چرا جمهوری اسلامی سرنگون نمی شود؟

دلایلی زیاد را می توان مطرح کرد . اینها فقط چند نمونه است که بنظر من باعث حفظ یا سرنگونی حکومت ایران می شود.

1)نداشتن رهبر قوی در میان مخالفان

شاید به باور عده ای اصلا نیازی به داشتن رهبر در اعتراضات را نداشته باشیم ، اما تجربه های تاریخی و حوادث اخیر نشان داد که با وجود خواسته ها برای سرنگونی اما اتفاق خاصی  رخ نداد و خلاء نداشتن رهبری در اعتراضات مشخص شد.  شعارهای اعتراضی گوناگون و گاهاً برخلاف هم.

 در طول 40 سال  گذشته چه در داخل و چه خارج ایران اپوزیسون، رهبری قوی نداشته است. که بتواند همه طیف ها و جناح ها را با هم متحد کند. با نگاهی به صحبتهای  رهبر مخالفان سال 88 موسوی و کروبی را  اصلا نباید برانداز نامید چون در عالی ترین هدف بدنبال برگشت به قانون اساسی قبلی ، اجرای قانون فعلی طبق برداشت خود و دوران طلایی امام! بودند. و اگر کسی خواهان سرنگونی این رژیم است باید از افراد چون موسوی ، کروبی و خاتمی عبور کند.

 در رهبران خارج نشین شاهزاده رضا پهلوی نیز نتوانسته اقتدار کافی و لازم را از خود نشان بدهد. چرا که در زمان اعتراضات به سخنان مقطعی  وچند وقت یکبار اکتفا کرده ( برخلاف خمینی که حرفهایش دائمی و با هدف بود و بدون وسیله ارتباطی با بیانیه ها و شب نامه ها  سخنان خود را پخش می کرد)  و در زمان آرامش نیز نتوانسته حتی  صحبت های خود را به طرفداران سلطنت دیکته نکند. با اینکه خود بارها گفته مردم تعیین کننده نوع حکومت از سلطنت ،جمهوری یا نظام پارلمانی هستند اما طرفدارن سلطنت اصلا به حرف مدعی سلطنت گوش نمی دهند ! انگار که نوع حکومت از الان مشخص شده .!  که این دو گزینه با نتیجه متفاوت را  برای ایشان بوجود  آورده اول: مردم دچار ترس شده که همان بلای که خمینی بر سر مردم آورده اینبار رضا پهلوی سر مردم بیاورد چون خمینی هم در ابتدا میگفت خواهان نقش رهبری نیست و در قم ساکن می شود ولی در انتها  با حمایت  هوادرانش ولایت مطلقه را بوجود آورد.  دوم: مردم را از جمع شدن در پشت تنها گزینه پرطرفدار رهبری برای سرنگونی بازداشته . اصلاح طلبان  و طرفداران  رژیم و کسانی که ترس از تکرار رژیم شاه ،  نیز متوجه خطر محبوب شدن رضا پهلوی ، بعنوان رهبر تمام قشر شده و هماهنگ به این چهره حمله می کنند که نمونه این اقدامات را می توان در توییتر و.. دید که با برچسبهای چون رضا پالان ، زیر سوال بردن شخصیت رضا پهلوی و.. سعی در عدم وحدت مردم و تبدیل شدن رضا پهلوی بعنوان رهبر مخالفان می شوند، در این اقدامات حتی رسانه های چون آمد نیوز گاهاً دست به اقدامات مشابه زده است.

2)عدم وحدت گروههای مخالفان

با اینکه اپوزیسون خارج نشین گروهای گاهاً سازمان یافته، قدیمی و با نظریات متنوع هستند و همه بر هدف مشترک یعنی سرنگونی رژیم تاکید دارند . اما هیچ گاه نتوانستند در این چهل سال با هم متحد شوند. نشان از ضعف آنها ، یا اپوزیسون غیر واقعی یا اقتدار دستگاهی اطلاعاتی جمهوری اسلامی است که توانسته براحتی در میان آنها تفرقه بیندازد. و عدم اتحاد یعنی نداشتن برنامه واحد برای سرنگونی و نتیجه بخش نبودن اقدامات آنان.

