شوتس شتافل، که باختصار «اس اس» خوانده می شود به فارسی «سپاه پاسداران» یا گروه حفاظت و پاسداری ترجمه می شود. این سپاه در ابتدا گروهی شبه نظامی با چند ده نفر عضو بود و هدف از تشکیل آن حفاظت از سران حزب نازی و شخص پیشوا. ظرف چند ماه تعداد اعضایش به چند صد نفر رسید و این تعداد در روزهای پایانی عمر حکومت نازی به چندین هزار به روایتی چند ده هزار در قالب لشکرهایی با اسامی مختلف رسید. از جمله وافن‌اس‌اس یا اس‌اس مسلح جنگی که عملا بخش برون مرزی اس‌اس را شامل میشد و در تمامی جنگ های برون مرزی حضور داشت و ماه های آخر رایش سوم، اس‌اس عملا به همین نام و هویت شناخته می شد. پس از سقوط حزب نازی اس‌اس یکی از سازمان های درگیر جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت تشخیص داده شد. سران آن دستگیر و محاکمه و بعضا اعدام شدند و اینگونه برای همیشه به آرشیو تاریخ پیوست. البته بخش سیاه آرشیو تاریخ و اذهان جامعه بشری. لکه سیاه بزرگی که با اکراه و صرفا جهت تذکر به آن رجوع و بازخوانی اش می کنند. گفته می شود مسئول اغلب جنایات جنگی، همچون، فجایع مربوط به اردوگاه های اسرا و کار اجباری، هولوکاست، آدم سوزی ها و ترورهای سیاسی در داخل و خارج از مرزهای آلمان این سازمان بوده است. ایدئولوژی اس‌اس را مستقیما برگرفته از ایدئولوژی حزب نازی و شیوه تفکر رهبر وقت آلمان آدولف هیتلر می دانند. که شعار اصلی آنها «وفاداری به پیشوا، افتخار من است» این موضوع را تایید می کند. هاینریش هیملر (دانش آموخته رشته کشاورزی و بدوا یک کاتولیک مومن) رهبر و مغز متفکر اس‌اس که مناصب بسیار دیگر از وزارت تا امور اطلاعاتی امنیتی انتظامی را در پرونده خود دارد تا چند هفته قبل از فروپاشی رایش سوم در راس این سازمان قرار داشت، اما حتی او که از وفادارترین چهره های وابسته به هیتلر و حزب نازی محسوب میشد در ماه های پایانی تلاش کرد خود را از معرکه بیرون کشیده و از زیر بار جنایت های صورت گرفته شانه خالی کند که طبیعتا اقدام بی نتیجه ای بود و عاقبتش خودکشی با سیانور حین بازداشت در اردوگاه انگلیسی ها بود.
گشتاپو یا همان پلیس مخفی آلمان هیتلری سازمان دیگری است که در دوره نازی ها و فجایع آن دوره نقش آفرینی نمود. زمینه فعالیت این سازمان و نیروهایش تامین امنیت داخلی و ضد جاسوسی تعریف شده بود اما در کنار مقابله با جاسوسان عملا به شمشیری مخوف جهت سرکوب مخالفین نظام وقت آلمان (نظام از نظر پیشوایش مقدس) مبدل گشت. از گشتاپو و قدرت مافوق طبیعی اش زیاد خوانده و شنیده ایم اما گفته می شود عملا و در مقطعی رسما زیر مجموعه اس اس محسوب می گردیده. این دو سازمان، در کنار وزارت تبلیغات رایش سوم تحت رهبری گوبلز چهره نامدار حزب نازی همچون یک روح در سه بدن در تمامی عرصه ها یکه تاز میدان و تثبیت کننده جایگاه پیشوا بودند.
