«تابو»ها-چه درست وچه ناردست-مانع پیشرفت هستند؛مگرآنکه شناخته شوند.«تابو»ها بایدشناسایی وبه مردم کوچه وبازار تعلیم وبرای آنهاتعریف؛و از مضار و منافع آن مطلع.
و «زن» بخاطرترکیب فیزیکی هنوز در برخی جوامع همچنان «تابو»ست.
«حجاب راه توئی حافظ از میان برخیز
خوشاکسی که درین پرده بی حجاب می رود».
«دکترعلی شریعتی»کتابی داردبنام«ماشین در اسارت ماشینیسم»،یعنی انسان خودش ماشین راخلق وتولید کرد،اما بعد وابسته به آن و اسیر آن شد؛تاجایی که اگر نباشدآدمی بدون آن هیچ است!؟
چون درمَثَل مناقشه نیست،مَثَلِ خلقت زن در آفرینش هستی،مِثلِ همان ماشین است!و جنس مخالف(مرد)بدون آن کور است:
«چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم» / مثنوی مولوی.دفترسوم
و «خدا»،هم با وجود ز«ن» بهتر و کاملتر دیده می شود و هم از دایره زندگی خارج:
«چند با آدم بلیس افسانه کرد
چون حوا گفتش:بخور! آنگاه خورد
اولین خون درجهان ظلم و داد
از کف قابیل بهر زن فتاد» / دفترششم.
علم منطق درفرق کل و کلی می گوید:کلی آن است که اگر اجزایش معدوم شود، بازمتصور است و هست.مثلا با مُردن دیکتاتور،مفهوم دیکتاتوری از بین نمی رود. اما کل با ازدست دادن یکی ازاجزایش دیگروجود ندارد. مثلا ساعت با فنر و عقربک ساعت است،و اگر یکی ازآنهانباشد دیگر ساعت نیست.
«زیبایی» یک کلی است که هرفرد به تصور خودش زیبا می بیند.
و آدمی ذاتا زییایی رادوست می داردو«زن» زیباترین موجود خلقت است.وشایدبی ربط نباشدکه وقتی خداوندبه خودش آفرین گفت وفرمود:«فتبارک الله احسن الخالقین» مُرادش نوع خلقت ِزن و حُسنِ «زن» باشد!
می توانم بگویم «زن» تنها معلولی است که علت است!
«زن»بدلیل برجستگی های خود،ویژگیهایی داردکه هیچ نوسان اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در هرجای سرزمین خدا،نمی تواند از تقاضای آن بکاهد!:
«آن یکی می شد بّرَه سوی دُکّان
پیش ره را بسته او از زنان
پای او می سوخت از تعجیل و راه
بسته از جوق زنان همچو ماه
روبه یک زن کرد و گفت:ای مُستهان!
هَی! چه بسیارید ای دخترچگان؟
رو بدو کرد آن زن وگفت:ای امین
هیچ بسیاری مامنکر مبین
بین که بابسیاری ما بر بساط
تنگ می آید شما را انبساط
در لواطه می فتید از قحط زن
فاعل و مفعول رسوای زمن » / دفترششم.
هم چنین زن و مرد یک جز و یک کل هستند که هر کدام نباشد دیگری هم نیست:
«یاایهاالناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده وخلق منها زوجها وبث منها رجالا
کثیرااونساء…»/ قرآن.:
«ذوق جنس از جنس خود باشد یقین
ذوق جزو از کل خود باشد ببین» / دفترششم.
زن و مرد یک تنند که فقط با یکتایی آن دو هم زیبایی خلقت دیده خواهد شد و هم
یکتایی خالق؛وآن و«حدت درکثرت» و «کثرت در وحدت»ِ هستی به «وحدت والوجود» تبدیل!:
«نی من منم و نی تو تویی نی تو منی
هم من منم و هم تو تویی هم تو منی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
کاندر غلطم که من تو ام یا تو منی»/ دفتر دوم.
پس اگر یک مرد با دو زن،یا یک زن با چند مردباشد،علاوه برنامتعادل و ناهمانگ شدن نظام هستی،آن زیبایی خلقت به زشتی، و آ ن توحید به شرک مبدل خواهد شد؛و
اتفافا تمام وضعیت بغرنج جامعه امروزی سرچشمه اش از همین جاست:
«ازهمان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،
ازهمان روزی که فرزندان «آدم»
زَهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید!
آدمیَّت مُرد!
ازهمان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیَّت مُرده بود.
صحبت از آزادگی،پاکی،مروَّت ابلهی است!
صحبت از موسا وعیسی و محمد نابجاست
قرن ِ «موسی چومبه» هاست!». / فریدون مشیری.
«زن»همان «میوه ممنوعه» خداوند است که همچنان از ابتدای خلقت آدم و حوا تانهایت، حادثه آفرین است و هنوز تاریخ مصرف دارد!
بنابراین«زن»موجود عزیز و عظیم و عجیبی است که هم عرصه عَدَم و هَدَم است و هم وجود و عروج!
«تابو»ها همان قوانین نانوشته ای هستند که همیشه بر قوانین نوشته شده مسلط بوده و به صورت آشکار و پنهان بر آن حکمرانی کرده و می کنند.و «زن» بخاطرهمان ویژگیهای «زنانه»اش دربرخی جوامع و فرهنگ و سنن همچنان «تابو» باقی مانده و قوانین زنانه نیز متأثر ازآن است.
«تمدن ایرانی»با فرهنگ اسلامی و نظام ج.ا.ا. با رعایت قوانین شیعی چنانچه بخواهد متحول شود باید در مورد «زن» تابو شکنی کند.
«تابو»ها که غالبا قوانین نیز بر اساس آن تدوین می شود، از خاستگاه وخواستگاه های مقنن تابیده است! و این خاستگاه و خواستگاه ها متأثر از «حدیث نفس» است!
اگر حدیث نفس،«نفس مطمئنه» باشد قوانین بر اساس فطرت و طبیعت تحریر و تبیین می شود و چنانچه بر اساس «نفس اماره» و یا به قول«زیگموندفروید»-روانکاومعروف-«عقده ادیپ»و حقارت های سرکوب شده دوران کودکی و ضعف باشد،به هنگام بلوغ و قدرت، قوانیین تقریر شده مقنن هم بی تأثیر از آن نیست!
چند پروسه در مورد زن هست که اگر چنانچه در ایران «تابو»شکنی شود و با قرائت «نفس مطمئنه» از دین و اسلام قوانین زنانه بتصویب برسد،تحول و تکامل حتمی است.
پروسه اول:دختران همانند پسران در سن قانونی(18سال)اجازه شان دست خودشان باشد.و در هر موردی مثل ازدواج، نیازی به قیِّم نداشته باشند.
پروسه دوم: مسئله حجاب است.بی حجابی و عریان بودن زن چنانچه گناه است و دارای عقوبت اخروی یک،مبحث شخصی است که چنانچه اختیار شد،مجازاتش به خدا واگذار شود،چونکه مربوط به حق الله است.وحکومت ودولت ولو اسلامی هیچ دخالت درآن نداشته باشد.و فقط تا آنجاکه این عریانی موجب اختلال در نظم اجتماعی شود موجب جریمه باشد و در مراکز دولتی مانع باشند؛حکومت و دولت اسلامی فقط بایدبا زیباترین شکل،معروف (حجاب) را ترویج و تبلیع کند. مثل اوایل انقلاب که حجاب مشکل جامعه نبود وآنقدر برایش هزینه نمی شدکه اینک الان می شودو مبالغ هنگفتی ازبودجه بیت المال مسلمین که باید صرف تأمین اجتماعی شود خرج اجبار کردن در اختیارکردن نوع پوشش و غیره می شود…
چیزی که ما الان در موردحجاب داریم نه حجاب است ونه بی حجابی ست؛چیزی ست شبیه همان تعریف«جلال آل احمد»درکتاب «غرب زدگی»ودکترعلی شریعتی»درکتاب «الیناسیون»؛این حجاب معجونی است که اتفاقا مُسببش حکومت اسلامی ج.ا.ا.(بخاطر انگشت گذاشتن روی آن) است.
پروسه سوم:حق ازدواج درچند همسری برای مرد است.با استناد به برخی از آیات قرآن این تجویز صادرمی شود؛که البته قرآن تأکید دارد که عدالت باید برقرار شود و بعد تأکید مؤکَّد دارد که نمی توانید عدالت را برقرارکنید. بنابراین خودبخود منسوخ می شود.
مرد هر چند بتوانددر تأمین مَسکن و هزینه زنگی عدالت را رعایت کند،اماآیادر ارتباط و میل جنسی،عشق و محبت هم می تواندعدالت را رعایت کند؟بقول عوام:عُمرا! چونکه:«نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار»!
بنابراین درمورد اجازه به مرد در اختیار کردن همسردوم ضمن شروطی در لایحه حمایت از خانواده،آیابه زن نیزبا همان شروط می توان این اجازه راداد؟مسلمانه!وفقط می تواندطلاق دهد.برای مرد هم باید همین روال تصویب شودوچنانچه بخواهدطلاق گیرد؛نه آنکه همسر دوم برگزیند!یا آنکه هردو صبر را تقدیر زندگی کنندو یکدیگر را تحمل.
یا زندگی رابا عشق و دوست داشتن ادامه دهند و یا طلاق بگیرندو هرکس برود بدنبال مُراد خودش:
«بر مُراد تو روم شادی کنم
بنده تو باشم آزادی کنم» / دفتر چهارم.
پروسه چهارم: که خیلی هم مهم است،بحث شیرین صیغه یا ازدواج موقت است:
الف-ازدواج موقت فقط برای لذت جنسی است؛و مثلا برای کمک به یک زن بیوه نیست! آن می تواند فقط یک استثناء باشد.و لذا برای لذّت و تلمذ لذیذتر، طبعا دنبال نوع بهتر و زیباتر می رود!