3)عدم رسانه بیطرف و قابل اطمینان

در میان رسانه ها خارجی شاید پرطرفدارترین آنها بی بی سی فارسی رسانه دولت انگلیس است ، که در مصاحبه ای که فرداد فرهمند مجری سابق این رسانه گفته بیشتر مجریان ( سیاوش اردلان و.. ) ، کارکنان ( مسعود بهنود و..) ، مفسران  (مهاجرانی و..) و تحلیگران این رسانه را اصلاح طلبان تشکیل می دهد که خواستار اصلاح رژیم هستند نه تغییر آن ، هرچند ایشان در مصاحبه گفتند همکاران سابقشان سعی در بی طرفی در مواقع پخش اخبار هستند . اما واقعیت امر بنحو دیگری است این امر را می توان در انتخاب تیتر اخبار درتلویزیون و سایت مشاهده کرد  و برای مقایسه به  زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد تیترها خبری مدام در جهت کوبیدن دولت و القای  ناتوانی دولت و فساد دولت بود .  ولی حالا تیترها ملایم تر شده و شکست دولت بخاطر ضعف مدیریت و فساد، تقصیر آمریکا ، اسرائیل ، عربستان ، منافقین و.. است . و در زمان زنده بودن رفسنجانی این رسانه حتی آقای رفسنجانی خاطره آب خوردن خود با آقای خمینی را تعریف میکرد همان شب پخش میشد ، اما در سایر موارد مثلا مرگ ستار بهشتی خبر احتمال سرطان پستان آنجلینا جولی مقدم تر بود.

صدای آمریکا و رادیو فردا نیز با جذب کارکنان اصلاح طلب سرنوشت کم و بیش شبیه  بی بی سی پیدا کردند منتها نتوانستند مخاطبان چندانی جلب کنند .  و رسانه های دیگر مثل ایران اینترنشینال ، رادیو زمانه و دریچه وله نیز هنوز بین مردم شناخته شده نیستد.

اما رسانه آمد نیوز رسانه ای که طی یکسال اخیر محبوب شد نیز از مشکلات زیادی رنج می برد از جمله عدم اطمینان به خبر آنها ، و گاهاً موثق نبودن خبرها ، مثلا خبر احتمال انفجار انبار مهمات سپاه و نابودی کل استان کرمانشاه و همجوار ، کودتای سپاه و انتخاب قاسم سلیمانی ، استیضاح روحانی و انتخاب قاسمی سلیمانی ، قالیباف ، جلیلی یا رئیسی ، استعفای جهانگیری  و.. ارزش خبری آتی رسانه و اطمینان خبر آنها را در بین مردم کم می کند ، و اینکه برچسب زدن به افراد مثل مزدور ، سردار پامنقلی ، حشره موذی ، و.. به مسئولین فعلی در شان رسانه خبری نیست .

4)مردم می دانند چه نمی خواهند ! اما نمی دانند چه می خواهند؟

مردم می دانند که سرنگونی رژیم را می خواهند ، اما بعلت ترس و ارعاب رژیم در طول چهل سال نمی دانند این امر امکان پذیر هست یا نه؟ و اینکه مردم بعلت نداشتن هدف و چشم انداز نمی دانند واقعا چه میخواهند؟ این امر را در شعارهای مختلف هر شهر می توان دید ، مردم بصورت کلی می دانند که آزادی ، رفاه و رفع فقر می خواهند،  اما رویای کلی قابل درک هست اما قابل عملی شدن نه؟ مثلا شما میخواهید لاغر شوید یا بالای یک کوه بروید بدون داشتن برنامه برای لاغری یا رفتن به کوه یا ممکن است بدتر چاق شوید یا خواسته را رها کنید یا به پرتگاه برسید ، این بزرگترین ضعف اعتراضات اخیر است. همین دلیلی شده برای عدم همراهی قشر متوسط جامعه و همراهی نکردن با مردم ، طبقه متوسط که تازه شکل گرفته نمی خواهد جایگاه تازه کسب کرده را با چیز ناشناخته عوض کند. ( چون یک چیز شناخته شده بهتر از چیز ناشناخته است ، انسان همیشه از ناشناخته ها ترس داشته و دارد.

5)روشنفکران! و اینکه یکبار انقلاب  کردیم و دوباره انقلاب کردن فایده ای ندارد و ترس از آینده مبهم!

