همکاری با حکومت و دلسردی اصلاح طلبان

جمهوری اسلامی الگوی سیاسی توتالیتاریستی است و بناگزیر گروهبندیهای بسیاری را زیر فشار قرار میدهد تا بر آنها سلطه گری کامل داشته باشد. از آغاز جمهوری اسلامی همه اصلاح طلبان و نواندیشان دینی خود جزو هیات حاکمه جدید بودند و یا حامی قدرت سیاسی شیعه بودند زیرا ایده ال خود را در این حکومت میدیدند. ایدئولوگهایی مانند آقای عبدالکریم سروش در هم پیمانی با آیت الله خمینی در طرح اسلامی نمودن دانشگاه ها و تصفیه استادان سکولار و پاکسازی برنامه های درسی اقدام نمود. محمد مجتهد شبستری نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و نقش بسیار مهمی در اشاعه افکار شیعه در داخل و آلمان ایفا نمود. یوسفی اشکوری از نمایندگان اولین دوره مجلس بود و در نشریه های بسیار متعددی به انتشار افکار دینی و مذهبی کردن بیشتر جامعه اقدام نمود. ایشان علیرغم دوران زندانی و مهاجرت، فعالانه در دفاع از اسلام در همه رسانه های خارج کشور حضور دارد. محسن کدیور عضو سابق مجلس خبرگان و فعال حوزه و دانشگاه و نیز مدرس و سخنران در دانشگاههای آمریکا میباشد. او ولایت فقیه را از نظر اسلامی به انتقاد کشید و ممنوع القلم شد. او معتقد بود که شیوه دولت اسلامی «بندگان خدا را از دین مبین اسلام می رماند». همه این افراد شیفته آیت الله خمینی بودند و در جستجوی پیروزی اسلام در قدرت سیاسی بودند. وقوع انقلاب اسلامی یک فرصت بزرگ برای حوزه و تمامی اسلامگرایان شیعه بود تا بدین ترتیب تجربه قدرت سیاسی شیعه را ساماندهی کنند و «حقانیت» آنرا به اسلام سنی و جهانیان اثبات کنند. از نظر آنان سنت پیامبر اسلام و خلافت علی و «جنبش» حسین ابن علی و ظهور امام زمان، تجلی بارز خود را در حکومت اسلامی پیدا میکرد. بنابراین اصلاح طلبان و نواندیشان دینی پاسخ آرزوهای روانی و عقده های پس رفته خود و آمال ایدئولوژیک خود را در حکومت جدید شیعه می دیدند. آنان مخالف دمکراسی بودند و آنرا تجلی انحطاط غرب میدانستند ولی ایدئولوژی استعماری اسلام را تنها گزینش سیاسی برای کسب قدرت میدانستند.

استبداد فردی ولایت فقیه مشکلات متعددی برای این گروهبندی اجتماعی سیاسی دینی بوجود آورد. بخشی از نواندیشان و اصلاح طلبان علیرغم تمایل خود به فضای اسلامی ایران، از شیوه های حکومتی کم کم دلسرد شده، فشار را تحمل نکرده و به خارج می آیند. خروج آنان از ایران بمعنای رها نمودن اهداف اسلامی آنان نبود. انها شیوه های دیگری برای تحکیم اسلام می خواستند. در شرایط حکومت اسلامی در واقع شکست عریان اسلام در قدرت و تمام جنایات حکومتی متکی بر دین و قرآن، شهروندان را در تجربه خود از قدرت موجود و دین ناامید ساخت. مردمان جامعه ایران در یک تجربه گسترده الگوی جامعه الهی را آزمایش نمودند و بیش از پیش دریافتند که اسلام سرابی بیش نیست و جامعه پیشنهادی آن جز یک نظام توتالیتر و تبعیض گرا و غیرعادلانه، چیز دیگری نمی توانست باشد. این تجربه سرآغاز یک بیداری روانی و فکری برای جامعه ایران بود.

