چیزی که زنان ایران در حال حاضر انجام می دهند امری استثنایی است، یک کنشِ هنرمندانه ی ماهرانه ی انسانی و سیاسی. آن ها قدرتمندترین مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی شده اند و مایه ی ترس و وحشت حلقه ی زن ستیزِ قدرت هستند، حکومتی که اکنون باید ظلم و خشونت را در داخل تشدید کند، در عین حال مسئله ی انرژی هسته ای خود را در خارج از کشور دنبال کند و همزمان دنبال سوخت های فسیلی برای مصرف داخلی باشد. و اینجا دقیقا یکی از مهمترین گام های زنان ایرانی را می بینم، جایی که غرب را مجبور به موضع گیری صریح در برابر رژیم و بازبینی سیاست هایشان در برابر جمهوری اسلامی کرده اند.

اما احتمالا مهمترین درسی که زنان ایرانی به جهان می آموزانند، درسی که می تواند در کشورهای بسیاری، از جمله در خاورمیانه تاثیر گذار باشد، این است که یک کشور و یک ملت فراتر و قدرتمندتر از رژیم حاکم بر آن است. این کشور بیشتر از مردان ریشویی است که در گذشته گیر کرده اند و قدرتشان فقط وابسته به نیروی خشن سرکوب است. آن ها نشان می دهند کشورشان فراتر از نفت و گازی است که غرب می کوشد با آن تشنگی اش را برطرف کند. این زنان حتی نشان می دهند که مردم می توانند ژئوپولیتیک (سیاست جغرافیایی) را نادیده بگیرند.

آن هایی که در غرب با شگفتی می پرسند ” چه کار می شود برای زنان انجام داد؟” حداقل کاری که می توانید انجام دهید، خودداری از کم جلوه دادن شانس موفقیت این انقلاب است. نباید درباره شکست احتمالی انقلاب صحبت شود، یا اینکه” سیاست خارجی ما از نظر امکانات محدود است.” چیز غلطی که آنالنا بائربوک وزیر امور خارجه آلمان در توئیترش نوشت، گویی زنان ایرانی امکانات نامحدودی داشته اند.

به نظر من، هر عملی که باعث جلب توجه نسبت به شجاعت زنان ایرانی شود، کمک خواهد کرد، حتی اگر این کنش، فقط کوتاه کردن رقت بار یک دسته مو باشد. دیدن، شنیدن و نشان دادن همبستگی بیش از یک سمبل گرایی خالص است. شاید به همین دلیل است که تصاویرِ مبارزان از تهران و دیگر شهرها الهام بخش هزاران نفر در تمام دنیا شده است. ما می بینیم تا چه حد فائق آمدن بر ترس، باعثِ احساس قدرت می شود. امیدوارم که زنان ایران و انقلابشان بتواند حتی بر روی مردم آلمان هم تاثیر بگذارد، تا آلمانی ها هم بالاخره درباره خشم شان علیه کشور و سیستم سیاسی شان به خاطر تورم و بالا رفتن قیمت انرژی بازبینی کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)