مزدک دانشور –

حوادث بزرگ تاریخی در قرن اخیر بسیار خوش اقبال بوده اند که در عکسها و فیلمها به صورت تصویر عینی باقی مانده اند. با همه ی عقب ماندگیهای تکنولوژیک، ایران نیز در راستای ثبت تصویری وقایع تاریخی در قرن طولانی بیستم چندان از قافله ی دنیا عقب نیست؛ با آنکه اولین عکسها و فیلمها را شاهان قاجار به ایران ارمغان آوردند تا زنان حرمسرایشان یا شکار شیر یا جبروت شاهانه ی خود را در جریده ی عالم ثبت کنند، اما با به میدان آمدن دوربینهای دستی و متحرک، فرودستان نیز در کار روایت زندگی خویش شدند. در ایران، انفجار تصویر و دمکراسی در دهه ی بیست خورشیدی به هم می رسند، تا آنجا که از وقایع پر شتاب دهه ی بیست تا کودتای بیست و هشت مرداد، تصاویر بسیاری از زوایا و نظرگاههای مختلفی به جای مانده است. اما پس از ۲٨ مرداد این قدرت مستقر است که نشر تصویر را زیر نگین خود می آورد تا “جامعه ی تصویری” را با تصاویر مطلوب خود شکل دهد. اینجاست که عکسها و تصاویر کنتراهژمونیک برای نشر یا باید در لابلای پیچیدگیهای هر دم افزون شونده، پیچیده شوند و یا فقط در اذهان معدودی برای نسلهای بعد باز‌بمانند. هر چند که روزنامه نگاران و روشنفکران مترقی آن دوران به هر بهانه ای تصاویر ممنوع را در روزنامه های کثیرالانتشار به دیدگان مخاطب می کشانند تا بار دیگر ثابت کنند که هر جا قدرتی ورزیده می شود، مقاومتی به میدان می آید.
در دهه ی پنجاه اما در یک مورد مشخص، شاه رفتاری دیگر پیشه می کند. شاهِ گرفتارِ مگالومانیا، مغرور به سروری بر جزیره ی ثبات در دریای مواج خاورمیانه، تصویر محصول کار پلیس مخفی اش را در روزنامه ها به صورت مخاطبان می کوبد. یعنی همان کاری که اسرائیلیها با شاهکارهایشان در اردوگاههای فلسطینیان می کردند، تا تصاویرشان به جای خودشان سفر کنند و دهشت و ترس بیافرینند: عکسهایی از خانه های تیمی فتح شده، تروریستهای خشن و ابزار و ادوات جنگی این تروریستها. طرفه آنکه همین بریده های روزنامه ها در خانه های روشنفکران و مبارزان جای خود را می یابد و تصویر پیکرهای خونین زینت بخش دیوارها می شود. اینجا دیگر فقط کلمات به نیروهای مادی بدل نمی شوند بلکه تصاویر هم جان بخش حرکت می گردند. این تصاویر، تصاویر ذهنی دیگری بر می سازند و مبارزان از تصاویر به اساطیر پای می نهند، آنهم اساطیر تراژیک این مرز و بوم.
اکنون پس از گذشت دهه ها از تاریخ مقاومت، آزاده ی اخلاقی به میدان آمده است. او در جستجویی دردناک در گذشته، رگه هایی از روایت را در نخ تاریخ به هم رشته، بازیگران محذوف را به میدان کشانده و آنچه را در سایه ها مدفون شده بود به آفتاب در آورده است. ابزار او نه قلم و قلمو که دوربین عکاسی است. او تصاویری را جان بخشیده است که فقط روایتهایی از آن باقی مانده است. روایتی با راویانی گاه غایب و بازیگرانی جانباخته. این است تاریخ جبران. تاریخی که در آن هنرمند فاصله ها را با ذهنیت خود در می نوردد و از آن پلی به سوی ادراک کیفیت جهان درگذشته می زند. پلی معلق چون پل چینبد که جهان مردگان را به دنیای زندگان می رساند.
در این تصاویر گزیده ای از کشتگان تاریخ معاصر، البته نه تاریخ فرادستان، در لحظه ی مرگشان ثبت شده اند، آنهم با جزییاتی حیرت انگیز. طرفه اما اینجاست که این تصاویر در رابطه با مردگان نیست بلکه تاییدی است بر تداوم زیست ایشان. گویی این نمایشگاه تایید سخن آندره ژید است که “تا شاهدی نباشد شهیدی نیز نخواهد بود” و آزاده ی اخلاقی با حضور خود در این تصاویر شهادت داده است به اینکه:
اینجا بودند عاشقانی که زمینی را به دگر آیینی خواستندآذین ببندند
و چه شیدا بودند!

تصاویر به ترتیب از لحظات مرگ
میرزاده ی عشقی – محمد فرخی یزدی – دکتر تقی ارانی – فروغ فرخزاد – دکتر محمد مصدق – صمد بهرنگی


میرزاده عشقی – ۱۲ تیر ۱۳۰۳ – تهران


محمد فرخی‌یزدی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ – زندان قصر، تهران


تقی ارانی – ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ – تهران


فروغ فرخزاد – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ – تهران


محمد مصدق – ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ – احمدآباد، ایران

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)