جلال ایجادی

در دل این تجربه، فرهنگ سکولار و ناباوری رشد نمود هرچند که این تحولات بمعنای پایان مذهب در جامعه نمی توانست باشد. ریشه باورهای دینی و اعتقاد به معجزه و جادوگری و خرافه امر پیچیده ای است که در ناخودآگاه و نیازهای روانی انسانهای جامعه ما جای دارد. جامعه فاقد آگاهی پست ترین خرافه را به ارزش معنوی خود تبدیل می نماید و رسوم دینی و پروپاگاندهای تبلیغاتی، پایه های باور دینی را در اذهان مستحکم میسازد. ولی تجربه بزرگ ایران، مدل حکومت سیاسی دینی را مورد پرسش جدی قرار داد و تمام نقشه دینداران شیعه را برای قدرت سیاسی نقش برآب کرد. علیرغم این بحران، حکومتگران کنونی به ستمگری خود ادامه میدهند و اسلام یاور آنها برای چپاول است ولی اصلاح طلبان و نواندیشان دینی از این وضعیت نمی توانستند خشنود باشند. این افراد در مقابل استبداد فردی و آشکار شدن شکست مدل حکومتی شیعه، راه دیگری جز تغییر تاکتیک و استراتژی و تغییر در گفتمان نداشتند. ادعای اسلام «رحمانی» و ادعای همخوانی اسلام با حقوق بشر از جمله تغییرها در گفتمان دینی نواندیشان بود. این گفتمان هسته اسلامی خود را فراموش نمی کند، این گفتمان الگوی اسلامی را رد نمی کند، این گفتمان برای نجات اسلام تصویری مهربانانه ارائه میدهد تا وحشت جهان از اسلام کاهش یابد. حال بخصوص در دنیای کنونی که برخی از ایدئولوگ های اسلامگرای سنی از اسلام «قابل اصلاح» صحبت میکنند، اصلاح طلبان و نواندیشان شیعه ایران نیز پرچم اصلاح و تحول خواهی را بنمایش درمیاورند. این الگوی بزک شده برای مایوسان حکومتی و سرخوردگان حوزه گیرا می باشد و افزون برآن مورد استقبال طرفداران اسلام سیاسی و ایدئولوگهای دیپلوماسی جهانی است. دیپلوماسی جهانی غرب با حکومت کنونی مشکل دارد و بعنوان یک نیروی جایگزین، نقش اصلاح طلبان و نواندیشان دینی شیعه قابل توجه است.

 

جامعه شناسی و استراتژی نواندیشان دینی در خارج

این گروهبندی اجتماعی یک گروه نیرومند از اشخاص سیاسی و روشنفکری و روزنامه نگار و جوانان دانشگاه دیده و عناصر بریده از جمهوری اسلامی است و در داخل و خارج دارای وزنه سیاسی میباشد. این گروهبندی بطور عمده از طبقه متوسط بوده و در حال حاضر از امکانات مالی نهادهای غربی بشکل مستقیم و غیر مستقیم بهره می برد. رفاه آنان ناشی از بکارگیری تخصص علمی و فعالیت علمی دانشگاهی نیست بلکه ناشی از رانت و امتیازاتی است که نظام غربی برای آنها فراهم آورده است. ما با یک شطرنج دیپلوماسی جهانی مواجه هستیم. وقتی فلان آخوند حوزوی مدافع فقه و قرآن در فلان دانشگاه غربی به تدریس می پردازد، جایگاه و دستمزد او برای کار پژوهشی هرمنوتیک دانشگاهی نیست بلکه فقط برای اشاعه دین اسلام است و لابی های دیپلوماتیک و اداری کارساز این مناسبات هستند. مهاجرت این افراد از سی سال پیش شروع شد و با جنبش سبز اوج گرفت. تمرکز این افراد در اروپا و آمریکاست زیرا غرب بهترین شرایط را برای آنها فراهم ساخته است. هر چند که آنها همیشه علیه تمدن غرب تبلیغ کرده و حرف زده اند ولی همین افراد کسانی هستند که از امتیازات سیاسی و مالی در غرب بسیار بهره برده اند. وجود اجتماعی آنها با نوعی تزویر توام است زیرا به غرب پناه میاورند ولی در نهایت خواهان مدل اسلامی هستند. روشن است که در دمکراسی غربی لیبرالی همه گرایش ها و همه انتقادها جا دارند و همه دارای تریبون هستند، ولی این گروه اسلامی شیعه مانند بنیادگراهای اسلامی میباشد و فاقد روش شهروندی مدرن و فاقد صداقت است. روش آنها فقط سواستفاده و بهره جوئی است بدون آنکه ارزشهای تمدن غربی را برسمیت بشناسند. در اینجا در کوتاه مدت ما با دو استراتژی «برنده- برنده» مواجه هستیم.

