ما در جهانی زندگی می کنیم که به عنوان مجموعه ای از اجزاء مختلف، کسر و حذف یکی از آن اجزاء به کلیت و تمامیت آن صدمه  می رساند. پیامبران، اندیشمندان، فلاسفه، جامعه شناسان، پزشکان، هنرمندان، روانشناسان، کارگران، دهقانان همه و بسیاری دیگر در کنار هم و هر  یک با ابتناء بر رویکرد خود جهان را ساخته و می سازند هیچیک به تنهایی این امکان را ندارد که به جای دیگران بیندیشد و رهنمود ارائه دهد و به جای دیگران زندگی کند. به همان میزان که پیامبران در رشد و کمال جامعه ی انسانی تاثیر گذار بوده اند به همان میزان فوئر باخ، گاندی، کارل مارکس، ماندلا، روسو، بتهون،مولانا، حافظ، مصدق، امیر کبیر، حلاج، سارتر، شجریان و سایر اندیشمندان، مصلحین، هنرمندان، شاعران و آزادگان طول تاریخ و اکنون به تعالی وتکامل بشریت یاری رسانده و می رسانند. آیا گاندی پیامبر استقلال نیست؟ آیا مارکس پیامبر عدالت نیست؟ آیا مارتین لوترکینگ پیامبر برابری نیست؟ آیا ولتر و روسو و … پیامبران آزادی نیستند؟ آیا مولانا وموتزارت پیامبران عشق و محبت و ذوق و عواطف انسانی نیستند؟ آیا پیکاسو و ونگوک پیامبران قدرت نیرومند تخیل نیستند؟ آیا ماندلا پیامبر گذشت و مهر نیست؟ همه ی کسانی که خرقه ی خرافات را دریدند و شعاع دید آدمی را وسیع تر کردند و از زندگی روزمره و زیستن در فقر، جهل، گرسنگی، اسارت و بندگی اغیار و بردگی  و به قول صمد بهرنگی از برکه ی صبح تا شام فراتر بردند و به بهتر شدن و امن ترشدن جهان یاری رسانده اند خداگونه عمل کرده اند و پیامبرانه از زیباییها پیام آورده اند و از توان و ظرفیت و وسعت نظر انسان سخن گفتند. به قول حافظ” آری به اتفاق جهان می توان گرفت”  ما به همکاری، تعاون و همبستگی همه باهم ومشارکت همگان در ساختن جهانی بهتر احتیاج داریم و این مشارکت هم در قدرت است هم در قانونگداری است و هم در اجراء و بطور خلاصه هر قلمرویی که به زیست جمعی ارتباط می یابد، یعنی عرصه ای که همگانی است همگان باید در آن تصمیم گیری و تصمیم سازی نمایند.اگر خداوند در هنر، در علم، در اراده ی آزاد و خودبنیاد، در طبیعت و بطور کلی در همه ی اجزاء هستی تجلی و تبلور یافته پس همه باید بتوانند  صدایشان، هنرشان، اندیشه شان و بالاخره ظرفیت ها و استعدادهایشان را در شرایط و فضایی کاملا آزاد و برابر عرضه کنند و شکوفا سازند، تنها در این صورت است که آرامش، صلح، اخلاق، معنا وهدف مندی به جامعه ی بشری باز خواهد گشت نه با تلاقی و همپوشانی دین و سیاست و اجرای احکام شریعت توسط عده ای. توحید از این منظر معنی جز این ندارد که جهان بعنوان مجموعه ای همبسته و پیوسته دیده و شنیده شود که در آن حق همگان برای مشارکت در اداره ی جهان لحاظ وبه رسمیت شناخته شود و عده ای خود را صاحب و مالک جهان ندانند.                                                                                           

در پیوند سیاست و دین، عالمان دینی به جای اینکه حکومت ها، قوانین، نهادها، ارزشها و… را برمحور و مدارِ رشد و تعالی انسان متمرکز کنند، انسان وانسانیت را در زیرِچرخ های حکومت های  دینی و اجرای شریعت متلاشی و محو نموده اند. عالمان دینی (البته بهتر است بگوییم عالمان بخشی از دین) آگاهانه یا نا آگاهانه تصور می نمایند خدا همچون کالایی در جعبه ی دین یا مذهب قرار دارد لذا می اندیشند با استقرار حکومت دینی و اِعمال و اجرای احکامِ شریعت، ضمن اینکه حکومت، الهی و اخلاقی می شود مردم نیز متصف به اوصاف الهی و عامل به تقوا خواهند گردید. دین برای آنان عرصه را حتی برای آدمیت تنگ نموده است به قول اخوان ثالث :      

  نزد آن قومی که ذرات شرف در خانه ی خونشان                                کرده جا را بَهرِ هر چیز دگر حتی برای آدمیت تنگ                                                                                                                         

