فاشسیم و راسیسم در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم

پس از شکست فاشیسم در آلمان در سال (۱۹۴۵) و دستگیری و محاکمه تنها چند تن از سران آن در دادگاه نورنبرگ بخش اعظم این دستگاه مخوف و جنایتکار دولتی به ویژه پلیس اعم از مخفی و غیر مخفی آن دوباره به کمک آمریکایی‌ها باز سازی شد و در جنگ سرد بعنوان بهترین وسیله نه تنها برای سرکوب جنبش‌ها و مبارزات طبقه کار گر در آلمان مثل سرکوب و کشتار اعضاء گروه بادر ماینهوف معروف به فراکسیون ارتش سرخ در دهه (۷۰ تا ۸۰) قرن گذشته بکار گرفته شد، بل، حتی

بخشی از اعضای پلیس مخفی و گشتاپو هم بکمک سازمان سیا به آمریکای لاتین منتقل شدند تا آنجا هم از محاکمه احتمالی در انتظارشان به دلیل جنایات که در زمان رایش سوم مرتکب شده بودند در امان باشند و هم در سازمان دهی و سرکوب ملت‌های امریکای لاتین و گروهای چپ و سازمانهای چریکی آنجا ازشان استفاده شود.

دو نمونه آن شیلی و آرژانتین هستند که در آنجا این افراد با داشتن اسم و تابعیت جدید جنایات فراوانی در دوران پینوشه و یا سرهنگ‌های حاکم در آراژنتین مرتکب شدند که هر روز بخشی از آن تکه تکه رو می‌شود. آیشمن نمونه بارز آن هست که توسط اسراییلی‌ها در سال (۱۹۶۰) در آرژانتین دستگیر و مخفیانه به اسراییل منتقل شد و سپس محاکمه و در سال (۱۹۶۲) اعدام شد.

تمامی مقامات از افسران گرفته تا قضات و کارمندان عالیرتبه رایش سوم پس از جنگ با همان تفکر راسیستی/فاشیستی به سر کارهای دولتی سابق خود برگشتند و تا پایان دهه (۸۰) هنوز بخشی از آنها زنده بودند و بر سرکارهایشان.

هلموت اشمیت صدر اعظم سابق آلمان (۱۹۷۴تا۱۹۸۲) که در سرکوب گروه چریکی بادر- ماینهوف و کشتن آنها در زندان بنام خودکشی و صدور اجازه و برقراری پایگاهای اتمی آمریکا در خاک آلمان غربی بعنوان یکی از دست راستی ترین صدر اعظم‌های آلمان از حزب سوسیال دمکراسی بود که جزء افسران نیروی هوایی ارتش فاشیستی هیتلر تا آخرین روز نبرد جنگید و مدتی هم در زندان متفقین بود و یا پاپ اعظم اسقف کلیساهای کاتولیک هم که در جنگ دوم جهانی آنهم در بخش ضد هوایی ارتش آلمان می‌جنگید و پس از جنگ دستگیر و او نیز همانند هلموت اشمیت مدتی را در زندان متفقین بود دو نمونه بارز این مصداق هست.

طبقه حاکم سرمایه داری المان توانست بعد از جنگ به کمک طرح مارشال آمریکایی‌ها خود را بازسازی کند و پس از حدود (۱۵تا ۲۰) سال دگربار به بزرگترین قدرت امپریالیستی اروپا تبدیل شود و به یمن رشد اقتصادی دهه (۵۰ و ۶۰) خود، به دلیل کمبود نیروی کار، قراردادهایی با کشورهای ترکیه-تونس-اسپانیا-پرتقال و حتی یوگسلاوی سابق برای وارد کردن نیروی کار ارزان بین سالهای (۱۹۶۰ تا ۱۹۶۸) امضاء کرد و چندین ملیون نیروی کار از این کشورها وارد آلمان شد که حتی در زمان ورود به انها گل و سایر چیزها هدیه می‌کردند. این دوران، دوران شکوفایی و طلایی رشد سرمایه داری در آلمان غربی بود.

راسیسم کنترل شده از بالا بوسیله دو حزب بزرگ حاکم

تا پیش از فروپاشی شوروی و وحدت دو آلمان این کشور با یک فرهنگ فاشیستی حاکم بر مطبوعات و همچنین حضور عینی آن در تمام احزاب و به ویژه دو حزب بزرگ سوسیال دمکرات و شدیدتر در احزاب دمکرات مسیحی و سوسیال مسیحی مواجه بوده است.