بنابراین هیچکس نباید هدف اصلی از ازدواج موقت را کتمان کند؛هرکه کتمان کرد حدیث نفس خودش را سرکوب کرده است!
ب-کسب درآمداز راه صنعت«سکس»درغرب و برخی کشورهای مُجاز،برای دولتها،افراد، شرکتها و غیرذلک قابل تأمل است!منتها تجاوز به عُنف و به زور ،بشدت محکوم بوده و خاطی مجازات خواهد شد؛و افراد درسن قانونی بامیل شخصی و اختیارخودچنانچه روابط جنسی داشته باشندکسی و قانونی معترض آنهانیست.
ج-فرق روسپیگری و ازدواج موقت فقط در یک چیز است:زن روسپی تعهدی ندارد که در آن واحد،همان روزیایک ساعت،باچندفرددیگرهم باشد.ولی درازدواج موقت این تعهد اخلاقی (آنهم قولا،معلوم نیست که عملا هم باشد!؟)راداردکه درمدتی که باجنس مخالف است،با فرد دیگری همخوابگی نکند.
از آنجاکه علم جدید راههای جلوگیری از بارداری را معلوم کرده و شرط عِدِّه در ازدواج موقت فقط متضمن حضانت از فرزند برآمده از آن است،لذا وقتی معلوم باشد که فرد باردار نمی شود،می تواند هرساعت یا هر روز و یا چند روز صیغه یک نفردیگر شود،بدون آنکه بخواهد مثلا برای یک ساعت صیغه شدن،روزهای متوالی خودش راتعطیل کند! دراین مورد ظاهرا فتاوی برمجاز شمردن این شیوه هم هست!
د-در رژیم سابق هرشهری یک محله بدنام داشت که به اسم «قلعه» یا «شهرنو »معروف بود. نظام ج.ا.ا. آنرا جمع کرد و البته بجایش مخفیانه در هرکوی و برزن خانه های فساد باز شد که گاها لو می رود!
پس بهتراست برای پاکسازی جامعه و عدم فروپاشی اجتماعی مراکزی مُعیَّن و با آدرس مشخص درهرشهرتأسیس شود(اسمش راهرچه می خواهید بگذارید:خانه عفاف یا صیغه خانه)که فقط به مردان مجردسرویس دهد.هم رعایت بهداشت می شودوهم رعایت شرع و هم ازحوادث تلخ که هرروزمی خوانیم جلوگیری شده و هم درب خانه های فساد تخته!
این شیوه کسب درآمد برای آن دسته از زنانی است که خود بامیل شخصی آنرا اختیار می کنند؛وبرای زنان بیوه وغیر آن این وظیفه حکومت و دولت است که طبق قانون شغل مناسب و امنیت درتأمین اجتماعی وی راهزینه وصرف آنها بکند؛نه صرف حاشیه های آن.
نکته پایان این مُجمل از این مُفصَّل اینکه:چنانچه زمینه های معیشتی درحکومت عادلانه توزیع شود،90هم پیش ماست.دراین صورت 100ی نیست و سدهاخراب شده وهمه چیز را ویران و از آب هم خبری نخواهد بود!
حکومت(اسمش هرچه که باشد)وظیفه اش فقط تأمین عدالت است وبقول استاد مرتضی مطهری هرچه منجر به عدالت شود همان دین است نه آنکه خودِ دین عدالت است!
از همین نگاه به دین و از همین رویکرد،هرگونه قبض و بسط در مورد قوانین زنانه اگرغیراز این مسیر باشد،مسخ و استحاله و برضدخودش تبدیل خواهد شد.
محمد شوری/12شهریور89
——————————————————————————————————————
17دی؛کشف حجاب وگلشیفته فراهانی
17دی1314، سالروزکشف حجاب توسط رضاشاه است، او به تقلید از آتاتورک، سعی کرد در عرصه اجتماع، حضور دولت لائیک خود را ملموس ببیند؛ همانطور که رژیم جمهوری اسلامی ایران(چون حکومت دینی است)، بر این باور است که می تواند واجبات شرعی مردم و از جمله مسأله حجاب را در انظار عمومی با گشت ارشاد حل و فصل نماید!
حجاب یک مقوله شخصی است و هرکس بر اساس احساس و یا باورخود، در کشف یا حفظ آن، مُجِد و مختار است.
کشف حجاب گلشیفته فراهانی(هنرمند موفق و پر آوازه سینما پس ازانقلاب اسلامی درایران)، درخارج از حوزه جغرافیایی ایران(وبالطبع قوانین متبوعه اش)،علاوه بر اینکه سوژه ژورنالیستی بنگاه های خبری شد، این سؤال اساسی را مطرح می کرد که واقعا مرزحجاب کجاست؟! حجاب، بر چه چیزی حجاب است!؟
الان مسأله پوشش زن از جمله درگیریها و مشغله های فراوان و مستمر و هزینه ساز حاکمیت شده است؛تا جایی که نوعی کفش پوشیدن را «تَبَرُّ ج» دانسته و با آن به مقابله بر می خیزد!
گلشیفته فراهانی کاری خلاف قوانین متبوعه ایران انجام نداد؛که محروم شود؛او در کشوری کشف حجاب کردکه این موضوع اصلا اهمیتی ندارد؛ یعنی برای آنها فرد بی حجاب و با باحجاب علی السویه است؛ اگر عمل واقدام گلشیفته فراهانی و امثال وی در هرجا از سرزمین خدا،(ازجمله ایران)حق الله باشد،به خودش مربوط است که چگونه به جهان هستی وخالق آن نگاه می کند و می اندیشد، جهانبینی اش به خودش ارتباط دارد؛ و بالطبع ایمان یا بی ایمانی ایشان امری است شخصی و فردی؛ و تا زمانی که نوعِ اقدام، اختلال در هنجارهای عرفی،سنتی و قانونی نکند،حکم تکفیر صادر کردن برای این افراد،فقط جنبه نفسانی برآمده از جایگاه طبقاتی دارد؛ و یا صرفا یک پرستیژ مؤمن نمایی است!؟[1]
زن موجودی است که اگر خداوند او را نمی آفرید،هستی فاقد زیبایی می شد؛ شاید به توان گفت تنها معلولی که علت به او وابسته است!
موجودی به نام زن توازن و تعادل جامعه است و در مسیرش حرکت وتکامل و ازآنجا که زن فطرتا کارش طَنّازی و ناز کردن است و مرد نیاز، باهمین ناز ونیازِ دوجنس مخالف است که عشق نیز آمد…
بر همین صراط و سبیل،عزت،و اقتدار زن در اختیار خودش است.و مرز حجاب همانجایی است که شرف و غیرت را ازدست ندهد. وگرنه با گشت زنی در مرز حجاب، خط مرزی ثابت نمی ماند!
آنچه درذیل می خوانید، بخشی از کتاب اینجانب به نام:«همه حرف خدا/دفترسوم»[2] می باشد،که تحت عنوان:«زن،سکس،حجاب» نوشته شده است،که به بهانه این روز تقدیم می شود:
« بسم الله الرحمن الرحیم. یَا‌أَیُّهَا‌النَّاسُ‌اتَّقُواْ‌رَبَّکُمُ‌الَّذِی‌خَلَقَکُم‌مِّن‌نَّفْسٍ‌وَاحِدَه‌‌‌ و َخَلَقَ ‌مِنْهَا ‌زَوْجَهَاوَبَثَّ‌مِنْهُمَا‌رِجَالًا‌کَثِیرًا‌وَنِسَاء‌وَاتَّقُواْ ‌اللّهَ‌الَّذِی‌تَسَاءلُونَ‌بِهِ‌وَالأَرْحَامَ‌إِنَّ‌اللّهَ‌کَانَ‌عَلَیْکُمْ‌رَقِیبًا
‌اى ‌مردم ‌از ‌پروردگارتان‌که‌ شما ‌را از‌ نفس‌ واحدى ‌آفرید ‌و ‌جفتش‌ را ‌[نیز‌] ‌از ‌او ‌آفرید ‌و ‌از ‌آن ‌دو ‌مردان ‌و ‌زنان ‌بسیارى‌ پراکنده ‌کرد ‌پروا دارید ‌و ‌از ‌خدایى‌ که ‌به ‌[نام] او ‌از ‌همدیگر درخواست ‌مى‏کنید ‌پروا‌ نمایید ‌و‌زنهار‌ از ‌خویشاوندان‌ مبرید ‌که ‌خدا ‌همواره ‌بر شما نگهبان ‌است. (نساء/1)
زن ‌پیچیده‌ ترین‌‌، زیباترین ‌‌و افسون‌ترین ‌اثر ‌‌‌خالق‌ هستی‌ ‌است.
اگر ‌اغراق ‌‌‌نباشد، ‌زن ‌تنها ‌موجودی‌ است ‌که ‌‌وجودش ‌خالق ‌‌و تغییر ‌دهندۀ ‌‌تقدیر‌هاست![3]
نِسَآؤُکُمْ‌حَرْثٌ‌لَّکُمْ‌فَأْتُواْ‌حَرْثَکُمْ‌أَنَّى‌شِئْتُمْ‌وَقَدِّمُواْ ‌لأَنفُسِکُمْ ‌وَاتَّقُواْ‌اللّهَ‌وَاعْلَمُواْ‌أَنَّکُم ‌مُّلاَقُوهُ ‌وَ بَشِّرِ‌الْمُؤْمِنِینَ‌‌‌
زنان ‌شما ‌کشتزار ‌شما ‌هستند ‌پس ‌از هر‌ جا ‌[و ‌هر‌گ‌ونه] ‌که ‌خواهید ‌به ‌کشتزار ‌خود ‌[در] آیید ‌و ‌آنها ‌را ‌براى‌ خودتان ‌مقدم‌ دارید ‌و از خدا ‌پروا‌ کنید ‌و ‌بدانید ‌که ‌او ‌را ‌دیدار ‌خواهید ‌کرد ‌و‌ مؤمنان ‌را [به‌این‌دیدار] مژده‌ده. (بقره/223).
