محمد غلام ابوالفضل، روزنامه نگار
“فساد” بی شک اصلی ترین بحران حال حاضر ایران است، بحرانی که کشور را تا لبه پرتگاه یک ویرانی عظیم همه جانبه پیش برده است. هر روز از گوشه ای به لطف دسترسی آزاد تر به شبکه های اجتماعی ، خبری جدید از انواع و اقسام فساد های ساختاری منتشر می شود که چه بسا بسیاری از این افشاگری ها نیز خود سلاحی باشد که در جنگ های رسانه ای میان فاسدان ریز ودرشت به کار می رود و ناخود آگاه مردمی که در این عرصه متضررترین ها هستند را تبدیل به پیاده نظام خود برای تخریب رقیب و گرفتن امتیازی دیگر می کند.
اما اصلی ترین سوال این است، فاسدان، که در اخبار گوناگون با عناوین مختلف و متعددی نظیر، رانت خوار، بدهکاران بانکی، متخلفان بازار ارز و دهها عنوان دیگر یاد می شوند چه کسانی هستند؟ راه حل این بحران چیست؟ آیا باید گوشه ای منتظر ماند تا ساختار اداری سیاسی کشور بار دیگر به کلی ویران شود تا از خاکستر آن موجود ناشناخته دیگری سر در بیاورد و یا راه کارهای علمی و عملی برای رفع تبعیض ها و فسادهای موجود وجود دارد؟ در این نوشتار به بررسی چند واژه کلیدی و بررسی چند راه حل خواهیم پرداخت.
تبعیض
تبعیض به طور خلاصه به حالتی اطلاق می شود که فرد یا گروهی در جامعه به علت داشتن ، نژاد، دین، ملیت، جنسیت ویا گرایش جنسی خاصی از حقوقی نا همسان با دیگر بخش های جامعه برخوردار باشند.
به طور مثال گروهی که به مذهبی خاص اعتقاد دارند ازحق تحصیل محروم شوند و یا زنان جنس دوم فرض شده و از واگذاری برخی مناصب به عهده آنها خودداری سیستماتیک به عمل بیاید.
تبعیض سازمان یافته ای که گاهی لباس قانون نیز به تن می کند و توسط نهاد های قانونی به اجرا در می آید مخرب ترین شکل از این مفهوم در جامعه است، عده ای را از داشتن حقوق حقه خود محروم می کند و به عده ای این امکان را می دهد تا به صورت ویژه و انحصاری از حقی خاص برخوردار باشند. همین یک جمله کوتاه در آمد فساد سیستماتیک خواهد بود. فسادی که اوهم لباس قانون به تن کرده و توسط موجه ترین نهادهای به ظاهر قانونی به اجرا در می آید. درست از همین نقطه سیستماتیک شدن و ساختارمند شدن فساد آغاز می شود، نهاد های نظارتی مصلحت اندیشانه و برای حفظ منافع اکثریت حاکم رفتار می کنند و نهادهای قانون گذار و مجری قانون نیز در همین راستا وجهه ای قانونی به فساد می دهند.
برای مثال می توان به واگذاری انحصار واردات و صادرات برخی کالا ها در دهه شصت به بر خی نهاد های انقلابی به بهانه جنگ و یا واگذاری پروژه های عمرانی به سپاه و قرار گاه ها و شرکت های وابسته به سپاه در دوران سازندگی اشاره کرد که منجر به فربه شدن این نهاد های وابسته به ساختار قدرت و رنجور تر شدن بخش های خصوصی وعمومی دیگر گردید.
حال در این عرصه دوراه بیشتر پیش روی شما قرار ندارد، یا باید خود را در مسیر حرکت این ساختار فاسد قرار دهید و تبدیل به یکی از اجزای آن ( هرچند کوچک) بشوید و یا برخلاف این سیل خروشان شروع به شنا کردن کنید که عاقبت خوشی در انتظارتان نخواهد بود. نگاهی به لیست اسامی و اتهامات فعالین اجتماعی وسیاسی در دو دهه اخیر ایران بیاندازید، اغلب جرمی جز اعتراض به تبعیض نبوده و برخوردها توسط حاکمیت با خشن ترین حالت ممکن رخ داده است.
