یادداشت های جنبش کارگری:

چگونه می توان طبقه کارگر را به مرکز سیاست آورد؟

 

ضرورت طرح این سوال شاید هیچگاه به فوریت و تعجیلی که اکنون دارد مطرح نبوده است. با این وجود اینجا هدف نه پاسخ به سوال پیش رو که طرح هر چند مضاعف خود سوال «چگونه می توان طبقه کارگر را به مرکز سیاست آورد؟» و تاکید بر آن است.

طبعا بسیاری از فعالین سوسیالیست و مستقل کارگری به این مساله می اندیشند. اما این تا بدل شدن به مساله ای برجسته و با فوریت و فراگیر و با اولویت درجه یک در اندیشه و عمل مبارزاتی این دوره ما فاصله زیادی دارد که به نظر می آید بیشتر ناشی از فشارهای مبارزات جاری باشد. اجزا اجتناب ناپذیر عرصه مبارزات جاری کارگری که غفلت از آنها نیز مجاز نیست درهمان حال اما، مانند درختان اطراف که منظر جنگل را از نظر دور می دارند، مانع می شوند که فعال کارگر بتواند، و یا حداقل براحتی بتواند، در ورای مبارزات جاری، منظر عمومی و روندهای تعیین کننده و چشم اندازهای بلندتر مبارزه طبقاتی و وظایف مربوط به این عرصه  را ببیند. فاصله ای که تنها می تواند آگاهانه و با طرح منظم مسایل کلان مبارزه طبقاتی و تاکیدات لازم بر ضرورت پیگیری آنها پر شود. می گویند طرح صحیح سوال برابر با نیمی از پاسخ آنست، اما به نظر می آید هنوز لازم است که سوال وزنی زیاد و جایگاهی برجسته در فکر انسان پیدا کند و به ملکه ذهن بدل شود تا نیروی خلاق اندیشه برای تولید پاسخ به حرکت درآید.

از اینرو یادآوری ضرورت های بنیادین و تعیین کننده مبارزه طبقاتی و تاکید بر مسایل کلان و بلند مدت آن برای جنبش کارگری بیش از هر جنبش دیگری حیاتی تر است چرا که طبقه کارگر فی الحال درگیر مبارزه ای بی وقفه و دایما جاری برای تامین نان و زندگی روزانه و مصاف با هزینه های تحمیلی این مبارزه است. مبارزه ای که همه قوای فکری و قدرت تمرکز اندیشه فعالین کارگری را به خود اختصاص می دهد و به مانعی برای پرداختن آنها به مسایل عمومی و بنیادین مبارزه طبقاتی بدل می شود. این مشکل را اما می توان رفع نمود. هم می توان مبارزه جاری را پیگیرانه دنبال کرد و هم به عرصه عمومی و بنیادی مبارزه طبقاتی پرداخت؛ هم می توان مبارزه برای مطالبات فوری را پیش برد و هم می توان مبارزه برای رهایی از اساس این شرایط اسارت بار را پی گرفت. حل این مشکل بیش از هر چیز در گرو تقویت همدلی و اعتمادسازی و روی هم ریختن انرژی ها و یک کاسه نمودن توان ها و پرهیز جدی از خرده کاری و دوباره کاری و پراکندگی، و در عوض پیوند زدن امکانات و نیروها و تقسیم کار موثر و ایجاد صف یکپارچه و ساختن اتحاد طبقاتی و استقرار قدرت متمرکز طبقه کارگر است. این همان چیزی است که امروز قویا بدان نیاز است.

 خیزش انقلابی دی ماه 96 بی تردید یک مقطع تعیین کننده در تاریخ معاصر ایران است. مقطعی که قبل و بعد آن از همه نظر متفاوت است. جمهوری اسلامی اولین ناقوس مرگ خویش را با صدای بلند شنید. استثمارشوندگان و ستم کشان از اعماق یک جامعه طبقاتی و بشدت نابرابر سر برکشیدند و ارکان نظام سرمایه داری ایران به لرزه درآمد. جامعه ایران پس از دی ماه 96 وارد دوران بحران های بزرگ و  تحولات عظیم شد. دورانی که هم امید شیرین و حیات بخش به رهایی از چهل سال سلطه خونبار و ستم های همه جانبه ارتجاع اسلامی و ستم طبقاتی نظام سرمایه داری را برافروخته  و انرژی توده های تحت ستم را برای این نبرد رهایی بخش پرتوان نموده، و هم نگرانی هایی عمیقی را نسبت به مخاطرات پیش رو طرح کرده است. اینکه روند اوضاع کنونی به کدام سو می رود، بسوی آینده ای بهتر و در شان انسان و یا به تداوم ستم و استثمار کنونی به اشکالی دیگر و یا بسوی تباهی و ویرانی، تماما به ماهیت و اهداف و سیاست های نیروهایی بستگی دارد که سازنده حال و شکل دهنده آینده این دوره پرتلاطم هستند.