در این‌ مجلد ‌سعی ‌‌شده ‌است‌ ‌‌با نگاه ‌‌به‌ برخی ‌از وجِوه ‌و خصوصیاتِ ‌‌خلقت ‌زن، از ‌تأثیرات ‌‌مثبت ‌و منفی ‌‌آن ‌در جامعه‌ و اثر گذاری ‌زن ‌بر شخصیتِ ‌‌‌حقیقی ‌و حقوقی ‌‌افراد‌‌، ‌سخن‌ بگوئیم:‌
آن ‌یکی ‌می‌شد ‌بِرَه ‌سوی‌ دُکّان‌
پیش ‌ِ‌ره ‌را بسته ‌او ‌از ز‌نان‌
پای ‌او می‌سوخت ‌‌از تعجیل ‌و راه
بَسته ‌از جَوق ‌زنانِ ‌‌همچو ‌ماه
رُو به ‌یک ‌زن ‌کرد و گفت ‌ای ‌مُستهان‌!
هَی! چه ‌بسیارید ‌ای ‌دخترچگان؟
رو بدو کرد ‌آن ‌زن ‌و گفت‌:ای ‌امین
هیچ ‌بسیاریّ ‌ِ‌‌ما ‌مُنکر ‌مبین‌
بین ‌که ‌با ‌بسیاریِ ‌‌ما بَر بِساط‌
تَنگ‌ می‌آید ‌‌شمار ا‌ ‌اِنِبساط
در لِواطَه ‌می‌فَتید ‌از قَحط ِ‌‌زن‌
فاعِل‌ و مفعولْ ‌‌رُسوای ‌زَمَن‌
‌(مثنوی ‌مولوی‌/دفترششم)
در هر جامعه‌ای ‌‌وقتی ‌سخن ‌از ‌زن ‌هست، لاجرم ‌‌در تعمیمِ ‌آن، ‌سخن ‌از ‌‌سکس ‌و ‌عفاف ‌‌نیز به میان ‌‌می‌آید!
هیچکس ‌را با زنان ‌مَحرَم ‌مَدار
‌که ‌مِثالِ ‌‌این ‌دو ‌پنبه‌ست ‌و شرار
‌(مثنوی ‌مولوی‌/ دفتر پنجم)
هر چه ‌زمان ‌رو به ‌جلو ‌حرکت‌ کرد، یعنی ‌هر چه ‌از قصّۀ‌ ‌حضرت ‌آدم ‌و هوا ‌‌در بهشت ‌‌و ‌بعد ‌تبعید ‌به ‌زمین، ‌و ستیز و نبردِ‌‌‌ هابیل ‌و ‌قابیل ‌‌در تصرف ‌یک ‌زن ‌گذشت‌، تا ‌به ‌‌امروز که ‌در هزارۀ ‌سوم ‌و ‌‌‌قدرت ‌‌‌و حاکمیتِ ‌‌انسان ‌بر طبیعت ‌می‌گذرد، پای ‌یک ‌زن ‌‌را در همۀ ‌‌‌حوادث‌، همه ‌‌تلخ ‌و شیرین‌های ‌زندگی‌ ‌و همه ‌‌پیشرفت ‌و پسرفت‌‌ها ‌آشکارا ‌مشاهده ‌‌می‌کنیم‌!‌‌
گفت ‌پیغمبر ‌که ‌زن ‌بَر عاقلان‌
غالب ‌آید ‌سخت ‌و بر صاحب ‌دلان‌
با ز‌بر ‌زن ‌‌جاهلان ‌غالب ‌‌شوند
کاندر ‌ایشان‌تندیِ ‌‌حیوانست ‌بَند
(مثنوی ‌مولوی‌/دفتر اول‌)
زن ‌ابتدا ‌از صُلب ‌‌‌حضرت ‌آدم ‌خلق ‌شد. ‌به ‌‌زبان ‌‌منطق‌‌، نسبت‌ زن ‌‌به ‌مرد‌، «‌عموم ‌و خصوص ‌مطلق‌» ‌است.
یعنی ‌زن ‌جُزئی‌ از ذات‌ ِ‌مَرد ‌است‌، ‌‌مرد ‌‌کُلِّ ‌بر زن ‌است ‌و زن ‌‌در عین ‌آنکه ‌یک ‌کُلی ‌است، اما ‌جُزئی ‌از کُلِ ‌‌مرداست! شاید ‌‌مفهوم ‌‌آیۀ ‌‌زیر به ‌‌این ‌دیدگاه ‌نزدیک ‌باشد ‌و بر همین‌ ‌پایه ‌‌بر پیامبر (ص) نازل ‌شده‌باشد!:
الرِّجَالُ‌قَوَّامُونَ‌عَلَى‌النِّسَاء‌بِمَا‌فَضَّلَ‌اللّهُ‌بَعْضَهُمْ‌عَلَى‌بَعْضٍ‌ وَبِمَا‌أَنفَقُواْ‌مِنْ ‌أَمْوَالِهِمْ ‌فَالصَّالِحَاتُ ‌قَانِتَاتٌ‌حَافِظَاتٌ‌ لِّلْغَیْبِ‌بِمَا‌حَفِظَ‌اللّهُ‌وَاللاَّتِی‌تَخَافُونَ‌نُشُوزَهُنَّ‌فَعِظُوهُنَّ ‌وَاهْجُرُوهُنَّ ‌فِی‌الْمَضَاجِعِ‌وَاضْرِبُوهُنَّ‌فَإِنْ‌أَطَعْنَکُمْ‌فَلاَ‌ تَبْغُواْ‌عَلَیْهِنَّ‌سَبِیلًا‌إِنَّ‌اللّهَ‌کَانَ‌عَلِیًّا‌کَبِیرًا
‌مردان‌ سرپرست‌ زنانند ‌به ‌دلیل ‌آنکه ‌خدا ‌برخى ‌از ‌ایشان ‌را ‌بر ‌برخى ‌برترى ‌داده ‌و ‌[نیز]‌ به ‌دلیل ‌آنکه ‌از ‌اموالشان ‌خرج‌‌ مى‏کنند ‌پس ‌زنان ‌درستکار ‌فرمانبر دارند ‌[و]‌ به ‌پاس ‌آنچه ‌خدا ‌[براى ‌آنان] ‌حفظ ‌کرده ‌اسرار ‌[شوهران ‌خود] ‌را ‌حفظ‌ مى‏کنند ‌و ‌زنانى ‌را ‌که ‌از ‌نافرمانى ‌آنان ‌بیم‌ دارید ‌[نخست]‌ پندشان ‌دهید ‌و ‌[بعد]‌ در ‌خوابگاه‏ها ‌از ‌ایشان ‌دورى ‌کنید ‌و ‌ [اگر‌ تأثیر ‌نکرد] ‌آنان ‌را ‌ترک ‌کنید ‌پس‌ اگر ‌شما ‌را ‌اطاعت‌ کردند ‌[دیگر] ‌بر ‌آنها ‌هیچ ‌راهى ‌[براى ‌سرزنش] ‌مجویید ‌که ‌ خداوند ‌والاى‌بزرگ ‌است. ( نساء/34)
از همین ‌زوایه ‌دیگر ‌‌احکام‌ اجرایی ‌‌و قوانین ‌متبادر ‌در قرآن ‌‌در مورد ‌‌زن ‌‌‌روشن‌تر و کامل‌تر ‌به ‌فهم‌‌ ما نزدیک ‌می‌شود!‌‌‌
و همانطور که ‌پیشتر گفته ‌شد، قرآن ‌و محمد(ص) ‌به ‌حُکم‌ ‌تواتر ‌‌و تاریخ، ‌کامل‌ترین ‌‌و ناسخ ‌ادیان ‌پیشین ‌است‌ و خداوند‌ به ‌همان ‌دلیل ‌بی‌نیاز بودنش، عادل ‌است ‌و چون ‌عادل ‌است ‌‌طبیعت‌ و‌ هر چه ‌را که ‌آفرید‌بر معیار ‌و منطقِ ‌‌عدالت ‌و تعادل‌ ‌آفرید‌ و‌ در دل ‌و نهاد ‌هر حرکت، (دیالکتیک)[4] تضاد ‌‌را آفرید، تا ‌این ‌تضاد ‌عامل ‌حرکت ‌شد ‌‌و از هر تز ‌و آنتی‌تزی ‌یک ‌ سنتز ‌متولد ‌شود ‌و از هر ستنزی ‌یک ‌تز و آنتی‌تز ‌دیگر زاد و ولد‌‌؛ یعنی ‌دوری ‌که ‌باطل ‌نیست؛ چون ‌حرکت‌ دارد ‌و متوقف‌ نیست؛ دور باطل ‌دوری ‌است ‌که ‌در جا می‌زند ‌و اثر ‌تازه‌ای‌‌از خود برجای ‌نمی‌گذارد!
‌و هر ‌تولد ‌و خلقِ ‌‌تاز‌ه‌ای‌‌، تقدیر ‌و سرنوشت ‌‌و ‌یا همان ‌قضا ‌و قدر‌ ِ‌تازه‌ای‌ ‌‌را به ‌همراه‌ خود ‌دارد! ‌‌و با همین ‌‌دور، (دیالکتیک) ‌تقدیر‌ هر کس‌ ‌‌همواره ‌در ‌حال ‌زایش‌ و تغییر ‌است!‌[5]
تولد ‌یک ‌‌‌موجود ‌زنده، و تولد ‌یک ‌فرزند ‌از رِحَمِ‌ ‌زن ‌بر اساس ‌دیالکتیکِ ‌‌‌قانون ‌طبیعت ‌نوشته ‌شده ‌است:
أَیَحْسَبُ‌الْإِنسَانُ‌أَن‌یُتْرَکَ‌سُدًى‌﴿36﴾ا‌انسان ‌گمان ‌مى‏کند‌ بى‏هدف ‌رها ‌مى‏شود.أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِّن مَّنِیٍّ‌یُمْنَى‌﴿37﴾‌‌ ‌آیا او ‌نطفه‏اى ‌از ‌منى‌ که ‌در ‌رحم ‌ریخته ‌مى‏شود ‌نبود؟.ثُمَّ‌کَانَ ‌عَلَقَهً‌فَخَلَقَ‌فَسَوَّى‌(38) سپس ‌بصورت ‌خون‏ بسته ‌در ‌آمد ‌و‌ خداوند‌ او ‌را ‌آفرید ‌و ‌موزون ‌ساخت. فَجَعَلَ‌مِنْهُ‌الزَّوْجَیْنِ ‌الذَّکَرَ‌وَالْأُنثَى(39) و ‌از ‌او ‌دو ‌زوج ‌مرد ‌و ‌زن‌آفرید‌. ‌(سوره‌ قیامت).
