کجا در خیابان های نیویورک، دالاس، واشنگتن، لس آنجلس، شیکاگو و یا در خیابان های شهرهای بزرگ و کوچک کشورهای اروپایی دیده اید آن مردمان را که چون چوب اسلام بر سرشان نیست و گرفتار ِ شر ِ گشت های تزویر اسلامی نیستند، در خیابان ها لخت بگردند و یا به گونه ای بی آبرویی کنند؟ در یوتپوب دیروز گزارشی آمده بود* از پاسخ یک دختر دلیر ایرانی به یکی از خواهر زینب ها که به وی برای “حجاب” اَش پیله کرده بوده است. اگر این اسلامیانی که بر ما فرمان می رانند دین می داشتند، هرگز به خود پراونه ی پیله کردن به مردم را نمی دادند. اگر در میان آخوندها و آیت الله ها، حتا یکیشان، خرد و شرف می داشت، در می یافت که گشت ارشادشان!! توهین به شرافت انسانی است. شرافت در نهاد آدمی است نه در زیر سایه ی وحشت از گشت هایی که سالانه میلیاردها تومن از دارایی های مردم ایران هزینه ی آن ها می شود. و نمونه ی بی شرافتی ی همین آخوندهای بدنهاد این است که با نوشیدن ِ خون مردم ایران، خانه های ده ها میلیادری برای خود ساخته اند. آیا دزدی ی دارایی مردم ایران آن کرامتی است که از آن سخن می گویند؟
– حالِ هر انسان شرافتمند ِ آگاه از شنیدن نام احمد خمینی، حسن خمینی، شیخ حسن روحانی ی مدرک دزد و همه آیت الله های ریز و درشت دیگر به هم می خورد-. اینک روزگار دیگری در راه است و دیگر نام آخوند را نمی توان حتا با به کار گرفتن یک خروار چسب دوقلو به واژه ی آبرو و همان “حجاب”ی که خود از آن سخن می گویند، پیوند زد. دیگر آبرویی نزد توده های به بدبختی کشیده شده ندارند. ولی آخوندها تا واپسین لحظه ای که در قدرت هستند، نمی توانند از سرکوب و از زورگویی به زنان ایرانی دست بردارند. 
خود ِ این واژه ی عربی ی “حجاب” به معنی ی پوشش است. به سخن اینان اگر زنی چادری نباشد، پس بی حجاب یعنی لخت است!! به بی شرمی این ها و به چم ها (مفهوم) هایی که از زبان پدرانشان، زبان تازی، برای سرکوب ما وام گرفته و به کار می برند بیاندیشم. ما تا هنگاهی که در دام بازی های زبانی ی آخوندها گیر کرده ایم، ره به جایی نخواهیم برد. 
ما به یک جنبش ملی نیاز داریم که آرمانش رهایی ایران از چنگ اسلام و اسلامیان و یکی از نخستین خواسته ها و پیشنهادهایش به مردم پاک سازی شناسنامه های ایرانی از نام های تازی باشد. زمانی که شناسنامه هامان را از نام های تازی پاک کردیم، آنگاه در گامی دیگر نوبت به گرفتن تاوان هزار و چهار سد سال خمس و زکات خواری هایی خواهد رسید که به زور از ما ستانیده اند. باید تا ریال آخرش را با کشیدن کار از اینان باز پس گیریم تا دیگر کسی به نام دین و خدا سودای مفتخوری و تجاور به حقوق مردم به سر نکند. باید بدانند که ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم که بر سر ما، کشور ما و هستی ی ما چه ها آوردند. کشور ما و مردم ما راهی به آینده ندارند اگر به حسابرسی و حسابخواهی از آخوندها نپردازند. باید مالیات هزار و چهار سد سال مفتخوری را از اینان گرفت. 
زمانی که از پاک سازی ی شناسنامه های خود از نام های تازی سخن می گوییم، خواست ما به هیچ روی گرایشی نژاد پرستانه یا ستیز با دین اسلام و یا دینی دیگر نیست. این یک راهکار است در مبارزه با مقدس نمایی، که پشت سر هر مقدس نمایی گرایش به چپاوول نهفته است. خواست ما به راه انداختن جنبشی است که پرسشی در ذهن ما پدید آورد و ما در فضایی تازه دریچه ای نو به سوی به خودآگاهی برای خود بگشاییم. خواست ما زدن پایگاه های خرافه پرستی است که آخوندها کاروان سالار آنانند. برای ما نام، نام است چه ایرانی، چه تازی، چه اروپایی و چه از ریشه و فرهنگی دیگر. ولی آخوندها توانسته اند به نام هایی که از زبان و فرهنگ تازیان می آیند، باری اَشویی (مقدس) بدهند و از راه مقدس نمایی مردم را سرکیسه کنند. ما باید با زدودن باری که آخوندها به واژه ی حجاب داده اند، به پدافند از شرف انسان ها برخیزیم، که شرف در آن تکه پارچه ای که بر سر زنان می کنند نیست و شرف آن چیزی است فرای ذهن بیمار آخوندها. ما خواستار خودآگاهی هستیم و با پشتوانه ی خود آگاهی ی خویش، ایستادن در برابر تجاوز دین اسلام به حقوق ما. خواست ما برچیدن هرگونه ستم است و ستم دینی از طبقاتی ترین ستم هاست. ستمی است که خرد آدمی را می ساید.

دیر نیست روزی که از همه ی این خواهر زینب ها بپیرسیم: چرا در برابر تجاوز به دختران ایرانی در زندان ها بی تفاوت بوده اند؟ دیر نیست روزی که همه ی این خواهر زینب ها سزای شرکتشان در دستگاه سرکوبی که کشور ما را ویرانه کرده، دریافت دارند.

همایون شوربختیان 

 
 
06/09 -2018 برابر با ۱۴ شهریور 2577 ایرانی
 
*

https://www.youtube.com/watch?v=6ZHEKF08OAI

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)