ریشه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا باختصار «سپاه پاسداران» که همه چیزش (از اسم گرفته تا دلیل و هدف از بنیانگذاری اش، رویه رشد و ترقی، تبدیل شدن به قدرت اول کشور، نقش آفرینی اش در جنگ، و سرکوب و ترور مخالفین در داخل و عملیات تروریستی برون مرزی و غیره) بشکل غریبی مشابهت های فراوانی با سازمان اس‌اس در دوران رایش سوم دارد هم در آغازین روزهای شکل گیری حکومت اسلامی در ایران است. آیت الله خمینی که بطرز وسواس گونه ای به ارتش و فرماندهان نظامی شک داشت و همواره از احتمال توطئه و کودتای نظامیان در هراس بود، در راستای حضور سپاهی جهت حراست و حفاظت از حکومت و سرانش دستور شکل گیری سپاه را صادر نمود. این سپاه هم با چند ده نفر آغاز به کار کرد اما ظرف مدتی کوتاه با جذب اعضای گروه های شبه نظامی دیگر که در آن زمان با توجه به غارت سلاح های موجود در انبار پادگان های نظامی انتظامی و امنیتی با اسامی مختلف و در قالب های متنوع هر گوشه ای وجود داشتند طی شاید چند هفته تعداد اعضایش به چند صد نفر رسید. چند ماه بعد در اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ با فرمان آیت الله خمینی سپاه از قالب یک گروه حفاظتی شبه نظامی صرف خارج شد و رسما بعنوان بخشی از نیروهای مسلح حکومت نوبنیان اسلامی در قانون اساسی جای گرفت. برای توجیه این فرمان سپاه در قالب سپاه حفاظت از انقلاب فرو رفت. صدور این فرمان تلویحا بمنزله جدا کردن منافع انقلاب از منافع ملی و ایران بود. چرا که ایران ارتش ملی داشت که حافظ منافع ملی و کشور بود. در ادامه و در طول جنگ سپاه با الگوبرداری از تقسیمات ارتش بخش های مختلف خود را شکل داد و صاحب نیروی زمینی و دریایی و هوایی و پدافند و غیره گشت. سپاه قدس بعنوان بخش برون مرزی سپاه پاسداران یکی از این زیر شاخه ها بود. نیرویی که در ابتدا صرفا با هدف عملیات در خاک کشور متخاصم (عراق) با چند ده نفر آغاز به کار کرد. پس از تحمیل قرارداد ۵۹۸ و قبول شکست از جانب سران حکومت اسلامی، سپاه قدس که هدف اولیه اش از میان رفته بود ماموریت جدیدی یافت. نفوذ در کشورهای منطقه و تشویق و تحریک و حمایت مالی و تسلیحاتی و مستشاری گروه های شبه نظامی مخالف و بعضا آنارشیستی در کشورهای همسایه یا حتی از نظر جغرافیایی خارج از منطقه اما مستعد نفوذ سیاسی ایدئولوژیک. اینگونه سپاه قدس چیزی شبیه به وافن اس اس خود سپاهی شد در دل سپاه پاسداران. این روزها کلیت سپاه پاسداران هویتش را وابسته به سپاه قدس می داند.
سازمان حفاظت اطلاعات و اطلاعات سپاه هم وضعیت مشابهی دارند. این دو سازمان که تا همین یک دهه قبل کسی نامی از آنها نشنیده بود ظاهرا موازی با وزارت اطلاعات اما عملا بعنوان رقیب وزارت اطلاعات و در نقش گشتاپو نظام فعالیت می کنند. سر زبان افتادن نام این دو سازمان اطلاعاتی خصوصا در دهه اخیر معلول بالا گرفتن نارضایتی ها و اعتراضات سراسری گسترده در داخل کشور است. این روزها بگیر و ببندها و بازداشت های غیر قانونی و کشت و کشتار خیابانی نام این دو سازمان را ورد زبان مردم کوچه و بازار کرده است. همان اندازه بدنام که گشتاپو و همان اندازه معروف و رعب آور که اس‌اس‌ها.