میل ‌اندر ‌مرد ‌و زن ‌حق ‌زآن ‌نهاد‌
تا بقا ‌یابد ‌جهان ‌زین ‌اتحاد
(مثنوی ‌مولوی/ دفتر سوم)
آنچه ‌‌در مورد ‌زن ‌بر جسته ‌می‌باشد، اهمیت ‌سکس ‌است!
‌‌همانطور که‌‌ پیشتر در قضیه ‌نظریۀ‌ فروید ‌‌مطرح ‌کردیم،‌ سکس ‌و موضوع ‌‌ارتباط ‌جنسی ‌‌و لذَّتِ ‌‌شهوانی ‌زن ‌و مرد ‌از یکدیگر چنانچه ‌زیر بنای ‌تفکر ‌انسان ‌نباشد، ‌جزو ‌ِ‌ چارچوب ‌ساختمان ‌جامعه ‌حتما ‌هست!
تضادِ ‌‌فیزیکی ‌(جسمی) زن ‌و مرد ‌‌و نیاز ‌و میلِ ‌شدید ‌زن ‌و مرد ‌بهم‌ ‌در یک ‌ارتباط ‌ارگانیکی ‌‌و مکانیکی‌، ‌هما ن‌سکس ‌است.
سکس‌ در دنیای ‌امروز ‌اگر ‌حرف ‌نخست ‌نباشد‌، قطعا ‌در‌ زوایای ‌پنهان ‌‌و ناخود آگاه‌ ِ‌‌ پدیده‌ها ‌حضور دایم ‌دارد!
عشقشان ‌و حرصشان‌ ‌در فَرْج ‌و زَر
دَم‌ ْ‌بِدَم ‌چون ‌نسلِ ‌سگ ‌بین ‌بیشتر‌
(مثنوی ‌مولوی‌/ دفتر ششم‌)
سکس‌ مسأله‌ای ‌نیست ‌که ‌بخواهیم ‌مخفی‌اش‌ کنیم ‌و چون تابو ‌و با فرار ‌از آن ‌(بقول‌فروید) دچار عقدۀ ‌ادیپ ‌شویم[6]‌‌‌
الان ‌در همه‌ جای ‌‌دنیا ‌برخی‌ از زنان ‌‌با اندام ‌خود‌، احتیاجات‌ مادی ‌خود ‌را ‌برطرف ‌می‌کنند.
صنعت ‌روسپی‌گری ‌یک ‌امر تازه ‌‌در تمدن ‌جدید ‌‌نیست؛‌ تمدن ‌‌جدید ‌به ‌آن ‌سرعت ‌و گاه ‌مشروعیت ‌داده ‌است!
بافت ‌و خلقتِ‌ ‌زن‌، این‌ ‌اجازه ‌را به ‌او می‌دهد، (یا بخاطر ‌تنگنای ‌اقتصادی‌، یا ‌شهیر شهوت‌بودن ‌و یا هر دلیل ‌دیگر) تن‌ خود ‌‌را (مثل ‌فروشندۀ ‌‌یک‌ کالا) بفروشد‌ و در مقابلش ‌وجهی ‌بگیرد.
آتش‌ اندر ‌زن ‌بگرگان ‌چون ‌سِپَنْد
ز آنکِ ‌گرگان ‌عَدُوّ ِیوسفند
(مثنوی ‌مولوی‌/دفتر اول‌)
زنان ‌روسپی ‌‌و فاحشه ‌(به ‌هر دلیل) مصداق‌ ‌داستان ‌خاتون ‌و ‌کنیزش‌ ‌و هم‌‌آغوشی‌خاتون با ‌خر است:
ظاهرش‌ دیدی، سِرَش ‌از تو نهان‌
اوستا نا گشته‌، بگشادی ‌دُکّان
کیرْ ‌دیدی ‌همچو ‌شَهد ‌و چون ‌خبیص‌
آن ‌کدو‌ را چو ندیدی ‌ای ‌حریص؟
(مثنوی ‌مولوی/دفتر پنجم)
فواحش ‌‌‌سرانجام ‌سرنوشت ‌‌‌آن ‌خاتون ‌‌در داستان ‌‌کنیز‌ک ‌و خر ‌را پیدا می‌کنند!
رُوسپیْ‌ ‌باشد ‌که ‌از جَولان ‌کیر
عقلِ‌ ‌او ‌موشی ‌شود ‌شهوتْ ‌‌‌چو شیر
‌ (مثنوی ‌مولوی‌/دفتر پنجم)
اینجا روسپی بودن مرد نیز مصداق دارد!
البته ‌باید ‌تأکید ‌شود: ‌زن ‌‌فطرتا ‌میلش ‌‌‌‌به ‌تک ‌همسری ‌و عشق‌ است! ‌زن‌ چون ‌‌‌از ‌بطنِ ‌‌آدم‌ خلق ‌شد، فطرت ‌او ‌گرایش‌ به ‌یک‌ مرد ‌دارد ‌و مرد چون ‌‌از ‌بطن ‌خویش ‌زن ‌را خلق ‌کرد، ‌میل ‌به ‌زنان ‌بیشتر دارد!
با این ‌تفسیر ‌گرایش ‌‌تاریخی ‌مرد ‌به ‌چند ‌همسری ‌و گرایش ‌زن‌ به ‌تک ‌همسری ‌در هر جای ‌تاریخ ‌‌که ‌بنگریم، در هرمذهب ‌و عقیده‌ای ‌‌وجود دارد.
در تعمیم ‌سخن ‌‌می‌گوئیم‌: حُکم ‌قرآن ‌در ‌مورد ‌چند ‌همسری‌‌، جدای ‌از آنکه ‌منشاء ‌تاریخی ‌پیش‌ از ظهور اسلام ‌را دارد، یک‌ نیاز ‌روانی‌ و طبیعی ‌و ‌فطری ‌‌است ‌که ‌از سوی ‌خالق ‌‌در ‌ساختمان ‌فیزیکی ‌و جسمی ‌مرد ‌تعبیه ‌‌کرده ‌‌است‌! همانطور که در سِرشت‌ زن ‌‌خلاف ‌این ‌‌جهت ‌است؛ ‌یعنی ‌زن ‌چون ‌جزئی ‌از کُلِ ‌‌مرد ‌است، تمام ‌‌وجودش ‌را در اختیار جفتش ‌(همسر) قرار می‌دهد. مضافا ‌بر ‌آنکه ‌‌برخی ‌مناسبات ‌اجتماعی‌، از جمله ‌‌تعداد‌ زنان ‌و نیز ‌تولد ‌‌و بزرگ ‌شدن ‌‌فرزند ‌در رحم‌زن‌، و انتساب ‌فرزند ‌به ‌کدام ‌پدر؟ به ‌این ‌‌قانون ‌‌رنگِ‌ ‌انصاف‌ ‌می‌دهد.
اما از آنجا که‌ عدالت ‌مقصد ‌است ‌‌و تعادل ‌و تعامل ‌‌در ذاتِ‌‌ ‌خلقت ‌‌و ‌موجوداتش‌ هست، عدالت ‌تنها ‌و اصلی‌ترین ‌شرط ‌اختیار ‌چند ‌همسری‌ می‌شود.‌[7]
و با توجه ‌به ‌‌مفهوم ‌‌گسترده ‌‌عدالت ‌(یعنی ‌‌عدالت ‌‌‌در ‌سکس ‌و ابراز احساسِ‌ ‌علاقه‌ و عشق ‌و محبت)، چند همسری ‌اگر ‌امری ‌محال ‌نباشد، فقط‌ در دایره ‌و ‌تبصره ‌استثناء ‌است!
همانطور که ‌در بحث ‌‌زنا ‌و لواط، اقرار ‌و وجود‌ ِ‌‌چهار ‌شاهد ‌در اجرای ‌حُکم ‌سنگسار و ‌یا ‌اقرار ‌شخص ‌‌زانی ‌در چها ر زمان ‌متفاوت ‌و با علم‌ به ‌نوع ‌‌محکومیت ‌از زبان ‌خودش‌ ‌امری ‌است‌ محال ‌و تقریبا ‌غیر ممکن! ‌که ‌به‌ قول ‌‌فقیه ‌عالیقدر حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی‌ منتظری ‌حُکم‌ سنگسار ‌مترسکی ‌بیش ‌نیست، ‌تا ‌اینکه ‌‌‌این ‌عمل ‌قبیح (‌که ‌شیرازه ‌و‌ چارچوبِ ‌‌ساختمانِ ‌‌جامعه ‌را چون ‌موریانه ‌‌می‌خورد ‌و فرو ‌می‌ریزد)،‌فراگیر ‌نشود؛ جامعه ‌‌و آدمهایش‌ معیوب ‌نشد‌ه ‌و سالم ‌بمانند!
بنا بر این ‌هر ‌قانونی‌‌‌در مورد ‌زنان ‌‌‌باید ‌با شرایط‌ ‌اجتماعی‌ ‌زمان‌ منطبق‌باشد.