اگر پای حرف روشنفکران یا به اصلاح روشنفکرها بنشید می گویند با توجه به تجربه انقلابها از فرانسه گرفته تا انقلاب مصر، تونس ، لیبی و انقلاب 57 و.. انقلاب نه تنها فایده ندارد بلکه با توجه به شواهد تاریخی  محکوم به شکست است ، و ما باید حکومت را وادار به اصلاحات با رفراندوم و یا وادار به اصلاحات تدریجی بکنیم. ( این حرفها در سال 88 حتی از دهان مخالفان خارج نشینی چون نوری زاده و بنی صدر نیز شنیده شد. ) و برای ترساندن مردم عاقبت سوریه شدن و خطر  تجزیه شدن ایران توسط کردها ، عربها ، بلوچها و ترکها را دارند.

اول باید دید و پرسید ! آیا اساسا این رژیم قابل عوض شدن یا تغییر هست؟ برای بهتر شناختن رژیم باید عناصر که قصد تغییر آن را داریم بررسی کنیم عناصری چون، جمهوری اسلامی ، رهبری مطلقه فقیه ، مجلس شورای نگهبان ، قوانین اسلامی قوه قضایه ، قوانین حقوق برابری زن و مرد ، رابطه با آمریکا و اسرائیل

برای تغییر واقعی هریک از اوضاع بالا نیاز داریم که فقط اسلام را از جمهوری اسلامی حفظ کنیم ، وگرنه تغییر جزئی و بی فایده است، آیا اساسا این کار بتدریج امکان پذیر است؟

و با فرض امکان حذف اسلام چه عواملی یا نهادهای  در برابر  این تغییر مخالفت یا مقاومت می کنند . اول خود شخص رهبر ، دوم سپاه و بسیج ، سوم روحانیت و روضه خوانان و چهارم مردم و نهادهای وابسته

بیشتر عوامل بالا وابسته اسلام و قوانین آن هستند جمهوری اسلامی با اعلام صدور انقلاب اسلامی اعلام وجود کرد ، سپاه و بسیج بدنبال شیعه کردن منطقه ، تفکر بسیجی ، انقلابی  و بسط و صدور انقلاب و شکست شیطان بزرگ و کوچک بوجود آمد  ، تمام درآمد روحانیت از اسلام است ، کافی است نگاهی به بودجه سال 97 و میزان بودجه اختصاصی به روحانیت نگاهی بیندازیم ، با حذف اسلامیت از رژیم ،دلیلی برای دادن این بودجه ها وجود ندارد، اساسا حذف اسلام یعنی خودکشی  با سیانور  برای رژیم ، و اینکه خیال اصلاح اساسی  در رژیم جز محلات است.

 دوم امکان سوریه شدن ایران و تجزیه شدن

اول باید وضعیت ایران را با سوریه مقایسه کنیم، اول اینکه تفاوت دینی که در سوریه است ، در حالی که بخش زیاد از جمعیت از سوریه که مخالفان رشد کردند  سنی هستند . بقیه علوی ، شیعه و مسیحی هستند که مخالفان نتوانستند در اینجاها رشد وگسترشی کنند این تجربه در عراق نیز بود داعش در مناطق سنی نشین بیشترین رشد را داشت و رشدی در مناطق شیعه  نشین نداشت، اما در ایران اکثرا شهرها شیعه هستند و گروهی خاص نمی تواند با توجه به مذهب رشدی کند و استانهای سنی نشین مثل کردستان و سیستان اکثرا استانهای امنیتی و اطلاعاتی هستند، و رژیم در همه جای آنها  نفوذ کرده وگوشهای دارد.

دوم  شما در داخل و اطراف مراکز تمامی استانهای ایران پادگانهای نظامی سپاه و ارتش دارید . در داخل و  اطراف  تهران چندین پادگان سپاه و ارتش وجود دارد ،  در کرمانشاه ، اهواز ، سمنان ، اصفهان و…  همگی چندین پادگان نظامی سپاه ، ارتش  در داخل و خارج شهر وجود دارد.

در حالی که در سوریه و عراق از طریق مرزی بیابانی و گسترده مخالفان تجهیز میشدند در ایران مرزها همگی توسط سپاه و نیروی انتظامی کنترل می شود . و تنها مردم می توانند از طریق پاسگاها مسلح شوند چگونه می توانند با چند اسلحه در برابر یگان ویژه ، آموزش دیده برای جنگ شهری و نیروی انتظامی فائق آمده و در انتها بفرض غلبه با پادگانهای سپاه و ارتش داخل و خارج شهر نیز درگیر شوند . برای سوریه شدن مخالفان باید بتوانند حداقل یک شهر را تصرف کنند که نه تنها با روحیات مردم ایران سازگار نیست بلکه در صورت موفقیت براحتی شکست خواهند خورد و سرکوب میشوند ، همانند اتفاقی که برای مردم کردستان در اوایل انقلاب رخ داد و بسیاری کشته شدند.