البته ذکر این نکته در باب این دست معروفیت ها بسیار بجاست که بعد از فروپاشی آلمان نازی، مورخین و محققین در رصد اطلاعات باقیمانده و جست و جو در میان اسناد و تحقیقات میدانی کشف کردند که گشتاپو بخش اعظم معروفیتش بعنوان یک سازمان بسیار قدرتمند و مخوف اطلاعاتی امینتی را مدیون زیرکی و سیاست تبلیغاتی گوبلز و وزارت تبلیغات نازی ها بوده است. در حقیقت وزارت تبلیغات نازی ها نه تنها از معروفیت نیروهای گشتاپو و اس اس بعنوان جنایتکار و ددمنش و خونخوار و اینگونه القاب بیمی نداشت که برعکس تمایل زیادی داشت با بازی های رسانه ای تبلیغاتی گشتاپو را بیش از آنچه بود مخوف و قدرتمند به نمایش در آورد. و تاریخ هم بر این امر گواهی می دهد چرا که اگر غیر از این بود و واقعا گشتاپو و اس اس تا آن حد قوی بودند اصولا حزب نازی و رهبرش هیتلرهرگز سقوط نمی کرد. (اغراق در توان اطلاعاتی امنیتی ساواک و آنچه در گذشته مردم راجع به این سازمان می گفتند و چیزی که در عمل در سال ۵۷-۵۶ شاهد بودیم! نمونه دیگری است). در مورد مبالغه در قدرت و درایت سران گشتاپو و اس اس عجیب آنکه گاها رسانه های جهانی نیز خواسته یا ناخواسته، آگاهانه و هدفمند یا ناآگاهانه به کمک وزارت تبلیغات گوبلز می آمدند و اینگونه از گشتاپو و اس اس هیولایی قدرتمند و شکست ناپذیر در عرصه جهانی ترسیم گردیده بود. (بی ارتباط با عکس این متن نیست).
اما، یادآوری و بازخوانی اجمالی شرح حال این دو سپاه پاسداران چند روز قبل و پس از شنیدن اظهار نظر جنجالی فرمانده سپاه قدس سردار قاسم سلیمانی در ذهنم شکل گرفت. اظهار نظر جنجالی وی در مورد رئیس جمهور آمریکا که تیتر یک همه روزنامه های ایران شد. تیتر این بود “حساب شما با من و سپاه قدس است” و در ادامه نقل به مضمون آمده بود: «ترامپ، کازینودار، قمار باز، من خودم به تنهایی در مقابلت می‌ایستم. ما حوادث سختی را پشت سر گذاشته‌ایم. بروید از پیشینیان خود بپرسید و ما را تهدید به کشتن نکنید، یادتان باشد که برای سربازانتان بدنبال پوشک بزرگسال می گشتید و…».
ناخواسته در ذهنم سردار سلیمانی را با هاینریش هیملر هم جایگاه (نه همسان، که قیاس مع الفارق است) ترسیم نمودم. یادم آمد که هیملر، همان فرمانده ارشد وافن اس اس که زمانی به پشتوانه تبلیغات گوبلزی و حمایت پیشوایش هیتلر و تبلیغات جهانی بر زبان جاری ساختن نامش انسان ها را به لرزه می انداخت، حین فرار از آلمان با هویتی جعلی و لباس مبدل همچون بسیاری دیگر از اعضای اس اس و گشتاپو به دام افتاد و بسیار خوش شانس بود که موقعیتی برای خودکشی با قرص سیانور یافت. بعد از آن بیاد تیمسار نصیری خودمان افتادم. ریاست کل ساواک کشور و امین ترین ژنرال ارتش شاهنشاهی. ژنرالی که در دوره خود شنیدن نامش همچون شنیدن نام هیملر، شناخته شده ترین فرماندهان ارتش، وزرا و حتی درباریان و نزدیکان شاه را به لرزه می انداخت. و پس از آن به یاد قیافه اش در دادگاه انقلاب و عکسی که از او در آن دوران در روزنامه ها چاپ نمودند افتادم، با سری شکسته و گردنی کج. تیمسار نصیری به اندازه هیملر خوش شانس نبود، یا شاید شجاعت لازم برای خودکشی را نداشت. نصیری هم همچون هیملر تا آخرین روزها مورد اعتماد و سوگلی رهبرش بود اما باز هم همچون هیملر در واپسین روزها مورد غضب واقع شد و دستور بازداشتش صادر گردید.
بجز تیمسار نصیری هیچیک از امرای ارتش اعدام شده در روزهای آغازین بنیانگذاری حکومت اسلامی در ایران دستشان به خون مردم رنگین نبود. هیچیک از آنان (حتی تیمسار نصیری) در هیچ عملیات برون مرزی و کشت و کشتار مردم در دیگر کشورها دخیل نبودند. اگر اتهامات سران ارتش را در آن دوره مرور کنیم چکیده اش این است که می توانستند جلوی اشتباهات و زیاده روی ها را بگیرند اما از قدرت خود استفاده نکردند!