اکنون شاهدیم که همه نیروهای ارتجاعی و بارها امتحان پس داده صحنه سیاست در ایران فوج فوج به حرکت درآمده و برای حفظ و کسب و گسترش منافع خود انواع برنامه های رنگارنگ را طراحی می کنند. از خونین ترین محافل و «اتاق های فکر» درون دالانهای جمهوری اسلامی، تا کل طیف «اصلاح طلبان» ضد کارگر و ارتجاعی نظام اسلامی، تا «دوم خردادیهای» اطراق کرده اطراف سیا و پنتاگون، تا محافل سلطنت طلب و مشروطه خواه و جمهوریخواه بورژوازی اپوزیسیون ایرانی دیوار به دیوار کاخ سفید، تا دستجات ناسیونالیسم ایرانی، تا باند مافیایی – کنترایی مجاهدین خلق، تا حزب چپ اکتریتی های همکار سابق جمهوری اسلامی،  و بالاخره تا کل هیات حاکمه امریکا که جنگ یا صلح شان با جمهوری اسلامی هر دو برای تباهی و ویرانی طبقه کارگر و زحمتکشان و ستمکشان ایران است، همه و همه بازیگران بالفعل و بالقوه سیاست ایران در این دوره بحرانی هستند و می کوشند جهت اوضاع را بسمت اهداف و منافع خود سوق دهند.

ماهیت ارتجاعی و ضد کارگری این نیروها بر هیچ فعال سوسیالیست و مستقل کارگری پوشیده نیست. همه می دانیم که نتیجه پیشرفت و موفقیت هر یک از این نیروها، و یا هر ترکیبی از آنها، چیزی جز تداوم موقعیت فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی کنونی طبقه کارگر و وخیم تر شدن آن نخواهد بود. فلسفه سیاسی و دیدگاههای اقتصادی و روش های مبارزاتی و ارزش های اجتماعی و تاریخ عملکرد این نیروها آنها را تماما در صف مقابل طبقه کارگر و بر عیله طبقه کارگر قرار می دهد. همه می دانیم که این صف استثمارگران و بهره کشان و ستمگران طبقه کارگر و غارتگران سفره های خانواده های کارگری است. بنابراین تامین هر اندازه از منافع طبقه کارگر، بویژه در دوران بحرانی کنونی که همه چیز به سیاست کلان گره خورده است، نیازمند حضور خود طبقه کارگر در صحنه سیاست ایران و راسا به عنوان یک نیروی سیاسی مستقل و در تقابل با صف کل نیروهای ضد کارگری حاضر در این صحنه است. چنین حضوری در عین حال تنها تضمین عبور با سلامت جامعه ایران از دل بحران کنونی و مخاطرات احتمالی آنست.

به این منظور و برای تامین این حضور مستقل طبقاتی در سیاست، سوال تعیین کننده و حیاتی که در برابر ما فعالین سوسیالیست و مستقل کارگری قرار می گیرد همین است که: «چگونه می توان طبقه کارگر را به مرکز سیاست آورد؟». سوالی که پرداختن و پاسخ به آن  از هر مساله دیگری در دوره کنونی مبارزه طبقاتی مهم تر و فوری تر و حیاتی است و حقیقتا باید برای آن تعجیل نمود.

برای پاسخ اما از آنجا که «کارگران به نیروی خود رها می شوند» نمی توان و نباید منتظر نقشه های طلایی هرکول های تئوریک و ناجیان سیاسی بود. چنین انتظاری توهمی تباه کننده است. پاسخ های نظری مسایل مبارزه طبقاتی کارگران مانند پاسخ های عملی آن نیز نیازمند همگرایی و مباحثات و  بکارگیری خرد جمعی فعالین سوسیالیست و مستقل طبقه است. پاسخ ما مثل عمل مبارزاتی مان تنها می تواند پاسخی جمعی و سنتزی طبقاتی باشد. تنها چنین پاسخی است که نیروی طبقه را با خود خواهد داشت. لذا ابتدا باید این را به بحث گذاشت که آیا سوال فوق صحیح است و درست طرح شده است؟ آیا این درست است که کسب هر اندازه از نیازها و مطالبات ما بویژه در دوره کنونی به مصاف طبقاتی در عرصه کلان سیاست گره خورده است؟ آیا این واقعی است که عبور با سلامت جامعه ایران از دل تلاطمات کنونی نیازمند حضور صف مستقل طبقه کارگر در سیاست است؟ در صورت پاسخ مثبت به اینها آنگاه لازم است که سوال «چگونه می توان طبقه کارگر را به مرکز سیاست آورد؟» را به مشغله و اولویت  فکری اکثر فعالین طبقه بدل نمود تا بتوان شاهد گام های موثر برای پاسخ واقعی و دوران ساز به آن بود.

امیر پیام

4 مرداد 1397

26 جولای 2018

amirpayam.wordpress.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)