طبقه سرمایه داری حاکم در آلمان دیگر نیاز به دیکتاتوری خشن فاشیستی برای پیش برد اهدافش نداشت. سرمایه و صنعت آلمانی بخصوص بعد از دهه (۹۰) اکثریت کشورهای جدا شده از بلوک شرق مانند لهستان، مجارستان، بلغارستان و یا کشورهای جدا شده از یوگسلاوی همچون کرواتسین …. را عملا تحت کنترل و نفوذ خود در آورد. اگر هیتلر با توپ وتانک این کشورها را توانست اشغال و تحت سلطه خود درآورد سرمایه و صنعت آلمان پس از جنگ با کمک دولت‌اش چنین تصرفی را به نحو مسالمت آمیز و بدون خشونت با تسلط بر بازار این کشورها انجام داد. نفوذ و تسلط آلمان در این کشورها چنان شدید است که زبان آلمانی جای زبان روسی بعنوان زبان دوم این کشورها را گرفته. بنابراین راسیسم حاکم نه برای کشور گشایی به سبک سابق بل، برای مصرف داخلی آنهم بر علیه مهاجرین بوده و هست و دوهدف را دنبال می‌کند

نخست: با شوریدن بخشی از طبقه کارگر بومی بر علیه بخش دیگر آن یعنی کارگران مهاجر، خاک در چشم طبقه کارگر پاشیده و باین طریق بی عدالتی وبیکاری را که ریشه در ذات سرمایه داری دار د را پوشش داده و مبارزه آنها را به جهتی غیر انسانی می‌کشاند.

دوم: در رقابت‌های دو حزب حاکم برای کسب قدرت، راسیسم کاتالیزاتوری هست که در زمان انتخابات پارلمانی برای پیروزی بر رقیب انتخاباتی برایشان مفید واقع می‌شود. تا اواخر قرن گذشته در اکثر کشورهای اروپایی دو حزب بزرگ سوسیال دمکراسی به همین سبک وسیاق حکومت می‌کردند و اجازه پیدایش یا رشد به احزاب از خود چپ تر (چپ تر از سوسیال دمکراسی) یا راست تر (مثل احزاب راست افراطی با گرایشات فاشیستی) را نمی‌دادند اما با عمیق شدن بحران سرمایه داری و افزایش میلیونی بیکاران دیگر احزاب سنتی حاکم قادر به کنترل اوضاع نبودند و احزاب دست راستی افراطی تازه‌ای با گرایشات فاشیستی شکل گرفتند که در مبارزات پارلمانی حتی تا (۲۰ یا۳۰٪) درصد آراءانتخاباتی را در پارلمانهای مرکزی یا ایالتی یا شهرداری کسب کردند.

نمونه این احزاب در فرانسه حزب ن. پ به رهبری مارین لوپن یا اف. پ. او در اطریش …. هستند و بر بستر هیستری ضد کمونیستی ناشی از فروپاشی بلوک شرق با گسیل داشتن نیروی انسانی و پول به آلمان شرقی که پس از وحدت دو بخش با بیکاری بالای (۵۰٪) درصدی از یک سو و عدم شکل گیری موئسسات و ارگانهای دولتی از دیگر فراز توانستند حداکثر بهره را در جذب و ارگانیزه کردن نیروی عظیم بیکارا ن ببرند و از این رهگذر دهها گروه و سازمان ملیتانت فاشیستی در کوتاه مدت مانند قارچ از زمین رویید.

ترور مهاجران و گروههای چپ، آتش زدن خانه‌ها و اردوگاه‌های پناهندگان از سال (۱۹۹۰) در ابعاد گسترده‌ای، ابتدا از شرق المان شروع شد و سپس به غرب آلمان سرایت کرد که کشته شدن و سوختن (۱۱) پناهنده در سال (۱۹۹۶) در شهر لوبک در ساختمان پناهنده گان و سوختن یک خانواده در خانه شخصی‌شان در سال (۱۹۹۳) در شهر زولین گن بر اثر حمله فاشیستها دو نمونه دلخراش از این حملات ضد انسانی فاشسیتها بود.

آمار زیر بیان واضح این شرایط در سال ۲۰۱۰ تاکنون می‌باشد.