نواندیشان دینی و اصلاح طلبان مسلمان ایرانی دارای ترکیبی گوناگون اند. در نزد این افراد روزنامه نگار و مفسر ریز و درشت و دانشجویان شیفته بسیارند. بخشی از این روزنامه نگاران و مفسران در رسانه هایی مهمی مانند بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا، رادیو زمانه، رادیو فرانسه جمع شده اند و دارای رانت رسانه ای هستند و سایت هایی مانند میهن و زیتون نیز کاملن در اختیار آنهاست. در این ماشین های تبلیغاتی شخصیت های ناباور و سکولار و دانشگاهی منقد، جایگاه فرعی دارند و در بحث های سیاسی و نقد دینی، روشنفکران و دانشگاهیان لائیک منقد حذف میشوند. بعنوان نمونه این رسانه ها از من مصاحبه در باره محیط زیست میگیرند ولی گفتار مرا در باره دین و سیاست سانسور می کنند. انتقاد به دین و عملکرد آن و نیز بررسی انتقادی قرآن در هیچ برنامه ای گنجانده نمی شود و بر عکس، حضور آخوند و ایدئولوگ اسلامی پررنگ است و آنها در باره همه چیز دارای تریبون آزاد هستند. روزنامه نگاران حامی، این مبلغان دینی را در رسانه های خود دعوت کرده و آنها را بعنوان متخصص و پژوهشگر و  ایدئولوگهای برجسته معرفی میکنند. در این رسانه ها هنگام بحث در باره سیاست، این افراد دارای امتیاز رسانه ای قوی هستند. نواندیشان دینی و اصلاح طلبان تحولگرا مانند آقایان عبدالکریم سروش، محسن کدیور، یوسفی اشکوری، رضاعلیجانی، عبدالعلی بازرگان، سروش دباغ، عطاالله مهاجرانی و دیگران، در محافل دانشگاهی و نزد مدیران رسانه ها و اغلب سیاستمداران و بخشی از روشنفکران نفوذ مهمی دارند. این افراد فاقد اتوریته علمی و دانشگاهی بوده و فقط به اعتبار فعالیت سیاسی و قلمی خود و به اعتبار شرکت در رسانه ها و روابط دوستی، برای خود شهرت و پرستیژ اجتماعی کسب کرده اند. البته نسبت به چند سال پیش به لحاظ فروریزی اعتبار اسلام در جامعه، پرستیژ آنها نیز در حال فروریزی است. تعداد این افراد بسیار است و شبکه های کمک رسانی فراوانند و بخشی از روشنفکران و سیاسیونی که بی دقت بوده، ذهنیت آشفته داشته و به اسلام یا مسلمین فعال ارادت دارند به کمک آنها می شتابند. ولی تزریق برنامه های تلویزیونی دولتهای غربی، عامل اصلی شهرت کنونی آنهاست. این افراد نزد دیپلوماتهای غربی و محافل سیاسی و اداری غربی، دارای اهرم واسطه ای هستند و میدانند در ذهنیت و محاسبه برخی از غربیان، برای قدرت سیاسی فردا جایگاه ویژه دارند. روشن است که وزنه سیاسی آنها برای محافل غربی در ارتباط با تمام اصلاح طلبان در ایران قابل محاسبه است و در آرایش قوای اپوزیسیونی مورد توجه غرب، اصلاح طلبان بخشی از یک کل وسیعتر است. برخی محافل غربی سرمایه گذاری سیاسی میکنند هر چند این سرمایه گذاری جریانهای دیگر را هم شامل میشود. نواندیشان و اصلاح طلبان با استفاده از این شرایط، برای زنده نگه داشتن ایدئولوژی استعماری اسلام و ترویج خرافه شیعه و تقویت هستی اجتماعی خود فعالانه تلاش می کنند.