    آنان غافلند از اینکه هستی در فرایند تکاملی خویش برصورت انسان مجسم شده و اینک خدا و انسان یکی گردیدند اگرچه راه به پایان نرسیده ولی نام دیگر خداوند انسان است، انسانی بر صورت، سیرت و سیمای خداوند که اندیشه ورز است و آفرینشگر، آزاد است و کنشگر، خلاق است و مبتکر، حق خواه، عدالت طلب، دارای اراده آزاد و مستقل، مختار است وصاحب حقِ انتخاب، داور و نقادِ اَعمال خویشتن، هنرمند و صاحب تخیل نیرومند، ذهنی سیال، جوّال و پر تحرک دارد، تحول خواه و عدالت طلب ودر طلب تغییر، تکامل و تعالی است و آنانی که انسان را ازخصوصیات پیش گفته محروم می کنند ومی گویند که می خواهند حکومت و جامعه دینی استقرار یابد تا حق برقرار گردد یا ناآگاهند ویا نظر بر قدرت دارند به هر قیمتی. این چگونه حقی است که هویت و سرشت آدمی را ملکوک و منکوب می سازد و انسان را از انسانیت تهی می کند و با خدا_انسان به مبارزه بر می خیزد؟

پیروان ادیان و مذاهب در طول تاریخ ودرعالمِ واقع بیش از آنکه منادی صلح،همبستگی، آزادی و عدالت باشند موجد جنگ، نزاع، تفرقه، خشونت و خودخواهی و انحصارطلبی شده اند و این همه به این دلیل بوده که خدا را در درون دین جستجو کرده و می نمایند نه بیرون از آن وخدای بیرون از دین را هم نفهمیده اند که کیست و چیست و چگونه در سیمای انسان تجلی کرده و دین و مذهب خود را تنها راه نجات و رستگاری قلمداد کرده و حکومت و شریعت را برتر از انسان تلقی می نمایند. آنان توجه ندارند که ادیان صرفا کاشف خدا بوده اند نه خالق خدا و دین برای انسان بوده نه انسان برای دین.هدف این نیست که ما با نامها و قید ها بازی کنیم و از آن ایدئولوژی بسازیم و آدمی را قربانی ایدئولوژی های دینی بنماییم، شخصیتش را خُرد و وجودش را تحقیر کنیم، ظرفیت و استعدادش را  خفه نماییم و سپس بگوییم حقیقتی برتر وجود دارد که شما از آن بی خبرید یا نمی فهمید وما بعنوان خلفاء یا جانشینان معصومین آن را فهمیده و در اختیارتان قرار می دهیم یا در آن دنیا متوجه می شوید.

براستی چه کسی گفته که قدرت و ثروت و منزلت  و مواهب و مناصب مختص یک عده انسانِ خود حق پندار است که ادعای به ارث بردن حکومت را ازپیامبران و امامان و یا تاریخ دارند، مگر مواهب و مناصب و حکومت و قانونگذاری ارث پدریشان است که چنین ادعای انحصاری و تمامیت خواهانه ی  قدرت وثروت و توزیع دلبخواهانه ی آن را دارند؟ اگر این گونه باشد چرا دیگران آفریده شده اند؟ آیا برای اطاعت کردن و بعنوان سیاهی لشگر به جمعیت کره ی زمین اضافه شده اند؟ آیا خورشید آفریده شده تا بر عده ای بتابد؟ آیا باران نازل شده تا بر عده ای ببارد؟ آیا زمین خلق شده تا گنجها، ثروت، منابع و سرمایه را در اختیار عده ای قرار دهد؟ آیا معرفت و دانش به عده ای تخصیص یافته و سایرین محروم از ودیعه ی الهی به نام عقل و خرد واندیشه اند که آنان باید به جای ما فکر کنند و الباقی اطاعت و کرنش نمایند، اگر چنین است چرا به سایرین قوه ی ادراک داده شده است؟  اگر به اصطلاح علماء دینی یا خلفاء یا جانشینان معصوم(البته به زعم خودشان) اشتباه کنند و نسلی را جامعه ای را ملتی را جهانی را به نابودی و انحطاط و ابتذال کشانند چه کسی پاسخگوی خونهای به ناحق ریخته شده، آمال و آرزوهای دست نیافته، از هم گسستگی خانواده ها، آوارگی، فقر، مصیبت، درماندگی و تیره روزی مردمان خواهد بود؟ مگر انسان چند بار در این عالم خاکی زندگی می کند که امکان رشد، تعالی و کسب تجربه ی زیستنِ با کیفیت از او سلب گردد؟آیا این روش فرعون و فرعونیان نیست که گفت من پروردگار بزرگ شمایم، من اشتباه نمی کنم؟ حال آنکه بنابر متون مقدس، خدا در قصه ی خلقت حضرت آدم و حوا، حق اعتراض و دیالوگ  با خود را به رسمیت شناخته است.

اگربهترین رنگها رنگ خداست ورنگِ خدا در کل عالم منتشر ومندرج است، پس هر رنگ، نژاد، قوم، زبان، جنسیت، عقیده، دین، مذهب ومسلکی پرتوی از پرتوهای خدا بلکه تجلی از تجلیات اوست و بدین لحاظ باید تنوع و تکثرموجود در عالم را به رسمیت شناخت وخصوصابرای تنوع وتکثر موجود در جامعه انسانی فرصت و امکان بیان وجلوه گری آزاد و برابر فراهم ساخت، لذا حکومت و قوانین، مناصب و مواهب نباید در انحصار و سلطه ی هیچ طبقه، فرد یا افرادی با هر قید وادعا و عنوانی قرار گیرد،  حکومت ها و قوانین  و هر پددیده ی اجتماعی باید در خدمت انسان باشند نه اینکه انسان ها در خدمت حکومت ها قرار گیرند، انسان از هر دین و ایدئولوژی بالاتر است.   

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)