برزخ ونزوئلا پایان یافت. سیاستمدار منفور و محبوب از دنیا رفت تا نفتی ترین کشور آمریکای لاتین وارد مرحله جدیدی شود. هوگو چاوز که تا چند ماه پیش با شعار “عشق” وارد عرصه انتخابات شده بود، پس از روزهای طاقت فرسا “مرگ” را تجربه کرد.

به گزارش فرارو، شب گذشته دولت ونزوئلا به طور رسمی مرگ رییس جمهور این کشور را اعلام کرد. این اعلام دقیقا در سالمرگ استالین رهبر جنجالی حزب کمونیست شوروی سابق صورت گرفت، شخصیتی که هوگو چاوز برای او احترام قائل بود.

هوگو رافائل چاوز فریاس پس از مدت ها مبارزه با بیماری سرطان درگذشت. او رهبری چپ گرا و یکی از سرسخت ترین مخالفان نماد کاپیتالیسم یعنی آمریکا بود. چاوز رهبری بود که برای استقلال کشورهای امریکای لاتین و بریدن پای ایالات متحده آمریکا از این منطقه تلاش های فراوانی کرد.

هر کجا آمریکا ستیزی در کار بود سروکله او هم پیدا بود، صدایش بلند می‌شد و از مبارزه با آمریکا سخن می گفت.

هوگو در سال 1954 در ایالت بریناس ونزوئلا و در خانواده ای نسبتا فقیر به دنیا آمد. پدر و مادر او هر دو معلم بودند. چاوز در شهر بریناس به تحصیل پرداخت و در 16 سالگی وارد آکادمی علوم نظامی شد و به ارتش پیوست. چاوز در این دوران به دو چهره انقلابی امریکا لاتین علاقمند شد و به بررسی افکار و مبارزات آن ها پرداخت. سیمون بولیوار و چگوارا به چهره های محبوب هوگو تبدیل شدند.

هوگو چاوز در همان دوران عقایدی پیدا کرد که بعدها در عصر سیاست ورزی او مورد استفاده قرار گرفت از جمله این عقاید این بود که اگر مشخص شود که دولت غیرنظامی در اجرای وظایف خود ناکام مانده، ارتش باید برای حفاظت از فقیرترین افراد جامعه وارد عمل شود.

چاوز یک ارتشی شده بود، ارتشی که رویکردش با عقاید او همخوانی زیادی نداشت. هوگو افسر ارتش شد در همین دوران بود که جنب و جوش کمونیستی ونزوئلا را فراگرفته بود. او به یکی از واحدهای مبارزه با شورشیان فرستاده شد تا در سرکوب گروه‌های مارکسیستی که به‌دنبال سرنگونی رئیس جمهوری وقت، کارلوس آندرس پرز بودند، شرکت کند.

اما چاوز در این سرکوب تلاشی نکرد، منفعل بود، این سرکوب را با عقایدش ناهمخوان می دید. از خیر استفاده از هوگو چاوز برای سرکوب مارکسیست ها گذشتند، به آکادمی برگردانده شد تا همچون پدر و مادرش معلمی کند، اما این معلمی با آن معلمی فرق داشت. او معلم آکادمی ارتش شد و افسران را تربیت می‌کرد. این نقطعه عطفی برای هوگو بود. او افسران را با عقاید خودش آموزش می داد.

نفوذ او در ارتش روز به روز در حال افزایش بود. افسران مافوق او را جابه‌جا کردند. تبعیدی بدون محاکمه بود. هوگو را به ایالت دور افتاده آپوره فرستادند تا شاید از نفوذش بکاهند. اما این دومین نقطعه عطف برای چاوز بود. او در آپوره با قبایل محلی ارتباط برقرار کرد، ارتباطی که بعدها در حیات سیاسی اش بسیار تاثیر گذار شد.

بهار چاوز فرا نرسیده بود ولی دور هم نبود. افزایش فشار بر فقرا، سیاست‌های ریاضت اقتصادی و افزایش شورش های گسترده چاوز را به فکر پیاده کردن ایده هایش انداخت، ایده دخالت نظامی برای کمک به فقرا. هوگو چاوز در فوریه ۱۹۹۲ تلاش کرد دولت کارلوس آندرس پرز را سرنگون کند. شورش اعضای جنبش انقلابی بولیواری باعث مرگ ۱۸ نفر و مجروح شدن ۶۰ نفر دیگر شد، و سرهنگ چاوز بالاخره خود را تسلیم کرد.

کودتای اول شکست خورد، چاوز زندانی شد. او پیش از افتادن به زندان، جلوی دوربین‌های تلویزیونی گفت که کودتایش «برای حالا» ناموفق بوده است. او فهمیده بود که هنوز بهارش فرا نرسیده است.