سوم امکان تجزیه شدن  ایران با این رژیم بیشتر است تا سرنگونی آن ،  وضعیت آب اشامیدنی و نداشتن برق ، فقر و بیکاری شهرهای خوزستان ، زندگی کردن در کپر مردم سیستان و فقر فزاینده آنها و حتی برخورد با روحانیون آنان  ،  فقر و بیکاری مردم کردستان و نداشتن یک مسئول اهل سنت رده بالا بعد از چهل سال ، اینها عوامل است که کم کم مقدمات نارضایتی و تجزیه رو فراهم می کند.

6)نبودن خواسته های همه اقشار

در اعتراضات هفته های گذشته و دی ماه مردم برخلاف سال 88 بدنبال خواسته های مدنی نیستند ( این چیزی است که اصللاح طلبان بویژه خاتمی درک نکردند) و شعارهای چون رفع فقر ، بی پولی ، بی کاری ، گرانی ، مبارزه با فساد و مشکلات مالی را فریاد زدند. اما اپوزیسون و رسانه های خارج نشین فقط صدای رفع حجاب اجباری را شنیدند ، انگار تمام خواسته مردم ایران رفع تبیض جنسیتی و حقوق زنان است ! اگرچه اینها خواست بخش بزرگی از جامعه است . اما اولویت اول اصلی معترضان نبود ، نه در سخنان شاهزاده پهلوی  و نه هیچ فردی و رسانه ای ، هیچ برنامه ای برای رفع تبعیض قومیتی کرد ، لر ، ترک، عرب و بلوچ نبوده ، و صدای  خواسته های کارگران ایران  و قشر ضعیف نیست . مخالفان  فقط به کلی گویی  درباره این که ایران توسط رژیم اخوندها نابود می شود بسنده کرده ، اما هیچ تصویری برای اقدامات خود  برای کارگران و بهبود اوضاع و  رفع تبعیض قومیتی   و آرمان شهر خود نمی دهند.

و این باعث شده قشر کارگر و ضعیف با خود بگوید که چرا ما باید همیشه  هزینه بدهیم تا سرانجام مثل تمام انقلاب ها جای قشر متوسط با مرفه عوض بشود. و ما همچنان همان کارگر و فقیری که بودیم بمانیم و مثل همیشه از جیب و جان ما هزینه شود و در آخر بازنده ماجرا ما باشیم.

 7)امید به اصلاح طلبان

هنوز افرادی چون خاتمی ، موسوی،کروبی و.. در میان بخشی از جامعه دارای پایگاه اجتماعی هستند اگرچه در زمان حاضر مردم شعارهای در رد اصلاحات می دهند ، اما همین مردم از ترس لولو اصولگرا در زمان انتخابات دوباره به آغوش اصلاح طلبان بر میگردند وتمام قد از آنان حمایت می کنند . که راه  نجات یافته اند ، اما در واقع لولوی واقعی همین اصلاح طلبان هستند که برنامه ای برای برون رفت از اوضاع ندارند و موجب حفظ و بقای رژیم می شوند.  در حالی که چندی پیش  آقای خاتمی ده روش برای خروج از بن بست مطرح کرد که در زمان ریاست جمهوری خود اقرار کرد تدارکاتچی بیشتر نبوده است!  در زمان خود  برخورد شدیدی با دانشجویان در اعتراضات داشت و در مجلس موجب پذیرش قوانین سانسور مطبوعات شد.

در واقع اصلاحات بدنبال خواست مردم نیست و  فقط بدنبال حفظ جایگاه و منافع خود است. در انتخابات مجلس لیست امید اصلاح طلبان اکثریت مجلس را بدست میگرد و در نهایت در دو دور پیاپی بجای عارف ، لاریجانی رئیس مجلس می شود حالا با دستور یا برای منفعت ؟!  و نگاهی به محل زندگی خود و فرزندان و اطرافیان خاتمی ،حسن خمینی ، روحانی و.. نشان می دهد  که  تلاش  اصلاح طلبان برای بقای حکومت است نه توجه به خواست مردم. چون با سقوط رژیم بقول روحانی همه غرق می شویم.

