فرمایشات آقای روحانی روزهای اول حضورش بعنوان وعده انتخاباتی مطرح می گردید. وعده هایی که زیر عکس یک کلید کذایی و در قالب بسته های کوتاه مدت ۱۰۰ روزه، میان مدت یک ساله و بلند مدت ۴ ساله مطرح می شدند.۱۰۰ روز گذشت و یک سال به دنبالش طی شد و ۴ سال هم به انتها رسید در حالیکه هیچیک از وعده های ایشان محقق نگردید که هیچ تقریبا در همه موارد اوضاع وخیم تر شد.
همزمان با شروع تبلیغات انتخاباتی دوره دوازدهم ریاست جمهوری فرمایشات آقای روحانی حتی از قالب وعده انتخاباتی معمول هم بیرون آمد و در چهارچوب هذیان های مالیخولیایی فردی تب زده یا درگیر توهمات مخدرهای صنعتی فرو رفت. ایشان در سفرهای تبلیغاتی عرق ریزان، از لزوم برگزاری رفراندوم در زمینه مسائل و مشکلات کشور، لزوم بازنگری در قانون اساسی، امکان برخورد با زیاده خواهی های دیکتاتورمآبانه جایگاه رهبری از طریق همین قانون اساسی موجود، لزوم برخورد با دولت در خفا یعنی سپاه پاسداران، وصل نمودن بندرعباس به بندر هلسینکی، رسیدگی به مشکلات محیط زیستی، علاج خشک شدن دریاچه ارومیه، آزادی زندانیان سیاسی، رفع سانسور رسانه ای، محول کردن نشر کتاب به اهالی نشر، احترام و شریک نمودن اقلیت های دینی در امور کشوری و سیاسی و خلاصه معجونی افسانه ای که درمان و رافع همه کاستی ها از شیر مرغ تا جان آدمیزاد بود سخن به میان آورد. و بدیهی است که معجون در جیب بغل آقای روحانی قرار داشت و تحقق همه این رویاها مشروط به انتخاب مجدد وی.
چند هفته بعد از انتخابات، با گرفتن یک دوش آب سرد، گرمازدگی آقای روحانی رفع شد و نشئه گی مواد فروکش کرد و داستان های اکشن چند جلدی به تک مضراب های توئیتری در قالب مینی داستان های فکاهی دو خطی تبدیل شد. معلوم شد که بندر عباس از ابتدا و از طریق کشتیرانی آزاد به بندر هلسینکی وصل بوده؟! دریاچه ارومیه در عکس فتوشاپی الصاقی به یکی از همان توئیت های دو خطی پرآب و آرشیو شد. جنگ مذهبی به اوج خود رسید و اقلیت هایی همچون دراویش گنابادی در خیابان های تهران سلاخی شدند و بعد از فتوحات نظام در گلستان هفتم رهبر این گروه آقای دکتر تابنده در حصر خانگی قرار گرفتند و مابقی بازداشت شدگان با سر و کله شکسته در دادگاه انقلاب با احکام اعدام و زندان های طویل المدت روبرو گردیدند. فعالان محیط زیست متهم شدند به جاسوسی با همدستی سوسمارها و عکس یوزپلنگ ها و گورخرها سند جاسوسی آنها شناخته شد و در زندان دیگران آنها را خودکشاندند! در بیت رهبری همان آقای روحانی که به لزوم محدود سازی اختیارات رهبری اشاره داشت سر به زیر انداخت و خود را شاگرد ازلی و ابدی مقام معظم رهبری معرفی نمود. سپاه و فرماندهانش که دولت نظامی در خفا و مسئول همه اختلاس ها و مشکلات بودند ناگهان ناجی انقلاب و مردم و مظلوم دشت کربلا شدند. فشار بر اقلیت های مذهبی بشکل روزافزونی تشدید گردید و جنبه علنی پیدا کرد تا جاییکه اهل سنت مجاز به برگزاری نمازهای اعیاد همچون عید قربان نمی باشند. جالب تر از همه اینکه نه تنها زندانیان سیاسی آزاد نشدند بلکه وکلای مدافع آنها هم در زندان به جمع آنها پیوستند و الباقی داستان که همه بهتر از من می دانید.
و اما امروز بعد از گذشت پنج سال و نیم از ریاست آقای روحانی بر جمهوری اسلامی. کار بجایی رسیده که اعضای کابینه، اعضای فراکسیون امید مجلس، و تقریبا همه نزدیکان و همراهان اولیه آقای روحانی یک به یک از حضورشان در این بازی رسما و علنا ابراز ندامت می کنند و حتی غیر سیاسی ترین اعضای کابینه همچون وزیر بهداشت هم از حضورش در این جمع برائت می جوید. تقریبا همه هنرمندان درگیر در کمپین تبلیغات انتخاباتی آقای روحانی نادم از کرده ها و گفته ها و شرمنده از روی مردم در لاک دفاعی و پیله سکوت فرو رفته اند. روزنامه های شاخص اصلاح طلب ناامیدی و گله مندی خود را پشت تیترهای زرد مربوط به سلبریتی ها و قهرمانان ورزشی پنهان می کنند و تا جای ممکن درگیر مسائل داغ سیاسی نمی شوند بلکه از این طریق از نفرت و بایکوت مردم در امان بمانند.