اما آیا واقعن راهی جز همراهی با فساد و تبعیض و تن دادن به این باور عمومی که ” هرکسی به جایی برسد باید در پی تامین منافع خود واطرافیانش باشد” وجود ندارد؟ آیا اگر نخواهی همراه شوی فقط می توانی تماشاچی ویرانی محتوم حاصل از هر سیستم فاسدی باشی و یا هنوز می شود کاری کرد؟
اگر می شود راه کار اصلاح جامعه ای که دچار چنین فساد و تبعیض سازمان یافته ای از بدنه آن تا مدیران و رهبرانش است چیست؟
فساد
برای درمان هربیماری نیازمند شناخت دقیق آن هستیم، در این نوشته تلاش نخواهیم کرد تا تعریف دقیق و کاملی از فساد ارائه دهیم و یااینکه بخواهیم تمام ابعاد آنرا برای شما مثال بزنیم زیرا که چنین بررسی امکان پذیر نیست و اولین گام شاید برای شناخت بحران اجتماعی نظیر فساد همین است که بپذیریم با مفهومی سرکار داریم که هر لحظه شکلی درونی تر و متفاوت تر به خود می گیرد و با یک باور ثابت نمی توان با آن مواجه شد برای روشن شدن بگذارید مثالی برایتان بزنم، اگر شما امروز بخواهید یک بیماری آنفولانزا را با دارو های دویست سال پیش در مان کنید چه بسا بیمار را به کشتن دهید چرا که آن دارو برای ماهیت بیماری طراحی شده است که بسیار متفاوت با امروز بوده، چه بسا علائم آن نیز با امروز بسیار فرق داشته و تنها یک نام مشترک میان آنها باقی مانده باشد.
فساد در جامعه ایران نیز به همین منوال است، فساد مورد نظر در دهه شصت با فساد امروز ماهیتی بسیار متفاوت دارد و به تبع باید شیوه های درمان آن نیز متفاوت باشد. حال اگر رهبران و مردم به این باور قائل نباشند که ممکن است تعریف کهنه آنها از فساد خودشان را هم شریک در آن کند اتفاقی رخ خواهد داد که این روز

ها در صدر و ذیل جامعه خود شاهد آن هستیم.
اما در یک بیان کلی باید پذیرفت فساد در اینجا به عملی اطلاق می شود که توسط گروه یا فردی خاص با استفاده از قدرتی که به او اعطا شده برای تامین منافعی غیر قانونی ویا فرای قانون به نفع خود ویا گروهی که به آن تعلق دارد صورت می پذیرد.
این سوء استفاده از قدرت ممکن است توسط یک راننده تاکسی در هنگامی که باران می بارد و مسافران را فقط در ازای کرایه ماشین به صورت دربست سوار می کند، انجام بپذیرد و یا توسط یک رهبر سیاسی واجتماعی در چشم بستن بر حذف صدای منتقدان و اعطای امتیاز به موافقان.
در این نقطه لازم است فساد در هر سطحی از جامعه به صورتی واقع گرایانه و با ملاک قرار گرفتن قانون مورد نظارت و بررسی قرار بگیرد.
نظارت
نظارت اولین گام برای شناسایی فساد و یافتن راه درمان آن است، اما نظارت در جامعه به عهده کیست؟ آیا تنها نهاد ها و مراکز نظارتی ای که خود وابسطه به ساختار قدرت هستند تنها مراجع نظارت جامعه هستند؟ آیا می توان به آنها اعتماد کرد که خود به بازوی ساختار فساد تبدیل نخواهند شد و به حذف مخالفان و منتقدان کمک نخواهند کرد و تبدیل به قوه قهریه همین فساد سازمان یافته نخواهند گردید؟
برای پاسخ به این سوال شاید لازم باشد به بررسی مفهومی بپردازیم که شاید پیش شرط تغییر در هر جامعه ای باشد.
مسئولیت اجتماعی افراد وظیفه ایست که به صورت ناخود آگاه بر عهده تک تک افراد جامعه بوده و از سطوح مختلفی برخوردار است، مسئولیت اجتماعی زمانی پدید می آید که افراد جامعه خود را شریک و صاحبی از صاحبان آن بدانند. مسئولیت اجتماعی گاهی در جان دادن یک سرباز در میدان جنگ برای میهنش نمود پیدا می کند و گاهی در نریختن زباله توسط همان سرباز درخیابان.
نکته اصلی واساسی اینجاست که انجام یک یا چند مسئولیت اجتماعی باعث نمی شود تا یک فرد یا گروه از انجام مسئولیت های دیگر خود مبرا باشد، به طور مثال اگر شما به عنوان یک سرباز در جبهه نبرد برای کشور جانفشانی کرده اید نمی توانید به این بهانه در خیابان زباله بریزید و اگر چنین کنید باید مورد بازخواست قرار بگیرید.