به‌ نظر می‌آید ‌در ‌کلیّتِ ‌‌قرآن ‌این ‌اختیار ‌‌برای ‌ما ‌وجود دارد تا‌ که ‌به ‌پدیده‌ها ‌و مسائل‌، نگاه ‌عقلانی ‌داشته ‌‌و از نگاه ‌مطلق ‌اندیشی‌برحذر ‌باشیم‌!
مانندِ‌‌‌ قانونِ‌ سنگسار؛ ‌که ‌‌اینک ‌از آن ‌‌به ‌عنوان ‌یک ‌‌«‌مترسک‌» ‌یاد ‌می‌شود ‌و مَحملِ ‌اجرایی‌ندارد!
یا ‌قانونِ ‌‌چند همسری، که ‌بدون ‌رعایت ‌‌عدالت ‌‌‌تقریبا محال ‌است!
در قرآن ‌چند ‌آیه ‌هست ‌که ‌آن ‌را آیات‌ ِ‌‌حجاب ‌دانسته‌اند:
قُل‌لِّلْمُؤْمِنِینَ‌یَغُضُّوا‌مِنْ‌أَبْصَارِهِمْ‌وَیَحْفَظُوا‌فُرُوجَهُمْ‌ ذَلِکَ‌أَزْکَى‌لَهُمْ‌إِنَّ‌اللَّهَ‌خَبِیرٌبِمَا‌یَصْنَعُونَ
به ‌مردان ‌با ‌ایمان ‌بگو ‌دیده ‌فرو ‌نهند ‌و ‌پاکدامنى ‌ورزند ‌که ‌این ‌براى ‌آنان ‌پاکیزه‏تر است‌. زیرا خدا‌ به‌ آنچه‌ مى‏کنند آگاه ‌است.(نور/30)
وَقُل‌لِّلْمُؤْمِنَاتِ‌یَغْضُضْنَ‌مِنْ‌أَبْصَارِهِنَّ‌وَیَحْفَظْنَ‌فُرُوجَهُنَّ‌ وَلَا‌یُبْدِینَ‌زِینَتَهُنَّ‌إِلَّا‌مَا‌ظَهَرَ‌مِنْهَا ‌وَلْیَضْرِبْنَ ‌بِخُمُرِهِنَّ‌عَلَى‌جُیُوبِهِنَّ‌وَلَا‌یُبْدِینَ‌زِینَتَهُنَّ‌إِلَّا‌لِبُعُولَتِهِنَّ‌أَوْ‌آبَائِهِنَّ‌أَوْ ‌آبَاء‌بُعُولَتِهِنَّ‌أَوْ‌أَبْنَائِهِنَّ ‌أَوْ‌أَبْنَاء‌بُعُولَتِهِنَّ‌ أَوْ‌إِخْوَانِهِنَّ ‌أَوْ‌بَنِی‌إِخْوَانِهِنَّ‌أَوْ‌بَنِی‌أَخَوَاتِهِنَّ‌أَوْ‌نِسَائِهِنَّ‌أَوْ‌مَا‌مَلَکَتْ ‌أَیْمَانُهُنَّ‌ أَوِ‌التَّابِعِینَ ‌غَیْرِ‌أُوْلِی‌الْإِرْبَهِ‌مِنَ‌الرِّجَالِ‌أَو‌‌ِالطِّفْلِ ‌الَّذِینَ‌لَمْ‌یَظْهَرُوا ‌عَلَى ‌عَوْرَاتِ‌النِّسَاء ‌وَلَا‌یَضْرِبْنَ‌بِأَرْجُلِهِنَّ ‌لِیُعْلَمَ‌مَا‌یُخْفِینَ‌مِن‌زِینَتِهِنَّ‌وَتُوبُوا‌إِلَى‌اللَّهِ‌جَمِیعًا‌أَیُّهَا‌ الْمُؤْمِنُونَ‌لَعَلَّکُمْ‌تُفْلِحُونَ
به ‌زنان ‌با ‌ایمان‌ بگو ‌دیدگان ‌خود ‌را ‌[از ‌هر ‌نامحرمى]‌ فرو ‌بندند ‌‌و ‌پاکدامنى ‌ورزند ‌و ‌زیورهاى ‌خود ‌را‌ آشکار‌ نگردانند‌ مگر ‌آنچه ‌که ‌طبعا ‌از ‌آن ‌پیداست‌ و‌ باید ‌روسرى‌ خود ‌را ‌بر ‌سینه ‌خویش ‌[فرو]‌ اندازند ‌و ‌زیورهایشان ‌را ‌جز‌ براى ‌‌شوهرانشان‌ یا ‌پدرانشان ‌یا ‌پدران ‌شوهر انشان ‌یا‌ پسرانشان ‌یا ‌پسران ‌شوهرانشان ‌یا ‌برادرانشان ‌یا ‌پسران‌ برادرانشان ‌یا ‌پسران ‌خواهرانشان ‌یا ‌زنان ‌[همکیش] ‌خود ‌یا ‌کنیزانشان ‌یا ‌خدمتکاران ‌مرد ‌که ‌[از ‌زن]‌ بى‏نیازند یا‌ کودکانى ‌که ‌بر ‌‌‌عورتهاى ‌زنان ‌و قوف‌ حاصل ‌نکرده‏اند ‌آشکار ‌نکنند ‌و ‌پاهاى ‌خود‌ را‌ [به‌ گونه‏اى ‌به‌ زمین] ‌نکوبند ‌تا‌ آنچه ‌از ‌زینتشان ‌نهفته ‌‌مى‏دارند معلوم‌ گردد‌. ای‌ مؤمنان‌ همگى‌ [از ‌مرد ‌و ‌زن] ‌به ‌در‌گاه ‌خدا ‌توبه ‌کنید ‌امید‌ که‌ رستگار ‌شوید. (نور/31)
‌حجاب ‌در محیط ‌های ‌مختلف ‌‌یک ‌‌‌میثاق ‌عُرفی ‌است.
چیزی ‌که ‌در مورد ‌مسأله ‌حجاب ‌اهمیت ‌‌داشته ‌و مطرح ‌است‌، تَوَرُّم ‌و ‌برآمدگی ‌‌‌اندامِ ‌‌جنسی ‌زن ‌‌‌و ‌در معرض‌ دید ‌قرار دادن‌ ‌آن ‌‌است؛ به ‌نحوی ‌‌که ‌غُریزۀ ‌‌جنسی ‌‌‌را تحریک ‌کند.
مثلا ‌در قرآن ‌آمده ‌است:
وَالْقَوَاعِدُ‌مِنَ‌النِّسَاء‌اللَّاتِی‌لَا‌یَرْجُونَ‌نِکَاحًا‌فَلَیْسَ‌عَلَیْهِنَّ ‌جُنَاحٌ‌أَن‌یَضَعْنَ‌ثِیَابَهُنَّ‌غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ‌ بِزِینَهٍ‌وَأَن‌یَسْتَعْفِفْنَ‌خَیْرٌلَّهُنَّ‌وَاللَّهُ‌سَمِیعٌ‌عَلِیمٌ.
و ‌بر‌ زنان ‌از ‌کار ‌افتاده‏اى ‌که ‌[دیگر] ‌امید ‌زناشویى ‌ندارند‌ گناهى ‌نیست ‌که ‌پوشش‌ خود ‌را ‌کنار ‌نهند ‌[به ‌شرطى ‌که] ‌زینتى ‌را ‌آشکار ‌نکنند ‌و ‌عفت ‌ورزیدن‌ براى ‌آنها ‌بهتر ‌است ‌و‌ خدا شنواى ‌داناست.(نور/60)
بنابراین ‌برای ‌‌زنانی ‌که ‌دیگر ‌تحریک ‌سکسی‌ ندارند، حجاب‌ لازم‌الاجراء ‌نیست. و شاید ‌بتوان ‌در ‌تعمیم ‌آن ‌‌گفت: بی‌حجابی ‌که‌ تحریکِ ‌‌سکسی ‌‌‌در آن‌ نباشد، بلااشکال ‌است!
و یا در آیه:
لَّا‌جُنَاحَ‌عَلَیْهِنَّ‌فِی‌آبَائِهِنَّ‌وَلَا‌أَبْنَائِهِنَّ‌وَلَا‌إِخْوَانِهِنَّ‌وَلَا‌أَبْنَاء‌ إِخْوَانِهِنَّ‌وَلَا‌أَبْنَاء‌أَخَوَاتِهِنَّ ‌وَلَا‌نِسَائِهِنَّ ‌وَ لَا‌مَا‌مَلَکَتْ‌ أَیْمَانُهُنَّ‌وَاتَّقِینَ‌اللَّهَ‌إِنَّ‌اللَّهَ‌کَانَ‌عَلَىکُلِّ‌شَیْءٍ‌شَهِیدًا‌‌
بر ‌زنان ‌در مورد ‌پدران ‌و ‌پسران ‌و ‌برادران ‌و ‌پسران ‌برادران‌ و ‌پسران ‌خواهران ‌و ‌زنان ‌[همکیش] ‌و ‌بردگانشان ‌گناهى‌ نیست ‌[که‌ دیده ‌شوند] ‌و ‌باید‌ از ‌خدا‌ پروا ‌بدارید ‌که ‌خدا‌ همواره ‌بر هر چیزى ‌گواه ‌است‌. (احزاب/55)
در این ‌‌آیه‌ هر چند ‌این ‌افراد ‌به ‌لحاظ ‌‌‌خویشاوندی ‌مَحرم ‌هستند، اما ‌گاهی ‌‌‌نشان ‌دادن ‌اندام ‌سکسی ‌و زیاده‌روی‌‌بین ‌محارم، ‌سبب ‌‌تحریک ‌‌و عامل ‌فساد ‌و بِزۀ ‌بعدی ‌می‌شود؛ همانطور که ‌هست ‌و کما و بیش ‌‌در برخی ‌از حوادث ‌علنی‌ می‌شود!
