جهان را جهاندار دارد خراب

بهانه است کاووس و افراسیاب

 (فردوسی)

 

مقاله ی «نگاه  نسل دیروز ایران به انقلاب اسلامی»(1) نوشته ی آقای هوشنگ معین زاده حاوی نکاتی است که مورد پرسش بسیاری از نسل جوان نیز هست و به همین سبب شایسته است به بررسی آن پرداخته شود.

این مقاله با نگاهی به شکست پادشاهان ساسانی از اعراب آغاز می کند و بدون درنگ نتیجه میگیرد که «چرا بعضی از هم میهنان ما به کشور وملت خود خیانت می کنند؟»

آیا این ساده کردن قضایا نیست؟ از جوانان تاریخ نخوانده انتظاری نیست، ولی جناب معین زاده شما چرا؟ از شکست ساسانیان سخن گفتن بدون در نظر گرفتن خطاهای شاهان و رقابت های موبد موبدان با دربار و بر پا کردن جنگ های طولانی با روم، چشم بستن بر روی واقعیت ها و حقایق است. متهم کردن ملتی و رها کردن گریبان شاهان مستبدی که مسبب اصلی شکست ها و بدبختی ها بوده اند روا نیست.

بیشتر مورخان، انحطاط ساسانیان را از دوره ی خسروپرویز می دانند. با بررسی دو نامه ای که متعلق به زمان خسروپرویز و محاکمه ی او می باشد می توان از اتهامات  متوجه به او آگاه شد که خبراز فرسودگی پادشاهی ساسانیان می دهد. فشرده ی این اتهامات چنین است :«۱_تهمت قتل پدر(=هرمزد) ۲_جلوگیری ازمعاشرت فرزندان بامردم ۳_ درشتی و بدرفتاری با زندانیان ۴_گردآوری زنان بسیار در کاخ خود و بازداشتن ایشان ازگرفتن شوی و زادن فرزند و ضمانت بقای نسل ۵_سختگیری بسیار در وصول خراج ۶_ گرفتن مال مردم به زور و ستم ۷_ نگه داشتن سپاهیان در میدان های جنگ برای مدت های طولانی دور از زن و فرزندان خویش ۸_ نپذیرفتن خواهش پادشاه روم برای پس فرستادن صلیب مسیح درحالی که نه او را و نه کشور او را نیازی به آن چوب نبوده است ۹ _دستورکشتن سرداران و سپاهیانی که ازجبهه ی جنگ برگشته بودند۱۰_کشتن نعمان بن منذر پادشاه دست نشانده ی حیره ۱۱_کشتن مردان شاه پادوسیان نیمروز ۱۲_ قصد کشتن خسرو پسر شهریار یزدجرد۱۳_ برهم زدن آیینی که اردشیر بابکان نهاده بود و نزد همه ی شاهان ساسانی پیوسته محترم داشته میشد و عمل بدان بدان واجب شمرده می شد.»(2)

اینجا فرصت بررسی همه این اتهامات نیست. فقط به این بسنده می کنم شاه بی تدبیری که صلیب چوبی را که گفته می شود مسیح روی آن مصلوب شده از کشوری که تازه مسیحی  شده و تعصب فراوان دارد بگیرد و کشور را به جنگی طولانی بکشاند خائن است یا مردمی که جانشان به لب آمده است؟

این مشتی از خروار بود. دوره ی معاصر که منتج به انقلاب 57 شد را من و شما شاهد بودیم. من منکر تحولات ایران به ویژه پس از اصلاحات ارضی نیستم، ولی ایرانیان خواستار آزادی های سیاسی و مشارکت سیاسی بودند و شاه یک نفره کشور را اداره می کرد و کشور را با تک حزب خودساخته ی رستاخیز رهبری می فرمود و مستظهر به روحانیتی دست نشانده بود که افزون بر اوقاف، از دفتر نخست وزیری میلیونها دلار کمک دریافت می کرد. فساد دوران 13 ساله ی نخست وزیری را از زبان فردوست و اردشیرزاهدی بشنوید کافی است. در این مورد کتاب ها و  مقاله های فراوان نوشته شده است که تکرار آن ملال آور است. ولی شگفت آور است که آقای معین زاده کسانی را که در انقلاب شرکت کردند، بدون بررسی علل و جوانب آن، انقلاب زده و نادان معرفی می کند.