نه ماه بعد وفادران به او تلاش کردند دوباره کودتا کنند. کودتای دوم در نوامبر 1992 صورت گرفت که سرکوب شد. اما کودتاچیان یک ایستگاه تلوزیونی را تصرف کردند و یک نوار ویدیویی را پخش کردند که در آن چاوز سقوط دولت را اعلام کرد.

سقوطی که واقعیت نداشت، ولی اولین نمایش گسترده هوگو چاوز در عرصه سیاسی ونزوئلا به حساب می‌آید. چاوز پس از شکست کودتای دوم از زندان به وفاداران خود پیام داد که سلاح را کنار بگذارند. او به هواداران خود گفت: «من از شما برای وفاداریتان، بهایتان، و پایمردی‌تان تشکر می‌کنم، و من، در برابر کشور و در برابر همه شما، مسئولیت این حرکت نظامی بولیواری را بر عهده می‌گیرم.»

دو سال بعد، 1994 هوگو چاوز از سوی رییس جمهور وقت رافائل کالدرا مورد عفو قرار گرفت و از زندان آزاد شد. سرهنگ چاوز از این پس از کارزار نظامی عبور کرد و کارزاری سیاسی برای خود دست و پا نمود. او حزب “جنبش جمهوری پنجم” را به راه انداخت. نیم نگاهی به آنسوی مرزهای ونزوئلا انداخت و با رهبران همفکر کشورهای امریکا لاتین رابطه برقرار کرد. او تبدیل به یکی از دوستان فیدل کاسترو رهبر کوبا شد.

سرهنگ چاوز با این روابط دنیا دیده تر شد، از عقایدش کوتاه آمد، دیگر وظیفه ارتش را تلاش برای سرنگونی دولت و دفاع از فقرا نمی دانست. او از اصول پیشینش پا پس کشید. او در سال 1998 کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد. در ونزوئلا سال های بود روسای دولت با روش دموکراتیک انتخاب می شدند.

او از این امتیاز استفاده کرد، رگ خواب مردم را در دست داشت، دو حزب قدرتمند فعال در این کشور امریکای لاتین متهم به فساد مالی و ثروت اندوزی بودند. عده ای در ونزوئلا معتقد بودند که این احزاب سرِسفره نفت ونزوئلا نشسته‌اند. هوگو چاوز با شعار مبارزه با فساد وارد شد. وعده “انقلاب” داد و بارها به “طبقه حاکم غارتگر” حمله کرد.

از این جا بود که چاوز متهم شد که با شعارهای “پوپولیستی” قصد دارد قدرت را در دست بگیرد. او علاقه شدید به سخنرانی و حضور در رسانه ها داشت به زبان ساده سخن می گفت و لحن و ادبیاتی تند و گزنده داشت. چاوز موفق شد با این روشها در انتخابات سال 1999 ونزوئلا پیروز شود. او بانوی رقیب خود را شکست داد و رییس جمهور ونزوئلا شد و بر خوان نفت آن نشست.

دوران ریاست جمهوری
پس از پیروز در انتخابات چاوز مواضع اش را تعدیل کرد از “انقلاب” مدیریتی به “اصلاح” رسید. او برخلاف شعارهای پیشین خود برخی چهرهای محافظه کار را در پست های مدیریتی گماشت. با روش های صندوق بین المللی پول برای اصلاحات اقتصادی در ونزوئلا پیش رفت.

اما از طرف دیگر صنایع بزرگ این کشور را ملی کرد، فعالیت شرکت های چند ملیتی را محدود کرد، خانه های ارزان برای مردم ساخت و به آن ها داد، از کوبا پزشک وارد کرد و فعالیت هایی برای بهبود وضعیت بهداشتی ونزوئلا صورت داد، به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های در حال ویرانی کشور و ایجاد سیستم خدمات درمانی رایگان و پرداخت یارانه غذایی به فقرا روی آورد.

او برای حفظ ارتباطش با مردم هر هفته در تلویزیون حاضر می شد و برای آن ها سخن می گفت. او در این برنامه ها سیاست هایش را شرح می داد و از مردم درخواست می کرد که تلفنی با او تماس بگیرند و سوال هایشان را از او بپرسند.

او در سال ۱۹۹۹ پیشنهاد برپایی یک مجلس جدید برای تهیه قانون اساسی را داد. این پیشنهاد در یک همه‌پرسی با استقبال فوق‌العاده‌ای روبرو شد. نفس برگزاری همه‌پرسی در ونزوئلا بی‌سابقه بود.

