این بنای کهنه پوسیده ویران گشته است
جای آن با طرح نو از نو بنا باید نمود

گر چه این ره تا به امروز پر ز غم بود و شکست
کار نو با رسم نو از نو بنا باید نمود

توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود

در صف حزب فقیران اغنیا کردند جای
این دو صف را کاملا از هم جدا باید نمود

این بنای کهنه پوسیده ویران گشته است
جای آن با طرح نو از نو بنا باید نمود

تا مگر عدل و تساوی در بشر مجری شود
انقلابی سخت در دنیا بپا باید نمود

مسکنت را محو باید کرد بین شیخ و شاب
معدلت را شامل شاه و گدا باید نمود

از حصیر شیخ آید دمبدم بوی ریا
چاره آن باریا و بوریا باید نمود

فرخی بی ترک جان گفتن در این ره پا منه
زانکه در اول قدم جان را فدا باید نمود

 


 

در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میکند دایم بر بنای آزادی

در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی

شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی

دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی

 

 

 

 

 

www.parand.se

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)