 

اهداف نواندیشان شیعه خارج کشور

اهداف نواندیشان دینی و اصلاح طلبان خارج از کشور چیست؟ این اهداف را می توان بطور خلاصه چنین بیان نمود:

یکم، هدف آنها دفاع از اسلام شیعه و تبلیغ ایدئولوژی اسلامی در نزد ایرانیان خارج از کشور است. هدف تبلیغ اسلام در تمام عرصه ها مانند سیاست و آموزش و ادبیات و خانواده و مراسم مرگ و مناسک عزاداری و عید قربان و عید غدیر و عاشورا و ماه رمضان و غیره ادامه دارد.

دوم، این افراد در پی ایجاد و تقویت روند لابی گری و پارتی بازی اجتماعی و شبکه های نفوذ سیاسی و نظری هستند تا هرچه بیشتر افکار اسلام با برچسب «رحمانی» پخش گردد و اشخاص دیندار و غیر مذهبی زیر نفوذ آنان قرار گیرند.

سوم، این افراد خواهان احیای اسلام در قلب تمدن غربی «مسیحی» بمنظور تسلط جهانی میباشند. آنها در پی نشاندادن «حقانیت» شیعه گری بوده و با اتکا به شخصیت های معروف مانند هانری کربن در پی تسخیر مواضع مستحکم در مبارزه رقابت جویانه جهانی علیه سنی ها میباشند.

چهارم، این افراد علیرغم اختلاف های درونی، در اجتماع، خود را متحد و یکپارچه نشان داده و خواهان برقراری و تحکیم «انترناسیونال» خود هستند. آنها اهل تقیه و مخفی گری هستند و در برابر حریفان و مخالفان خود از اختلاف های خود حرفی نمی زنند.

پنجم، این افراد دارای پول و منابع مالی و امکانات تکنیکی فراوان هستند و تکنیسین های آنها بسیار فعال میباشند. استفاده از مکانهای دانشگاهی و بسیج رسانه ای و حضور در شبکه های اجتماعی پراتیک روزمره آنانست.

ششم، این افراد خواهان کسب قدرت سیاسی پس از آیت الله خامنه ای هستند و مدل حکومتی آنها اتکا به اسلام خواهد داشت زیرا آنها پیوسته میگویند در یک جامعه مسلمان برای هدایت دولت از اسلام نمی شود گذشت.

هفتم، این افراد با اصلاح طلبان گوناگون در ایران روابط خانوادگی و دوستی و سیاسی و مالی دارند و اغلب از انها که در پیوند با هیات حاکمه هستند دفاع میکنند. از جانب آنان انتقاد به اصلاح طلب داخلی بسیار کم سو ولی حمایت آشکار و پنهان مداوم است.

هشتم، هدف نواندیش دینی و اصلاح طلب تضعیف دقت و هوشیاری شخصیت های سکولار و لائیک و ناباور در خارج از کشور است. به این لحاظ پیامهای زیرکانه و ابراز دوستی ها با برخی سکولارها برای خلع سلاح کردن آرام سکولارهاست.