۱ – به موجب آمار دولتی در سال (۲۰۱۰) بیش از (۲۵. ۰۰۰) دست راستی افراطی یا به بیان ساده تر ملیتانت فاشیست وجود دارد (۹. ۶۰۰) از آنها ارگانیزه شده در احزاب و سازمانها هستند.

۲. – در همین سال حدود (۸٪) درصد مردم تفکرات راست افراطی و راسیستی دارند که چیزی در حدود (۶) ملیون جمعیت آلمان را تشکیل می‌دهند.

۳ – از سال (۱۹۹۰ تا سال ۲۰۱۰) بیش از (۱۸۲) تن در حملات راسیستی و فاشیستی جان خود را از دست داده‌اند.

۴ – و بیش از (۷۶۲) تن زخمی شده‌اند.

۵ – بیش از (۱۵. ۹۰۵) فعل و جرم راسیستی و فاشیستی اتفاق افتاتد.

با توجه به آمار بالا این پرسش مطرح می‌گردد که در کشوری مانند آلمان قانون و ارگانهای دولتی چه نقشی ایفا می‌نمایند هنگامی که فاشیست‌ها مرتکب این همه جنایت و کشتار میشوند؟

پاسخ به این پرسش دشوار نیست. وقتی که مردم در مطبوعات و رادیو تلویزیون و یا در ادارات

دولتی با بمباران تبلیغاتی راسیستی مدام مواجه شده و مشاهده می‌نمایند که همین مطبوعات و رادیو تلویزیونهای دولتی پوشش دهنده و زمینه ساز حملات گروه‌ها و احزاب فاشیستهستند.

فراتر از این ادارات دولتی و به ویژه در اداره پلیس تبعیض و آزار و حتی شکنجه کسانی که جزء اقلیت‌ها یا تبار غیر المانی دارند بیشتر از سازمانهای دیگر اِعمال می‌شود. برای نمونه قتل هایزنجیره‌ای تیتر مطبوعات» قتل‌های زنجیره‌ای دنر کبابی ها» بود.

تیلو سارازین چندین سال وزیر مالیات دولت سوسیال دمکرات در شهر-استان برلین بود و تا این اواخر هم یکی از مدیران رهبری بانک مرکزی آلمان. او در کتاب خود نوشت: «آلمان خود خودش را از بین می‌برد» که همچون بمبی در آلمان منفجر شد.

در حقیقت این عبارت همان استدلال قدیمی هیتلر در کتاب «نبرد من» است که می‌گوید: «ژن‌ها تعیین کننده سرنوشت انسانها و آینده‌شان می‌باشد» و اینگونه نتیجه گیری می‌کند که ترک‌های مهاجر سرنوشتشان از پیش رقم خورده و مردانشان سبزی فروش وکباب پز می‌شوند و زنانشان هم تنها دختران مقنعه پوش می‌زایند و از آنجایی که جمعیت آنها رو به افزایش و جمعیت خود آلمانی‌ها رو به کاهش است. بنابراین در دراز مدت انسانهای با ژن هوشمند اقلیت شده و در نهایت در درازمدت آلمان خود خودش را ازبین می‌برد. این کتاب مورد استقبال وسیعی قرار گرفت و حتی فاشیستها در تبلیغات انتخابی‌شان یکی از جمله‌های معروف کتاب را شعار انتخاباتی خود قرار دادند.

همکاری پلیس و مقامات قضایی با جریانات فاشیست و یا دست راستیان افراطی تفاوت می‌کند و دلیل آن هم نخست این است که مهاجرین و نیروهای چپ و سندیکاهای کارگری در غرب آلمان بیشتر و قویترند زیرا از دهه (۶۰) با اوج گیری جنبش دانشجویی و همینطور پس از آن با ایجاد سازمان چریکی ارتش سرخ آلمان یک مبارزه ضد فاشیستی بوقوع پیوست که آن در آلمان شرقی سابق وجود نداشت.

اما این جمله و ضرب المثل آلمانی که «پلیس از چشم چپ پلیس کور هست» به این معناست که (پلیس تنها نیروهای چپ و فعالیت‌های آنها را تحت کنترل داشته و سرکوب می‌کند و نه راست‌ها و دستراستی‌ها) در همه کشورهای سرمایه داری و به ویژه در آلمان مصداق می‌یابد.