در هر صورت ‌از آنجا که ‌‌سکس‌ و غریزه ‌جنسی ‌‌در هر‌ پدیده‌ای ‌‌وارد ‌‌می‌شود، ‌اهمیت ‌‌حجاب ‌برای ‌‌‌پاکیزه ‌نگهداشتن‌ ِ‌‌محیط ‌و ‌‌عدم ‌آلودگی ‌‌‌‌جامعه ‌به ‌بِزه ‌‌و گناه، لازم ‌و ضروری ‌‌است.
اما ‌اهمیت‌ و تأکید بیش ‌از حد ‌‌در نوع ‌ِ‌پوشش‌، تنها ‌حاشیه ‌بوده‌ ‌و فرعِ ‌‌بر اصل‌ است؛ که‌ ‌در فَهمِ ‌‌هر کس‌ ‌مُتغیِّر است ‌و ‌لزوما هر ‌دیدگاهی ‌‌‌قطعی ‌و لازم‌الاجراء ‌نیست!
گاه ‌ممکن ‌است ‌‌پوشش‌ ‌مطلوب‌ ‌تحریک ‌کننده ‌‌شود و گاه ‌ممکن ‌است ‌بی‌حجابی ‌در وضعیتی‌، هیچ ‌تحریکی ‌بدنبال ‌نداشته ‌باشد!
مثلا ‌‌چنانچه ‌یک ‌زن ‌مُجَّبه ‌مسلمان ‌‌در ایران (‌بدون‌ آنکه ‌اندام‌ جنسی ‌و سکسی‌اش ‌‌‌را عُریان ‌کند)‌‌بدون ‌روسری ‌و پوشش‌ در‌ ‌موهای ‌سر‌‌‌، در اروپا ‌‌آمد ‌و شد کند، عملش‌ گناه ‌محسوب ‌نشود؛ چون ‌منظور از حجاب‌، ‌عُرفِ ‌حجاب ‌‌است!
اما اگر همین ‌زن ‌‌بخواهد ‌‌‌بدون ‌روسری‌ ‌در کشور خود (ایران) خویش ‌‌را در ‌معرضِ ‌‌دید قرار دهد، ‌بلحاظ ‌اینکه ‌خلاف‌ِ‌‌ سنت‌ و فرهنگ‌ِ ‌رایج ‌و عُرفِ ‌‌حجاب ‌در این ‌جا ‌است‌، عمل‌و اقدامش‌ شاید مذموم باشد!
از هر فرع‌ و اصلی ‌‌مهم‌تر در موضوعِ ‌‌حجاب‌‌، ‌امنیت‌روانی ‌جامعه ‌‌است!
‌امنیت‌ِ روانی، با امنیت ‌اجتماعی ‌‌و اقتصادی ‌‌گِره ‌می‌خورد ‌و پیوند ‌ناگسستنی ‌دارد.
وقتی ‌در جامعه ‌فاصله ‌طبقاتی‌،تبعیض ‌و نابرابری‌، فقر ‌و اعتیاد، ‌ظلم‌‌ و تعدِّی‌، فقدان ‌‌آزادی ‌‌و مدیریت ‌‌‌ضعیف ‌‌حاکم ‌باشد‌‌، ‌بزه ‌هم ‌شدَّت ‌دارد ‌و فرهنگ ‌‌و سنت ‌‌عُرفی ‌‌‌مخدوش‌ شده ‌‌و به‌ نوعی‌ به ‌استحاله ‌یا مسخ ‌‌شدن ‌‌و از خود بیگانگی‌ می‌رسد.‌
‌بحث ‌اجبار در ‌رعایت ‌‌حجاب ‌‌‌فقط ‌‌پاک ‌کردن ‌صورت ‌مسأله‌ است.
اما ‌چنانچه ‌این ‌امنیت ‌روانی ‌‌باشد، و هر فرد ‌نیز ‌این ‌اختیار را داشته ‌باشد ‌که ‌با حجاب ‌باشد یا بی‌حجاب، ‌مشکلی‌ ‌‌ایجاد ‌نمی‌شود‌!‌
در‌ سَر ‌و ‌رُو ‌در کشیده ‌چادری‌
رو نهان ‌کرده‌ زچشمت ‌دلبری‌
(مثنوی ‌مولوی‌/دفتر چهارم‌)
این ‌سست ‌بنیادی ‌جامعه ‌است ‌‌که ‌وضعیت ‌‌جامعه ‌را از هنجار به ‌ناهنجار ‌می‌برد.
یوسف ‌از زن ‌یافت ‌زندان ‌و فَشار‌
من ‌شَوَم ‌توزیعْ ‌‌بر پنجاهْ‌‌ دار
آن ‌زنان ‌از جاهلیْ ‌‌بر مَن ‌تَنَند
اولیشان‌ قَصدِ ‌‌جانِ ‌‌من ‌کنند
‌ (مثنوی ‌مولوی‌/ دفتر ششم)
موضع ‌زن‌ با ‌عشق ‌نیز ‌گِره ‌خورده ‌است!
عشق ‌زائیدۀ ‌تضاد ‌و نیاز ‌زن‌ و مرد به هم ‌است. ‌و دوست‌ داشتن،‌ ادامه و تعمیم‌ ِ‌عشق ‌‌و قرار ‌گرفتن آن ‌در بسترِ ‌آرامش‌ ‌‌است.
‌زنان ‌عفیف ‌و پاکدامن ‌و مردان ‌‌قانع ‌و قوی ‌‌با ‌عشق ‌‌به ‌هم‌ ‌و استمرار ‌دوست ‌داشتن‌، میلِ‌ ‌به ‌فطرت ‌دارند‌. فطرتی‌ ‌که ‌خدا ‌آن‌ را پاک‌و متعادل ‌‌خلق ‌کرد ‌تا جنس‌ زن ‌و مرد ‌در ‌تعادل‌‌، تعامل ‌‌با یکدیگر ‌‌‌را داشته ‌باشند:
إِنَّ‌الْمُسْلِمِینَ‌وَالْمُسْلِمَاتِ‌وَالْمُؤْمِنِینَ‌وَالْمُؤْمِنَاتِ‌و َالْقَانِتِینَ‌وَالْقَانِتَاتِ‌وَالصَّادِقِینَ‌وَالصَّادِقَاتِ‌ وَالصَّابِرِینَ‌ وَالصَّابِرَاتِ‌وَالْخَاشِعِینَ‌وَالْخَاشِعَاتِ‌وَالْمُتَصَدِّقِینَ‌و َالْمُتَصَدِّقَاتِ‌وَالصَّائِمِینَ‌وَالصَّائِمَاتِ ‌وَالْحَافِظِینَ ‌فُرُوجَهُمْ‌ وَالْحَافِظَاتِ‌وَالذَّاکِرِینَ‌اللَّهَ‌کَثِیرًا‌وَالذَّاکِرَاتِ‌أَعَدَّ‌اللَّهُ‌لَهُم‌ مَّغْفِرَهً‌وَأَجْرًاعَظِیم.
مردان ‌و ‌زنان ‌مسلمان ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌با‌ ایمان ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌عبادت ‏پیشه ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان‌ راستگو ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌شکیبا‌ و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌فروتن ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌صدقه ‏دهنده ‌و ‌مردان و ‌زنان ‌روزه ‏دار ‌و ‌مردان ‌و ‌زنان ‌پاکدامن ‌و ‌مردان ‌و ‌زنانى‌که‌ ‌خدا ‌را ‌فراوان ‌یاد ‌مى‏کنند ‌خدا ‌براى ‌[همه] ‌آنان ‌آمرزشى ‌و‌ پاداشى ‌بزرگ ‌فراهم‌ ساخته ‌است. (احزاب/35)
همانطور ‌که ‌زنان ‌و مردان ‌غیر مؤمن ‌‌‌همطراز ‌با هم‌ هستند؛ و بقول ‌معروف ‌خَلایق ‌هرچه ‌لایق!
للْخَبِیثَاتُ‌لِلْخَبِیثِینَ‌وَالْخَبِیثُونَ‌لِلْخَبِیثَاتِ‌وَالطَّیِّبَاتُ‌‌لِلطَّیِّبِینَ‌وَالطَّیِّبُونَ‌ لِلطَّیِّبَاتِ‌أُوْلَئِکَ‌مُبَرَّؤُونَ ‌مِمَّا‌یَقُولُونَ ‌لَهُم‌مَّغْفِرَهٌ‌وَرِزْقٌ‌کَرِیمٌ.
زنان ‌پلید ‌براى ‌مردان ‌پلیدند ‌و ‌مردان ‌پلید ‌براى‌ زنان ‌پلید ‌و ‌زنان ‌پاک‌ براى ‌مردان ‌پاکند و مردان ‌پاک‌ براى ‌زنان ‌پاک ‌اینان ‌از ‌آنچه ‌در ‌باره ایشان ‌مى‏گویند برکنارند ‌براى ‌آنان ‌آمرزش‌ وروزى ‌نیکو خواهد بود. (نور/26)
لاشَیی‌ بر لاشَیی ‌عاشق ‌شُدَست‌
هیچ‌ نُِی‌، مَر هیچ‌نُِی ‌را‌‌رَه ‌زَدَست‌
(مثنوی‌ مولوی‌/ دفترششم)
والسلام!
تهران
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)
17دی سال1387
________________________________________
1- رجوع کنید به گزارشی که از اینجانب به نام «خط قرمز» ؛که با نام مستعار «علی میثمی» در تاریخ 20آذر77در روزنامه سلام چاپ شد،و تبعاتی داشت و به دستور مدیر مسئول روزنامه سلام (موسوی خوئینی)و در پاسخ به یک پرسش درستون الوسلام؛منجر به ممنوعیت و محرومیت اینجانب از نوشتن در روزنامه گردید.هم چنین می توانید برای خواند آن،به ص72 ضمیمه 3 از کتاب منتشر شده همین نویسنده بنام «حرفهای زدنی و نوشته های نوشتنی از یک نویسنده و روزنامه نگار اصلاح طلب مسافرکش» مراجعه کنید.