در انتخاباتی که پس از آن برای تعیین اعضای این نهاد انجام شد، حامیان چاوز ۹۵ درصد کرسی‌ها را در اختیار گرفتند و کار تهیه قانون اساسی جدید را آغاز کردند.

قانون اساسی جدید به تأیید اکثریت قاطع مردم ونزوئلا رسید. یکی از بندهای قانون اساسی جدید زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بعدی را سال ۲۰۰۰ تعیین می‌کرد. چاوز در این انتخابات با کسب ۵۹ درصد آرا، به‌راحتی پیروز شد.

بهار چاوز آغاز شده بود، شهرتش عالمگیر شده بود. هواداران تفکر مارکسیستی در نقاط مختلف جهان ظهور چاوز را نفسی تازه در جان فرسوده  تفکرات چپگرایانه می دانستند. اصلاحات اولیه چاوز چهره ونزوئلا را با تغییراتی نه چندان پایدار اما محسوس رو‌به‌رو کرد و رفته رفته هوگو به قهرمانی ملی تبدیل شد.

اما بهار چاوز خیلی طولانی نبود. پاییز از راه رسید. اصلاحات نصف و نیمه چاوز آن چنان که در تبلیغات چاوزی گفته می‌شد نتیجه نداد. فساد پا برجا بود فقط شکلش تغییر کرد. در خارج از ونزوئلا نیز انتقادات شدیدی علیه چاوز صورت گرفت.  او علیه آمریکا موضع می گرفت آمریکا علیه او.  بعد از حملات ۱۱ سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، چاوز آمریکا را متهم کرد که می‌خواهد “با ترور به جنگ ترور برود”. روابط دو کشور بعد از این تیره شد.

در داخل نیز طبقه متوسط ناراضی بود. با اصلاحات چاوزی قدرت سیاسی این طبقه کاهش یافته بود. چاوز سیاست را در انحصار خود گرفته بود و آرام آرام سرکوب مخالفان را شدید تر می کرد. در سال 2002 اولین اعتراض های به سیاست های چاوز از سوی طبقه متوسط آغاز شد. اعتراضات از جنس اعتراض “فقرا نبود”، از جنس اعتراض نخبگان بود. اعتراض به انسداد سیاسی و شکل گیری نظام تک حزبی.

اعتصاب های بهار سال 2002 سراسر کشور را فراگرفت. چاوز سعی کرد که صنعت نفت را کاملا در اختیار بگیرد، اما نشد و در 12 آوریل برکنار شد. برکناری که بسیار کوتاه بود، تهیدیستان به داد او رسیدند. حامیانش بودند. به خیابان های ریختند و تنها دو روز بعد او را به کاح ریاست جمهوری باز گرداندند.

از این پس بود که یک دو قطبی در داخل و خارج از ونزوئلا درباره چاوز شکل گرفت. چاوز نزد عده ای محبوب بود و در نزد عده ای دیگر منفور، حد وسطی وجود نداشت. یا با او بودند یا بر او.

چاوز این نکته را درک کرد در نتیجه باز هم اصول اصلی خود را در عمل نادیده می گرفت. او در حرف و عالم تبلیغات رسانه تندترین انتقادات را به امریکا، امپریالیسم، مافیای قدرت و ثروت وارد می کرد اما در عمل با تمام آن ها رابطه داشت.

هوگو چاوز منفعت خود را در  آن دید که به اصول خود، که بر گرفته از آموزه های انقلابی و مارکسیستی بود عمل نکند. پس از یازدهم سپتامبر 2001 و حمله آمریکا به عراق و افغانستان، هو گو چاوز از فرصت استفاده کرد و نیاز فوری و ضروری امریکا به نفت را در نظر گرفت و چاه هایش را به روی دشمن امپریالیست خود باز کرد.

امریکا نیز با وجود این که با سیاست های چپگرایانه ونزوئلا مخالف بود اما نیاز ضروری به نفت ونزوئلا این کشور را به تعامل با چاوز واداشت. با حمله به عراق، در واقع جورج بوش موجب بالا رفتن قیمت جهانی نفت و سرازیر شدن میلیاردها دلار پول آمریکا به خزانه دولتی ونزوئلا شده است.

در هر روز حدود 200 میلیون دلار درآمد حاصل از فروش نفت به کاراکاس سرازیر می شد که قریب به نیمی از آن از جانب امریکا بود. به این ترتیب چاوز با استفاده از دلارهای نفتی که از نماد امپریالیسم به خزانه اش سرازیر می شد سیاست های پوپولیستی خود را پیگیری می کرد. این سیاست ها فقرای ونزوئلا را راضی نگه داشته بود.