موج مهاجر ستیزی در اروپا رخداد تازه‌ای نیست. پس از جنگ بین المللی دوم و شکست فاشیسم در آلمان و ایتالیا تا پایان دهه‌ی (۸۰) میلادی و فروپاشی دیوار برلین، این موج در سکوت و روبه خاموشی رفت. اما همچون زنده ماند. در اریکا با توجه به جنبش‌های متعدد سیاهپوستان به منظور احقاق حقِ شهروندی و برابری و یا جنگ‌های خونین شمال و جنوب، نژادپرستی و سیاه ستیزی هیچ‌گاه از رمق نیافتاد.

در کانادا سرکوب سرخپوستان، این سکنانِ نخستین آن سرزمین، در آمریکا کارگر – بردگیِ مهاجران مکزیکی – کوبایی و امریکای لاتین، در استرلیا سرکوب آب – اویجینال‌ها، در افریقای جنوبی آپارتاید و در خاورمیانه رشد ناسیونالیسم عرب ضد ایرانی‌ها و کردها و به گفته آن‌ها «عجم ها»! در ترکیه فاشیسم ترک علیه کردها، یونانی‌ها، سریانی‌ها و ارمنی‌ها سرکوبهای شدید نژادی را به همراه داشته است.

اروپا پس از دهه (۹۰) که بسوی لیبرالیسم مدرنیته در سایه سرمایه داری غربی می‌رفت، بستر مهیاتری برای احیای جنبش‌های فاشیستی و نژادپرستانه فراهم آورد. تکه و پاره شدن اروپایی که از یک سو، در سایه اتحادیه اروپا و برداشتن مرزهای بین کشورهای متحد، یکپارچگی سرمایه داری را طلب می‌کرد و از دیگر فراز، رابطه‌ی «دولت – ملت»‌ها را به اقوام همزبان و هم نژاد تقلیل می‌داد. به هر کودک تازه زبان گشوده‌ای در هر دِه و روستا می‌آموخت که با کودکی در روستای مجاور خود تفاوت دارد. یا ارتودوکس از کاتولیک متفاوت است، کاتولیک با پروتستان و یا مسیحی با مسلمان فرق دارد و خداباوران با ناخداباوران… و یا آن‌ها مرتد‌اند و خونشان مباح! مدرنیسم را باید سدی شد و حتا به پسامدرنیست‌ها نیز به دیده تردید نگریست. حرکت‌های سوسیالیستی و قدرت گیری جنبش‌های کارگری خطرناک‌اند و نظم موجود را برهم می‌زنند و یا کونیست‌ها مالکیت ما را بر زمین‌های آبا و اجدادی مان و منابع و ابزار تولید انحصاری امان را سلب می‌کنند و ثروت را از اختیارمان خارج و بین توده‌ها تقسیم می‌نمایند. لیبرال‌ها از یک سو و سوسیالیست‌های رادیکال از دیگر فراز مدرنیسم را تبلیغ می‌نمایند و نمادهای تفاوت و برتری نژادی، مذهبی، زبانی و قومی را فرو می‌پاشند. در راه این تکه‌تکه کردنها، «نسل کُشی»‌های تاریخی رقم زده شد!

«هنوز فاجعه بوسنی و هرزگوین از ذهن و یاد تاریخیِ جهانِ امروز زدوده نشده است و فاشیسم در حال رشد نخستین تیرها را به منظور حذف؛ بسوی مهاجران و پناهندگان کشورهای خاورمیانه‌ای نشانه رفته است. مهاجرینی که بر اثر جنگ‌های خانمان براندازی که نتیجه دخالت‌های نظامی ناتو و نمایندگان اتحادیه اروپا و آمریکا در این منطقه است برای «حق زنده ماندن» به اروپامهاجرت می‌کنند.»

از سال (۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶) در شهر‌های مختلف آ لمان از جنوب تا شمال (۹) تن آلمانی ترک تبار (مهاجرین نسل دوم) و یک یونانی مهاجر که اکثر دارای شغل آزاد مثل داشتن مغازه کوچک کباب فروشی یا یک اینترنت کافه بودند در روز روشن و در محل کارشان با اسلحه کشته می‌شوند بدون اینکه پلیس» هیچگونه اثری یا نشانه ای» از قاتلین بیابد. از سال (۲۰۰۱ تا سال۲۰۱۱) پلیس آلمان ضمن «جستجوی» قاتل یا قاتلین، این قتلها را کار باند‌های مافیایی ترک و یا درگیری خانوادگی مهاجرین ترک می‌دانست و بدین شکل افکار عمومی را توجیه می‌کرد. واین در حالی است که این روزها تنها این سری جنایات گروهای فاشیستی و آنهم فقط در این سالهای (۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷) مورد بحث مطبوعات هست و نه کل جنایاتی که احزاب و گروهای فاشیستی پس از سقوط رایش سوم و به ویژه پس از وحدت دو آلمان انجام داده‌اند.