آقای معین زاده خوشبختانه انقلاب مشروطه را قبول دارد که «براى اولین بار در جهان اسلام، هم بت حکومت سنتى پادشاهى را با تشکیل حکومت مشروطه پارلمانی شکست و هم شریعتمداران مذهب خود را، با محروم کردنشان از امر قضا، آموزش و پرورش و اوقاف، از اقتدار انداخت» و در باره ی ملى کردن صنعت نفت ایران می گوید: «در این باره نیز مى توان ادعا کرد که ملت ایران نخستین کشور از کشورهاى مسلمان است که با ملى کردن صنعت نفت خود، گریبانش را به نوعی از چنگال بیگانگان آزاد ساخت»

اما اشاره ای به اینکه شاهان پهلوی مشروطه را به امری زینتی مبدل ساختند نمی کند و از اینکه شاه علیه نخست وزیر خود،  با کمک همان بیگانگان کودتا کرد و رهبر نهضت ملی را زندانی نمود سخنی نمی گوید. درحالیکه اینها در برانگیختن مردم برای انقلاب نقش داشتند.

معین زاده در انتقاد به گروه هایی که که اکثرشان در بهترین دانشگاه ها و در بزرگترین مراکز علمی کشورهای غرب تحصیل کرده بودند، می گوید:  «آنها می بایستی می دانستند که همه ی ترقیات و پیشرفت های این کشورها حاصل جدائی دین از حکومت و کنار گذاشتن احکام و دستورات به اصطلاح الهی در قوانین مدنی این کشورها بوده. چگونه است که آنها با این همه آگاهیها، اینطور سر بر آستانه نماد جهل و جهالت و احکام و فرامین عصر جاهلیت مدینه و مکه نهادند؟ چرا؟ راستى چرا؟». ایراد درست است، ولی بخشی از این خطا به سیاست حکومت و ساواک درحمایت از ملایان و حسینیه ارشاد و شریعتی برمی گردد.

ولی آقای معین هوشیارانه به مسأله مهمی اشاره می کند که «غرب، با هوشیارى آرزوهاى مردم این کشورها را دنبال می کرد و در ضمن مى دانست هر قدمى که ایران در این راه بردارد، سایر کشورهاى مسلمان آن را دنبال خواهند کرد.» و «همه چیز داشتیم و اگر سر بزنگاه از پا در آوردندمان، به خاطر این بود که مى دانستند ما شایسته ژاپن شدن را بهتر از ژاپن داشتیم.»

آقای معین زاده حق دارد که بگوید غرب با هوشیاری به دست خود ما کشورمان را ویران کرد. ژیسکاردستن نیز همان زمان گفته بود که عجیب است ملتی به دست خود دست به خودکشی بزند. اما از اشاره به پاسخ آن اجتناب می کند. پاسخ در عملکرد شاه نهفته است. شاهی که بیمار بود و تصور می کرد بیماریش را جز خودش کس دیگر نمی داند. شاهی که در کشورش حزب و گروهی فعالیت ندارد و گروهی بله قربان گو و فرصت طلب احاطه اش کرده اند، کشور را به آستانه انفجار برد و در لحظه ای تاریخی تصمیمی بسیار دیر هنگام برای نخست وزیری بختیار اختیار کرد و بعد هم کشور را بحال خود رها کرد و رفت. در لحظاتی که دیگرگوش شنوایی نبود، جانشینی نبود و تبلیغات رسانه ای خمینی را به عرش اعلا برده بودند.

آمریکا قبلاً با اسلام عزیز در افغانستان به مقابله شوروی پرداخته بود و برای نا آرام کردن ایران نیز از آن سود برد و هنوز برای پیشبرد نقشه راه، اسلام را بهترین سلاح میداند و روسیه و چین را نیز با همین سلاح تهدید می کند. اولین قربانی ما بودیم که مشتاقانه به قربانگاه رفتیم .

2018 Sep 23rd Sun – یکشنبه، 1 مهر 1397

 

(1) http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3292

(2)- گزارشی از تاریخ – حسن بهگر پیام ایران شماره 4 بهار 1377

​​

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)