هوگو چاوز علاقه شدیدی به رسانه داشت. رسانه ها نیز او را به چشم یک سوپر استار می دیدند. او با سخنان عجیب و غریبش، با رفتارهای جنجالی اش مورد توجه رسانه ها بود. در سال 2005 با بلند پروازی یک شبکه تلوزیونی را برای رقابت با شبکه منطقه ای سی ان ان راه اندازی کرد.

در سال 2006 هوگو چاوز پروانه فعالیت یکی از رسانه های حامی مخالفانش در ونزوئلا را به اتهام کودتا تمدید نکرد و یک شبکه تلوزیونی دولتی را جایگزین ان نمود. این رفتار چاوز جنجال های فراوانی را برانگیخت.

او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۶ با کسب ۶۳ درصد آرا پیروز شد و بعد از این پیروزی اعلام کرد که سیاست‌های انقلابی‌اش را گسترش خواهد داد. سیاست هایی که ادامه روند پیشین او بود.

او در سال 2007 خواستار ایجاد تغییر در قانون اساسی این کشور شد. در قانون اساسی جدید محدودیت تصدی مقام ریاست جمهوری، که در تا آن زمان دو دوره متوالی تعیین شده، برداشته می‌شد. از دیگر تغییرات مهم پیشنهادی هوگو چاوز، می‌توان به لغو استقلال بانک مرکزی ونزوئلا و قرار گرفتن آن تحت نظر رئیس جمهوری اشاره کرد.

این طرح در یک همه‌پرسی با نظر منفی 54 درصد رأی‌دهندگان به تصویب نرسید. 49 درصد رای دهندگان با تغییرات چاوز موافق بودند. به این ترتیب این گام چاوز برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری با شکست مواجه شد. چاوز پس از اعلام خبر شکست در همه پرسی به سرعت واکنش نشان داد و گفت که به «نبرد برای برپایی سوسیالیسم» ادامه خواهد داد.

هوگو چاوز دیپلماسی نفتی را به عنوان روش خود برای تعامل با جهان خارج در پیش گرفته بود او با اتکا به پول نفت گام هایی بزرگی در بهبود روابطش با کشورهای امریکای لاتین برداشت، او بخشی از بدهی های آرژانتین را پرداخت کرد، به برزیل کمک مالی کرد و مراودات گسترده ای با کوبا برقرار کرد.

او با رهبران چپ‌گرای جدید دیگر کشورهای آمریکای لاتین، از جمله دانیل اورتگا که در سال ۲۰۰۷ در نیکاراگوئه به قدرت رسید، پیوندهای اقتصادی و سیاسی نزدیکی برقرار کرد. با فیدل کاسترو، محمود احمدی نژاد و ولادیمیر پوتین روابط دوستانه ای داشت و حتی یکبار با صدام حسین رییس جمهور عراق ملاقات کرد.

با وجود این روابط ونزوئلای چاوز وابستگی عجیبی به دلارهای امریکایی داشت. مابین سال‌های 1999 تا 2011 ارزش مجموع صادرات ونزوئلا به ایالات متحده، عمدتا شامل نفت و فرآورده‌های نفتی، بر 341 میلیارد دلار بالغ شد. این رقم برای یک کشور ضد امپریالیستی با جمعیت 29 میلیون نفری، رقم بسیار بالایی محسوب می‌شود. ونزوئلا امروز هم تقریبا به همان میزان که قبل از چاوز به فروش نفت به آمریکا وابسته بود، وابسته است.

هوگو چاوز با دلارهای نفتی تا سال 2012 ونزوئلا را اداره کرد. اما بیماری او اوج گرفت. او با قدرت پیش می رفت اما سرطان او را متوقف کرد. با این حال همچنان امیدوار بود آنقدر امیدوار بود که در انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری شرکت کرد و باز هم پیروز شد. 54 درصد آرا را کسب نمود.

اما پس از انتخابات زمین گیر شد و ونزوئلا را در برزخ فرو برد. آیا چاوز باز می‌گردد؟ این سوالی بود که مردم ونزوئلا با آن روبه رو بودند. تهیدستان و عاشقان چاوز امیدوار به بازگشتش بودند و بخشی از طبقه متوسط، ثروتمندان و متنفرین از چاوز امیدوار بودند باز نگردد. این دو قطبی در زمان بیماری چاوز نیز ادامه داشت.

بالاخره شب گذشته اعلام شد چاوز باز نمی گردد. ونزوئلا از برزخ خارج شد. عده ای غمگین شدند و عده ای خرسند وجهان پایان سیاستمداری را دید که در ابتدا تصور می کرد او چپ گرا تر از فیدل کاسترو است اما در عمل از فیدل کاسترو فاصله گرفت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)