حال که هیچیک از مدعیان اصلاح طلبی در کنار آقای روحانی باقی نمانده، و خودی ها و هم پیاله ای هایش سنگر را خالی کرده اند. وی همچون دیگر شخصیت های شکست خورده سیاسی، خود را کاملا بی پشتوانه و بی پناه در برهوت عالم سیاست می بیند و مثل بقیه تنها راه نجات را زد و بند با جبهه مقابل می داند. لذا، وارد بازی جدیدی شده است. در این بازی قوی ترین عضو جبهه حریف فرماندهان نظامی خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران هستند. بعد از آنها مراجع تقلید در قم و نجف و طلاب تحت امرشان در حوزه های علمیه شهرهای مذهبی. دو گروهی که خود تحت امر رهبر و ولی امر نظام هستند. اما ظاهرا اینبار هم آرزوهای آقای روحانی نقش بر آب شده است. زد و بند ها و قول و قرارهای رد و بدل شده با هر دو گروه به بن بست رسیده و درها به رویش بسته شده است. مراجع به او پشت کرده اند و نوچه هایشان در حوزه های علمیه و یا نوحه خوان های خیابانی رسما وسط خیابان های پایتخت او را تهدید به مرگ می کنند. از شواهد و قرائن پیداست پشت پرده سیاست، آقای روحانی صحبت هایی با فرماندهان ارشد سپاه داشته و قول و قرارهایی رد و بدل گردیده. اما هوشیاری آقای خامنه ای این ترفند را هم نقش بر آب کرد.
تغییرات در رده های بالایی فرماندهان ارتش و سپاه و تبلیغات نظام پاتک آقای خامنه ای است به رویاهای آقای روحانی. ۲۸ مرداد فرمانده نیروی هوایی ارتش تغییر نمود. به فاصله چند روز پس از آن معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران و همزمان فرمانده نیروی دریایی سپاه تغییر کردند و نفرات جدید بر اریکه قدرت تکیه زدند. ۲۸ مرداد یعنی همزمان با تغییر فرمانده نیروی هوایی ارتش حکم انتصاب رئیس جدید سازمان تبلیغات اسلامی که معممی است جوان و تندرو بنام شیخ محمد قمی نیز صادر و ابلاغ گردید. عامه مردم به این تغییرات حساس نیستند اما اهل فن به اهمیت آن به خوبی واقفند و معنی یک چنین تغییرات شتابزده و ضربتی را درک می کنند.
درهمین راستا، تنها ۴۸ ساعت بعد از صحبت های آقای روحانی در مراسم رونمایی از جت کوثر مبنی بر اینکه «برخی از فرماندهان ارتش را باید مردم تعیین کنند». امروز سرلشکر باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در بیانیه ای با نام «منزلت نیروهای مسلح» تاکید می کند که: “نیروهای مسلح طبق قانون اساسی تحت فرماندهی رهبری نظام قرار دارد! و در پایان بیانیه اینگونه پاسخ آقای روحانی را می دهد: “اینجانب با ابراز افتخار به سربازی ولایت و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ضمن اعلام تعهد شرعی و قانونی به رعایت شئون خدمتگزار منتسب به ولایت، انتظار دارم یکایک کارکنان نیروهای مسلح، به ویژه فرماندهان و مدیران، در انجام ماموریت‌ها، تعاملات سازمانی و رفتار فردی و جمعی، حداکثر تلاش خود را در جهت تجلیِ شئون شایسته سربازی ولایت و خدمتگزاری در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در ظل توجهات ویژه حضرت ولی‌عصر و تحت زعامت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله العالی) به عمل آورند.” گمان نمی کنم این بیانیه و پاراگراف پایانی نیازی به تحلیل داشته باشد؟!
طبیعتا، این تغییر و تحولات تنها در رده های بالایی ارتش و سپاه و سازمان های کلیدی همچون سازمان تبلیغات اسلامی باقی نمی ماند. چرا که رئیس جدید با نگرشی جدید و تیم جدید وارد میدان خواهد شد و این یعنی همین حالا بسیاری از مدیران میانی در ارتش و سپاه و سازمان تبلیغات اسلامی و دیگر ارگان های کلیدی تغییر کرده اند و یا در شرف تغییرند. بنوعی کودتایی در دل نیروهای مسلح بی سر و صدا بوقوع پیوست و تمام شد.
اما آیا این تغییر و تحولات گسترده و عمیق رسمی و علنی و آن دسته پشت پرده و غیر علنی صرفا بدلیل پارازیت های گاه و بیگاه شخصیت سیاسی ورشکسته ای همچون آقای روحانی است؟ بنظر من قطعا خیر. نارضایتی در میان امرای ارتش و سپاه آنقدر گسترده و عمیق است که حتی عامه مردم هم بوی آن را استشمام می کنند و عالیجناب سیاه پوش بهتر از همه به میزان نارضایتی در میان این قشر اشراف دارد. آیت الله که این روزها از سایه خودش هم هراس دارد از طریق این تغییر و تحولات بیشتر بدنبال تسکین مقطعی و پیشگیری از انفجار این انبار باروت است تا پاسخگویی به گنده گویی های آقای روحانی.
تغییر فرماندهان ارشد نظامی شاید موقتا مرهم و مسکن و عملا سرپوشی بر نارضایتی بدنه سپاه و ارتش باشد اما، درمان نخواهد کرد. کما اینکه در گذشته و در ماه های پایانی سال ۵۶ تا ۵۷ هم شاهد این تغییرات در ارتش شاهنشاهی بودیم اما نارضایتی بدنه ارتش با تغییرات درمان نشد. شاهد آنکه در بزنگاه تاریخی، خود ارتش با آغوش باز از تغییر نظام حمایت نمود. همان ارتشی که تا چند هفته قبل از آن بیانیه هایش را با «جاوید شاه» به پایان می رساند و تک تک فرماندهانش منصوب شخص پادشاه بودند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)