خبرگزاری حکومتی “فارس” وابسته به سپاه پاسداران، در گزارشی درباره تظاهرات اعتراضی در تهران، با تأکید اعتراف می کند: «نکته قابل توجه، اینکه همچون روزهای گذشته رهبران افراد معترض زنان بودند. و ادامه می دهد که، طبق مشاهدات میدانی خبرنگاران این خبرگزاری، رهبران اعتراضات این بار اکثرا زنان هستند. گزارشها و فیلم های خبری که در شبکه های اجتماعی انتشار یافته اند، نیز نشان می دهند که با آغاز موج دوم تظاهرات اعتراضی علیه فقر، گرانی و بیکاری در ایران زنان حضور چمشگیرتری نسبت به اعتراضات دیماه سال گذشته دارند. این تصاویر نشان از حضور زنان کارگر معترض به وضعیت اقتصادی، همسران کارگران با حقوق های عقب افتاده و مادران فرزندان بیکار مانده، و در کل زنان به جان آمده و خشمگین از فساد و بیکاری و تبعیض و وعده های دروغین در جمهوری اسلامی دارد. 

حضور گسترده زنان در مبارزات و اعتراضات توده ای اخیر در ایران بار دیگر اهمیت حضور زنان در هرگونه حرکت و مبارزه ای برای تغییر وضعیت موجود را نشان داد. زنان ایران فرصتی به دست آورده اند تا خشم فروخفته دهها ساله خود را علیه شکاف های طبقاتی، عیله فقر و فلاکت موجود در جامعه و در عین حال رژیم اسلامی و قوانین ضد انسانی اش نشان دهند. اعتراضات جسورانه فردی بر علیه حجاب اجباری، جای خود را به رهبری تظاهرات خیابانی داده است. زنان مبارز و جسور دست در دست مردان هم سرنوشت خود، “نان و آزادی” را فریاد می زنند. 

بسیاری کوشیدند که نشان دهند گویا مطالبات و نارضایتی زنان در حد اعتراض به حجاب اجباری است. پاره ای از اصلاح طلبان ورشکسته نیز کوشیدند، در لابلای قوانین شریعت، فرجه ای برای عقب نشینی رژیم در این زمینه باز کنند و در یک چشم بندی فریبکارانه، صف زنان آزاده را از صف زحمتکشان هم سرنوشت خود جدا کنند. اما آنچه که شاهد آن بودیم، نشان داد که مبارزات زنان نه در سطح بلکه در عمق جامعه جریان دارد. اگر به حجاب اعتراض می کنند، در واقع یکی از بنیادهای ایدئولوژیک رژیم را هدف گرفته اند و می دانند که حجاب، نماد کل فرودستی و تحقیر آنان در جامعه است. اما درد اصلی آنها درد مشترک همه فرودستان و استثمار شدگان و محرومان جامعه است. 

اما حضور گسترده امروز زنان در صفوف مبارزات حق طلبانه در ایران، جریانی بدون زمینه نیست. درد اصلی زنان این جامعه، همان دردی است که اکثریت جامعه ایران برای علاج آن به خروش در آمده است. اگر فقر در ایران بیداد می کند، زنان قربانیان ردیف اول آن هستند. اگر بیکاری بیداد می کند بیشترین سهم آن نصیب زنان است. در حالیکه اکثریت فارغ التحصیلان دانشگاههای ایران را زنان تشکیل می دهند، اکثریت آنها بیکار هستند. آمارها نشان می دهند که از مجموع ۱۱ میلیون و ۸۳۹ هزار فارغ التحصیل دانشگاههای ایران، تنها پنج میلیون نفر آنها شاغل هستنند که در این میان تعداد زنان شاغل تنها یک و نیم ملیون نفر است. در مجموع سهم زنان از کل بازار کار ایران کمتر از بیست در صد است. مطابق آمارهای دولتی نزدیک به چهار میلیون زن سرپرست و نان آور خانواده وجود دارد، که بیش از 80 درصد آنها بیکاراند. 

در اعتراض به این بی عدالتی ها و در نتیجه درد مشترکی که زنان با مردان هم سرنوشت خویش دارند، امروز آنها را در صف مقدم مبارزات سیاسی و تظاهرات خیابانی می بینیم. اما این حضور گسترده مبارزانی نیز بدون زمینه نیست. زنان نخستین بخشی از جامعه معترض بودند که دریافتند در سیمای اصلاح طلبان حکومتی نور امیدی به رهایی نیست، زیرا در شعارها و مطالبات و رفتار آنها چیزی از آنچه که در دل داشتند و آرزو می کردند نیافتند. طی سالهای اخیر هر جا حرکت و اعتراضی در جریان بوده است، در صف مقدم تظاهرات، در جنگ و گریزهای خیابانی، در اعتراضات در جلو درب زندانها و در بازداشتگاهها و شکنجه گاهها، همه جا سیمای مصمم زنان را می یابیم که عزم خود را جرم کرده اند تا دستیابی به حقوق انسانی خود از پای ننشینند. 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)