برای هیچیک از تیمسارهای نظام شاهنشاهی آئین دارسی رعایت نگردید. وکیل مدافع نداشتند و هیات منصفه ای در کار نبود. محاکمه ای چند دقیقه ای، اتهام چرا وقتی می توانستید و قدرت داشتید در راستای منافع ملی قدمی برنداشتید و صدور حکم از جانب دیوانه ای افسار گسیخته در جایگاه قاضی شرع انقلابی و دقایقی بعد تیرباران. اما در مورد سردار سلیمانی و مابقی سرداران سپاه اینگونه نخواهد شد. اعدام انقلابی در کار نخواهد بود. او وکیل مدافع خواهد داشت، بهترین ها را. دادگاه سردار هیات منصفه خواهد داشت. با رعایت تمام و کمال آئین دادرسی محاکمه خواهد شد. در آن دادگاه سردار و هم قطارانش باید پاسخگوی مردم ایران و جامعه جهانی باشند. سردار باید بزودی پاسخگوی جنگ افروزی های خود و هم قطارانش در منطقه باشد. او باید بداند فردای ایران مادران ایرانی، و هم سوری، عراقی، یمنی، فلسطینی، بحرینی و … شاکی پرونده اش و طلبکار خون عزیزانشان خواهند بود. در آن دادگاه حسین شریعتمداری و دیگر دوستانش کنار سردار هستند اما نه بعنوان حامی و مدافع بلکه بعنوان شریک جرم.
آنچه گفتم نه هشدار من که هشدار تاریخ است به سردار سلیمانی و هم قطارانش، تاریخ هشدار می دهد که هیملر و هیملرها در آلمان و کشورهای دیگر تا روزهای آخر برای بخش کوچکی از جامعه نقش قهرمان را بازی می کردند، اما مورد نفرت اکثریت مردم کشورشان و مردم جهان بودند و لعن و نفرین ابدی بشریت تا ابد دست از گریبان آنها بر نخواهد داشت.
به اعتقاد من مدتهاست که سردار و هم قطارانش بخوبی می دانند که در جنگ افروزی‌اشان تنها هستند. آنها بخوبی می دانند که طرف حسابشان مردم ایران و دیگر ملت های قربانی جنگ افروزی های امثال او در منطقه هستند و نه رئیس جمهور آمریکا یا ژنرال های آمریکایی. می گویند هیملر و بسیاری دیگر از ژنرال های ارتش آلمان پشت پرده سیاست در ماه های آخر عمر حکومت نازی به هیتلر پیشنهاد دادند که از در سازش درآید و بقول آقای خامنه ای نرمش قهرمانانه پیشه کند تا از آن پیچ تاریخی عبور کنند. اما هیتلر مصرانه بر توهمات مالیخولیایی اش تاکید می ورزید. دنیا را چه دیدی، شاید سردار سلیمانی و دیگر سرداران سپاه که در رسانه های حکومتی برای جهان شاخ و شانه می کشند هم پشت پرده سیاست همین حالا پیشنهاد سازش و انجام نرمشی قهرمانانه برای گذر از این پیچ تاریخی را داده باشند! باید دید پیشوا که خود مبدع اصطلاح نرمش قهرمانانه در پیچ های تاریخی در نظام مقدس است آیا شخصا اهل نرمش است یا نه؟! بار قبل آیت الله خامنه ای بسیار رندانه توپ را در زمین آقای روحانی و ظریف انداخت، دو شخصیتی که به نرمش های قهرمانانه معروفند، حال نوبت سردار سلیمانی و پیشوایش آیت الله خامنه ای است. یعنی باید منتظر نرمش و گذار آنها از پیچ تاریخی باشیم؟! آیا واقعا جهان باری دیگر به جنگ افروزان تاریخ و به غارتگران مال و جان ملت ایران اجازه عبور از پیچ تاریخی را خواهد داد؟! گیریم سیاست جهانی بر اساس منافعش چنین کند، در آن صورت مردم ایران اجازه نرمش و پیچش خواهند داد؟!
مردم ایران این روزها از زنده ماندن بیشتر وحشت دارند تا از مردن، بنظرم چنین مردمی اگر اراده کنند شکست ناپذیرند…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)