نهم، این نواندیشان دینی و روزنامه نگاران تحول خواه و اصلاح طلب، شخصیت های سکولار و لائیک فعال و ناباوران را یک خطر عمده میدانند. از نظر آنان از بحث نظری مستقیم با منقدان دین باید دوری جست. در بسیاری موارد آنها در مورد انتقادهای روشنفکران لائیک و منقدان اسلام و قرآن سکوت میکنند ولی بشکل مخفیانه حمله های سنگین خود را متوجه انتقادگران دانشگاهی و روشنفکران لائیک فعال می نمایند.

دهم، هدف این نواندیشان و ایدئولوگهای اسلامی حفظ پراکندگی روشنفکران و فرهیختگان غیر دینی و لائیک حاضر در غرب، است. البته واقعیتی است که تلاش فکری و سیاسی همسو میان روشنفکران سکولار بسیار ناتوان است و این واقعیت بهترین فرصت برای گسترش نفوذ اسلامگرایان نواندیش است.

نواندیشان و اصلاح طلبان مخالف حکومت لائیک

همانگونه که مطرح کردم نواندیشان دینی و اصلاح طلبان و نیروهای سیاسی دینی که در خارج حضور دارند و دارای فعالیت مذهبی و سیاسی هستند یک نیروی اجتماعی مهم جامعه ماهستند و چه امروز و چه فردای جمهوری اسلامی خامنه ای، بمثابه یک نیروی متشکل سیاسی و فکری عمل خواهند کرد و باحتمال بسیار قوی با توجه به وزنه اجتماعی اشان جزو نیروهای ائتلافی سیاسیون خواهند بود. بحث در اینجا در باره نقش این نیرو در خارج و بطور کلی در جامعه ایران است. این جریان ایدئولوژیکی در دورانی که اسلام به زمین خورده و الگوی سیاسی آن به شکست عریان رسیده است، کماکان در جستجوی احیای اسلام است. این نواندیشان ایدئولوژیک که خود را اصلاح طلب و تحول خواه معرفی میکنند در طول این چهل سال نشان دادند که قادر به اصلاح اسلام نیستند. اسلام نه مضمون انجیل مسیحیت را دارد، نه از حاملان اجتماعی مسیحیت برخودار است و نه با تاریخ مسیر اجتماعی مسیحیت هماهنگی دارد. اکثریت آیات قرآنی با خشونتگری و تبعیض و کینه و خرافه عجین شده است. سراسر فقه شیعه ارتجاعی و ضد عقلانیت است. حال پرسش اینجاست این ایدئولوگها و مفسران با این حجم انبوه خشونت و خرافه چه کرده اند؟ انتقاد آنها به قرآن و تمامی فقه شیعه درکجاست؟ آنها برای اینکه از میدان بیرون نشوند ادعای حقوق بشر دارند. آقایان مجتهد شبستری و کدیور از ضرورت انتقال حقوق بشر در درون دکترین خود دارند. ما میگوئیم ارزش حقوق بشر یکی از فصلهای بلند معنویت جهانی است و اسلام نه چنین محتوایی دارد و نه قابلیت پذیرش این اصل را دارد. افرادی مانند نواندیشان که ادعای این هماهنگی و یا تحول پذیری اسلام را دارند، جز اغتشاش کار دیگری نمی کنند و در پی وصل کردن مترقی ترین اصول انسانی به اصول متحجرانه قرآنی می باشند.

ما باید بطور قطع از الگوی اسلامی و پارادایم اسلامی خارج شویم و در عرصه سیاست باید بطور قطع خواستار جدا شدن دین از حکومت و از تمام سیاستهای حکومتی باشیم. میدانیم که جامعه ایران مذهبی است و بشکل ژرف دین در ذهنیت مردم جاگرفته است و رفتار و واکنش آنها را متاثر ساخته است. بحث ما در باره ساختار حکومتی و نظام حقوقی و سیاسی و رابطه همه آنها با دین اسلام است. حاکمان و ایدئولوگها و آیت الله ها و نظامیان این دین را برساختار حکومتی سوار کرده اند و مشکل مرکزی همین تلفیق و سلطه دین بر ساختار است. ما خواهان جدایی دین از ساختار حکومتی و نظام قانون کشوری هستیم. این جدایی میسر است و در راستای آزادی و دمکراسی و آرامش و برابری همه شهروندان است. بنابراین در شرایط مورد نظر ما، دین به ایمان فردی تبدیل شده و سیاستمدار به قانون غیر مذهبی و اتیک اجتماعی نیاز دارد.