2-کتاب همه حرف خدا در سه مُجلد توسط این جانب نوشته شد ه است. دفتر اول ودوم آن به شکل ناشرمؤلف مجوز چاپ گرفت؛ ولی چون در این مملکت امثال من که فاقد رانت و پشتوانه است، باید یک پولی هم بدهد تا کتابش چاپ شود،این دو مجوز اکنون در حالِ خاک خوردن است؛دفترسوم هنوز در انتظار مجوز وزارت ارشاد است،تا بعد به جمع خاک خوردگان بپیوندد!
3- ر.ک.‌به‌ «‌همه‌حرف‌خدا/دفتراول/ ‌«زن؛شاهکار‌خلقت» ‌و «همه‌حرف‌خدا‌/ دفتردوم‌/ میوۀ ‌ممنوعه»
4- دیالکتیک ‌عبارت ‌از ‌ترقی‌ و پیشرفت‌ فکر. ‌یعنی ‌تضاد ‌افکار ‌‌یا اید‌ه؛ که ‌یک ‌سیر تکاملی ‌را ‌تشکیل ‌می‌دهند‌؛ ‌به‌ ترکیب ‌بالا تر ‌وعالی تر ‌منتهی‌‌می‌شود. دیالکتیک ‌در حقیقت ‌حرکت ‌و فساد ‌طبیعت ‌و جامعه ‌است ‌که ‌بر حسب ‌قانون ‌مخالفت ‌پی ‌در پی ‌اضداد صورت ‌می‌گیرد. (فرهنگ‌ اصطلاحات. اثر توماس‌ سووه، ‌ترجمه ‌خلیل ‌ملکی.ص241)
5- موضوع ‌نیایش‌ و دعا ‌در این ‌پروسه ‌شکل ‌می‌گیرد؛ چون ‌ما ‌از ما وقع‌ بی‌خبریم!
6- فروید‌ (روانپزشک‌ اتریشی‌ و پایه‌گذار رشته‌روانکاوی) ‌به‌ نظر ‌ا‌و ‌بسیاری ‌از ‌رفتارهای ‌انسان ‌تحت ‌تأثیر ‌انگیزه‌های ‌ضمیر‌ ناخود آگاه ا‌‌ست.‌ افکار ‌و ‌‌خاطرات ‌بخصوص‌ ضمیر ‌ناخودآگاه، ‌بویژه ‌از ‌نوع ‌جنسی‌ و ‌پرخاشگرانه، ‌ریشه ‌‌اختلالات ‌روانی ‌هستند.
7- وَلَن‌تَسْتَطِیعُواْ‌أَن‌تَعْدِلُواْ‌بَیْنَ‌النِّسَاء‌وَلَوْ‌حَرَصْتُمْ‌فَلاَ‌تَمِیلُواْ‌کُلَّ‌الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا‌کَالْمُعَلَّقَهِ‌وَإِن ‌تُصْلِحُوا ْ‌و َتَتَّقُوا ْ‌فَإِنَّ ‌اللّهَ ‌کَانَ‌غَفُورًا‌رَّحِیمًا.
‌‌شما ‌هرگز‌ نمى‏ توانید ‌میان ‌زنان ‌عدالت ‌کنید ‌هر ‌چند ‌[بر عدالت] ‌حریص‌ باشید. ‌پس‌ به ‌یک ‌طرف ‌یکسره‌ تمایل ‌نورزید ‌تا‌ آن ‌[زن ‌دیگر] ‌را ‌سر گشته‌ [=بلا‌تکلیف]‌ رها ‌کنید ‌و ‌‌اگر ‌سازش‌ نمایید ‌و ‌پرهیزگارى ‌کنید ‌یقینا ‌خدا‌ آمرزنده‌ مهربان ‌است.(‌نساء/ 129)
————————————————–
سکانس زندگی
در چهار پرده :
زن، عشق، ازدواج، صیغه
پرده اول: زن؛
خداوند آنگاه که به تماشای خلقت نشست، احساس کرد موجودی که تابلو و انعکاسی ازخودش باشد را کم دارد، او آدم را آفرید؛ آدم نیمه بود ؛ چون هم بود وهم نبو.د! زیرا آن اراده الهی را برآورده نمی ساخت ، لذا حوا آفریده شد. بودن یا نبودن؛ زندگی این است.
حوا و آدم دربهشت با خوردن میوه دانایی از دنیایی یکنواخت وتکراری به دنیایی مجازی و تجزیه پذیر وترکیب زای زمین فرود آمدند. فرزندان آدم (هابیل وقابیل) به جنگ باهم پرادختند. قابیل با سنگ سرهابیل راشکافت و او را کشت تا بتواند آن زن زیبا روی را ازآن خودکند. و چنین زن، تاریخ را تغییر داد.
زن یک پل، یک مسیر و یک راه برای رسیدن به مقصد است. راهی است که بدون آن، مقصد بس بعید ومنزل بس خطرناک خواهد بود و هست. راهی است، راه عشق که هیچش کناره نیست…
وبدین سان عشق متولد شد. زن متولد ماه عشق است و یاعشق متولد موجودی بنام زن است!
پرده دوم:عشق؛
عشق درمان حس درد است، که آدمی در بحران زندگی محبوس آن است؛ و چون نوشش کند ، مست بیرون آید اوبیهوش گردد؛ زیرا : «محرم این هوش جز بیهوش نیست » !
عشق راه رسیدن به زیبائی است و زن تجسم زیبائی و اصلا خود زیبائی است.
پرده سوم: ازدواج؛
تجزیه پذیری و تجزیه شدن عشق و ترکیب زایی در دنیای مجازی زندگی.
پرده چهارم:صیغه؛
« انسان حیوانی است ناطق»! صیغه صدا و انعکاس حیوان ناطقی است که دربحران زندگی حدنازل زیستن در اضطرار را به حد اعلی می رساند و ازآن درمان می جوید؛ که ندا آمد: « ای بی خبران راه نه آن است و نه این » ؛ راه نه ازدواج است و نه صیغه ای که المثنای ازدواج است! بلکه عشق است که درآن حاجت به هیچ استخاره ای نیست!
اکنون بدنبال دستگیری زنان بد حجاب و دستگیری اراذل و اوباش و پاکسازی خلوت اجمتاع از هر نوع بزه، ازدواج موقت( متعه یا صیغه) در یک هماهنگی رسانه ای و با دستاویز قراردادن سخنان وزیری که کارش تامین امنیت است، عامل رسیدن به خوشی زندگی و ایمن شدن خلوت اجتماع معرفی می شود وهمه تجسم عشق(زن) وهمه راه رسیدن به مقصد، در حدنازل «انسان حیوانی است ناطق» منعکس می شود و حل همه مشکلات ومعضلات بزه های اجتماعی را درگرو تقویت وساماندهی در انجام فریضه فرح انگیز ازدواج موقت دانسته و راه صواب رادرآن یافته اند که درآن هم کباب است و هم صواب !
آدم می خواست جلوه ای از خدا باشد و او بدون حوا کامل نمی شد. پس زن مقام ودرجه اش نیمه خدائی است که زیبائی جسمش سرچشمه است. اما همین منبع جوشش و زیبائی ، وقتی چه بدست مرد و چه بدست زن از جوشش افتاد و به پوشش رسید، منشا تاریخی بنام تاریخ مذکر شد.
مرد از قدرت جسمی خود استفاده کرد، زن را به بردگی گرفت و زن کالایی داشت که خریدار داشت. بعدها زن خواسته وهم ناخواسته فهمید که کالایش ( بدنش) خریداران زیادی دارد و او می تواند ازآن بهره ببرد. پس زن کالا شد. در تبلبیغات، در جنگ، در اقتصاد، در اجتماع و در خانه و همه جا. و وقتی جنسش( تنش ، زیبائی اش) از پوشش افتاد، کنارش گذاشتند، و پوشش دیگر. و عشق که راه رسیدن به مقصد بس بعید بود و زن که تنها راه رسیدن به این منزل بس خطر ناک بیکباره تنها در یک مکان ثابت یعنی ازدواج ، همانجا ثابت ماند و نه مرد ونه زن نتوانستند از همین وسیله ( ازدواج) راه عشق را بپیمایند. و به زاد و ولد صرف در تجزیه پذیری و ترکیب زایی در دنیای مجازی پرداختند و چون کرم درهم لولیدند و آنگاه مردند. کاری که اکثر عوام ، تکرارتکثر ناپذیری را «درجا» دائما و مکررا دور می زنند. در حالیکه راه عشق ، مکرری است از تکرار تکثیرپذیر . چون در تکثر در وحدت وجود، زیبائی هست و خدا در آن دیده می شود و می توان خدا را دید، پس عشق تنها ماندگاری یک زوج است . چون تنها با زوج بودن به تکثر می توان رسید و در فرد بودن ، فردیت تبدیل به خودکامگی می شود. و وقتی سکانس زندگی در حد نازل وارزان آن ، یعنی انسان حیوانی است ناظق، تبدیل شود و زن جسمش را که خریدار زیاد دارد، بفروشد و مرد احساس و خستگی روزمره زندگیش را درنشئه گی هم آغوشی ببیند، بدین سان است که صنعت فاحشه گری و روسپیگری هم رونق گرفت ؛ تا آنجا که در قرن دانش و آگاهی ، بردگی دوران ابتدائی در پوششی کاملا آبرومندانه و محترمانه توجیه می شود.