یکی از جنبه های مسئولیت اجتماعی افراد نظارت بر حاکمان وصاحبان قدرت است که پیش از هر نهاد نظارتی دیگری می تواند در افشا و اصلاح مفاسد سیستماتیک در جامعه و ساختار قدرت موثر باشد.
اما اجرای این مسئولیت اجتماعی چگونه باید انجام بپذیرد، ابزاری که جامعه از طریق آن بتواند بر حاکمان خود نظارت کند چیست؟
پاسخ سالهاست که در ساختارهای اجتماعی مبتنی تر بر دموکراسی اختراع شده است، نهاد های مدنی و رسانه.
این نهاد ها باعث ایجاد مشارکت مردم در جامعه بالارفتن سطح آگاهی های اجتماعی آنها و در نهایت نظارت بر ارکان مختلف ساختار قدرت خواهد شد.
اینجا دقیقن همان نقطه ایست که مشکل ساختارهای قدرت با نهادهای مدنی و رسانه های آزاد آغاز می شود برای مثال می توان به موارد متعدد برخورد با فعالین مدنی در سه دهه اخیر در ایران اشاره کرد و یا به همین یادداشت که بدون در نظر گرفتن قوت یا ضعف ساختاری محتوایش در هیچ رسانه ای در ایران قابل انتشار نخواهد بود.
انقلاب تنها راه پیش رو
حال باید دید چگونه می توان به حل ریشه ای فساد و اصلاح ساختار دست پیدا کرد، با در نظر گرفتن علائم موجود در جامعه ایران شکی باقی نخواهد ماند که جامعه امروز ما دچار فساد عمیق و ریشه در تمامی سطوح شده است.
روزنامه نگاری که درجهت منافع شخصی می نویسد، معلمی که در ساعات درس به بهانه پایین بودن حقوق کم فروشی می کند، شهرداری که به بهانه دلسوزی برای شهر و برای باقی ماندن در پست خود حاضر به پرداخت وجوه واعطای امتیازات خارج ازضابطه به نهادهای قدرت در شهر می شود و رهبران و حاکمانی که در خوشبینانه ترین حالت تنها فساد موجود در اطرافیان خود را انکار می کنند اینها و هزاران مثال دیگر مصادیق بارز یک جامعه فاسد هستند که تنها یک راه پیش رو دارند؛ یک انقلاب واقعی انقلابی که از حاکمان شروع شود و نه از توده ها، انقلاب توده ها ناچار به فروپاشی تمامی ساختار ها ختم خواهد شد که تجربه آن در گذشته چندان موفق نبوده است در حالی که انقلابی که توسط حاکمان آغاز شود می تواند با حفظ چهار چوب های حیاتی به اصلاح ساختار های فاسد بیانجامد، اعطای آزادی های مدنی، بیرون آوردن روشنفکران، هنرمندان و اهل اندیشه و فرهنگ از محاق و حبس وانزوا و تبعید، آزادی رسانه ها به عنوان زبان گویای مردم و تصفیه مدیران فاسد، نا لایق و فرسوده از تمام سطوح حاکمیت و از همه مهم تر تقدس زدایی از نهاد های حاکمیتی تنها گام های نخست این انقلاب عظیم، سخت ولی واقعی خواهد بود که می تواند کشتی به گل فرو نشسته جامعه مارا دوباره به حرکت در بیاورد.
شکی نیست که جامعه به مثابه یک ارگان حیاتی و زنده اگر دچار فساد و اضمحلال باشد و همگی اجزای آن برای درمانش تلاش نکنند دیر یازود دچاری مرگی سخت و در آور خواهد شد و هنگامی که موجود

زنده دچار مرگ شود تمامی اجزا آن چه بزرگ و چه کوچک چه قدرتمند و چه ضعیف همگی با هم خواهند مرد و درخوشبینانه ترین حالت در گورستان تاریخ تنها یک سنگ یادبود از آنها باقی خواهد ماند. سوریه ، یمن، لیبی عراق و… را ببینید، قدرت های خارجی، گروه های تروریستی، جنگ های داخلی و… تنها تیر خلاص را به پیکر فرسوده از فساد آنها زد، مرگ آنها زمانی آغاز شد که مردم و حاکمان چشم بر کاستی ها، پوسیده شدن تمامی ساختار های اجتماعی فرهنگی وسیاسی آن بستند و تنها مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.
جامعه امروزایران از فساد رنج می برد، یا انقلابی توسط حاکمان آغاز می شود و یا خشم توده ها همه چیز را خواهد سوزاند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)