اعتراضات ضدپناهجویان

تظاهرات ضدپناهجویِ راستگرایان افراطی در منطقه «کمنیتز» به درگیری‌های خشنوت‌آمیز انجامید.

پس از آنکه پلیس آلمان دو مهاجر سوری و عراقی را به اتهام کشتن یک مرد آلمانی با ضربات چاقو بازداشت کرد هزاران تن در شهر «کمنیتز» تظاهراتی دو روزه علیه پناهجویان برپا کردند.

مایکل کرتشمر، رئیس ایالات زاکسن آلمان اعلام کرد: ‌ «ما در پی آنیم که کسانی‌ که مرتکب این جنایت شده‌اند سریعا محکوم شوند. همچنین پیگیر آن هستیم تا کسانی که با ادای سلام هیتلری در این شهر راهپیمایی کردند نیز محکوم شوند.»

در ناآرامی‌های روزهای گذشته شماری از معترضان با ادای سلام هیتلری در خیابان‌ راهپیمایی کرده بودند. همچنین پلیس شهر شرقی ویسمار نیز از شاهدان عینی خواسته است برای اظهار نظر درخصوص ضرب و شتم یک جوان (۲۰) ساله پناهجو که در این شهر رخداد پیشگام شوند.

شهر «کمنیتز» که در گذشته به شرق آلمان تعلق داشت پس از رشد احزاب راست‌گرای افراطی نظیر «آلترناتیو برای آلمان» به یکی از مناطق دشوار برای زندگی مهاجران این کشور تبدیل شده است.

سازمان‌های اطلاعاتی آلمان فعالیت هر دوی این احزاب تندرو را زیر نظر دارد. سران این دو حزب اعلام کردند که در شهر کمنیتز «در سوگ دانیل اچ (قربانی حمله با چاقو) و دیگر کشته‌شدگانِ چندفرهنگی شدن اجباریِ آلمان» راهپیمایی خواهند کرد.

طرفداران راست افراطی طی روزهای گذشته در شهر کمنیتز علیه آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و سیاست مهاجرتی او تظاهرات کردند. تعدادی از آنها به پناهجویان و مهاجران در شهر حمله کردند. همچنین در جریان تظاهرات تظاهرکنندگان راست افراطی با هواداران چپگرا که علیه آنها تظاهرات می‌کردند درگیر شدند.

طرفداران راست افراطی که در شهر کمنیتز حضور پررنگی دارند در گردهمایی روز دوشنبه خود شعارهای «مرکل باید برود»، «جلوی موج پناهجویان را بگیرید» و «از اروپا دفاع کنید» سر می‌دادند. شرکت کنندگان در گردهمایی راست افراطی همچنین از دولت آلمان خواستند که امنیت شهروندان این کشور را تامین کند.

پلیس آلمان تلاش کرد که با ماشین آبپاش از حضور مخالفان چپگرا و معترض به راست افراطی در جمع تظاهرکنندگان جلوگیری کند.

سخنگوی آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در واکنش به تظاهرات روز یکشنبه هواداران راست افراطی گفته بود چنین رویدادهایی «جایی در حکومت قانون ما ندارند.»

محبوبیت گروه‌های راست افراطی و حزب «آلترناتیو برای آلمان» به دنبال پذیرش شمار زیادی از پناهجویان در این کشور افزایش یافته است.

در حقیقت ناآرامی‌ها زمانی آغاز شد که مردی ۳۵ ساله، عضو یک باشگاه هواداران راست افراطی، در جریان یک نزاع با ضربات چاقو کشته و موجب خشم هواداران گروه‌های راستگرا در این کشورشد. وی عضو باشگاه هواداران «کائوتیک کمنیتز» بود که چندی پیش تمام اعضای آن از سوی سازمان لیگ فوتبال آلمان، بوندس لیگا، از حضور در استادیوم‌های ورزشی منع شده بودند. گروه‌های راست گرا ادعا می‌کنند این فرد در حمله گروه‌های مهاجران به قتل رسیده است. استفان شیبر، سخنگوی دولت آلمان تجمع غیرقانونی راست‌های افراطی در این شهر را محکوم کرد و اعلام کرد تخریب و آزار افرادی که با ما متفاوت هستند از سوی این گروه‌ها در کشور آلمان پذیرفتنی نیست!