و اصلاح طلبان طرفدارن خود را گاهاً با ترسهای واهی چون تجزیه ایران ، تبدیل به سوریه شدن و جنگ و تبدیل شدن  به عراق و.. و گاهاً با دادن وعدهای توخالی برای اصلاحات خیالی ترغیب، امیدوار و بدنبال خود می کشانند.

8) اراده و توان سرکوب حکومت

اراده و توان سرکوب که بارها در مقالات جناب گنجی مطرح شده نیز عامل مهمی است ، چون می بینم در کشورهای مثل کره شمالی ، ونزوئلا ، چین و عراق صدام و… تا زمانی که حکومت توان و اراده سرکوب دارند حکومت باقی مانده است. جناب گنجی در مقاله ای به راهای برای شکستن اراده و توان سرکوب پرداخته که بازهم بنوعی بدنبال اصلاح حکومت از طریق سست کردن پایه ولایت و شخص رهبر است ، اما جناب گنجی این امر را نادیده گرفته است که پایه های ولایت فقیه بر چهار اصل سپاه ، بسیج ، ولایت مداران و جهل آنها استوار است و این پایه ها براحتی قابل ریزش نیست ، اما راه غلبه بر این توان چیست؟  شاید تداوم اعتراضات ، اعتراضات طولانی  و غیر متمرکز در تمام کشور ، اعتراضات با جمعیت زیاد که قابل سرکوب نباشد ، ادامه تحریم برای قطع منابع مالی تامین سرکوب و…  اینکه چه راهی واقعا عملی است ؟  دقیقا مشخص نیست؟!!

9)چشم داشتن مخالفان به کشورهای بیگانه آمریکا ، اسرائیل

اولا چرا باید آمریکا وارد جنگ با ایران شود؟ ترامپ یک فرد تاجره است، که بدنبال رسیدن به خواسته هایش  با تحریم که خروج ایران از منطقه از جمله سوریه ، یمن و قطع مالی گروهای عراقی  و نداشتن موشک های بالستیک  است ،  و بدنبال گرفتن حقوق بشر برای مردم ایران نیست ، و در دوازده خواسته مذاکره آمریکا  با ایران  اصلا حرفی از حقوق بشر مردم ایران نیست!

دوما  تهدید وجود ایران  و کره شمالی برای فروختن سلاح و بودن و داشتن پایگاه آمریکا و متحدانش   ضروری بوده و هست. بدون تهدید ایران و کره شمالی  چرا باید آمریکا  این همه پایگاه در خاورمیانه ، کره جنوبی و ژاپن داشته باشد؟

خی با آرزوی جنگ ،تنها راه نابودی رژیم را جنگ می دانند ، اما این را فراموش می کنند که نتیجه جنگ قابل پیش بینی نیست ! و اینکه آمریکا در صورت جنگ بدنبال پیاده کردن نیرو نیست و حملات صرفا هوایی و موشکی است ، یا حتی ممکن است به جنگ هسته ای از سوی اسرائیل منتهی شود ،  و حتی ممکن با بستن تنگه هرمز توسط ایران جنبه بین الملی پیدا کند و نیروی ناتو وارد ماجرا شوند و این جنگ تمام عیار برعلیه ایران از سوی آمریکا ، ناتو، اسرائیل و اعراب است ، ویرانی های چنین جنگی برای ایران خانمان سوز است چه در صورت اشغال ایران  یا فقط سرکوب قدرت نظامی ایران ، شاید ایران به پنجاه سال قبل برگردد ،  و تمام چیزهای که  با فساد هم ساخته نابود می شود و ایران تا دوباره ساخته شود فاصله آن با بقیه دنیا قابل جبران نباشد ، تازه این جنبه اقتصادی ماجرا است از قضیه کشته شدن هزاران انسان ، خانوادها ، از هم پاشیدن خانوادها ، یتیم شدن کودکان ،گرسنگی ، قطعی و نا امنی نیز نباید گذشت ، در صورت حذف نشدن رژیم، نیز اوضاع بخاطر سرافکندگی رژیم سرکوب به داخل برای جلوگیری از فروپاشی منتقل می شود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)