و صیغه یک قرارداد اقتصادی برای یک مرد است که می خواهد در بحران زندگی و خستگی روزمره، در نشئه گی با هم آغوش شدن با یک زن، آن را بفراموشی بسپارد. و زن صیغه ای، بیوه ای است که در دنبال آرامش زندگی وامنیت خود و نان داشتن، جسمش، زیبائی اش – که خریدار دارد – می فروشد . یعنی عرضه و تقاضا اقتصادی . و از همینجا است که نظریه «اقتصاد زیربناست» علمی می شود و از همینجا است که نظریه فروید( روانشناس معروف) که زیربنا را در حس چشیائی در امهای شهوت جنسی می بیند، مقصد زندگی معرفی می شود وآن را از حالت تصور به تصدیق می رساند! و از همین زاویه است که زیر بنا را شعور دانسته و شعور بدون عشق هم بی شعور است. و می بینیم هر سه این سه تصور، در عرصه و جایگاه خود، صحیح و صورت منطقی دارد!
جور دیگری به این موضوع می پردازیم واز کلام رمانتیک و شعرگونه وفصاحت وبلاغت درحروف و کلام می گذریم وعریان وبی حجاب از سکانس زندگی می نویسیم.
آدم بدون حوا معنی نداشت. صورت بدون معنی ، صورت نیست. و حوا صورت آدم بود. و پیچیدگی خلقت و نیز رمز گشائی از کار و حکمت خدا هم در همین خلقتی که است که خداوند در جنس زن آفرید. و همه زیبائی و لذت و شور، و احسا س و عرفان را در اندام او. به نمایش گذاشت. و اولین جنگ و اولین قتل هم ( جنگ هابیل و قابیل) و قتل هابیل، برسر موجودی بنام زن انجام گرفت.
عشق فرایند و انعکاس نیاز انسان به زیبائی است و زن این زیبائی را کامل دارد و کامل شدن مرد هم منوط به بدست آوردن این زیبائی است و برای بدست آوردن زیبایی باید زیبا بود و عاشق شد؛ چون بدون عشق ورزیدن و عاشق شدن نه می توان زیبا شد و نه زیبائی را بدست آورد و زن تجسم و راه این راه بی نهایت و ناهموار است! و برای زیباشدن باید زیبائی را شناخت و شناخت از زیبائی شاید با یک نگاه آغاز شود ولی دریک نگاه خلاصه نمی شود و نگاه به زیبائی از صورت ظاهر به صورت باطن باید برسد. از همین زاویه است که تمامی قصه های عشقی بین یک زن ومرد رقم خورده است. نه دو زن و یا دو مرد !
پس جاذبه زن ومرد، جذابه ای است که از جاذبه زمین نیز بیشتر است! اما در مسیر زندگی وقتی مسائل دیگر پدید می آید ، آن پاکی و جوشش به پوشش تبدیل می شود و هر پوششی ، نقابی شده و بر چهره صورتکها می چسبد و چون نقاب ها بیشترشود، نفاق نیز کارامد شده و آنگاه در کژ راهه نفاق ، راهکار زندگی را جستن ، سرابی است که این روزها در دنبالش می دویم!و مصادیقش آنچنان آشکار است که در زندگی روزمره خود بدون چشم مسلح ( یعنی چشم برزخی نیز) می توان آن را دید! نوعی اززندگی که مقاصد خود را دارد، نه مقصد عشق را.
آن زنی زن است که می داند او تنها پل زندگی و رسیدن به عشق است. او می داند بدون خودش مقصد بس بعید خواهد بود و منزل بس خطرناک . پس باید خو دحجاب خود باشد و از میان برخیزد .
ازدواج یک فرکانس یا یک انعکاس ویا یک قدمگاه برای شروع حرکت درمسیر زندگی است ، چنانچه درجایگاهش متوقف شود و ثابت باقی بماند و زن چون خودش می داند بدنش خریدار دارد و آن را بفروش یا ازدواج دائم، (نه ازدواج با عشق و دوست داشتن ) و یابا خودفروشی روزانه و با ازدواج کوتاه مدت! مثل حساب پس انداز دراز مدت و کوتاه مدت . که در فاحشه گری حساب پس اندازی وجود ندارد!
یعنی ازداوج در این زمان به یک حساب پس انداز و سپرده بانکی درازت مدت و صیغه به حساب پس انداز کوتاه مدت تبدیل شده است. در حساب بانکی دراز مدت با حوصله و درایت دریک سرمایه گذاری شرکت می کنیم و می خواهیم برکات وسود بیشتری ببریم و در کوتاه مدت به سودآنی و نشئه گی روزانه.
درست است که خداوند گفته است مرد می تواند چهار زن بگیرد. اما گفته است با رعایت عدالت و تصریح و تاکید کرده است که نمی تواند عدالت را تقسیم کند. عدالت فقط در جنبه اقتصادی و تامین معیشت متصور نیست؛ بلکه عدالت در احساس وتقسیم دوست داشتن هم هست ! کدام مرد می تواند قلب و حس دوست داشتن را در چهار زن تقسیم کند؟ محال است! اما وقتی چنین فرمانی صادر شد و بصورت وحی برای پیامبر نازل گردید، شاید تنها دلیلش تامین معاش معیشت 4 زن بیوه ای است که محل معیشت ندارند و امنیت زندگی نداشته ومردی بخواهد فقط و فقط به همین خاطرتن به ازدواج با آنها بدهد. اما همه می دانیم وقتی انسانی کنز قارون بدست آورد، منش فرعون را نیز درو کرده و ادامه می دهد. و 4 زن که هیچ ، حرمسرا هم که داشته باشد قانع نمی شود. و از زن که مسیر زندگی است، راه زندگی است و اصلا خود زندگی و عشق است و تنها مرکب رسیدن به آن منزل بس خطرناک و مقصد بس بعید، کالا وپوششی می سازد و می شود که و وقتی تاریخ مصرفش گذشت، دورش می اندازند. و همین ترتب بر ازدواج موقت هم صادق است.
اصولا کسی ازدواج موقت می کند و یا تن به ‌آن می دهد که اولا می خواهد شهوت جنسی اش فروکش کند و عامل اصلی در ازدواج موقت خاموش کردن فوران کوه شهوت است . چون به محرمات شرعی و آداب عرفی و انسانی وفطری اعتقاد دارد تن به این ازداوج می دهد و این کامیابی بیشتر برای مردان است. چونکه می تواند در آن واحد چند زن صیغه ای داشته باشد، در حالیکه زن مومنه در آن واحد نمی تواند با چند مرد ازدو.اج موقت کند. و باید عده نگهدارد و زنی به این ازدواج تن می دهد که هم بخواهد معیشتش حفظ شود وهم آبرویش به حراج گذاشته نشود. پس بندرت درزمانه ای که همه چیز برمدار فریب و دروغ استوار است، می توان چنین ازدواجی را صورت واقعی داد! چه رسد به اینکه دختر باکره ای بخواهد تن به ازدواج موقت دهد. اصلا ازدواج موقت یعنی کامیابی جنسی و وقتی دختر باکره با مردی ازدواج موقت کند دیگر برای ازدواج دائم امنیت ذهنی نیست. و چون مرد کامل خواه است، و وقتی می خواهد ازدو.اج دائم کند می خواهد از نوع آفتاب مهتاب ندیده اش را داشته باشد . با این ترویجی که از ازدواج موقت می شود، کدام پسر حاضراست ازدواج کند؟ چون احساس می کند دختر مقابلش قبل از شروع با او، مجالست جنسی با دیگری داشته ولو از نوع شرعی اش و در نوع ازدواج موقت!!؟و وقتی هم فتاوی چند مرجع را می بیند که می گوید در صورتیکه باکره بودن دختر حفظ شود و دختر عاقله وبالغه بداند چکار می کند، می تواند بدون اذن پدرازدواج موقت کند وچون باکره است ، نیازی به نگاه داشتن عده ندارد و می تواند در یک روز به عقد موقت چند مرد درآید!؟! دیگر جای خود دارد!وگرنه آن که ازدواج موقت می کند ، بیوه ای است که باید عده نگهدارد و اگر اعتقاد داشته باشد درسال فقط 8 بار می تواند به با 8 مرد بطور موقت ازدواج کند و تو خود بخوان حدیث مفصل ازاین مجمل . یعنی ترویج فاحشه گری شرعی بنام ازدواج موقت اززبان دین و متکلمین دینی! که ما ناخو.د آگاه می شنویم و تبلغش هم می کنیم!
باید به وزیر کشور( چون همه مشکلات امنیتی جامعه را در حد مطلوب انجام داده و اینک فقط ازدواج موقت بافی مانده بود ) گفت : لیک سوراخ دعا گم کرده اید! وشاید هم ایشان حدیث نفس گفته و خویشتن را توجیه می کند!
ازدواج صورت زندگی است. صورت زندگی تنها با عشق همواراست و عشق هم با دوست داشتن دائمی مکشوف تر ومحبوبتر خواهد شد و زندگی یعنی عشق و عشق یعنی زن و زن یعنی همان زندگی و زندگی یعنی همان عشق؛ و ازدو.اج درگاه این راه ناهمواری است که پیش پای انسان وآدمی گذاشته شده است و اگر درآن عشق نباشد و عشق با دوست داشتن ادامه نیابد، سرنوشتش تلخ است. این همه افزایش آمار طلاق ، جنایت، آدم کشی، دزدی ، فحشا و خباثت وخیانت از همینجا آغاز می شود. باید وزیر کشور بفکر سوراخ دیگر باشد. یا بهتر بگوئیم از ناهمواری ها بکاهد، تا راه ازدواج هموار شود و گرنه ازدو.اج موقت فقط بدرد چند عجوزه و یا زن بیوه از کار افتاده ای بکارمی آید که مرد محترمی و لابد متعبدی و متمکنی بخواهد ازسر دلسوزی و یا شلوغ کردن خلوت وتنهائی خودو …آن را در ازدواج موقت پیدا و پرکند و همینطور قص علیهذا … و گرنه برای دختران دم بختی که آمارش فزون تر از مردان ازدو.اج نکرده است بکار نمی آید. و اگر بکار آید تجویزفاحشه گری از نوع رسمی ، قانونی وشرعی خواهد بود؟!
والسلام
تهران – محمد شوری، اول تیرماه سال 1386

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)