راستهای افراطی نخستین بار پس از جنگ دوم جهانی با کسب (۱۳٪) درصد آرا وارد پارلمان آلمان بوندستاگ شدند. چپهای افراطی هم (۹ ٪) درصد آرا را از آن خود کردند. در مجموع بیش از (۲۰٪) درصد مردم در آلمان از گروههای افراطی حمایت می‌کنند.

اگرچه معمولا «مردان سر تراشیده خشمگین» نماد نئونازی‌ها، افراطی ترین گروه‌های راست گرا هستند اما تحقیقات نشان می‌دهند که زنان اروپایی بیش تر از مردان جذب احزاب راست گرای افراطی می‌شوند.

از این بیش بنیاد فریدریش ابرت در مطالعات خود نشان می‌دهد چگونه زنان جذب این گروه‌ها می‌شوند. این بنیاد مدت‌ها روی گروه‌های راست افراطی در آلمان، فرانسه، یونان، لهستان، سوئد و مجارستان تحقیق کرده است. زنان یکی از عوامل اصلی پیروزی و ورود راست گرایان افراطی به بوندستاگ، پارلمان آلمان، در انتخابات سال (۲۰۱۷) آلمان بوده‌اند.

یک جامعه شناس در بنیاد ابرت که روی این پرونده کار کرده است می‌گوید یکی از اصلی ترین دلایل جذب زنان به این گروه‌ها تبلیغ و ترویج نوعی از برقراری عدالت اجتماعی است. راست‌های افراطی قول می‌دهند تا برای زنان امکانات مناسب و حقوق بیکاری در صورت فرزنددار شدن فراهم کنند.

پیس از این، حزب راست گرای افراطی لهستان در تبلیغات انتخاباتی قول داد به زنانی که بیشتر از دو فرزند دارند ماهانه دست کم (۱۴۰) یورو به ازای هر فرزند تا سن حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان (آ. اف. د، AFD) مادران خانواده را قهرمان ملی تصویر می‌کند و همواره مبلغ فرهنگ فرزندداری‌اند. این گروه‌ها بصورت مداوم از هواداران خود می‌خواهند برای مقابله با مهاجران فرزند آورند و کانون خانواده سفیدپوستان را زنده نگاه دارند.

همچنین در تحقیقات بنیاد ابرت برخی از رهبران و سیاست مداران زن گروه‌های راست افراطی در جذب زنان تاثیر فراوانی داشته‌اند. هر چند که اغلب نمایندگان پارلمان، وزرا و رهبران احزاب را مردان تشکیل می‌دهند.

برای نمونه حزب «آ اف د، AFD»، در پارلمان آلمان (۹۲) کرسی دارد که از این میان تنها (۱۰) تن زن هستند؛ با این حال این حزب با تبلیغات فراوان نقش این زنان را بسیار پررنگ نشان می‌دهد.

مارین لوپن به عنوان رهبر اتحاد ملی فرانسه و یا آلیس ویدل، یکی از رهبران حزب «آ اف د، AFD» آلمان نقش پررنگی در جلب زنان دارند. این رهبران زن تلاش می‌کنند تا نشان دهند که احزاب راست افراطی برخلاف تصورات، بسیار مدرن و پیشرفته هستند و زنان در تصمیم گیری‌ها نقش دارند.

به باور این قلم: «گسترش مبارزه بر علیه راسیسم و نژاد پرستی، تقویت صف این مبارزه با خواستهای روشن و انسانی و برابری طلبی انسانی، از ضروریات این دوره است. متحد و یکپارچه بر علیه راسیسم و فاشیسم و نژاد پرستی باید به میدان برابری طلبیِ انسانی وارد شد!»

 

نیره انصاری، حقوق دان، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده حقوق بشر

۵، ۹، ۲۰۱۸ میلادی

برابر با۱۴، ۶، ۱۳۹۷ خورشیدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)