حال این نواندیشان چه میگویند؟ این افراد معتقد به جدایی دین اسلام و فقه شیعه از حاکمیت و تمامی قوانین جاری و سیاستهای دولتی نیستند. گفتار سروش در باره سکولاریسم سیاسی و فلسفی گنگ و چند پهلو میباشد. سروش در یکی از نوشته هایش به سکولاریسم انتقاد کرده و می نویسد:«سکولاریسم به این معنا جای دین را پر کرده است. سکولاریسم انگیزه برای عمل به شما می‌دهد، انگیزه‌ای که دیگر احتیاجی به دین باقی نمی‌گذارد. به اندیشه‌ی شما رنگ دنیوی میزند، به طوری که رنگ دینی را از آن می‌زداید.». سپس سروش می نویسد:«اگر ما می توانیم از استبداد دینی سخن بگوییم پس می‌توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم»، «دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیت‌اش بر عهده‌ی دینداران است می‌تواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی می‌شود قانونی که منافات با قوانین قطعی دینی دارد به تصویب نرسد، این قوانین قطعی و ضروری در اسلام هم بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما می‌توان به مهمترین آن‌ها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مومنان باز می‌گردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند.» سروش نه تنها از اسلام میگوید بلکه افزون برآن می نویسد:«فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانیم همه‌ی قوانین را از آن استخراج کنیم، کافی است که ما قوانینی را بنویسیم که با قطعیات و ضروریات اسلامی منافات نداشته باشد و ضمن اینکه می‌توان در همه‌ی این‌ها کسب اجتهاد کرد. جامعه‌ی دینی بنابر خواست اکثریت دینداران هویت و شکل خواهد گرفت که فرهنگ دینی آن باعث تمایز با دیگر جوامع است.»(رجوع کنید به نوشته های عبدالکریم سروش، «دین و دنیای جدید در سنت و سکولاریسم»، نشر مؤسسه فرهنگی صراط، بهار ۱۳۸۲، و نیز مقاله «معنا و مبنای سکولاریسم»، کیان شماره‌ی ۲۶.).  

در نقد نظر سروش باید نوشت که سکولاریسم جای دین را پرنکرده است. بلکه روند تاریخی و اجتماعی سکولاریزاسیون عقلانیت انسان را افزایش داده و وابستگی او را به خدا و آسمان کاهش میدهد. خودمختاری انسان نتیجه این روند است. خودمختاری و خردگرایی انسان با ایمان فردی او تناقض ندارد بلکه فرد را تقویت می کند تا زندگی خود را برپایه تجربه و عقلانیت و دستاورد فکر بشری سازماندهی کند. چنین فردی با دنیوی شدن امور به سیالیت فکری بیشتری میرسد و چه بسا ارزش های معنوی خود را در ارزشهای تازه دیگری جستجو کند. سپس سروش از دمکراسی دینی سخن میگوید. در تمام نسخه قرآن و در تمام تاریخ خلفا و در تمام روایات امامان، هیچ پیوندی با دمکراسی و آزادی وجود ندارد و بررسی مضمون آیات بروشنی نشان میدهد که انسان منکوب الله است و فقط یک کلام که همان کلام الله است معیار می باشد. قرآن بر توتالیتاریسم ذهنی و فکری استوار است. سروش مدعی است که دمکراسی دینی با دمکراسی فرقی ندارد. این بیان یک مغلطه و کلاهبرداری ایدئولوژیک عریان است. تمام بحث در اینجاست که هیچ قشر اجتماعی نباید دارای امتیاز باشد بلکه شهروندان صرفنظر از دین اشان، برابر یکدیگرند. بعلاوه براساس لائیسیته امور مملکتی و سیاسی از دست دیندار باید خارج گردد حال آنکه سروش خواهان حفظ امتیاز دینداران است. سروش می نویسد قوانین نباید در تناقض با دین داشته باشند زیرا او دین را برتر از قانون عرفی میداند. در آخر سروش به فقه شیعه و اجتهاد آیت الله ها رجوع میکند و سرنوشت ملت و کشور را به دین و فقه می سپارد. سروش جامعه و کشور را تابع دین می داند و بنابراین خواهان سلطه اسلام بر حکومت و قانون است. سروش علیرغم ادعای طرفداری از «سکولاریسم سیاسی» در واقع مخالف سکولاریزاسیون جامعه بوده و در نهایت خواستار یک قدرت سیاسی دینی است. حال آنکه لائیسیته در خواست مرکزی خود، منشا قوانین را از دین جدا میکند و آنرا به عقل و تصمیم شهروندان می سپارد و ساختار حکومتی و حقوقی را مستقل از دین در نظر می گیرد.

