وهم‌انگیزترین نقطه بود
که ناگهان زیر ضرب‌آهنگِ تندِ دارکوبی تَرَک برمی‌داشت
و بعد عنکبوتی درشت
با هزار چشمِ ریز و تیز می‌خرامید
و این گسست را با تارهای چسبناکش بند می‌زد،
برای شکار رهاییِ پروانه!
جغدی بر شاخه‌‌یِ مدام زوزه می‌شد
و ماری که می‌پیچید دور نازکی لحظه و چنان می‌چلاندش که آه می‌کشید
جنگلی ست در سَرم که درد می‌کند
درد می‌کند و باز می‌کوبد و می‌کوبد دارکوب بر طبلِ تکرار
و پیش می‌آید عنکبوت
و جیغ می‌زند جغد
و خوب می‌چلاند ما را مارِ زمان!

پویان مقدسی
سپتامبر 2018

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)