شفافیت ما برای حکومت لائیک

همین بینش عبدالکریم سروش پایه اساسی نظری بسیاری از اصلاح طلبان و مفسران دینی و سیاسیون «تحول طلب» است. پس از چهل سال حکومت اسلامی و پس از قرنها فشار دینی بر روان انسانها و تخریب ظرفیت های روشنفکری و هنری توسط اسلام، نواندیشان دینی پیوسته در مسیر بازتولید اسارت مذهبی حرکت میکنند و خواهان قدرت سیاسی دینی می باشند. حال آنکه امروز گرایش عمیق جامعه ما بسوی کنار زدن دین از نهاد حکومتی است و بخش بزرگی از جامعه جوانان و زنان و گروه بندیهای اجتمای متوسط جامعه و همچنین لایه های اجتماعی کارگری، آگاه گشته و حداقل حس میکنند که اسلام حکومتی مزاحم و فساد ساز و خفقان آور است. امروز برای بخش بزرگی از جامعه، توهم عدالت اسلامی فرو ریخته و برای آنها سلطه دین در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ همچون یک عامل مخرب و واپسگرا ارزیابی می شود.

بنابراین روشنفکران لائیک و هوشمند و سیاستمداران لائیک با صراحت و آگاهی باید صفوف خود را از سیاستمداران و نواندیشان دینی جدا نگه دارند و وارد ائتلاف های دست و پاگیر نشوند. اولویت سیاسیون لائیک همسوئی و اتحاد سکولارها و دمکراسی خواهان میباشد. آنها در هر پروژه و گفتار و ملاقات و نشست عمومی، باید به نقد حکومت دینی و نظریه های ناشفاف و توهم انگیز نواندیشان بپردازند. البته سیاستمداران لائیک باید به تحلیل مناسبات قوای سیاسی پرداخته و وزنه اجتماعی اصلاح طلبان و نواندیشان و مفسران و روزنامه نگاران اسلامگرا را مورد بررسی قرار دهند. تجربه چهل سال حکومت دینی به ما میاموزد که قدرت سیاسی لائیک متکی بر جمهوری پارلمانی بهترین شکل قدرت است تا نیروهای جامعه شکوفا شوند. این روشنفکران و سیاسیون لائیک در اصول خود در باره لائیسیته باید شفاف باشند و این امر اساسی را بر پایه معامله گری و فرصت طلبی قربانی نکنند. ما به قانون اساسی و قوانین جزایی و مدنی لائیک نیاز داریم و حکومت آینده باید بر جمهوری و دمکراسی و پلورالیسم و لائیسیته و اکولوژی متکی باشد.  

جلال ایجادی

جامعه شناس دانشگاه فرانسه

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)